تاسوعای حسینی و حدیث عشق حسینی

به گزارش ایرنا ذره ذره وجودم به عشق مولایم حسین(ع) در تب و تاب است تا با نوشیدن جرعه ای آب، خود را در دریای خروشان سالار شهیدان غرق کنم و سیراب عشقش گردم.
در عین تشنگی، تشنگی اش را چگونه درک کنم! چگونه قطره های باران را روی لبهای خشکیده کنار زده و صبوری کنم و جرعه ای آب ننوشم!
ای حسین(ع)، ای معشوق جان های شیفته حق و حقیقت، ای امید حیات پاکان اولاد آدم، داستان خونین تو در دشت سوزان نینوا را چگونه می توان درک کرد، داستانی که قرن ها پیش از آنکه چشم به این دنیا باز کنم، به وقوع پیوست.
باز این چه شورش است که در خلق آدم است، باز این صبح تیره از کجا دمید که از او کار جهان و خلق جهان در هم است و باز...
باز هم بیرق های سیاه به اهتزاز درآمدند تا بار دیگر به عزای مولایمان بنشینند و خود را با تازیانه های باد همراه کنند.
باز هم رخت های عزا بر تن عاشقانی است که دل در گرو پاکترین و شریف ترین خلق خدا داده اند.
حال در این جویبار زمان و زمینی که افتخارش بودن در زیر پای عاشقان حسین(ع) است، چگونه سیاهی خود را در سفیدی کاروانیان کربلا گم کنم تا همرنگ یوسف زهرا(س) شوم!
باز هم ناله های جانسوز کربلاییان عرش خدا را به لرزه انداخته تا با مادر دلسوخته حسین فاطمه(ع) همنوایی کند.
صدای طبل ها و زنجیرهایی که لرزه بر اندام هر انسان خاکی می اندازد که بر خیزید باز قیامتی به پا شده که نامش محرم است، باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است...
مظلومیت حسین(ع) را چگونه فریاد زنم، چگونه با دسته های عزا که از هر کوی و برزن به راه افتاده، همسفر ملائک شوم!
سیل اشک امانم نمی دهد، می خواهم خود را با آسمان همراه کنم، با دستان بی رمقم به سینه می کوبم تا با طفل شش ماهه کربلا، همدرد شوم!
در میان جمعیت به پیش می روم، گویی خود را در روی زمین حس نمی کنم، با دستانم زنجیر را به دوش می کشم تا شاید زخم تازیانه ها را حس کنم.
اصلا حسین(ع) جنس غمش فرق می کند، آخر این راه عشق، پیچ و خمش فرق می کند!
باز هم محرم آمد، این دل حسین(ع) است که با هر زخم شمشیر به آسمان و عرش الهی نزدیکتر می شود، باز هم محرم آمد تا داغ عطش تازه شود...
خوب گوش کنید، صدای طفلی می آید... دردانه ام صبر کن، ما هم منتظریم باران ببارد.
چگونه از تنگنای عالم خاک، در اوج عالم پاک خود را به پرواز درآورم، چگونه از دریای خروشان خود را به خشکی برسانم و تحمل تشنگی ام را به رخ موج های خروشان بکشم.
فرقی نمی کند که کجا باشی و چگونه باشی، همین که با جان و دل تشییع تشنگی را بر شانه های دریا همراهی کنی، خود را به خیل هفتاد و دو تن از یاران ابا عبدالله الحسین(ع) رسانده ای.
اینجا حال و هوای محرم فرق می کند، باز هم خدا اشک می خرد، می خواهم گوهری نایاب شوم و در عشق و دلدادگی ات گم شوم.
حالا در این خاک فرقی نمی کند کجا باشی، هر جا که هست، می خواهم خادم اربابم باشم و هوای تو را جستجو کنم.
بوی کربلای حسین(ع) به مشام می رسد، خاک پرچمش را باید سرمه چشمها کرد و با اشک عاشقان و شیفتگانش، زمین کربلا را سیراب کرد.
دوباره شهر در ماتم شهریار عشق عزادار است و از کرمش، باز من هیاتی شده ام، آری من را خدا برای همین آفریده است...
7528/551
2128577
مهمترین اخبار فرهنگیهنری











