جایی که عاطفه شنیده میشود

شاید برای بچهها، این دیدار سادهتر از آن باشد که بزرگترها تصور میکنند؛ آنها خیلی زود از مرز تفاوتها عبور میکنند و به همان زبان آشنای کودکی میرسند؛ دوستی، خنده، کنجکاوی و شریک شدن در یک برنامه.
گروه آموزشوپرورش: سالن اجتماعات مدرسه شهید محبی آرامآرام پر میشود. صندلیها یکییکی جای خود را به دانشآموزانی میدهند که از دو مدرسه آمدهاند؛ یک گروه، دانشآموزان نابینای مدرسه شهید محبی هستند و گروه دیگر، بچههای یک دبستان عادی که امروز مهمان این مدرسهاند. هر دو گروه دانشآموزان در این سالن هستند و شاید در نگاه اول تفاوتی میانشان به چشم بیاید، اما چند دقیقه که از شروع برنامه میگذرد، این تفاوت کمرنگ میشود؛ آنچه بیشتر به چشم میآید، هیجان مشترک بچهها برای بودن در یک جمع است.
در سالن، صدا اهمیت دیگری دارد. وقتی چراغها و جایگاه مراسم، نگاهها را به سمت صحنه میکشاند، برای دانشآموزان نابینا این صداست که فضای مراسم را کامل میکند؛ صدای مجری، تشویق بچهها، همهمه آرام سالن و گاهی صدای خندهای که از میان ردیف صندلیها بلند میشود. سالن اجتماعات، بیش از آنکه با آنچه دیده میشود معنا پیدا کند، با آنچه شنیده میشود زنده است.
در این مراسم محمدطاها باقری یکی از دانشآموزان نابینا دکلمه اجرا میکند و گروه سرود نیز اجرای جذابی دارند. تشویقها فضای سالن را پر میکند؛ تشویقی که انگار فاصله میان دو مدرسه را کمتر از چند ردیف صندلی میکند. سخنرانیها در این مراسم به مانند وصله ناجوری است که باید فرهنگ آن تغییراتی داشته باشد و کمکم از سخنرانیهای متعدد در آیینها به در جمع خبرنگاران منتقل شود.
جشن عاطفهها در مدرسه شهید محبی، فقط یک مراسم مناسبتی نیست؛ دستکم در این سالن، شکل دیگری از کنار هم بودن را میشود، دید. دانشآموزانی از مدرسهای دیگر آمدهاند تا در کنار همسالان نابینای خود بنشینند و ساعتی را با آنها بگذرانند. شاید برای بچهها، این دیدار سادهتر از آن باشد که بزرگترها تصور میکنند؛ آنها خیلی زود از مرز تفاوتها عبور میکنند و به همان زبان آشنای کودکی میرسند؛ دوستی، خنده، کنجکاوی و شریک شدن در یک برنامه.
حالا، مفهوم «عاطفه» از یک واژه روی عنوان مراسم فاصله میگیرد و به یک تصویر تبدیل میشود؛ تصویر چند ردیف دانشآموز که کنار هم نشستهاند، مادرانی که فرزندانشان را همراهی میکنند و صدای محمدطاها باقری که از پشت میکروفن در سالن میپیچد.
«من امروز اینجا ایستادم نه برای اینکه از تفاوتهایم بگویم بلکه برای صحبت از حق حق هر کودک برای درس خواندن، رشد کردن، دوست پیدا کردن و آیندهای که آرزویش را دارم. من نابینا هستم اما سالهاست آموختن که ندیدن به معنای نداشتن نیست. گاهی چشم نمیبیند اما دل، آینده را می بیند و اراده انسان را از سختترین مسیرها عبور میدهد. من امروز با افتخار ایستادهام و از موفقیتها و تلاشهایم میگویم. اما باور دارم هیچ موفقیتی به تنهایی به دست نمی آید پشت موفقیت هر دانشآموز، خانواده، معلم، مدرسه و جامعه ای ایستاده است که به جای محدودیتها، تواناییها را میبیند».
جشن ادامه دارد، اما شاید مهمترین اتفاق سالن همین کنار هم نشستنهاست؛ اینکه کودکی از مدرسهای دیگر آمده و ساعتی را در کنار کودکی گذرانده که جهان را از مسیر دیگری تجربه میکند. عاطفه شاید همین باشد؛ فاصلهها را آنقدر کم کنیم که دیگر تفاوتها، مانع با هم بودن نباشند.
پایان پیام/
#مجتمع_نابینایان_شهید_محبی
#دانشآموزان
#جشن_عاطفهها
#عاطفهها
بهمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.











