وبگردی 10:04 - 12 بهمن 1404
تبعید امام خمینی یک جابه‌جایی مکانی نبود، نوعی آزمون معنا بود.

امیدی که تبعید شده بود، اعتماد به نفسی که باز آمد

باشگاه خبرنگاران جوان - بازگشت تاریخی حضرت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، ۴۷ ساله شد. سالروز این رویداد تاریخی می‌طلبد از زاویه‌ای روزآمد مورد بررسی قرار گیرد. امری که نویسنده مقال پی آمده به ضرورت آن پی برده و برای تحقق آن کوشیده است. امید آنکه تاریخ‌پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

تبعید؛ آغاز انتظار، نه پایان تکاپو

تبعید امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی به کشور ترکیه در ۱۳ آبان ۱۳۴۳، در نگاه نخست می‌توانست پایان یک ماجرا تلقی شود. رژیم پهلوی نیز با همین منطق عمل کرد: حذف فیزیکی رهبر به امید فروکش کردن اعتراض! اما خطای محاسبه دقیقاً همین‌جا بود. تبعید، نه پایان سیاست که زمان‌مندشدن آن بود. رهبر سیاسی از میدان حذف نشد، بلکه به «افق» تبدیل شد! حضوری دور، اما دائمی. در این دوره، سیاست از شکل سازمانی و کلاسیک آن فاصله گرفت و به امری معنایی بدل شد. انتظار، جای تشکیلات رسمی را گرفت و همین امر به‌تدریج به زبان مشترک نیرو‌های متکثر اجتماعی تبدیل شد: روحانی، دانشجو، بازاری، کارگر و کارمند.

۱۲ بهمن، تنها یک روز نبود

۱۲بهمن ۱۳۵۷، در روایت‌های رسمی، اغلب به یک تصویر تقلیل یافته است: هواپیمایی که می‌نشیند، مردی آرام و با عبایی ساده پله‌ها را پایین می‌آید، جمعیتی انبوه اشک می‌ریزد و تاریخ ورق می‌خورد، اما این موسم، فقط روز ورود رهبر انقلاب اسلامی نبود، بلکه پایان یک انتظار فرساینده ۱۵‌ساله بود. انتظاری که نه در تقویم ثبت می‌شود، نه در عکس جا می‌گیرد و نه با شعار قابل توصیف است. انتظار برای بازگشت امام خمینی فقط در خیابان‌ها و تظاهرات مردم خلاصه نمی‌شد؛ این انتظار، وارد خانه‌ها شده بود. در حرف‌زدن‌های آرام شبانه، در رادیو گوش دادن‌های یواشکی، در نامگذاری بچه‌ها، در قفسه کتاب‌ها و حتی در ترس‌هایی که بیان نمی‌شدند. سیاست در آن سال‌ها، امری انتزاعی نبود، بلکه بخشی از زیست روزمره مردم بود. همین است که انتظار آن دوره را نمی‌توان به انتظار‌های مقطعی یا احساسی فروکاست. برای بسیاری از خانواده‌ها «بازگشت» فقط آمدن یک رهبر نبود، بلکه پاسخی بود به سال‌ها تحقیر، سرکوب و بی‌صدایی. انتظار، در این فرآیند، به مثابه تلاش برای بازیابی کرامت انسانی بود.

خطر؛ چیزی که همیشه نادیده گرفته می‌شود

بازخوانی‌های رسمی، معمولاً از خطر عبور می‌کنند، گویی همه چیز از قبل قطعی بوده است! اما واقعیت این است که هیچ قطعیتی وجود نداشت. احتمال کودتای خونین، احتمال ترور در لحظه فرود، احتمال درگیری‌های گسترده در تهران، همه اینها روی میز بودند. ۱۲ بهمن قمار روی تاریخ نبود، اما حرکت روی لبه بود. اینجاست که مفهوم «شجاعت جمعی» معنا پیدا می‌کند؛ شجاعتی که نه حاصل هیجان، بلکه حاصل رسیدن به آستانه تحمل بود. جامعه‌ای که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت. این نوشتار را تلاشی بدانید برای دیدن ۱۲ بهمن از زاویه‌ای کمتر گفته‌شده؛ از منظر «انتظار»، «امید در تبعید» و پرسشی که امروز بیش از هر زمان دیگری معنا دارد: اگر ۱۲ بهمن امروز اتفاق می‌افتاد، مردم چه انتظاری از آن داشتند؟

انتظار؛ تجربه‌ای جمعی، نه احساسی رمانتیک

انتظار مردم ایران برای بازگشت امام خمینی، چیزی شبیه انتظار یک قهرمان در قصه‌ها نبود. این انتظار نه رمانتیک بود، نه شاعرانه و نه بی‌هزینه. ۱۵ سال، مدت کمی نیست. ۱۵ سال یعنی کودکانی که با داستان او به دنیا آمدند و نوجوان شدند؛ جوانانی که پیر شدند؛ مادرانی که نامش را زمزمه کردند و رفتند بی‌آنکه بازگشت را ببینند؛ خانواده‌هایی که هزینه دادند، بی‌اطمینان از نتیجه. این انتظار، بدون دسترسی بود. نه توییت، نه پیام و نه حتی تصویری ثابت. صدایی که گاهی می‌رسید و بی‌اطمینان از فردا، قطع می‌شد! تبعیدی که با سکوت، سانسور و فاصله همراه بود. انتظارآن روز‌ها صرفاً صبر نبود، بلکه به یک کنش اجتماعی پنهان، یعنی ایستادن، هزینه دادن، عقب‌نشینی نکردن و مهم‌تر از همه، اعتماد کردن بدون تضمین تبدیل شده بود.

تبعید؛ جغرافیای دور، معنای نزدیک

تبعید امام خمینی تنها یک جابه‌جایی مکانی نبود؛ نوعی آزمون معنا بود. آزمون اینکه آیا یک اندیشه بدون حضور فیزیکی زنده می‌ماند یا نه؟ یا به تعبیر دقیق‌تر: آیا مردم، بدون دیدن نتیجه فوری به راهی وفادار می‌مانند؟ در عصر امروز، انتظار غالباً مشروط به «دیدن نشانه‌های سریع» است، اما آن روزها، نشانه‌ها ضعیف و مبهم بودند. امید، نه بر اساس تصویر، بلکه بر اساس اعتماد اخلاقی بنا شده بود. مردم به مردی امید بسته بودند که حاضر شده بود هزینه بدهد، از مقاومت عقب ننشیند و سخنش با رفتارش یکی باشد. این هماهنگی گفتار و رفتار، سرمایه‌ای بود که تبعید هم نتوانست آن را بسوزاند و نیست سازد.

رسانه‌ها و نقش نامرئی‌شان در بَرساخت انتظار

در نبود شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های آن زمان نقش عجیبی داشتند. نوار کاست، اعلامیه، شایعه، روایت دهان‌به‌دهان، همه اینها ابزار انتقال امید بودند! اما این رسانه‌ها یک ویژگی مهم داشتند: دیجیتال نبودند، انسانی بودند! وقتی کسی نوار سخنرانی امام خمینی یا دیگر شخصیت‌ها را به دست می‌آورد، آن را به دیگری می‌داد؛ انتظار از این مسیر، تکثیر انسانی می‌شد، نه الگوریتمی. این نکته مهم است؛ چون امروز سرعت انتقال بالا رفته، اما عمق اعتماد پایین آمده است. آن روز، انتقال کند بود، اما ریشه‌دار و تأثیرگذار.

فرودگاه مهرآباد تهران؛ صحنه عریان رقم خوردن تاریخ

فرودگاه مهرآباد در ۱۲ بهمن، صحنه عریان رقم خوردن تاریخ بود. نه همه چیز مشخص شده بود، نه آینده تضمین شده و نه خطر برطرف. احتمال ترور وجود داشت؛ واکنش ارتش نامعلوم بود و گروه‌های مختلف، سناریو‌های متفاوتی در سر داشتند. در آن صبح سرد زمستانی، همه چیز می‌توانست طور دیگری رقم بخورد. این تصویر وقتی واقعی‌تر می‌شود که آدم‌های معمولی آن روز را ببینیم: سربازی که نمی‌دانست باید به چه کسی شلیک کند، کارمند فرودگاه که فقط «وظیفه» نداشت، بلکه مسئولیت اخلاقی حس می‌کرد، خبرنگاری که نمی‌دانست لحظه بعد آزاد است یا بازداشت‌شده است. تاریخ، آن روز روی دوش ابرقهرمان‌ها نچرخید، روی دوش انسان‌های معمولی‌ای چرخید که در یک لحظه مجبور شدند تصمیم بگیرند و گرفتند.

لحظه فرود؛ تقاطع بدن و تاریخ

لحظه‌ای که هواپیما بر باند مهرآباد نشست، تاریخ از «تحلیل» خارج و وارد «عینیت» شد. اشک، ترس و بی‌قراری. اینها واکنش‌های ذهنی نبودند، واکنش‌های خارجی بودند. بدن جامعه، سال‌ها فشار را تحمل کرده و حالا برای لحظه‌ای رها شده بود. این همان چیزی است که در عکس‌ها دیده نمی‌شود، اما در حافظه جمعی مانده است. یکی از خطا‌های رایج، تلاش برای بازتولید نمادین ۱۲ بهمن است. گویی اگر عکس و شعار تکرار شود، معنا هم بازمی‌گردد! اما حقیقت تلخ این است: ۱۲ بهمن، محصول شرایط خاص خود بود، نه قابل کپی است و نه قابل شبیه‌سازی. امروز جامعه متکثرتر است و اعتماد پراکنده‌تر. منافع فردی پررنگ‌تر شده‌اند و مهم‌تر از همه، صبر جمعی تحلیل رفته است. آنچه در سالن فرودگاه مهرآباد تهران از زبان رهبر انقلاب اسلامی بیان می‌شد، ترجمانی از آرمان‌ها و آرزو‌های ملت به شمار می‌رفت. مروری بر آن پس از ۴۷ سال و برای نسلی که آن را احیاناً نشنیده و نخوانده است، خالی از لطف نیست:

«من از عواطف طبقات مختلف ملت، تشکر می‌کنم. عواطف ملت ایران، به دوش من بار گرانی است که نمی‌توانم جبران کنم. من از طبقه روحانیون که در این قضایای گذشته جانفشانی کردند، تحمل زحمات کردند، از طبقه دانشجویان که در این مسائل مصائب دیدند، از طبقه بازرگانان و کسبه که در زحمت واقع شدند، از جوانان بازار و دانشگاه و مدارس علمی که در این مسائل خون دادند، از اساتید دانشگاه، از دادگستری، قضات دادگستری، وکلای دادگستری، از همه طبقات، از کارمندان، از کارگران، از دهقانان، از همه طبقات ملت تشکر می‌کنم. آن زحمت‌های فوق‌العاده شماست که با وحدت کلمه پیروز شدید؛ البته در قدم اول، پیروزی شما... الان [در مرحله اول است]و آن اینکه خائن اصلی را که محمدرضا نام دارد، از صحنه کنار زدید. گرچه گفته می‌شود که در خارج از کشور به دست و پا افتاده است و حالا که ارباب‌ها هم دست رد بر سینه او زده‌اند و او را راه نمی‌دهند، حالا متوسل شده به بعضی همجنس‌های خودش شاید بتواند باز راهی پیدا کند. این یک خیال خامی است که بعد از ۵۰ سال خیانت‌های این سلسله و بعد از سی و چند سال جنایات و خیانات این شخص خائن به این مملکت که مملکت ما را به عقب راند، مملکت ما را فرهنگش‌را فرهنگ استعماری کرد، زراعتش را به باد فنا داد، خزائنش را به باد فنا داد، مملکت را ویران کرد و جُندی او و ارتش او را تابع ارتش غیر کرد، تابع مستشاران غیر کرد و اینها تأسفاتی است که ما داریم و ملت ما دارند، [بار دیگر بتواند به قدرت بازگردد].

ما پیروزی‌مان وقتی است که دست این اجانب از مملکت‌مان کوتاه شود و تمام ریشه‌های رژیم سلطنتی از این مرز و بوم بیرون برود و همه رانده بشوند. این کار‌ها و این چیز‌هایی که اخیراً واقع می‌شود و دست و پا می‌زنند عمال اجانب که یا شاه را برگردانند- یعنی شاه سابق- یا رژیم دیگری یا رژیم سلطنتی را حفظ کنند، این مطلب را باید بدانند که گذشته است مطلب و این طور مسائلی که شما پیش می‌آورید دست و پایی بیش نیست؛ و اگر تسلیم ملت نشوید، ملت شما را به جای خودش می‌نشاند. ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم که این پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه بوده است. وحدت کلمه مسلمین همه، وحدت کلمه اقلیت‌های مذهبی با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه علمی، وحدت طبقه روحانی و جناح سیاسی. باید همه این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه رمز پیروزی است و این رمز پیروزی را از دست ندهیم و- خدای نخواسته- شیاطین بین صفوف شما تفرقه نیندازند. من از همه شما تشکر می‌کنم و از خدای تبارک و تعالی سلامت و عزت همه شما را طالب و از خدای تبارک و تعالی قطع دست اجانب و ایادی بسته به آنها را خواهان هستم...».

در آن روز، چرا امید جواب داد؟

امید ۱۲ بهمن، ساده‌لوحانه نبود. مردم انتظار نداشتند با بازگشت امام خمینی همه مشکلات یک‌شبه حل شود. نه وعده ارزانی، نه رفاه فوری و نه معجزه اقتصادی داده شده بود. آنچه مردم را نگه داشت، امید اخلاقی بود، نه امید مصرفی. امیدی که بر سه پایه استوار بود: صداقت رهبر، پرداخت هزینه به‌جای معامله با قدرت، وضوح موضع در برابر ظلم. این امید، نتیجه سال‌ها ایستادگی بود، نه یک سخنرانی احساسی در لحظه بحران. با این همه باید مراقب بود که گذشته را «طلایی‌سازی» نکنیم! مردم آن روز، نه قدیس بودند نه فرشته، اما یک برگ برنده مهم داشتند: وضوح دشمن و وضوح هدف. امروز، پیچیدگی‌ها بیشتر شده و همین، انتظار را فرساینده‌تر کرده است. با این حال، این پیچیدگی، مسئولیت را از دوش نخبگان و حاکمیت برنمی‌دارد. این وضوح هدف را به آسانی می‌توان در کلام رهبر در بهشت زهرا و در جوار تربت شهیدان ردیابی نمود:

«من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی، این خائن خبیث، رفت و فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان‌های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال‌های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‏ تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می ‏توانند بکنند تا تمام مردم دست به دست هم ندهند، نمی‌توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید به اسم اینکه ما می‏ خواهیم زراعت را، دهقان‌ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می‏‌خواهیم حالا دهقانشان کنیم؛ اصلاحات ارضی درست کردند. اصلاحات ارضی‏شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که به کلی دهقانی از بین رفت، به کلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج. یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای امریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم، یا از اسرائیل که دست نشانده امریکاست، بیاوریم؛ بنابراین کارهایی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کار‌ها خودش افساد بوده است! قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه‏‌ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید ۲۰ سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال‌هایی بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است. فرهنگ ما را این [شاه‏]عقب نگه داشته، به طوری که الان جوان‌های ما تحصیلاتشان در اینجا، تحصیلات تامِّ تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند، آن هم با این مصیبت‌ها، آن هم با این [فشار]ها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند.

ما ۵۰ سال است، بیشتر از ۵۰ سال است که دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم؛ لکن، چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده؛ رشد انسانی ندارد. تمام انسان‌ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده. تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیوش- بسیاری‏اش- فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست. اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی، بیشتر از کتاب فروشی است؛ مراکز فساد دیگر الی ماشاءالله است. برای چه؟ سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت- خصوصاً در ایران- مرکز [عظیمی‏]که باید از آن استفاده تمدن بکنند، ما را به توحش کشانده است! سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می‏دانید که جوان‌های ما را اینها به تباهی کشیده‌اند و همین طور سایر این [مراکز]. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده‌‏اند به مملکت ما...».

مقایسه با امروز؛ پرسشی سخت، اما ضروری

حالا به پرسشی برسیم که اتفاقاً همان «زاویه جدید» این بازخوانی است: اگر ۱۲ بهمن امروز اتفاق می‌افتاد، مردم چه انتظاری داشتند؟ بی‌تردید، انتظارات امروز متفاوتند: پاسخ سریع می‌خواهیم؛ نتیجه ملموس و کوتاه‌مدت می‌خواهیم؛ تضمین اقتصادی می‌خواهیم! آیا این انتظارات ناعادلانه‌اند؟ نه. جامعه‌امروز، پیچیده‌تر، پرهزینه‌تر و حتی فرسوده‌تر است. مردم حق دارند پاسخ بخواهند، اما تفاوت اصلی اینجاست: امروز سرمایه امید به تحلیل رفته، نه لزوماً به‌خاطر مطالبه زیاد مردم، بلکه به‌خاطر گسست میان گفتار و عمل، وعده و واقعیت. ۱۲ بهمن، محصول یک اعتماد طولانی‌مدت بود. اعتمادی که ساخته شد، نه مصرف؛ عمیق بود، نه هیجانی. اینها را می‌توان از جوانان آن روز و پیران امروز سراغ گرفت.

امید؛ سرمایه‌ای که برای بازیافت آن تلاش نشد

امید انباشته شده پیش از انقلاب اسلامی به‌تدریج مصرف شد. مسئله امروز این نیست که چرا مردم «کم‌امید» شده‌اند؛ مسئله این است که چرا امید، کمتر بازتولید شده است. امید، مثل پول نیست که فقط خرج شود، بلکه باید مجدداً بازتولید شود. با شفافیت، با پاسخگویی، با پذیرش خطا. ۱۲ بهمن، نقطه اوج تولید امید بود، نه فقط بهره‌برداری از آن. انتظار امروز، بیشتر مطالبه است تا صبر. این بد نیست؛ نشانه بلوغ جامعه است، اما مطالبه بدون افق به فرسودگی می‌رسد. اگر قرار باشد امروز «۱۲ بهمن جدیدی» ساخته شود، با نماد ممکن نیست، بلکه باید اعتماد بازسازی شود. انتظار امروز، دیگر شبیه انتظار ۱۵‌ساله دیروز نیست. جهان عوض شده، سرعت بالا رفته و صبر به کالایی کمیاب تبدیل شده، اما یک نکته تغییر نکرده است: هیچ جامعه‌ای بدون امید پایدار نمی‌ماند. امید، باز هم می‌تواند ساخته شود؛ نه با شعار، نه با اسطوره‌سازی، بلکه با همان مؤلفه‌هایی که آن روز جواب دادند: صداقت، هزینه دادن و احترام به عقل و کرامت مردم؛ و کلام آخر

اشارت بردم که ۱۲ بهمن ۵۷، فقط یک خاطره تاریخی نیست که هر سال تکرار شود و تمام! این روز یک درس زنده است درباره اینکه چگونه امید ساخته می‌شود، چگونه انتظار معنا پیدا می‌کند و چگونه تاریخ، ناگهان از دل صبر جمعی عبور می‌کند. اگر امروز از خود بپرسیم: «چرا آن انتظار جواب داد و اینک فرسوده شده»، شاید دوباره بتوانیم معنای از‌دست‌رفته امید را بازسازی کنیم. ۱۲ بهمن، نه برای حسرت خوردن است و نه برای اسطوره‌سازی، بلکه برای فهمیدن نسبت امروز ما با مفهوم امید است. امید که بسان آن روز، دوباره باز آید.

منبع: روزنامه جوان


12256293
 
پربازدید ها
پر بحث ترین ها

مهمترین اخبار وبگردی

وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» به موجب سیاستهای ترامپ، قدرت نرم آمریکا در سراسر جهان در حال کاهش است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» ستاره‌ها طیف گسترده‌ای از رنگ‌ها از جمله سبز منتشر می‌کنند، اما چشم انسان به دلایل مختلف هیچ ستاره‌ای را سبز نمی‌بیند.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» در آخرین‌ لحظات‌ که‌ امام‌ در حال‌ آماده‌ شدن‌ برای‌حرکت‌ به‌ سوی‌ فرودگاه‌ بودند، دو دختر فرانسوی‌ جلو اقامتگاه‌ امام‌ خمینی‌ آمدند و هدیه‌ای به ایشان دادند.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» کارشناس شبهات اعتقادی، تاکید دارد که فقر می‌تواند زمینه‌ ساز بی دینی باشد اما این بهانه‌ای برای کم کردن از دینداری نیست.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» ثبت تخلیه ۱.۸ میلیون تن کالای اساسی در یک ماه و تخلیه یک کشتی ۷۵ هزار تنی در کمتر از سه روز، تصویری متفاوت از وضعیت کشتیرانی در خلیج فارس ارائه می‌دهد.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» یکی از شیوه‌های بسیار خطرناک و پنهان که در سال‌های اخیر برجسته شده، استفاده از پلتفرم‌های آنلاین شرط‌بندی و قمار توسط سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه، به‌ویژه موساد است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» تبعید امام خمینی یک جابه‌جایی مکانی نبود، نوعی آزمون معنا بود.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» امتحان و کنکور انگار رنگ‌باخته و به‌جای آن واژه‌های «ترامپ»، «تهدید»، «جنگ» در دنیایی که باید به فکر امتحان ریاضی و علوم و دوستی‌های مدرسه باشد کابوس روزهای نوجوانی‌اش شده است.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» فرماندهان لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) قبل از عملیات والفجر ۸، جلسه‌ای در چادر تبلیغات گردان تخریب برگزار کردند؛ چادری به نام شهید «سلیمان خاطر»؛ سرباز فداکار مصری که مزدوران اسرائیلی را در صحرای سینا به رگبار بسته بود.
وبگردی
«باشگاه خبرنگاران» نام رئیس‌جمهور آمریکا بیش از سه‌هزار بار در اسناد منتشرشده اپستین تکرار شده است.

مشاهده مهمترین خبرها در صدر رسانه‌ها

صفحه اصلی | درباره‌ما | تماس‌با‌ما | تبلیغات | حفظ حریم شخصی

تمامی اخبار بطور خودکار از منابع مختلف جمع‌آوری می‌شود و این سایت مسئولیتی در قبال محتوای اخبار ندارد

کلیه خدمات ارائه شده در این سایت دارای مجوز های لازم از مراجع مربوطه و تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.

کلیه حقوق محفوظ است