چرا چین برای خرید نفت ایران، ریسک تحریم آمریکا را میپذیرد؟

در فضای رسانهای ادعا میشود خرید نفت ایران توسط چین، صرفا به دلیل تخفیف قیمتی است. اما سهم محدود ارزش این نفت در اقتصاد چین نشان میدهد پذیرش ریسک تحریمهای آمریکا توسط پکن، دلیل دیگری دارد و باید آن را در راهبرد کلان امنیت ملی این کشور جستجو کرد.
گروه تحلیل بینالملل: خرید نفت ایران توسط چین معمولاً از یک زاویه ساده تحلیل میشود؛ چین نفت ایران را به دلیل تخفیفهای قابلتوجه در اثر تحریمها خریداری میکند و بنابراین انگیزه اصلی پکن، صرفاً کسب منفعت اقتصادی است.
این نگاه اما برای توضیح تداوم خرید نفت ایران از سوی چین در شرایط تحریمهای آمریکا کافی نیست. برای درک این موضوع، باید نفت ایران را نه در مقایسه با قیمت سایر نفتها، بلکه در چارچوب امنیت انرژی چین بررسی کرد.
چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است. بر اساس برآوردهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، چین در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۱.۱ میلیون بشکه در روز نفت خام وارد کرده است.
روسیه با ۲۰ درصد، عربستان سعودی ۱۴ درصد، ایران ۱۱ درصد، عراق ۱۰ درصد، عمان ۷ درصد، امارات متحده عربی ۶ درصد، برزیل ۶ درصد، آنگولا ۵ درصد، ونزوئلا ۲ درصد و آمریکا ۲ درصد، مبادی اصلی وارداتی نفت چین را تشکیل میدهند.
این ساختار واردات، یک آسیبپذیری مهم برای اقتصاد چین ایجاد میکند. عربستان سعودی، عراق، عمان، امارات متحده عربی، کویت و قطر در مجموع حدود ۴۳ درصد از واردات نفت چین را تأمین میکنند و همگی با واشنگتن روابط امنیتی و اقتصادی گستردهای دارند و بخش مهمی از نظم امنیتی آمریکا در غرب آسیا به آنها متکی است.
بنابراین، چین برای نزدیک به نیمی از نفت وارداتی خود به کشورهایی وابسته است که در شرایط تشدید رقابت چین و آمریکا، نمیتوان استمرار همکاری آنها را کاملاً مستقل از فشار واشنگتن فرض کرد.
لذا وابستگی چین به نفت خارجی تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه در شرایط تشدید رقابت راهبردی چین و آمریکا میتواند به یک مسئله امنیت ملی تبدیل شود.
برآوردها نشان میدهد چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.4 میلیون بشکه در روز نفت از ایران وارد کرده است. این رقم در کنار نفت روسیه، به چین امکان میدهد بخشی از نیاز نفتی خود را از منابعی تأمین کند که در برابر فشار سیاسی آمریکا آسیبپذیری متفاوتی دارند.
البته خرید نفت از ایران، برای چین منفعت اقتصادی هم دارد؛ اما برای سنجش اهمیت واقعی منفعت اقتصادی، کافی است ارزش کل نفت ایران را با اندازه اقتصاد چین مقایسه کنیم.
اگر صادرات نفت ایران به چین را حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز و متوسط قیمت نفت(قبل از جنگ) را ۷۰ دلار در هر بشکه در نظر بگیریم، ارزش سالانه این تجارت حدود ۳۶ میلیارد دلار خواهد بود.
در مقابل، تولید ناخالص داخلی چین در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۹.۵ تریلیون دلار بوده است. بنابراین، حتی ارزش کل نفت صادرتی ایران به پکن، بدون در نظر گرفتن هزینه حمل، تخفیف و سایر هزینهها، کمتر از ۰.۲ درصد GDP چین است.
این محاسبه یک نکته مهم را روشن میکند، حتی اگر نفت ایران را کاملاً رایگان در اختیار چین قرار دهیم، ارزش اسمی آن در مقایسه با اندازه اقتصاد چین آنقدر بزرگ نیست که بهتنهایی بتواند پذیرش ریسک تحریمهای آمریکا را توضیح دهد.
از این منظر، اهمیت ایران برای چین صرفاً به میزان نفتی که از این کشور خریداری میکند محدود نمیشود. ایران یک منبع مستقل و متفاوت در سبد تأمین نفت چین است؛ کشوری که برخلاف بسیاری از تولیدکنندگان بزرگ غرب آسیا، در ساختار امنیتی تحت رهبری آمریکا قرار ندارد. همین ویژگی، ارزش راهبردی نفت ایران را برای چین افزایش میدهد.
بنابراین مسئله اصلی درباره خرید نفت ایران از سوی چین نباید این باشد که «آیا چین نفت ایران را به دلیل ارزانی میخرد» بلکه مسئله این است که «چرا چین حاضر است برای حفظ یک منبع مستقل و غیرهمسو با آمریکا در سبد انرژی خود، هزینه و ریسک تحریم را بپذیرد» لذا نفت ایران، حتی با سهم نسبتاً محدود از کل واردات چین، میتواند ارزشی فراتر از قیمت خود برای امنیت انرژی این کشور داشته باشد.
این موضوع نشان میدهد که صادرات نفت ایران به چین، برای هر دو بازیگر، منفعت راهبردی دارد. تهران نیاز دارد که کشوری با ثبات راهبردی، حاضر به دور زدن تحریمها و خرید نفت باشد.
پکن نیز نیاز دارد که بازیگر مهم و نقش آفرینی همچون تهران که تنگه را در اختیار دارد، جزو صادرکنندگان نفت برای چین باشد.
در نتیجه، خرید نفت ایران توسط چین، نه لطف بیحساب و کتاب است و نه کلاه گذاشتن سر ایران؛ بلکه معاملهای اقتصادی-سیاسی برای تامین منافع هر دو طرف است.
#نفت
#چین
#تنگه_هرمز
#تحریم











