دست تهران بر ماشه پایان؛ بازخوانی پیام یک اتاق جنگ

علی عبداللهی چله بری
کارشناس ارشد روابط بین
جلساتی از جنس دیدار اخیر فرماندهان عالی نیروهای مسلح در محضر فرمانده کل قوا، ذاتاً نشستهای پروتکلی و دیدارهای مرسوم تقویمی نیستند؛ این ملاقاتها در این شرایط امنیتی خاص، اعلام عمومیِ یک شیفت پارادایمی در محاسبات جنگ و صلحاند. آرایش فرماندهان ارتش، سپاه و ستاد کل در جوار رهبری، آن هم در شرایطی که منطقه در آتش یکی از متلاطمترین برهههای تاریخی خود میسوزد، بیش از آنکه یک اعلام آمادگی متعارف باشد، شلیک یک اخطار راهبردی به کانونهای تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو بود. پیامی فشرده و عاری از تعارف: تهران دیگر هیچ تهاجمی را ذیل قواعد بازی تحمیلی حریف تعریف نخواهد کرد.
کانونیترین ضربه این دیدار، واژگون کردن منطق کهنه «جنگ کنترلشده» بود؛ آنجا که تصریح شد در صورت هرگونه حماقت دوباره، این نیروهای مسلح ایران خواهند بود که زمان، عمق و کیفیت پایان منازعه را ترسیم میکنند. سالهاست که اتاقهای جنگ غرب و متحدان منطقهایشان، تهاجم به بازیگران مستقل را بر فرضیه «حمله محدود، ویرانی زیرساخت و سپس توقف دیپلماتیک با هزینه حداقلی» بنا میکنند. منطق راهبردی تازه ایران درست همین فرض را در مبدأ میسوزاند. وقتی اختیار پایان جنگ از دست آغازگر خارج شود، ورود به آن دیگر یک کنش نظامی نیست، بلکه یک انتحار تمامعیار ژئوپلیتیک است.
این دگرگونی معادلات، بلافاصله به جغرافیای منازعه تسری مییابد. پاسخ «بدون محدودیت جغرافیایی»، خط پایانی است بر پندار مصونیت پایگاهها و داراییهای حریف در ورای مرزهای سرزمینی ایران. تا پیش از این، تصور متخاصم بر این بود که جغرافیای نبرد را خود محدود میکند؛ اما فرمان جدید نشان میدهد که شبکه آتش و بازدارندگی ایران، مقید به مرزهای متقارن نیست. هر پایگاه، دارایی و کریدوری که ماشین ترور و تهدید را تغذیه کند، در هر کجای این کره خاکی، بهطور خودکار به کانون آتش متقابل بدل خواهد شد.
اما شاید مهم ترین و در حین حال بدیع ترین مؤلفه در بازآرایی این نقشه، چرخش نگاه به مفهوم «بانک اهداف» است. ورود داراییهای غیرمادیِ دشمن آمریکایی-صهیونی در کنار اهداف مادی به تیررس نیروهای مسلح، عبور از مفهوم سنتی جنگ افزارهاست
اگر دیروز انبار مهمات،آشیانه جنگندهها و پالایشگاهها اهداف اصلی بودند،امروز سازههای دادهبنیان،اتصالات ماهوارهای،رگهای نامرئی لجستیک سایبری و زنجیرههای مالی و تجاری که موتور محرک شرارتاند،دقیقاً به اندازه یک ناوگان دریایی آسیبپذیر و دردسترساند.این یعنی دفاع بومی،به مرحلهای از بلوغ اطلاعاتی و ابزاری رسیده که میتواند حریف را از نقاطی فلج کندکه حتی در رادارهای پدافندیاش ثبت نشدهاند.
بااین همه،ژنرالها و تسلیحات به تنهایی امنیت نمیسازند.آنچه بازدارندگی یک حکومت را خللناپذیر میکند،ضریب پیوند جامعه با حاکمیت درلحظه خطر است.ارجاع هوشمندانه به «حضور هشتماهه ملت مبعوث در میادین» به موازات مقاومت نظامیان،پاسخی صریح به تزهای براندازی ادراکی و جنگ شناختی بود. دشمن سالهاست براین فرضیه قمار میکند که فشارهای انباشته،اراده اجتماعی را از سنگر دفاع ملی منفک میسازد.اثبات خلاف این فرضیه در میدان واقعیت،همان دیواری است که تهاجمهای بزرگ را پیش از آغاز،درذهن ژنرالهای پنتاگون خلع سلاح میکند.جامعهای که بدنه دفاعی را نه یک نهاد جداگانه،بلکه امتداد هویت و خانه خود بداند،تسلیمناپذیر است.
این تصویر درمقیاس منطقهای،در گزاره «وحدت ساحات» معنا مییابد.خطای مکرر تحلیلگران غربی این است که خطوط مقاومت را شبکهای از وکلا و نایبان میپندارند؛غافل ازاینکه منطقه به سوی یک «انداموارگی استراتژیک» گام برداشته است.هرضربه به یک بخش،تمام پیکره این جبهه را در سرتاسر غرب آسیا به واکنش زنجیرهای وامیدارد.پیوند این هماهنگی پیرامونی با جهشهای چندبرابری تولید تجهیزات در ارتش و سپاه—از سواحل مکران تا ارتفاعات شمالغرب—نشان میدهد که پشتوانه این کلمات، سیلوهایی انباشته و کارخانجاتی همیشه روشن است.
پیام این دیدار روشن و بیمحابا است: ایران دیگر در موضع انفعال یا پاسخهای نمادین قرار ندارد. دوران «بزن و در رو» مدتهاست که به سر آمده و جایش را به قاعدهای تازه داده است: آغاز درگیری با شما، اما تعیین زمان و نقطه پایان آن با ماست. برای هر بازیگری که بخواهد بار دیگر اراده این سرزمین را به آزمون بکشد، این هشدار معنای روشنی دارد؛ دیگر هیچ مهاجمی نمیتواند هرگاه که خواست بازی را متوقف کند و از معرکه بگریزد؛ چرا که کلید پایانِ کار، این بار کاملاً در دستان تهران است.











