راز فرماندهای که بینام به نیازمندان کمک میکرد

هفت روز از شهادت مرتضی جمالی گذشته بود و خانواده همچنان چشمانتظار نشانی از پیکر او بودند؛ تا اینکه کارتی نیمسوخته پیدا شد که واژه «نیازمند» روی آن باقی مانده بود. کارتی که به روایت فرزند شهید، از رازی پرده برداشت که سالها دور از چشم دیگران مانده بود؛ کمکهای پنهانی فرماندهای که مسئولیت را نه امتیاز، بلکه امانتی سنگین و حقالناسی بر گردن خود میدانست.
خبرگزاری فارس_البرز: بعضی آدمها را باید از خاطراتی شناخت که پس از رفتنشان آشکار میشود؛ از کارهایی که نه برای دیدهشدن انجام دادهاند و نه برای آنکه روزی در وصفشان سخنی گفته شود. مرتضی جمالی، از نگاه فرزندش ابوالفضل، یکی از همین آدمها بود؛ فرماندهای که در کنار مسئولیتهای نظامی و فعالیتهای اجتماعی، بخشی از زندگیاش را صرف گرهگشایی از کار دیگران میکرد.
روایت این بخش از زندگی او، با پیدا شدن یک کارت بانکی نیمسوخته شکل گرفت؛ کارتی که کلمه «نیازمند» روی آن دیده میشد و سرنخی از حسابی به دست داد که شهید از آن برای کمک به خانوادههای نیازمند استفاده میکرد. این ماجرا، تصویری از مردی پیش چشم گذاشت که ظاهراً ترجیح داده بود کار خیرش نیز مانند بسیاری از تلاشهایش، بیسروصدا باقی بماند.
فرماندهای که جدیت را با لبخند جمع میکرد
خاطرات ابوالفضل جمالی از پدرش، تنها به مسئولیتپذیری و کارهای بزرگ محدود نمیشود. در میان آنها، ماجرایی از یک رزمایش شبانه هم وجود دارد؛ جایی که صدای گربه از طریق بیسیم، سکوت و جدیت فضای تمرین را به لحظهای غیرمنتظره تبدیل کرد.
این خاطره در کنار دیگر روایتهای خانوادگی، چهرهای انسانیتر از فرمانده شهید نشان میدهد؛ مردی که در موقعیتهای جدی حضور داشت، اما زندگیاش تنها در چارچوب مسئولیتهای رسمی خلاصه نمیشد.
جمالی همچنین سه بار عنوان برتر کشوری را برای حوزه ۳۱۳ شهید دستواره به دست آورد؛ موفقیتی که در کنار دیگر فعالیتهایش، بخشی از کارنامه او را تشکیل میدهد. با این حال، آنچه در خاطرات فرزندش برجستهتر از عناوین و افتخارات دیده میشود، نگاهی است که او به اصل مسئولیت داشت.
مسئولیت بیشتر؛ حقالناس سنگینتر
به روایت ابوالفضل، پدرش باور داشت هرچه جایگاه و مسئولیت یک فرد بالاتر میرود، بار پاسخگویی او نیز سنگینتر میشود. در این نگاه، مسئولیت صرفاً به معنای اختیار بیشتر یا برخورداری از موقعیت بالاتر نبود؛ بلکه تعهدی جدیتر در برابر مردم و حقوق آنان به شمار میرفت.
این نگاه در فعالیتهای اجتماعی او نیز نمود داشت. بنا بر روایت فرزندش، جمالی در اشتغالزایی برای بیش از ۵۰۰ نفر نقش داشت و شماری از این افراد در حوزه هوافضا مشغول به کار شدند. او همچنین در یک برنامه تلویزیونی تأکید کرده بود که خدمت به کشور الزاماً به عضویت در بسیج یا برخورداری از عنوان پاسداری محدود نمیشود؛ پیامی که بر اهمیت مشارکت و خدمت فارغ از عنوان و جایگاه تأکید داشت.
در کنار این فعالیتها، اهدای خودروی شخصی و اختصاص بخش قابلتوجهی از بیمه عمرش نیز از اقداماتی است که فرزندش از آنها یاد میکند؛ تصمیمهایی که در کنار کمکهای پنهانی، تصویری از اولویتهای شخصی او به دست میدهد.
هفت روز انتظار و حقیقتی که آشکار شد
دو روز پیش از شهادت، جمالی از خوابی گفته بود که در آن ۱۲ تابوت دیده بود؛ خاطرهای که پس از شهادتش، در ذهن خانواده معنایی متفاوت پیدا کرد. اما روزهای پس از شهادت، برای نزدیکان او فقط با یادآوری چنین نشانههایی نگذشت؛ هفت روز انتظار برای یافتن پیکرش، روزهایی دشوار و سرشار از چشمانتظاری بود.
در نهایت، ماجرای کارت نیمسوخته و حسابی که برای کمک به نیازمندان استفاده میشد، بُعد دیگری از زندگی او را پیش روی خانواده گذاشت؛ بُعدی که شاید تا پیش از آن، کمتر از دیگر مسئولیتها و فعالیتهایش شناخته شده بود.
روایت ابوالفضل جمالی از پدرش، در نهایت به همان کارت کوچک بازمیگردد؛ نشانهای سوخته که از یک زندگی پنهان خبر میداد. زندگی مردی که به روایت خانوادهاش، خدمت را در عنوانها خلاصه نمیکرد و سنگینی مسئولیت را با میزان پاسخگویی در برابر مردم میسنجید. گاهی برای شناختن یک انسان، به فهرست مسئولیتها و افتخاراتش نیاز نیست؛ یک کارت نیمسوخته هم میتواند از کارهایی بگوید که صاحبش نخواسته بود کسی از آنها باخبر شود.
خبرنگار: امیررضا خروطی











