سقف کوتاه ائتلاف مکه در برابر یمن

مهدی نیک بین | دکتری روابط بین الملل
اگر گزارشهای منتشرشده درباره توافق امنیتی عربستان، پاکستان و ترکیه را مبنا قرار دهیم، «ائتلاف مکه» را نمیتوانیم یک پیمان دفاع جمعی به معنای متعارف بدانیم، چرا که در بهترین حالت این ائتلاف میتواند ائتلافی هوایی و پشتیبانیمحور و کاملا محدود باشد. از مهمترین ضعفهای این ائتلاف این است که میان اعضای آن هیچ پیوند زمینی مؤثری وجود ندارد و انتقال نیرو، تجهیزات، مهمات و حتی ایجاد زنجیره فرماندهی مشترک، به مسیرهای هوایی وابسته خواهد بود.
همین واقعیت، دامنه عملیاتی توافق را محدود میکند. دفاع از تأسیسات سعودی با استقرار سامانههای پدافندی، هواپیماهای سوخترسان و نیروهای مشاور ممکن است؛ اما تبدیل این پشتیبانی به یک عملیات زمینی پایدار در یمن، نیازمند زیرساخت لجستیکی، پایگاههای امن، نیروی محلی هماهنگ و اراده سیاسی مستمر است؛ عناصری که در این ائتلاف هنوز نشانه روشنی از آن دیده نمیشود. حال اگر بخواهیم با یک نگاه واقعبینانه و مبتنی بر اصول جغرافیای سیاسی به موضوع بپردازیم، باید به این اصل اشاره کنیم که فاصله میان شعارهای این پیمان و توان واقعی آن قابل توجه است. پاکستان و ترکیه، حتی اگر در سطح سیاسی از ریاض حمایت کنند، الزاماً حاضر نیستند هزینه یک جنگ فرسایشی را بر دوش بگیرند. عربستان نیز با وجود برخورداری از تجهیزات پیشرفته، در برابر حملات موشکی و پهپادی انصارالله نشان داده است که برتری تسلیحاتی، بدون شناخت میدان و انسجام عملیاتی، به امنیت پایدار منجر نمیشود و شرایط به گونهای است که حتی حضور حدود ۲۰۰ مشاور آمریکایی، استفاده از سوخترسانی هوایی و کمکهای اطلاعاتی نیز نتوانسته این ضعف بنیادی را برطرف کند.
تحولات ماههای گذشته نیز نشان داد انصارالله از مرحله کنشگری محدود فراتر رفته و توازن قوا را تا سطح درگیری با آمریکاییها بازتعریف کرده است. چنانکه گزارشهای اخیر فاش کردند، اختلافنظرهای ریشهدار در پنتاگون پیش از عملیات «سوارکار سرکش» میان فرماندهان تندرو سنتکام و چهرههای محتاط ستاد مشترک، بر سر هراس از فرسایش زرادخانههای راهبردی و فقدان هدفگذاری روشن رخ داد؛ اختلافی که با شلیک انبوهی از موشکهای گرانقیمت پاتریوت و تاماهاوک در یمن و بعدها در تقابل با ایران عیان شد. همچنین ناکامی کارزار بمباران ۵۱روزه آمریکا، شکار پهپادهای پیشرفتهامکیو-۹ و پناه بردن ترامپ به آتشبس شتابزده با میانجیگری مسقط، گواهی روشن بر بیاثری قدرت مطلق هوایی در برابر توان موشکی و تسلط دریایی صنعاء در بابالمندب بود؛ میدانی که آمریکا را به عقبنشینی وادار کرد.
در نهایت این نکته نیز حائز اهمیت است که در چنین شرایطی، قرار گرفتن عدن بهعنوان هدف بعدی، کاملاً دور از انتظار نیست؛ بهویژه اگر پیشروی در تعز تثبیت و ارتباط زمینی با جنوب تضعیف شود. با این حال، تصرف عدن تنها به پیروزی نظامی وابسته نیست و به برخورد با نیروهای محلی، ساختارهای جنوبگرا، مداخلات خارجی و دشواری اداره سیاسی شهر نیاز دارد. بنابراین، انصارالله تا این لحظه بسیار قدرتمند ظاهر شده، اما گام بعدی آن همچنان به فراهم شدن مقدمات نظامی و سیاسی خاص وابسته است.










