استقلال یا بهرهکشی شیک؟ تلهی فمینیسم بازاری و توهم قدرت

چگونه سرمایهداری شعار رهایی زنان را دزدید و از فرسودگی، جامهی افتخار بافت.
صنعت زیبایی و استانداردهای دستساخته رسانهها، گاهی زن را در چرخهای بیپایان از نارضایتی نسبت به چهره و بدن خود گرفتار میکند؛ چرخهای که از احساس «ناکافی بودن» آغاز میشود و میتواند به مصرفگرایی، اضطراب و آسیبهای جسمی و روانی منجر شود.
روی لیوان قهوهاش نوشته شده: "آینده از آن دختران قوی است". او با ۱۲ ساعت کار روزانه، سردرد مزمن و حس مداوم عقب ماندن از زندگی، نماد زن مدرن و موفق است. اما این استقلال پرزرقوبرق، یک حقیقت تلخ را در سایه نگه میدارد: بازاری که قرار بود زن را از قفسهای سنتی نجات دهد، قفس تازهای از جنس اضافهکاری بیپایان، مصرف افراطی و تنهایی به او فروخته است.
برای فهم انحراف بزرگ امروز، ابتدا باید به یک تبارشناسی کوتاه بازگشت: فمینیسم در ریشه و معنای اصیل خود چیست؟ فمینیسم در جنبشهای اولیه و اصیل خود، خیزشی انسانی برای به رسمیت شناختن حقوق اولیه، کرامت انسانی، حق انتخاب و صاحباختیاری زن بود؛ تکاپویی برای پایان دادن به تبعیضهای ساختاری، حق آموزش، حق مالکیت، دستمزد برابر در برابر کار برابر، و رهایی از نگاهی که زن را جنسی دوم یا ملک شخصی میپنداشت. غایت این آرمان، رسیدن به جامعهای عادلانهتر بود که در آن زن بتواند به عنوان یک انسان مستقل، صاحباختیار و آگاه زیست کند. اما چه شد که این آرمان رهاییبخش، سر از ویترین مغازهها درآورد؟
آیکون زن موفق امروز را همه ما بارها در تبلیغات، شبکههای اجتماعی و سریالهای پرمخاطب دیدهایم: زنی آراسته با کت و شلوار شیک، لپتاپی در دست، قهوهای بیرونبر و برنامهای فشرده که حتی ثانیهای برای نفس کشیدن در آن خالی نمانده است. او تصویری را بازنمایی میکند که مدام میگوید: تو میتوانی همهچیز داشته باشی، رییس و مدیر زندگی خودت باش و کافی است سختتر تلاش کنی و فلان برند را بخری تا قدرتمند شوی.
اما پشت این چهره درخشان و پرطراوت بیلبوردی، واقعیتی بسیار تاریکتر و فرسایندهتر جریان دارد. مفهوم اصیل رهایی و برابری زنانه که روزگاری در تاریخ برای دستمزدهای عادلانه، حق آموزش، کرامت انسانی، امنیت شغلی و اصلاح ساختارهای نابرابر مبارزه میکرد، امروز در چرخدندههای نظام بازار خرد شده و به صورت بستهبندیهای لوکس مصرفی با برچسب «فمینیسم بازاری» یا «توانمندسازی تجاری» بازتولید میشود.
تقلیل آزادی به فاکتور خرید
اولین شعبدهبازی فمینیسم بازاری، تقلیل دادن مفهوم بنیادین؛ عاملیت و صاحباختیاری زن به قدرت خرید است. در این گفتمان نوین، زنی مستقل و توانمند شناخته میشود که بتواند جدیدترین کالکشنهای لباس را بخرد، اشتراک سالنهای لوکس ورزشی را داشته باشد، لوازم آرایشی گرانقیمت بر پوست بنشاند و کیفهای برند بر دوش بیندازد. و شعار فریبندهای که به خورد زن داده میشود این است: چون من یک زن مستقل و کارآفرین هستم، پس لایق این پاداش و این خریدم.
اما این یک تله بزرگ روانی، فرهنگی و اقتصادی است. بازار به جای اینکه بسترهای واقعی اجتماعی، قوانین حمایتی در برابر تبعیض، خدمات مراقبت از کودک و امنیت شغلی را بهبود بخشد، به زن القا میکند که تمام مسیر رهایی و اثبات ارزشمندی، از صندوق فروشگاهها و لایکهای مجازی میگذرد. توانمندسازی که قرار بود ساختارهای تبعیضآمیز را دگرگون کند، حالا به محرکی برای گردش مالی غولهای تجاری و تولید احساس نیازهای کاذب بدل شده است. پیام پنهان بازار روشن است: اگر پول خرید این نمادها را نداری، پس لابد به اندازه کافی قوی، مستقل و امروزی نیستی!
ستایش رنج و فرسودگی
دومین پیامد مخرب این جریان، تولد پدیده زن آرمانی همهفنحریف است؛ زنی که باید همزمان مدیرعامل یا کارمندی موفق، مادری بینقص با برنامههای ارگانیک و تربیتی پیشرفته، همسری جذاب و همیشه شاداب، و ورزشکاری حرفهای با بدنی تراشیده باشد. این اسطوره دروغین، رنج و خستگی را پشت واژههای زیبا و پرزرقوبرق تقدیس میکند و بیدار ماندن تا پاسی از شب، سوزاندن سلامت روان و قربانی کردن خواب و آرامش را، تحت عنوان؛ سختکوشی زنانه و جسارت تشویق میکند.
در گذشته اگر نظامهای سنتی از زن انتظار داشتند تنها در خانه فداکاری کند، فمینیسم بازاری این انتظار را دوبرابر کرده است: زن حالا باید هم در خانه بینقص باشد و هم در بازار کار مانند یک ربات بیوقفه ارزش اقتصادی تولید کند. جامعهی سرمایهمحور، این اضافهبار طاقتفرسا را نه استثمار نوین، بلکه انتخاب آزادانه زن مقتدر مینامد. نتیجه این دویدن بیسرانجام در صحرا، همهگیری سندروم فرسودگی شغلی، افسردگیهای پنهان، اختلالات خواب و اضطراب مداوم از ناکافی بودن در میان زنان جوان، تحصیلکرده و فعال است.
تقصیر از خود توست!
خطرناکترین ترفند فمینیسم بازاری، فردیسازی بحرانهای ساختاری است. اگر زنی در محیط کار با نابرابری دستمزد مواجه میشود، اگر مادری پس از زایمان شغلش را از دست میدهد، یا اگر زنی توان پرداخت هزینههای سنگین مهدکودک را ندارد، فمینیسم بازاری هرگز به او نمیگوید قوانین یا بسترهای اقتصادی ناعادلانهاند؛ بلکه با کتابهای روانشناسی زرد، کتابهای موفقیت و پادکستهای انگیزشی به او القا میکند: نگرشت ثروتساز نبوده، اعتمادبهنفس کافی برای مذاکره نداشتی یا به اندازه کافی اراده به خرج ندادی و انگیزه نداشتی.
با این حقه روانی، مسئولیت تمام کمبودها، نارساییها و تبعیضهای اجتماعی و اقتصادی یکراست از دوش نهادها و سیاستگذاران برداشته شده و بر دوش نحیف فرد گذاشته میشود. مبارزه برای همبستگی انسانی و عدالت جمعی، جایش را به مسابقهای خودبینانه برای بالا رفتن از نردبان موفقیت تجاری آن هم به قیمت زیر پا گذاشتن دیگران میدهد.
بازپسگیری معنای اصیل کرامت، آرامش و رهایی
راه برونرفت از این مسابقه تهی و فرساینده، بازگشت به معنای بنیادین، انسانی و اصیل توانمندی است. شکستن این چرخه با یک پرسش ریشهای و صریح از خود آغاز میشود: آیا آنچه امروز برایش میجنگم و جسم و روحم را خسته میکنم، برآمده از خواست، اصالت و آرامش درونی من است، یا اجرای سناریویی است که بازار برای مصرف بیشتر پیش پایم گذاشته است؟
به واقع؛ رهایی واقعی زن در تبدیل شدن به مهرهای پرکارتر در چرخدندههای تولید و مصرف، یا نمایش ویترینهای تجملی نیست. توانمندی اصیل یعنی حق داشتن فراغت بدون احساس گناه، دسترسی به حقوق انسانی و احترام بدون نیاز به اثبات خستگیناپذیر بودن، امکان برقراری توازن میان زیست شخصی، خانوادگی و اجتماعی، و بالاتر از همه، رهایی از اضطراب دائمی برای کامل بودن.
در نهایت باید گفت؛ زن بودن نیازی به الصاق برچسبهای انگیزشی بازار ندارد. ارزشمندی زن نه در میزان تولید ثروت برای دیگران و نه در فاکتورهای خرید او، بلکه در کرامت ذاتی، آگاهی، قدرت انتخاب مستقل و تواناییاش برای خلق یک زندگی معنادار، اصیل و رها از زنجیرهای پرزرقوبرق نوین نهفته است.
معصومه کوشکستانی
#تن_آرایی #بدن_زن #زیبایی #صنعت_زیبایی #استاندارد_زیبایی #زنان #اعتماد_به_نفس #سلامت_روان #بدن_طبیعی #مصرف_گرایی #رسانه #فضای_مجازی #بدریخت_انگاری











