هشدار به واشنگتن؛ حمله دوباره به ایران، این بار معادله منطقه را تغییر میدهد

از تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو تا احتمال ازسرگیری عملیات نظامی؛ جنگ تازه میتواند امنیت و منافع آمریکا را در سراسر منطقه با هزینههایی سنگین روبهرو کند.
ماموستا عابد نقیبی ـ از تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو تا احتمال ازسرگیری عملیات نظامی؛ جنگ تازه میتواند امنیت و منافع آمریکا را در سراسر منطقه با هزینههایی سنگین روبهرو کند
در سیاست بینالملل، گاهی خطرناکترین اشتباه آن است که یک قدرت، توان نظامی خود را با توانایی تحمیل اراده سیاسی یکسان بپندارد. ممکن است دولتی از قدرت هوایی، تجهیزات پیشرفته و شبکه گسترده پایگاههای نظامی برخوردار باشد، اما این برتری بهتنهایی تضمین نمیکند که بتواند جنگ را مطابق خواست خود آغاز کند، گسترش دهد و در زمان دلخواه به پایان برساند.
امروز، در پی اظهارات تهدیدآمیز دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو و گزارشهای رسانهای درباره بررسی طرحهای تازه حمله به ایران، این پرسش بیش از گذشته اهمیت یافته است: آیا واشنگتن و تلآویو هزینههای واقعی یک رویارویی جدید را بهدرستی محاسبه کردهاند؟
پاسخ به این پرسش، صرفاً به توان نظامی ایران مربوط نیست؛ موضوع اصلی، پیامدهای احتمالی جنگ برای امنیت منطقه، بازار جهانی انرژی، منافع آمریکا و آینده نظم سیاسی غرب آسیاست.
پیام این یادداشت روشن است: حمله دوباره به ایران، تصمیمی نیست که آمریکا بتواند پیامدهای آن را از پیش محدود و کنترلشده فرض کند. این بار نیز ممکن است آغاز جنگ آسانتر از مهار تبعات آن باشد.
تهدیدهای تازه؛ از فشار سیاسی تا محاسبات نظامی
اظهارات اخیر مقامهای آمریکایی و اسرائیلی درباره احتمال ازسرگیری عملیات نظامی علیه ایران را نمیتوان نادیده گرفت. گزارشهای منتشرشده در روزهای ۲۲ و ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶ از بررسی سناریوهای تازه نظامی و احتمال حملات پس از انتخابات میاندورهای آمریکا حکایت دارند. همچنین، اظهارات نتانیاهو درباره هدف قرار دادن نظام سیاسی ایران، ابعاد سیاسی این تهدیدها را برجسته کرده است.
البته باید میان تهیه طرح عملیاتی، تهدید رسانهای و تصمیم قطعی برای آغاز جنگ تفاوت گذاشت. اطلاعات منتشرشده بهتنهایی ثابت نمیکند که حمله در تاریخی مشخص حتماً انجام خواهد شد؛ اما کنار هم قرار گرفتن این نشانهها، ضرورت هوشیاری و آمادگی دفاعی را افزایش میدهد.
مسئله زمانی جدیتر میشود که تهدید نظامی با اهداف سیاسی حداکثری، از جمله تحمیل اراده به ایران یا تغییر ساختار سیاسی آن، همراه شود. چنین رویکردی خطر خطای محاسباتی را افزایش میدهد؛ زیرا طرف تهدیدکننده ممکن است میزان مقاومت، ظرفیت پاسخگویی و پیامدهای منطقهای اقدام خود را کمتر از واقع برآورد کند.
ایران؛ کشوری که نمیتوان پیامدهای جنگ با آن را نادیده گرفت
ایران از موقعیت جغرافیایی راهبردی، جمعیتی بزرگ، ظرفیتهای دفاعی و موشکی، توان پهپادی و عمق سیاسی و امنیتی ، و رهبری قدرتمند برخوردار است. این واقعیتها به معنای انکار برتریهای نظامی آمریکا یا نادیده گرفتن آسیبپذیریهای ایران نیست؛ بلکه نشان میدهد ارزیابی هرگونه جنگ باید فراتر از شمار هواپیماها، موشکها و تجهیزات نظامی انجام شود.
قدرت نظامی هنگامی به پیروزی سیاسی منجر میشود که اهداف جنگ دستیافتنی باشند، واکنش طرف مقابل قابل پیشبینی بماند و هزینههای پس از عملیات از کنترل خارج نشوند. هیچیک از این شرایط را نمیتوان در یک جنگ احتمالی با ایران از پیش تضمین کرد.
حمله دوباره ممکن است بهجای پایان دادن به بحران، چرخهای از حمله و پاسخ را فعال کند و دامنه رویارویی را به حوزههای امنیتی، اقتصادی و دریایی بکشاند. در چنین وضعیتی، امنیت نیروها و پایگاههای آمریکا، منافع متحدانش و ثبات کشورهای منطقه نیز ممکن است با مخاطرات تازه روبهرو شود.
از همین رو، تصمیمگیران آمریکایی باید به این واقعیت توجه کنند که توانایی آغاز یک جنگ، به معنای تضمین پیروزی در پایان آن نیست.
هشدار به واشنگتن؛ منافع آمریکا در منطقه مصون نخواهد ماند
اگر آمریکا بار دیگر به ایران حمله کند، نمیتواند با اطمینان فرض کند که درگیری در محدوده اهداف اولیه باقی میماند. هر حمله نظامی ممکن است واکنشهایی در پی داشته باشد و با گسترش دامنه بحران، هزینههای امنیتی و اقتصادی را برای طرفهای مختلف افزایش دهد.
حضور نظامی آمریکا در منطقه، روابط امنیتی واشنگتن با متحدانش و اهمیت مسیرهای انتقال انرژی سبب میشود که گسترش جنگ، صرفاً مسئلهای دوجانبه میان ایران و آمریکا نباشد. کشورهای میزبان پایگاههای نظامی، اقتصادهای وابسته به تجارت و انرژی و دولتهایی که خواهان ثبات منطقهاند، همگی ممکن است از پیامدهای یک رویارویی گسترده آسیب ببینند.
این هشدار به معنای پیشبینی قطعی نابودی منافع آمریکا نیست؛ بلکه بیان یک واقعیت راهبردی است: هرچه دامنه جنگ گسترش یابد، احتمال افزایش هزینهها و دشوارتر شدن کنترل بحران نیز بیشتر میشود.
واشنگتن باید از خود بپرسد که آیا اهداف احتمالی یک حمله تازه، ارزش پذیرفتن چنین مخاطراتی را دارند؟ آیا ضربه نظامی میتواند به نتیجه سیاسی مورد نظر منجر شود؟ و اگر پاسخ ایران یا گسترش بحران فراتر از پیشبینیهای اولیه باشد، راه خروج از این وضعیت چیست؟
اینها پرسشهایی است که پیش از تصمیم به جنگ باید پاسخ داده شوند، نه پس از آنکه منطقه در آتش بحران فرو رفت.
تنگه هرمز؛ جغرافیایی که نمیتوان از محاسبات حذف کرد
تنگه هرمز یکی از مهمترین گذرگاههای انتقال انرژی در جهان است. هرگونه تشدید تنش نظامی در اطراف خلیج فارس میتواند بر امنیت کشتیرانی، هزینه حملونقل، بیمه دریایی و بازار جهانی نفت اثر بگذارد. این آثار ممکن است به اقتصاد کشورهای منطقه محدود نماند و مصرفکنندگان و صنایع در نقاط مختلف جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
ازاینرو، هر تصمیم نظامی علیه ایران باید با در نظر گرفتن پیامدهای احتمالی آن برای امنیت انرژی و تجارت بینالمللی ارزیابی شود. نمیتوان از یک سو خطر جنگ را افزایش داد و از سوی دیگر انتظار داشت که بازارها، مسیرهای دریایی و اقتصاد منطقه بدون نگرانی به فعالیت خود ادامه دهند.
البته امنیت پایدار این آبراه و حفاظت از جان غیرنظامیان و تجارت مشروع، مسئولیتی مهم برای همه طرفهاست. راه تحقق این هدف، تشدید تهدیدها نیست؛ بلکه جلوگیری از جنگ، رعایت حقوق بینالملل و کاهش تنشهای نظامی است.
متحدان آمریکا نیز از جنگ گسترده نگراناند
در نشست استانبول در ۲۳ اکتبر، مقامهای کشورهای مختلف درباره پیامدهای گسترش جنگ و ضرورت پیگیری راهکارهای دیپلماتیک گفتوگو کردند. هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، هشدار داد که حمله مجدد به ایران میتواند درگیری را گسترش دهد و تأکید کرد که دیپلماسی راهحل بحران است. مقامهای اروپایی نیز درباره هزینههای اقتصادی و امنیتی تشدید تنش ابراز نگرانی کردند.
این مواضع را نباید به معنای اتحاد این کشورها با ایران دانست؛ هر یک از آنها منافع و اختلافات خاص خود را با تهران دارند. بااینحال، نگرانی آنها از پیامدهای جنگ نشان میدهد که حتی دولتهایی با روابط نزدیک با آمریکا نیز نمیتوانند هزینههای یک بحران تازه را نادیده بگیرند.
واقعیت آن است که جنگ گسترده در غرب آسیا، برنده و بازنده خود را صرفاً در میدان نبرد تعیین نمیکند. افزایش بهای انرژی، اختلال در تجارت، فشار بر اقتصادها و گسترش ناامنی میتواند بسیاری از کشورها را با هزینههایی مواجه سازد که خواهان آن نبودهاند.
بنابراین، مسئولیت جلوگیری از جنگ بر دوش همه طرفهاست؛ اما این مسئولیت نباید به درخواست یکطرفه از ایران برای عقبنشینی در برابر تهدید تبدیل شود. صلح پایدار به احترام متقابل، پذیرش حقوق ملتها و پرهیز از تجاوز نیاز دارد.
تجربه گذشته؛ مذاکره بدون تضمین، امنیت پایدار نمیآورد
خروج دولت آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸، با وجود گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره پایبندی ایران به تعهدات هستهای خود در آن مقطع، تجربهای مهم در روابط تهران و واشنگتن بود. این رویداد نشان داد که توافق سیاسی، بدون سازوکارهای معتبر برای اجرای تعهدات و تضمین منافع طرفها، ممکن است در معرض تصمیمهای یکجانبه قرار گیرد.
این تجربه به معنای نفی دیپلماسی نیست. برعکس، مذاکره میتواند یکی از ابزارهای مهم کاهش تنش و جلوگیری از جنگ باشد؛ اما زمانی که بر پایه منافع ملی، تعهدات روشن و تضمینهای قابل اتکا پیش برود.
دیپلماسی نباید به پوششی برای تهدید نظامی یا ابزاری برای تحمیل خواستههای یکطرفه تبدیل شود. اگر هدف واقعی، دستیابی به امنیت پایدار است، باید مسیر توافقی متوازن و قابل اجرا دنبال شود؛ مسیری که حقوق مشروع ایران را به رسمیت بشناسد و احتمال بازگشت به درگیری را کاهش دهد.
ایران حق دارد از حاکمیت ملی و امنیت خود دفاع کند و همزمان، از راهکارهای دیپلماتیکی که بر احترام متقابل استوارند، برای کاهش خطر جنگ بهره بگیرد. قدرت دفاعی و دیپلماسی متوازن، دو مسیر متضاد نیستند؛ بلکه میتوانند در خدمت یک هدف مشترک، یعنی جلوگیری از تجاوز و حفظ منافع ملی، قرار گیرند.
انسجام ملی؛ پشتوانهای که نباید نادیده گرفته شود
در برابر تهدید خارجی، توان دفاعی اهمیت اساسی دارد؛ اما قدرت ملی تنها در تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. اعتماد عمومی، همبستگی اجتماعی و مشارکت همه شهروندان نیز از عوامل مهم پایداری کشور در شرایط دشوارند.
ایران جامعهای متنوع از اقوام، مذاهب و دیدگاههای سیاسی گوناگون است. این تنوع زمانی به سرمایهای راهبردی تبدیل میشود که همه شهروندان، فارغ از تفاوتهای قومی، مذهبی و سیاسی، خود را در امنیت و آینده کشور سهیم بدانند. چرا که ایران عزیز خانه مشترک همه ایرانیان و پیروان همه مذاهب و ادیان و اقوام با گویش های متفاوت
از نگاه یک روحانی اهلسنت و پژوهشگر تاریخ ادیان و جامعه شناسی دینی، دفاع از ایران با احترام به تنوع مذهبی و قومی و پاسداشت حقوق شهروندی منافاتی ندارد. وحدت ملی زمانی استحکام مییابد که بر عدالت، اعتماد عمومی، احترام متقابل و احساس مسئولیت مشترک استوار باشد.
تهدید خارجی نباید بهانهای برای نادیده گرفتن مطالبات داخلی شود؛ همانگونه که اختلافات سیاسی و اجتماعی نیز نباید اصل امنیت و تمامیت سرزمینی کشور را کماهمیت جلوه دهند. جامعهای که در آن مردم به آینده خود امیدوارند و خود را در سرنوشت کشور شریک میدانند، در برابر فشار خارجی از پشتوانهای محکمتر برخوردار خواهد بود.
بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ است، نه تقدیس آن
قدرت دفاعی زمانی بیشترین ارزش راهبردی را دارد که مانع آغاز جنگ شود. بازدارندگی یعنی طرف مقابل بداند که تجاوز، اقدامی کمهزینه و بدون پیامد نخواهد بود. بااینحال، بازدارندگی مؤثر باید با محاسبه دقیق، آمادگی دفاعی، انسجام ملی و مدیریت مسئولانه بحران همراه باشد.
هدف، گسترش جنگ نیست؛ هدف آن است که هیچ طرفی خود را مجاز نداند با اتکا به برتری نظامی، امنیت و اراده سیاسی ملت دیگری را نادیده بگیرد. ایران نیز، همانند هر کشور مستقل دیگری، حق دفاع از حاکمیت و تمامیت سرزمینی خود را دارد.
واشنگتن اگر به دنبال ثبات منطقه است، باید میان فشار نظامی و امنیت پایدار تفاوت قائل شود. تهدید به حمله و اعلام هدف تغییر نظام سیاسی ایران، بهجای ایجاد اعتماد، احتمال تشدید تنش را افزایش میدهد. راه عقلانی، کنار گذاشتن گزینه تجاوز و حرکت به سوی توافقی متوازن است که منافع مشروع طرفها را در نظر بگیرد.
جمعبندی؛ این بار، هزینههای جنگ را دستکم نگیرید
تهدیدهای اخیر ترامپ و نتانیاهو و گزارشهای مربوط به بررسی طرحهای تازه نظامی، هشداری جدی درباره شکنندگی وضعیت منطقه است. هنوز نمیتوان وقوع حمله در تاریخی مشخص را قطعی دانست؛ اما هیچ سیاستگذار مسئولی نیز نباید احتمال گسترش بحران را دستکم بگیرد.
اگر آمریکا و اسرائیل بار دیگر ایران را هدف حمله قرار دهند، نمیتوانند از پیش تضمین کنند که درگیری محدود میماند یا پیامدهای آن تنها متوجه ایران خواهد بود. امنیت پایگاهها و نیروهای آمریکایی، منافع متحدان واشنگتن، بازار انرژی و ثبات کشورهای منطقه ممکن است در معرض هزینههایی سنگین قرار گیرد؛ هزینههایی که کنترل آنها لزوماً در اختیار آغازکنندگان جنگ نخواهد بود.
پیام به واشنگتن روشن است: ایران را نمیتوان هدف حمله قرار داد و انتظار داشت که همه معادلات منطقه بدون تغییر باقی بمانند. این بار نیز آغاز جنگ، تضمینکننده کنترل پایان آن نیست.
این هشدار دعوت به جنگ نیست؛ دعوت به واقعبینی است. ایران خواهان امنیت و صلحی است که بر احترام به حاکمیت ملی و حقوق ملتها استوار باشد، نه بر تهدید مستمر و احتمال تجاوز. اما صلح پایدار نیز بدون بازدارندگی، آمادگی دفاعی و احترام متقابل شکل نمیگیرد.











