تسلط بر مغزها چه بلایی بر سر ملتها میآورد؟

پیش از آنکه ارتشهای استعمارگر برای تصرف سرزمینها حرکت کنند، میکوشند ذهن مردم آن سرزمین را تسخیر کنند؛ باورهایشان را تغییر دهند، اعتمادشان به تواناییهای خود را تضعیف کنند و الگوهای فکری تازهای بسازند.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| وقتی صحبت از جنگ میشود، ذهن بسیاری از مردم به سمت پادگانها، تجهیزات دفاعی و خطوط مرزی میرود؛ اما تاریخ استعمار نشان میدهد که بسیاری از قدرتها پیش از حرکت ارتش، برای تغییر نگاه مردم سرزمین هدف به خود، تاریخ و جهان پیرامونشان تلاش کردهاند. آنها میدانستند سلطه بر جامعهای که تواناییهای خود را باور ندارد، آسانتر است.
در استعمار کلاسیک، قدرتهای خارجی در کنار ابزارهای سیاسی و اقتصادی، از آموزش، زبان، مذهب و نهادهای فرهنگی نیز برای گسترش نفوذ خود استفاده میکردند. این ابزارها گاهی در کنار کارکرد علمی و آموزشی، بستری برای نفوذ سیاسی و تغییر الگوهای فکری جوامع هدف فراهم میکردند.
ایران نیز در قرن نوزدهم شاهد گسترش فعالیت مدارس و هیأتهای آموزشی خارجی بود. هیأت آمریکایی در سال ۱۸۳۶ در ارومیه مدرسهای تأسیس کرد و اوژن بوره فرانسوی نیز در سال ۱۸۳۹ مدرسهای در تبریز راهاندازی کرد. این مراکز در انتقال علوم جدید و توسعه آموزش نوین نقش داشتند و نمیتوان همه فعالیتهایشان را با یک حکم ارزیابی کرد؛ اما پیوند برخی فعالیتهای آموزشی با اهداف تبلیغی و فرهنگی نشان میدهد که آموزش میتوانست به بستری برای نفوذ نیز تبدیل شود.
اهمیت این تجربه تاریخی در آن است که استعمارگر همیشه ابتدا به سراغ مرزهای جغرافیایی نمیرود؛ گاهی میکوشد مرزهای فکری جامعه را جابهجا کند. وقتی مردم فرهنگ خود را مانع پیشرفت بدانند، تواناییهایشان را دستکم بگیرند و راه توسعه را فقط در تقلید از قدرت خارجی ببینند، زمینه وابستگی فکری فراهم میشود. در این وضعیت، بخشی از مقدمات سلطه پیش از حضور نظامی در ذهن جامعه شکل گرفته است.
این همان خطری است که رهبر شهید انقلاب نیز در دیدار بسیجیان در پنجم آذرماه ۱۴۰۱ به آن اشاره کردند و تسلط بر مغزها را برای دشمن باارزشتر از تسلط بر سرزمینها دانستند. ایشان فرمودند: «اگر مغز یک ملّتی را توانستند تصرّف کنند، آن ملّت سرزمین خودش را دودستی به دشمن تقدیم میکند.» رهبر شهید همچنین بر ضرورت حفظ مغزها و افزایش روشنبینی جامعه تأکید کردند. این هشدار نشان میدهد که استقلال سرزمینی بدون استقلال فکری و قدرت تشخیص جامعه، میتواند در معرض تهدید قرار بگیرد.
این منطق در جهان امروز نیز ادامه دارد، هرچند ابزارهای آن تغییر کردهاند. در جنگهای معاصر، اثرگذاری بر افکار عمومی، تضعیف روحیه جامعه و شکلدادن به برداشت مردم از دشمن و اهداف جنگ میتواند بخشی از راهبرد طرفهای درگیر باشد.
در جنگ اخیر، حمله به مدرسه شهدای شجره طیبه میناب در نخستین روز حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نمونهای تکاندهنده از پیامدهای انسانی جنگ بود. این مدرسه در ۹ اسفند ۱۴۰۴ هدف حمله قرار گرفت و شمار زیادی از دانشآموزان و کارکنان آن به شهادت رسیدند. این واقعه پرسشهای جدی درباره مسؤولیت عاملان و رعایت اصول حقوق بشردوستانه مطرح کرد.
در کنار ابعاد نظامی و انسانی این حادثه، مسئله دیگری نیز اهمیت دارد: قدرتهای درگیر جنگ چگونه تصویری از خود، دشمن و اهداف عملیاتشان به افکار عمومی ارائه میکنند؟ برای مثال، اگر این تصور در جامعه هدف شکل بگیرد که طرف مهاجم صرفاً مراکز نظامی را هدف قرار میدهد و جان غیرنظامیان برای او اهمیت دارد، ارزیابی مردم از ماهیت تهدید تحت تأثیر قرار میگیرد. جنایتهایی مانند حمله به میناب و لامرد، چنین تصویرهایی را با پرسشهای جدی مواجه میکند.
اینجاست که جنگ روایتها اهمیت پیدا میکند. در این میدان، فقط توان نظامی تعیینکننده نیست؛ بلکه روایت درباره چرایی جنگ، اهداف حملات، قربانیان و مسؤولیت عاملان نیز بر ادراک عمومی اثر میگذارد. جنگ روایتها در واقع رقابت بر سر تفسیر و فهم واقعیت است.
اگر در استعمار کهن، مدرسه، زبان و نهادهای فرهنگی از مسیرهای نفوذ بودند، امروز شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی و الگوریتمها نیز به ابزارهای اثرگذاری بر افکار عمومی تبدیل شدهاند. تکرار یک روایت، برجستهسازی مداوم یک موضوع و جهتدهی به توجه مخاطبان میتواند بهتدریج بر برداشت آنها از واقعیت اثر بگذارد.
نفوذ تنها به تغییر یک باور محدود نمیشود؛ گاهی معیارهای قضاوت درباره پیشرفت، قدرت، هویت و منافع ملی نیز تغییر میکنند. ممکن است یک ملت همچنان بر سرزمین خود حاکم باشد، اما در شناخت واقعیتها و ترسیم آینده به الگوها و روایتهای بیرونی وابسته شود؛ وضعیتی که استقلال فکری و قدرت تصمیمگیری آن را به چالش میکشد.
اما در برابر چنین میدانی چه کردهایم؟ آیا به اندازه حفاظت از مرزهای جغرافیایی، برای تقویت قدرت تشخیص و استقلال فکری جامعه نیز برنامه داشتهایم؟
وقتی رسانههای داخلی نتوانند به پرسشهای مردم پاسخ دهند، روایت رسمی با واقعیتهای زندگی مخاطب فاصله داشته باشد و ساختارهای فرهنگی به همایش، بخشنامه و محتوای تکراری بسنده کنند، طبیعی است که بخشی از مخاطبان برای یافتن پاسخ به منابع دیگر مراجعه کنند.
این مسئله را نمیتوان صرفاً با متهمکردن مخاطب به تأثیرپذیری از رسانههای بیگانه حل کرد. باید پرسید چرا برخی روایتهای بیرونی باورپذیرتر شدهاند؟ چرا رسانه داخلی گاهی فرصت روایتگری را از دست میدهد؟ چرا در مواجهه با پرسشهای نسل جدید، به جای گفتوگو و اقناع، به دستور و توصیه بسنده میکنیم؟
جامعه پرسشگر الزاماً آسیبپذیر نیست. قدرت پرسشگری، سواد رسانهای، شناخت تاریخ و توانایی مقایسه روایتها میتواند مهمترین سپر آن در برابر عملیات شناختی باشد. جامعهای که برای پرسشهای مردم پاسخ مستند دارد و فرصت اندیشیدن به آنها میدهد، کمتر در معرض پذیرش بیچونوچرای روایتهای تحمیلی قرار میگیرد.
استعمار در گذشته با پرچم، ارتش و اشغال سرزمین شناخته میشد، اما زمینههای فرهنگی و فکری سلطه میتوانست پیش از آن شکل بگیرد. امروز ابزارهای نفوذ پیچیدهتر شدهاند و میدان رقابت از مرزهای جغرافیایی به ذهن و ادراک مردم نیز گسترش یافته است.
از همین رو، دفاع از استقلال کشور نمیتواند فقط به حفاظت از مرزها و تقویت توان نظامی محدود بماند. به رسانهای نیاز داریم که روایت معتبر و اقناعکننده تولید کند؛ نظام آموزشیای که قدرت تحلیل را پرورش دهد و ساختارهایی که به نیروهای متخصص و خلاق میدان عمل بدهند.
نمیتوان از استقلال فکری سخن گفت، اما برای پرسشهای جامعه پاسخ نداشت یا میدان روایتگری را به دیگران واگذار کرد. همچنین نمیتوان انتظار داشت نسل جدید در برابر موجهای پیچیده رسانهای مقاوم باشد، اما او را به مهارت تشخیص، تحلیل و راستیآزمایی مجهز نکرد.
استعمارگر میداند برای تصرف یک سرزمین، گاهی باید پیش از حرکت ارتش، ذهن ساکنان آن را تسخیر کند؛ زیرا جامعهای که تواناییهای خود را باور ندارد و در تشخیص منافعش به الگوهای بیرونی وابسته شده، در برابر سلطه آسیبپذیرتر است. مرزهای یک کشور فقط روی نقشه نیستند؛ بخشی از آنها در ذهن مردمی قرار دارند که باید بتوانند مستقل بیندیشند، آگاهانه انتخاب کنند و سرنوشت خود را بسازند.
#استعمار_ذهن #جنگ_شناختی #استقلال_فکری
https://farsnews.ir/f_zolfaghari/1794025992317158320











