آیزنکوت در تله بنبست۶۷

گادی آیزنکوت با ۶۷ توصیه مأمور تشکیل دولت شد؛ اما در کنست هیچ اکثریت پایداری برای او وجود ندارد. اگر این آزمون یکماهه شکست بخورد، رژیم صهیونی یا به نتانیاهو بازمیگردد یا به صندوق رأی.
ائتلاف شکسته یا بازگشت نتانیاهو
پس از انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ که هیچ بلوکی را به اکثریت ۶۱ کرسی کنست نرساند، اسحاق هرتسوگ، رئیس رژیم اسرائیل، در ۷ نوامبر گادی آیزنکوت، رئیس حزب یاشار و رئیس اپوزیسیون، را مأمور تشکیل دولت کرد. این تصمیم در ظاهر یک پیروزی برای بلوک ضدنتانیاهو است؛ آیزنکوت ۶۷ توصیه از ۱۲۰ عضو کنست را در مقایسه با ۴۶ توصیه برای نتانیاهو به دست آورد. اما آنچه در تحلیل نهایی اهمیت دارد، نه عدد ۶۷ در مرحله مشورتی، بلکه فاصله میان این عدد و واقعیتِ سختِ اکثریت پایدار در کنست است.
۱. معمای۶۷ و شکاف میان توصیه و ائتلاف
آیزنکوت ۶۷ توصیه را عمدتاً مدیون دو حزب عربی است: رأم وقائمه مشترک با ۱۹ کرسی، همراه با ۴۸ کرسی از بلوک صهیونیستی خودش (یاشار،بِیاحَد، دموکراتها ویسرائیل بیتِینو). این یعنی اکثریت توصیهکننده، یک اکثریت منفی است: هدف مشترکِ این ۶۷ نفرجلوگیری از بازگشت نتانیاهو است,نه لزوماً پذیرش برنامه سیاسی یکسان.
خود آیزنکوت در کمپین انتخاباتی متعهد شده بود که به حمایت احزاب عربی برای تشکیل دولت متکی نشود. اکنون برای عبور از بنبست، یا باید این تعهد را بشکند، یا باید راهی برای جلب رضایت احزاب راستگرای درون بلوک خود—بهویژهیسرائیل بیتِینو به رهبری آویگدور لیبرمن—بیابد که صراحتاً هرگونه دولت اقلیتی متکی به احزاب عربی را رد کرده است. این تناقض ساختاری، مأموریت آیزنکوت را از یک پروژه سیاسی به یک آزمون مهندسیِ کوتاهمدت ائتلاف تبدیل میکند.
۲. سه مسیر، یک بنبست
آیزنکوت در عمل با سه گزینه مواجه است که هر سه، به بنبستی ساختاری منتهی میشوند:
مسیر نخست: دولت اقلیتی با حمایت بیرونی احزاب عربی. این گزینه از نظر ریاضی به ۶۷ کرسی میرسد، اما از نظر سیاسی، سنگینترین هزینه را دارد. احزاب راستگرای بلوک آیزنکوت، بهویژه لیبرمن، حاضر به پذیرش چنین دولتی نیستند. افزون بر این، آیزنکوت شرطهایی برای احزاب عربی گذاشته است—از جمله به رسمیت شناختن حماس به عنوان سازمان تروریستی—که تحقق آنها را دشوار میکند.
مسیر دوم: ائتلاف با احزاب اُرتودوکس. دو حزب اُرتودوکس (شاس و یهدوت هاتورا) مجموعاً ۱۳ کرسی دارند و میتوانند بلوک آیزنکوت را به ۶۱ کرسی برسانند. اما این مسیر نیز بر یک تناقض بنیادین استوار است: آیزنکوت و لیبرمن به شدت از معافیتهای خدمت سربازی برای طلاب حوزوی انتقاد کردهاند. لیبرمن گفته است که برای مصالحه آماده است، اماهمهچیز را نمیتوان داشت. این مصالحه، در عمل به معنای عقبنشینی از یکی از شعارهای محوری کمپین آیزنکوت است.
مسیر سوم: دولت وحدت ملی با لیکود. این گزینه از نظر عددی ۶۷ کرسی دارد و از نظر ثبات، پایدارترین به نظر میرسد. اما شرط آن، کنار گذاشتن هدف اصلی ائتلاف ضدنتانیاهو، یعنی شکست دادن نتانیاهوست. آیزنکوت و شرکایش باید تعهد انتخاباتی خود را زیر پا بگذارند و نتانیاهو نیز باید متحدان طبیعی خود—احزاب راست افراطی و اُرتودوکس—را رها کند. این گزینه در شرایط کنونیدور از ذهن توصیف میشود، مگر آنکه بنبست طولانی شود و طرفین به آن به عنوانآخرین راهحل تن دهند.
۳.دولت گذار: نه یک استثنا، بلکه یک قاعده
تحلیل متن پیوست که کابینه آیزنکوت را در بهترین حالت یکدولت گذار میداند، با دادههای تاریخی نیز تأیید میشود. اسرائیل در میان کشورهای OECD یکی از بالاترین نرخهای دولتهای گذار را دارد. از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۵، دولتهای گذار ۲۶ درصد از زمان را در این رژیم تشکیل دادهاند و طولانیترین دوره گذار پیوسته، میان سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱، ۵۰۸ روز به طول انجامید. میانگین عمر دولتهای ائتلافی در اسرائیل نیز کمتر از سه سال است و هیچ دولتی در تاریخ اخیر این رژیم یک دوره کامل چهارساله را به پایان نرسانده است.
این آمار به معنای آن است کهدولت گذار یک وضعیت اضطراری نیست؛ الگوی عادیِ حکمرانی در اسرائیل است. اما دولت گذارِ آیزنکوت یک ویژگی متمایز دارد: این دولت نه از دل یک ائتلاف پایدار، بلکه از دل یک اکثریت منفیِ ضدنتانیاهو بیرون میآید. چنین دولتی از روز نخست با دو بحران همزمان روبهروست: بحران مشروعیت درونی (به دلیل تکیه بر حمایت احزابی که رسماً بخشی از ائتلاف نیستند) و بحران کارآمدی (به دلیل آنکه هر تصمیم مهم سیاست خارجی یا امنیتی، نیازمند اجماعی است که در ساختار کنست وجود ندارد).
۴. نتانیاهو و بازی انتظار
اگر آیزنکوت در بازه ۲۸ روزه (با امکان تمدید ۱۴ روزه) نتواند ائتلافی پایدار تشکیل دهد، توپ به زمین نتانیاهو میافتد. نتانیاهو در این سناریو، یک مزیت ساختاری دارد: بلوک او ۵۳ کرسی است و او در گذشته نشان داده که تواناییجداسازی اعضای احزاب رقیب و جذب آنها به سمت خود را دارد. این تاکتیک، اگرچه در شرایط کنونی دشوارتر از گذشته است، اما گزینهای است که آیزنکوت و شرکایش از آن بیمناکاند.
عامل پیچیدهکننده برای نتانیاهو، پروندههای فساد اوست. محاکمه نتانیاهو در پروندههای ۱۰۰۰، ۲۰۰۰ و ۴۰۰۰ همچنان در جریان است و اتهام رشوه در پرونده ۴۰۰۰ (بیزک-والا) یکی از جدیترین چالشهای حقوقی او باقی مانده است. بازگشت به قدرت، برای نتانیاهو نه فقط یک هدف سیاسی، بلکه یک سپر حقوقی است: نخستوزیری، اهرمهایی برای تأخیر یا تضعیف روند محاکمه در اختیار او قرار میدهد. بنابراین، انگیزه نتانیاهو برای بازگشت، فراتر از رقابت سیاسی معمول است؛ این یک ضرورت وجودی است.
۵. شمشیر دولبه: چرا مأموریت آیزنکوت هم فرصت است و هم تله
مأموریت آیزنکوت را میتوان با یک استعاره دقیقتر ازشمشیر دولبه توصیف کرد: این مأموریت یک پنجره باریک است که اگر در آن باز شود، میتواند به پایان ۱۵ سال سلطه نتانیاهو منجر شود؛ اما اگر باز نشود، خود همین پنجره به کلید بازگشت او تبدیل میشود.
از یک سو، آیزنکوت برای نخستین بار در موقعیتی قرار گرفته که میتواند با یک ائتلاف، حتی از نوع اقلیتی، نتانیاهو را از قدرت کنار بگذارد. از سوی دیگر، هر روزی که در این مأموریت سپری میشود، هزینه سیاسیِ شکست را برای او و بلوک ضدنتانیاهو افزایش میدهد. اگر آیزنکوت ناکام بماند، نه تنها نتانیاهو شانس دوبارهای برای تشکیل دولت به دست میآورد، بلکه مشروعیت خودِ ایدهجایگزینی نتانیاهو نیز آسیب میبیند. رأیدهندگانی که به آیزنکوت امید بسته بودند، ممکن است نتیجه بگیرند که ساختار سیاسی اسرائیل، حتی با وجود اکثریت عددیِ مخالف نتانیاهو، همچنان در برابر بازگشت او تسلیم میشود.
۶. سناریوی انتخابات مجدد: خروجی احتمالی بنبست
اگر هر دو مأموریت آیزنکوت و نتانیاهو شکست بخورد، کنست منحل و انتخابات مجدد برگزار میشود. نظرسنجیهای پیش از این بحران نشان میدهد که در صورت برگزاری انتخابات زودهنگام، بلوک ضدنتانیاهو همچنان پیشتاز است: ۶۰ کرسی برای اپوزیسیون در برابر ۵۰ کرسی برای بلوک نتانیاهو و ۱۰ کرسی برای احزاب عربی. اما این پیشتازی، به معنای توانایی تشکیل دولت نیست. ساختار بنیادینِ بنبست—یعنی ناتوانی هر بلوکی از رسیدن به ۶۱ کرسی بدون ائتلاف با احزابی که از نظر ایدئولوژیک فاصله زیادی با آنها دارند—در انتخابات مجدد نیز تکرار میشود.
بنابراین، انتخابات مجدد نه یک راهحل، بلکه یک تعویق است. رژیم صهیونی در سالهای اخیر بارها این چرخه را تجربه کرده است: انتخابات، بنبست، مأموریت ناموفق، انتخابات مجدد. مأموریت آیزنکوت، آخرین تلاش برای شکستن این چرخه پیش از بازگشت دوباره به صندوق رأی است. اما اگر این تلاش نیز به بنبست برسد، اسرائیل نه به ثبات، بلکه به تکرارِ آشنای بیثباتی بازخواهد گشت—و در این تکرار، این نتانیاهو است که بیش از همه از تجربه و مهارت خود دربازی بنبست سود میبرد.
صرفنظر از تغییر نخستوزیر و ترکیب کابینه در اسرائیل، تفاوت ماهوی در سیاست کلان این رژیم نسبت به جمهوری اسلامی ایران قابل انتظار نیست. آنچه در عمل شاهد آن هستیم، بیشتر تغییر در لحن، تاکتیک و اولویتهای اجرایی است، نه تغییر در راهبرد بنیادین. ساختار امنیتی و گفتمان رسمی حاکم در اسرائیل، ایران را بهعنوان تهدید اصلی و دشمن راهبردی تعریف کرده است و این ادراک، مستقل از شخص نخستوزیر، چارچوب سیاستگذاری را شکل میدهد. بنابراین، انتظار برای تغییر جهتگیری اساسی در سیاست اسرائیل نسبت به ایران، با توجه به این ساختار، واقعبینانه نیست؛ هرچند ممکن است در شیوه مدیریت تنش، ابزارهای فشار یا اولویتبندی موضوعات، تفاوتهایی تاکتیکی مشاهده شود.
#یزنکوت
#نتانیاهو
#انتخابات
#اسرائیل
#رژیم_صهیونی
#ایران
#محمدمهدی_مومنی_ها











