فرجی: ضرورت میدان دادن به نسل جدید فیلمسازان دفاع مقدس

تهیهکننده سینما با تأکید بر ضرورت حمایت از نسل جدید فیلمسازان گفت: سینمای ایران میتواند درباره حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران آثاری ماندگار، اثرگذار و دارای قابلیت رقابت در عرصههای بینالمللی تولید کند.
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، مهدی فرجی از مدیران باسابقه تلویزیون است که علاوه بر شناخت ساختارهای رسمی رسانه و ورود در عرصههای تولیدات تلویزیونی و سینمایی، ذائقه مخاطب را بهخوبی میشناسد.
موضوع جنگ و واکنشهای رسانهای، عملکرد رسانه ملی، پرداختهای مستند و سینمایی به جنگ و بایدونبایدهای آن، بهانهای شد تا با این تهیهکننده سینما به گفتوگو بنشینیم که در ادامه میخوانید؛
دفاعپرس: آقای فرجی، شما از مدیران باسابقه تلویزیون هستید که شناخت و اشراف خوبی بر ساختار رسانه ملی دارید و بهخوبی میدانید تصمیمگیری در این مجموعه همواره با موافقان و منتقدانی همراه است. در جریان جنگهای اخیر، صداوسیما یکی از بازوان اصلی اطلاعرسانی و پوشش رسانهای رویدادها بود. عملکرد تلویزیون را در این زمینه چگونه ارزیابی میکنید و به نظر شما چه بایدها و نبایدهایی میتوانست به موفقیت بیشتر رسانه ملی در این شرایط کمک کند؟
فرجی: به اعتقاد من، صداوسیما در دورههای گوناگون، بهویژه در سه، چهار یا پنج سال اخیر، عملکرد متفاوتی داشته است. در جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان، از نظر اطلاعرسانی و اعلام مواضع سیاسی، بهعنوان رسانهای که بخش مهمی از وظایفش در شرایط جنگی بر اطلاعرسانی متمرکز بود، عملکرد خوبی داشت. اطلاعرسانی از همان ثانیههای نخست آغاز شد و تا روزهای پایانی ادامه پیدا کرد. صداوسیما در این زمینه از رسانههایی بود که مورد اعتماد و توجه بخشهای مختلف مردم قرار داشت.
در بخش خبری و اطلاعرسانی، به اعتقاد من عملکرد رسانه ملی خوب بود. در حوزه برنامههای تحلیلی نیز برخی برنامهها توفیقات خوبی داشت.
برای مثال، برنامه «به وقت ایران» و برنامه دیگری که در آن مقطع پخش میشد، بینندگان زیادی داشتند. در مجموع، در این برنامهها تلاش میشد بیطرفی رعایت شود و مواضع یکجانبه کمتر دیده میشد. مهمانانی با دیدگاههای متفاوت حضور و نظرات خود را مطرح میکردند.
«من ایرانم» برنامه دیگری نیز با اجرای محمدرضا شهیدیفر پخش میشد، این برنامه هم از جمله برنامههایی بود که خودم و خانوادهام آن را دنبال میکردیم.
با این حال، اگر از بخشهای خبری، سیاسی و تحلیلی عبور کنیم، به نظرم صداوسیما از تمام ظرفیتهایی که در حوزههای دیگر در اختیار داشت، استفاده نکرد. در آن مقطع، اینترنت فیلتر یا قطع بود و مردم به بسیاری از شبکههای اجتماعی دسترسی نداشتند. حتی برخی برنامهها و شبکههای داخلی نیز با مشکلاتی در دسترسی به اینترنت مواجه بودند. بنابراین، در داخل کشور، یکی از اصلیترین راههای دسترسی مردم به اطلاعات و برنامههای رسانهای، صداوسیما بود.
به اعتقاد من، رسانه ملی میتوانست در حوزههای دیگر عملکرد بهتری داشته باشد. بالاخره یکی از مأموریتهای اصلی تلویزیون، فراهم کردن شرایط اوقات فراغت مردم و ارائه برنامههای تفریحی و سرگرمکننده است. به نظرم در آن شرایط، از این فرصت بهاندازه کافی استفاده نشد و این مسئله همچنان یکی از نقاط قابل نقد در عملکرد تلویزیون است.
من همیشه گفتهام اگر تلویزیون در حوزه سرگرمی عملکرد خوبی داشته باشد و برنامههایی تولید کند که مردم برای تماشای آنها تلویزیون را روشن کنند، اتفاق مهمی رخ داده است. باید برنامههایی داشته باشیم که مخاطب برای دیدن آنها سراغ تلویزیون برود. برای مثال، خودم در روزهای جنگ تلویزیون را روشن میکردم تا برنامه «به وقت ایران» یا برنامه شهیدیفر را ببینم.
اگر چنین برنامههایی در حوزههای دیگر و در قالبهای مختلف نیز تولید شوند، مردم برای تماشای سریال، مسابقه، برنامههای تفریحی و سرگرمکننده یا برنامههای جذاب کودک و نوجوان، تلویزیون را روشن خواهند کرد. وقتی مردم با تلویزیون همراه باشند و به تماشای برنامههای آن عادت کنند، در لحظات حساس و شرایط بحرانی نیز همراهی بیشتری با رسانه ملی خواهند داشت. در چنین شرایطی، وقتی انتخابات یا رویداد مهم دیگری پیش میآید، مردم نیز با رسانه همراهتر خواهند بود و مشارکت بیشتری از خود نشان میدهند.
به نظرم حوزه سرگرمی و برنامهسازی متنوع، یکی از بخشهایی است که میتوان عملکرد تلویزیون را در آن نقد کرد. موضوع دیگر این است که مردم باید بتوانند دیدگاههای مختلف را در حوزههای گوناگون بشنوند؛ این مسئله فقط به موضوعات سیاسی محدود نمیشود.
برای مثال، به نظرم تلویزیون در حوزه ورزش توانسته است تا حدودی این فضا را ایجاد کند. چهرههای مختلف ورزشی با دیدگاههای متفاوت، موافق و مخالف، در برنامهها حاضر میشوند و نظراتشان را مطرح میکنند. در این حوزه، محدودیتها و مرزبندیها کمتر به چشم میآید و افراد میتوانند دیدگاههای خود را بیان کنند. به اعتقاد من، چنین فضایی میتواند در موضوعات و حوزههای دیگر نیز شکل بگیرد تا مردم به شنیدن صرفاً یک نوع نگاه عادت نکنند.
برای روشن شدن این موضوع، میخواهم به تجربهای اشاره کنم که پیش از این گفتوگو نیز درباره آن صحبت کرده بودم. خودم در جریان جنگ شاهد بودم که در یکی از ایستهای بازرسی، سه خانم با حضور در محل، به نیروهایی که آنجا فعالیت میکردند، خستهنباشید گفتند و چند بسته آب برای آنها آوردند. آنها با نیروهای حاضر رفتار خوبی داشتند و از زحماتشان تشکر کردند.
شاید پوشش این سه خانم با پوششی که معمولاً در تلویزیون نمایش داده میشود یا با حجاب متعارف جامعه تفاوت داشت، اما آنها پای کشور و نظام ایستاده بودند و برای کمک به نیروهای حاضر در ایست بازرسی اقدام کرده بودند.
به نظرم اینکه بتوانیم مسئله کشور و بحرانهایی مانند جنگ را به مسئله همه مردم تبدیل کنیم، یک هنر است. باید کاری کنیم که مردم، با وجود تفاوت در سبک زندگی، پوشش و دیدگاههایشان، احساس کنند سرنوشت کشور به همه آنها مربوط است و دفاع از آن، دغدغه مشترکشان محسوب میشود.
به نظرم نباید اینطور تصور کنیم که جنگ هشتساله دفاع مقدس فقط مسئله گروه خاصی از مردم بود یا جنگ ۴۰روزه و جنگهای اخیر صرفاً به عدهای از افراد مربوط میشود. جنگ، مسئله یک کشور و همه مردم آن است. اگر بتوانیم این موضوع را به دغدغه مشترک همه مردم تبدیل کنیم، به توفیق بزرگی دست یافتهایم و این خودش هنر بزرگی است.
در جریان جنگ رمضان و جنگ ۱۲روزه، همدلی بسیار قابلتوجهی میان اقشار مختلف جامعه وجود داشت. ما باید بتوانیم همه این همدلیها و همراهیها را به تصویر بکشیم. جریان خاکستری جامعه، افرادی که با نظام همراه هستند و همچنین جریانهای منتقد، همگی بخشی از جامعهاند و باید بتوانند دیدگاهها و مواضع خود را بیان کنند. فکر میکنم تلویزیون از این جهت میتواند بهتر و فعالتر عمل کند.
در جنگ ۱۲روزه، همکاران ما در تلویزیون، هنرمندان و فیلمسازان تجربیات زیادی به دست آوردند.
انتظار میرود بهتدریج از این تجربهها نتیجه بگیریم و آنها را در تولید آثار مختلف به کار ببندیم؛ از مستندها و سریالها گرفته تا فیلمهای سینمایی و برنامههای گفتوگومحور.
به اعتقاد من، زمان آن رسیده است که این تجربهها در قالب تولیدات متنوع رسانهای نمود پیدا کند.
دفاعپرس: بسیاری معتقدند در اتفاقات سال ۱۳۸۸ تلویزیون با پخش برنامهها و مستندهای مختلف به مدیریت بحران کمک کرد؛ لذا رسانه در بحران میتواند نقش تعیین کننده داشته باشد. از طرف دیگر، ما در این ایام شهادت رهبر شهید را داشتیم که اتفاقی تاریخی است که در سالهای آینده نیز درباره آن صحبت خواهد شد، اما تا امروز تولیدات رسانهای متناسب با این رویداد چندان به چشم نیامده است. آیا باید منتظر واکنش سینما و تلویزیون در آینده باشیم یا معتقدید در این زمینه کمکاری صورت گرفته است؟
به نظرم برای پاسخ به این سؤال باید تجربه سال ۱۳۸۸ و سالهای بعد از آن را مرور کنیم. سال ۱۳۸۸ از نظر سیاسی با بحران بزرگی همراه شد و شکاف و دوقطبی قابلتوجهی در جامعه به وجود آمد. البته در سال ۱۳۷۶ نیز شاهد شکلگیری نوعی دوقطبی بودیم، اما آن شرایط به همان شکل ادامه پیدا نکرد و با آغاز به کار دولت، فضای جامعه بهتدریج تغییر کرد. در سال ۱۳۸۸، شرایط متفاوت بود و بحران ابعاد گستردهتری پیدا کرد.
یکی از نکات مهم در آن دوره، نحوه برنامهسازی تلویزیون بود. اگر به برنامههای انتخاباتی آن سال نگاه کنیم، میبینیم که چهرههای مختلف سیاسی و نمایندگان جریانهای گوناگون در برنامهها حضور پیدا میکردند و دیدگاههایشان را مطرح میکردند. این امکان باعث میشد مردم با نظرات مختلف آشنا شوند و اهمیت انتخابات را بهتر درک کنند. در نهایت نیز شاهد انتخاباتی با مشارکت گسترده مردم بودیم.
این تجربه در سال ۱۳۹۲ نیز تکرار شد. در آن مقطع، به نظر میرسید به دلیل وجود شکافهای سیاسی، ممکن است مردم مشارکت کمتری در انتخابات داشته باشند؛ اما مناظرههای تلویزیونی آن سال، با شیوهای متفاوت و برنامهسازی هنرمندانه، توانست توجه مردم را جلب کند. رهبر شهید نیز از این مناظرهها بهعنوان نمونهای از برنامهسازی هنرمندانه یاد کرده بودند. در نهایت، میزان مشارکت مردم در انتخابات سال ۱۳۹۲ نیز با اختلافی اندک نسبت به سال ۱۳۸۸، در سطح بالایی قرار گرفت.
نکته دیگر این است که تلویزیون در سال ۱۳۸۸، حتی در اوج بحرانهای سیاسی، در حوزههای غیرسیاسی نیز فعال بود و برنامههای پربینندهای پخش میکرد. برای مثال، شبکه دو سریال «شمسالعماره» را روی آنتن برد و شبکه سه نیز سریالهایی مانند «رستگاران» و «جراحت» را پخش کرد. این مجموعهها مخاطبان زیادی داشتند. در کنار آنها، فیلمهای سینمایی جذابی نیز از شبکههای مختلف پخش میشد؛ بنابراین تلویزیون در آن مقطع فقط به برنامههای سیاسی و اخبار بحران محدود نبود؛ بلکه با پخش سریالها و برنامههای سرگرمکننده، همچنان مخاطبان را پای تلویزیون نگه میداشت. به تصور من، همین همراهی مردم با تلویزیون در حوزههای مختلف، در شرایط حساس نیز اهمیت داشت. ما باید برای چنین شرایطی همیشه آمادگی داشته باشیم.
اکنون نیز در شرایطی قرار داریم که تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، تهدیدها و پیامدهای آن همچنان ادامه دارد و نمیتوان گفت همهچیز به پایان رسیده است. ممکن است در مقاطعی حملات موشکی متوقف شده باشد، اما تهدیدها همچنان وجود دارند. محاصره دریایی، تهدیدهای مختلف و حتی شلیکهایی که هر از گاهی گزارش میشود، نشان میدهد که شرایط کشور کاملاً عادی نیست.
از طرف دیگر، دولت نیز در چنین شرایطی نمیتواند مانند وضعیت عادی همه امور را پیش ببرد؛ زیرا همواره احتمال ترور شخصیتها، دولتمردان و فرماندهان وجود دارد. مردم باید از این شرایط اطلاع داشته باشند و بدانند کشور با چه وضعیتی روبهروست.
به همین دلیل، رسانه ملی وظیفه دارد مردم را در جریان تحولات قرار دهد و به آنها کمک کند شرایط را بهتر بشناسند، تحلیل کنند و نسبت به وظایف و مسئولیتهای خود آگاهی داشته باشند. مردم باید بدانند در چه شرایطی زندگی میکنند و چگونه میتوانند خود را برای وضعیتهای احتمالی آماده کنند. برای تحقق این هدف نیز لازم است ارتباط مردم با تلویزیون حفظ شود و رسانه بتواند اعتماد و همراهی آنها را جلب کند.
تلویزیون باید برای جذب مخاطب، دست پُری از برنامههای متنوع داشته باشد
به نظر من، مردم باید تلویزیون ببینند و بخش قابلتوجهی از اوقات خود را با برنامههای تلویزیونی سپری کنند؛ اما واقعیت این است که بسیاری از مردم برای دریافت اخبار، دیگر منتظر تلویزیون نمیمانند. خود من از طریق کانالهای تلگرامی و شبکههای اجتماعی، اخبار را با فاصله زمانی کوتاهی دنبال میکنم و برای اطلاع از اتفاقات روز، کمتر منتظر پخش خبر از تلویزیون میمانم.
مردم معمولاً زمانی سراغ تلویزیون میروند که بخواهند بخشی از اوقات فراغت خود را سپری کنند یا برنامهای تحلیلی ببینند که تصور میکنند میتواند بر زندگی و سرنوشتشان تأثیر بگذارد. بنابراین، تلویزیون باید برای چنین شرایطی آماده باشد و دست پُری از برنامههای متنوع داشته باشد. اگر نتواند نیازهای مختلف مخاطبان را پاسخ دهد، نمیتواند در ایفای نقش خود موفق باشد.
دفاعپرس: وقتی کارنامه سینمای ایران در دوران دفاع مقدس را بررسی میکنیم، به آثاری میرسیم که به قلههای سینمای جنگ تبدیل شدند؛ آثاری از احمدرضا درویش، رسول ملاقلیپور و ابراهیم حاتمیکیا که در حافظه جمعی چند نسل ماندگار شدهاند و بخش انکارناپذیری از تاریخ سینمای ایران را تشکیل میدهند. با این حال، در شرایط فعلی هنوز شاهد همراهی جریان اصلی سینما با اتفاقات جنگی اخیر نیستیم. هرچند فیلمسازانی مانند محمدحسین مهدویان آثاری همچون «نیمهشب» را تولید کردهاند، به نظر شما، این عدم همراهی ناشی از درکنکردن شرایط و نشناختن موقعیت فعلی است یا دلایل دیگری دارد؟
واقعیت این است که فکر میکنم هنرمندان ما در صورت وقوع جنگی دیگر، حتماً همراهی و همدلی خواهند کرد، احساس دلسوزی نشان خواهند داد و از کشور و نظام حمایت خواهند کرد. اما آیا این همراهی بهاندازه کافی در تولیدات هنری و جلوههای بیرونی آن، از جمله فیلمهای سینمایی و سریالها، دیده میشود؟ به نظر من، خیر؛ دستکم بهاندازه کافی شاهد چنین اتفاقی نیستیم.
البته آثاری تولید شدهاند. برای مثال، سریالهای تکقسمتی «سرو سپید سرخ» ساخته و در فاصله زمانی مناسبی پس از تجاوز به ایران پخش شدند. یکی دو اثر سینمایی، از جمله «نیمهشب» که به آن اشاره کردید، نیز تولید شدهاند؛ اما واقعیت این است که همچنان بخش قابلتوجهی از جامعه هنری ما در حاشیه این موضوع قرار دارند. به نظر میرسد اطلاعات کامل و سوژههای لازم در اختیار بسیاری از هنرمندان قرار نگرفته و آنها همچنان منتظرند ببینند چه زمانی شرایط کشور به ثبات میرسد تا دوربینهایشان را بردارند و به این موضوعات بپردازند.
ادامه خبر: https://dnws.ir/003eu9











