ابلهانی که خود را عاقل میدانند و دیگران را نادان معرفی میکنند

قرآن از کسانی میگوید که مؤمنان را نادان میپندارند و خود را عاقلتر از آنان میدانند، اما حقیقت آن است که این افراد نهتنها دیگران را به اشتباه متهم میکنند، بلکه از گمراهی خود نیز بیخبرند.
گروه قرآن و فعالیتهای دینی خبرگزاری فارس، آیات ۶ تا ۱۶ سوره بقره، سه چهره متفاوت در برابر حقیقت را به تصویر میکشند، کسانی که آگاهانه راه انکار را برمیگزینند، کسانی که در ظاهر ایمان میآورند اما در باطن به دنبال فریبکاریاند و در نهایت، منافقانی که گمان میکنند با رفتار دوگانه خود سود میبرند، در حالی که سرمایه وجودیشان را از دست میدهند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، با تبیین این آیات، تفاوت میان انکار آشکار و نفاق پنهان را روشن میکند و نشان میدهد که چگونه انتخابهای انسان میتواند مسیر شناخت و سعادت او را تغییر دهد.
وقتی حقیقت را میبینی، اما نمیخواهی بپذیری
آیات ششم و هفتم سوره بقره درباره گروهی سخن میگویند که انذار پیامبر برایشان تفاوتی ندارد «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ». این آیات از کسانی سخن میگویند که در برابر حقیقت موضع انکار گرفتهاند و هشدار دادن یا ندادن، دیگر در تصمیم آنان تغییری ایجاد نمیکند.
علامه طباطبایی در المیزان توضیح میدهد که مهر خوردن بر دلها و گوشهای این گروه و قرار گرفتن پرده بر دیدگانشان، به وضعیتی اشاره دارد که در اثر پافشاری بر کفر و رویگردانی از حق شکل گرفته است. این تصویر به معنای آن نیست که انسان از ابتدا و بدون اختیار، محکوم به نپذیرفتن حقیقت باشد، بلکه بیانگر فرجام مسیری است که فرد با انتخاب و اصرار خود در آن پیش میرود.
به این ترتیب، خطر انکار تنها در نپذیرفتن یک حقیقت نیست، تکرار این رفتار میتواند قدرت شنیدن، دیدن و فهمیدن حقیقت را نیز در انسان تضعیف کند.
خطر بزرگتر ادعای ایمان با باطنی متفاوت است
پس از معرفی کافران، آیات هشتم تا دهم گروه دیگری را معرفی میکنند، کسانی که نه مانند گروه نخست آشکارا حقیقت را انکار میکنند و نه ایمان واقعی دارند «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ».
این افراد از ایمان به خدا و روز قیامت سخن میگویند، اما گفتارشان با حقیقت درونیشان سازگار نیست. قرآن رفتار آنان را تلاشی برای فریب دادن خدا و مؤمنان معرفی میکند، تلاشی که در نهایت، جز خودشان کسی را گرفتار نمیکند.
نفاق صرفاً اختلاف میان حرف و عمل در یک موقعیت ساده نیست، بلکه نوعی دوگانگی درونی است که فرد با آن میکوشد در ظاهر خود را همراه حقیقت نشان دهد، در حالی که باطنش در مسیر دیگری حرکت میکند.
آیه دهم، این وضعیت را با تعبیر «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» توصیف میکند، یعنی در دلهای آنان بیماری است. این بیماری، در چارچوب آیات، به فساد و اختلالی معنوی اشاره دارد که بر اثر نفاق و پافشاری بر آن تشدید میشود. در نتیجه، فرد به جای اصلاح خود، بیشتر در همان مسیر نادرست فرو میرود.
فساد را اصلاح جلوه دادن؛ وارونه شدن معیارها
آیات یازدهم و دوازدهم، یکی از ویژگیهای مهم منافقان را آشکار میکنند آنان به جای پذیرش خطای خود، رفتارشان را اصلاحگرانه معرفی میکنند. وقتی به آنان گفته میشود «لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ» در زمین فساد نکنید، پاسخ میدهند «إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» ما فقط اصلاحگر هستیم.
این تقابل نشان میدهد که فساد همیشه با چهرهای آشکار و با ادعای تخریب ظاهر نمیشود. گاهی انسان چنان در توجیه رفتار خود گرفتار میشود که کار نادرست را درست و حتی ضروری میپندارد.
قرآن در پاسخ به این ادعا میگوید که «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لَا یَشْعُرُونَ» آگاه باشید که همینها فسادگرند، اما خودشان درک نمیکنند. نکته مهم این است که آنان نهتنها حقیقت را پنهان میکنند، بلکه در شناخت وضعیت خود نیز دچار خطا شدهاند.
از منظر المیزان، این آیات بر فاصله میان ادعای اصلاح و واقعیت رفتار تأکید دارند. ملاک اصلاحگری، صرفاً ادعای انسان نیست باید دید رفتار او در عمل به کدام مسیر منتهی میشود.
ایمان دیگران را سادهلوحی میدانند
در آیات سیزدهم و چهاردهم، چهره دیگری از نفاق آشکار میشود. هنگامی که به منافقان گفته میشود مانند دیگر مردم ایمان بیاورید، پاسخ میدهند «أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ»؛ آیا همانند کمخردان ایمان بیاوریم؟
آنان ایمان مؤمنان را نشانه ناآگاهی میدانند و خود را هوشمندتر از دیگران تصور میکنند. اما قرآن این داوری را وارونه میسازد «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ» آگاه باشید که خود آنان کمخردند، ولی نمیدانند.
در ادامه، آیه چهاردهم رفتار دوگانه آنان را روشنتر میکند هنگامی که با مؤمنان روبهرو میشوند، میگویند ایمان آوردهایم اما وقتی با هممسلکان خود خلوت میکنند، از همراهی ظاهریشان پرده برمیدارند.
این رفتار، ایمان را به ابزاری برای حفظ منافع و موقعیت اجتماعی تبدیل میکند. در چنین وضعی، حقیقت دیگر معیار تصمیمگیری نیست فرد میکوشد در هر جمع، سخنی بگوید که برایش سودمندتر باشد.
فریبکاری که سرانجام به زیان خود انسان است
آیه پانزدهم میگوید که «اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ». این تعبیر به معنای آن نیست که خداوند مانند انسانها رفتاری برخاسته از خشم و تمسخر انجام میدهد، بلکه بیانگر رویارویی با فریبکاری آنان و فرجامی است که در برابر رفتارشان رقم میخورد. ادامه یافتن در طغیان نیز به سرگردانی بیشتر آنان میانجامد.
سرانجام، آیه شانزدهم حاصل این انتخابها را با تعبیری روشن بیان میکند «أُولَئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَیٰ فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ» آنان کسانی هستند که گمراهی را به بهای هدایت خریدند، پس تجارتشان سودی نداشت و هدایتیافته نبودند.
تعبیر تجارت، تصویری گویا از انتخاب انسان است منافقان چیزی را با چیزی دیگر معاوضه کردهاند، هدایت را کنار گذاشته و گمراهی را برگزیدهاند. آنان شاید در ظاهر از این رفتار سود ببرند، اما در حقیقت سرمایه اصلی خود، یعنی امکان رسیدن به هدایت، را از دست میدهند.
در مجموع، آیات ۶ تا ۱۶ سوره بقره نشان میدهند که انکار حقیقت و پنهان کردن باطن، دو مسیر متفاوت با پیامدی مشترکاند، دور شدن از هدایت. پیام محوری این آیات آن است که انسان برای شناخت مسیر درست، نباید تنها به ادعاها و ظاهر رفتار خود تکیه کند، بلکه باید پیوسته صداقت، نیت و نتیجه انتخابهایش را بسنجد.
تلاوت این آیات را که در صفحه ۳ قرآن کریم واقع است، ببینید و بشنوید.
#قرآن
#سوره_بقره
#دیوانه
#ابله











