کشورهای غربی که بهشت برین بودند؛ پس چرا شهروند فرانسوی اینقدر خشمگین است؟

باشگاه خبرنگاران جوان؛ محبوبه خلوصی - سالهاست یک نسخه ثابت برای تحلیل آشوب در ایران وجود دارد؛ بخشی از روشنفکران ایرانی هر بار خشونتی از سمت مخالفان حاکمیت رخ میدهد، حتی اگر در فجیعترین حالت خود، مانند آتش زدن مأمور پلیس یا سر بریدن یک انسان وسط خیابان باشد، هیچگاه آن خشونت را محکوم نمیکنند و دائماً میپرسند: «ببینید حاکمیت چهکار کرده که مردم اینطور عصبانی شدند!»
این نگاه، در ظاهر یک تحلیل جامعهشناختی است؛ اما یک سؤال ساده دارد: آیا این فرمول فقط برای ایران نوشته شده است؟
این روزها ویدئوهای وحشتناکی از خیابانهای فرانسه منتشر میشود؛ کاری به این نداریم که تصویر احترام به معترضین در غرب که سالها تبلیغ میشد، چقدر دروغ بود و سرکوب به شکلی عریان اتفاق افتاد، اما آن چیزی که توجه را بیشتر از همه جلب میکند، حجم عصبانیت و خشونت بین معترضین است؛ دانشآموزان و معلمها و دانشجوها میخواهند همهجا را به آتش بکشند و آتشنشانها هم به اعتصاب معترضین پیوستند.
حالا در چنین موقعیتی، روشنفکر ایرانی آیا میپرسد که دولت فرانسه چه کرده که بخشی از شهروندانش به چنین سطحی از خشم خیابانی رسیدهاند؟ یا میپرسد مردمی که دموکراسی دارند و تغییرات مدنظرشان را از طریق صندوق رأی میتوانند اعمال کنند، چرا اینقدر خشن اعتراض میکنند؟
راستی، مگر فرانسه بهعنوان نماد یک کشور غربی، انتهای آرزوی این افراد نبود؟ پس چطور شد که شهروند فرانسوی اینطور از زندگی خود ناراضی میشود؟
اگر قرار است عملکرد حکومت را یکی از عوامل شکلگیری نارضایتی مردم بدانیم، طبیعتاً با بروز این حجم از نارضایتی در غرب باید بپذیریم تصویری که سالها از زندگی غربی بهعنوان یک زندگی رؤیایی و آرمانشهری برایمان ساختهاند، واقعی نبوده است. تصویری که در آن همهچیز حسابشده و بر اساس برنامهریزی و استدلال پیش میرود.
جالبتر اینکه در همین روزهایی که خیابانهای فرانسه با اعتراض و نارضایتی روبهروست، امانوئل مکرون در یک آزمایش موشک بالستیک راهبردی فرانسه حضور پیدا میکند و بر اهمیت بازدارندگی هستهای این کشور تأکید میکند.
تصور کنید همین صحنه در ایران اتفاق میافتاد؛ همزمان با اعتراضات خیابانی، رئیسجمهور ایران در یک برنامه نظامی حاضر میشد و از تقویت توان نظامی کشور سخن میگفت. آن وقت همان تحلیلگرانی که سالها درباره «شکاف میان اولویتهای حاکمیت و مطالبات مردم» نوشتهاند، چه میگفتند؟ آیا نمیگفتند حکومت به جای شنیدن صدای مردم، مشغول دنبال کردن بلندپروازیهای نظامی خود است؟
احتمالاً اینجا طومارهای جدیدی در مورد یک سؤال قدیمی دوباره مطرح میشد: «حاکمیت چه نسبتی با مردم دارد؟»
البته که این شکل از تحلیل فقط در رابطه با ایران صدق میکند و افرادی که با کوچکترین مشکلات، بلندترین طومارها را در نقد حاکمیت مینوشتند، به این موضوعات که میرسند، گویی هیچ از تحلیل و بررسی رابطه مردم و حاکمیت نمیدانند. همانهایی که برای فهم رفتار معترض ایرانی، دهها عامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و روانشناختی پیدا میکنند، اما برای معترض فرانسوی ناگهان تحلیلهایشان کوتاه میشود و همهچیز را به مطالبات صنفی ختم میکنند!
البته بررسی زمینههای شکلگیری خشم و اعتراض، ذاتاً رویکردی حرفهای و ضروری است؛ اما این نوع تحلیلها معمولاً با دو اشکال جدی روبهرو هستند. اول اینکه در بسیاری از این تحلیلها، عواملی مانند خصومتها و فشارهای آشکار آمریکا و کشورهای غربی یا جنگ روانی رسانههای فارسیزبان علیه افکار عمومی ایران نادیده گرفته میشود و در نهایت، تمام مشکلات به سیاستهای حاکمیت نسبت داده میشود.
دوم اینکه این چارچوب تحلیلی ظاهراً فقط زمانی فعال میشود که موضوع ایران باشد؛ وقتی نوبت به فرانسه میرسد، ناگهان رابطه میان مردم و حاکمیت و نقش عملکرد دولت در شکلگیری نارضایتیها رنگ میبازد، چراکه بررسی این مسائل به معنای پذیرش شکست رؤیای زندگی انسان غربی است.










