حق با آقای شهید بود؛ دشمنی آمریکا با ایران است نه جمهوری اسلامی

باشگاه خبرنگاران جوان؛ آرزو رئوفیراد - مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا روز ۷ اکتبر ۲۰۲۶، در تپه پَنیکس آتن و در جریان سفر خود به یونان، درباره ریشههای تمدن غرب سخن گفت.
او با اشاره به حمله خشایارشاه هخامنشی به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، از تخریب بناها و معابد یونانی یاد کرد و با پیوند زدن این روایت تاریخی به منازعه کنونی با ایران، رهبران جمهوری اسلامی را با تعابیری تند توصیف کرد. این سخنان در شرایط جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران مطرح شد و به همین دلیل، فراتر از یک یادآوری تاریخی، حامل پیامی سیاسی درباره تقابل واشنگتن با تهران بود.

هرودوت در رابطه با علت لشکرکشی خشایارشا به یونان از قول شاه ایرانی آورده است: پس از این که پلی در هلس پونت (تنگه داردانل) ساختم، از اروپا خواهم گذشت، تا به یونان رفته، انتقام توهینی را که آتنیها به پارسیها و پدرم وارد کردهاند، بگیرم و البته شما میدانید که داریوش تصمیم داشت بر ضد این اقوام اقدام کند. ولی مرگ به او فرصت نداد.
پس به عهده من است که انتقام پدرم و پارسیها را بکشم و من از این کار دست برندارم تا آن که آتن را گرفته و آن را آتش بزنم. چنانکه میدانید مبادرت به دشمنی با من و پدرم، اول از طرف آتنیها بود. اولا با «آریشناگر»، یکی از بندگان ما، به سارد حمله کرده، آتش به معابد و جنگل مقدس آن زدند و بعد از آن هم خوب میدانید که وقتی با داتیس و ارتافرن به مملکت آنها رفتید، چه با شما کردند. این است چیزهایی که مرا مجبور میکند به ضدآتنیها اقدام کنم.»
بزرگترین و روشنترین نکته حمله هخامنشیان به یونان طبق گفته یکی از بزرگترین مورخین خودشان، این است که این حمله دفاعی بوده است؛ یعنی ابتدا یونانیها حمله کرده و سپس ایرانیها پاسخ حمله آنها را دادهاند. دومین نکته هم این که هر ایرانی با غیرتی در هر کجا و در هر برههای از تاریخ تاب حمله خارجی به کشورش را ندارد و در سریعترین زمان ممکن حملات را پاسخ خواهد داد؛ حال چه هخامنشی باشد چه جمهوری اسلامی.
اما آیا میتوان تاریخ چند هزار ساله یک ملت را به روایتی گزینشی از جنگهای باستانی فروکاست؟ و آیا کشوری که خود سابقهای طولانی از جنگ و مداخله نظامی دارد، میتواند تنها با برجسته کردن موارد تاریخی جایگاه اخلاقی برتری برای خود تعریف کند؛ آری میشود اگر به دنبال فضاسازی دروغین باشد، درست مثل کاری که آمریکاییها بارها کردهاند.

در اینجا بازهم به یاد سخنان گوهربار رهبر شهید انقلاب اسلامی میافتیم که بارها تاکید کردند که دشمنی این جماعت آمریکایی با نظام و دولت جمهوری اسلامی نیست، این دشمنی با تاریخ و مردم ایران است.
رهبری شهید در یک سخنرانی خود خطاب به حضار فرمودند: دیدید این اواخر رئیس دولت آمریکا گفت ملت ایران یک ملت تروریست است؛ ببینید این نگاه چقدر ابلهانه است؛ یک ملت را میگوید تروریست، نمیگوید رهبر تروریست است، نمیگوید دولت تروریست است، میگوید ملت ایران تروریست است؛ این دشمنی نیست؟
ایشان فرمودند: چندسال قبل هم یک دولتمرد آمریکایی گفت ما باید ریشه ملت ایران را از بین ببریم. احمق! ریشه یک چنین ملتی را با این سابقهی تاریخی و این درخت تناور فرهنگی میشود کَند؟
یا در اظهارنظری دیگر لیندسی گراهامِ ملعون قبل از هلاکت گفته بود سال ۲۰۲۶ میتواند فرصتی برای حل یک منازعه ۲هزار ساله باشد!حالا این که چنین «خطر قریبالوقوعی» برای آمریکایی که درسال ۱۷۷۶ تاسیس شده چطور حساب شده جای خود دارد.
حمله در میانه مذاکرات؛ آزمونی برای اعتبار دیپلماسی آمریکا
یکی از مهمترین محورهای نقد سیاست آمریکا در قبال ایران، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل در میانه روند مذاکرات است. هنگامی که گفتوگوها باید راهی برای کاهش اختلافها و جلوگیری از جنگ فراهم کنند، توسل به نیروی نظامی پرسشی اساسی پیش میکشد: دیپلماسی تا چه اندازه برای تصمیمگیران واشنگتن اولویت دارد؟
حمله نظامی به یک کشور در شرایطی که مسیر مذاکره همچنان موضوع بحث است، میتواند اعتماد به فرایندهای دیپلماتیک را تضعیف کند و این تصور را به وجود آورد که مذاکره، بهجای آنکه مسیری واقعی برای حل اختلاف باشد، در کنار فشار نظامی به کار گرفته میشود.

البته ارزیابی حقوقی هر حمله به بررسی دقیق زمانبندی، اهداف، شرایط درگیری و قواعد حقوق بینالملل نیاز دارد. بااینحال، اصل مسئله روشن است: اگر مذاکره قرار است جایگزین جنگ باشد، اقدام نظامی در میانه آن نیازمند توضیحی روشن و پاسخگویی جدی است؛ گاری که آمریکایی جماعت هیچ وقت پاسخی برای آن نداشه و ندارد.
این تناقض زمانی برجستهتر میشود که همان دولت، در عرصه عمومی از ارزشهای انسانی، امنیت و نظم بینالمللی سخن میگوید. اعتبار چنین ادعاهایی نه با سخنرانیهای تاریخی، بلکه با رفتار عملی دولتها سنجیده میشود؛ بهویژه هنگامی که جان غیرنظامیان و امنیت یک منطقه در میان است.
تمدن ایران، از دوره هخامنشی و اشکانی و ساسانی تا تحولات گسترده دوره اسلامی، میراثی چندلایه در عرصههای معماری، ادبیات، دانش، فلسفه و هنر بر جای گذاشته است. این تاریخ، تنها تاریخ جنگها و فتوحات نیست؛ تاریخ شکلگیری سنتهای فرهنگی و علمی و تعامل مستمر با جوامع دیگر نیز هست.

کارنامه سیاه آمریکا؛ از کشتار بومیان تا تبعیض نژادی
روایت تمدنی واشنگتن زمانی نیازمند بررسی جدیتر میشود که تاریخ خود ایالات متحده نیز در نظر گرفته شود. کشوری که امروز از ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشر سخن میگوید، در گذشته با بردهداری، تبعیض نژادی، آوارگی بومیان و کشتار جوامع رنگینپوست همراه بوده است.
در ۲۹ نوامبر ۱۸۶۴، نیروهای نظامی آمریکا به اردوگاه سرخپوستان شاین و آراپاهو در سند کریک حمله کردند؛ در این کشتار، بیش از ۲۰۰ نفر جان باختند و بسیاری از قربانیان زنان کودکان و سالمندان بودند. این واقعه یکی از نمونههای مستند خشونت علیه بومیان آمریکا در دوران گسترش سرزمینی این کشور است.

بر اساس آمارهای مستند ارائهشده توسط دانشگاه برکلی، جمعیت واقعی سرخ پوستان در سرزمین تازه کشف شده همزمان با ورود نخستین گروه از مهاجران سفید پوست بیش از ۱۰۰ میلیون نفر بوده است. در تحقیق تکمیلی هنری دوبینز نویسنده آمریکایی با استناد به پژوهش دانشگاه برکلی آمده است: جمعیت سرخ پوستان هنگام ورود کریستف کلمب به آمریکا حدود ۱۱۲ میلیون تن بوده که ۵/۱۸ میلیون نفر آنها ساکن ایالات متحده امروزی بودهاند.
بر اساس آمارهای رسمی، شمار کنونی سرخ پوستان آمریکا فقط یک درصد جمعیت ۳۰۰ میلیونی این کشور یعنی سه میلیون نفر است. تحلیلهای جمعیتی نشان میدهد، کمتر از ۵۰۰ هزار نفر آنان توانستهاند؛ از قتل عامی که توسط آمریکاییها صورت گرفت جان سالم به در ببرند و بقیه قربانی تشکیل کشور آمریکا شدهاند!
تاریخ آمریکا همچنین با بردهداری سیاهپوستان، قوانین تبعیضآمیز و خشونتهای نژادی گره خورده است؛ واقعیتهایی که آثار آنها در مبارزات طولانی برای حقوق مدنی نیز آشکار بود. یادآوری این موارد به معنای نادیده گرفتن تحولات مثبت یا تعمیم مسئولیت تاریخی به همه مردم آمریکا نیست. مسئله، ضرورت استفاده از معیاری واحد برای سنجش ادعاهای سیاسی است.

در تاریخ آمریکا مطالب مستند زیادی از علاقه سران این کشور به کشتن سرخپوستان وجود دارد که از آن جمله میتوان به یکی از رئیسان جمهوری این کشور اشاره کرد. جکسون که تصویرش بر اسکناس ۲۰ دلاری نقش بسته است به قطعه قطعه کردن جسد سرخ پوستان و بریدن سر آنان علاقه داشت و به منظور تایید شمار سرخ پوستان کشته شده، دستور داده بود نظامیان، بینی و گوش مثله شده آنان را به مقامات مسئول تسلیم کنند.
دیوید ستانارد تاریخ نگار آمریکایی نوشته است: به مناسبت شکست قوم سرخ پوست ساندکریک، جکسون ۲۷ مارس سال ۱۸۱۴ دستور برگزاری جشن پیروزی را صادر و در همین مراسم امر کرد سربازان کار بریدن بینی و گوش ۸۰۰ جسد کودک، زن و مرد سرخ پوست را انجام دهند. نظامیان سفید پوست حتی پوست بدن سرخپوستان را کندند تا برای اسبها ریسمان ببافند.
لوئیس برلاندیر زیست شناس فرانسوی پس از سفر به تگزاس و انجام تحقیقات گسترده در سال ۱۸۲۸ نوشت: از میان ۵۲ قبیله سرخ پوست که در تحقیقات میدانی فرانسویان در سال ۱۶۷۸ در این منطقه شناسایی شده بودند تنها چهار قوم باقی مانده و اثری از دیگران نیست!

سخن از تمدن، بدون پاسخگویی درباره جنگ
مسئله اصلی در اظهارات روبیو، صرفاً استفاده از یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه نسبت میان این روایت و سیاست عملی دولت آمریکاست.
وقتی واشنگتن از تمدن، امنیت و ارزشهای غربی سخن میگوید، افکار عمومی حق دارد درباره رفتار آن در بحرانهای معاصر نیز سؤال کند. حملات نظامی به ایران در میانه مذاکرات، هزینههای انسانی جنگ و پیامدهای منطقهای آن، مسائلی نیستند که با ارجاع به تاریخ یونان باستان از دستور بررسی خارج شوند.
حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در میانه مذاکرات، پرسشی جدی درباره نسبت میان ادعاهای دیپلماتیک و رفتار عملی این دو دولت مطرح میکند؛ پرسشی که پاسخ آن باید در بررسی مستند اقدامات نظامی، پیامدهای انسانی و تعهدات حقوقی جستوجو شود.
یادمان باشد تاریخ زمانی چراغ شناخت است که با یک معیار خوانده شود؛ نه آنکه به ابزاری برای تحقیر ملتها، توجیه جنگ یا فرار از پاسخگویی تبدیل شود.











