جمشیدی: آمریکا به دنبال تقویت جریانهای همسو با خود در داخل ایران است

معاون سیاسی دفتر رئیسجمهور در دولت سیزدهم با اشاره به رویکرد آمریکا در قبال تحولات سیاسی ایران اظهار کرد: آمریکا از ابتدای انقلاب تاکنون به دنبال تقویت جریانهای سیاسی همسو با خود در داخل ایران بوده و این رویکرد در دولتهای مختلف این کشور، از جمله دولت اوباما و در موضوع برجام نیز دنبال شده است.
به گزارش خبرنگار سیاسی فارس، محمد جمشیدی، معاون سیاسی دفتر رئیسجمهور در دولت سیزدهم، با اشاره به ابعاد مختلف پیام رهبر معظم انقلاب درباره ۱۳ آبان اظهار کرد: این پیام از دو جهت قابل توجه است؛ نخست، تبیین و بررسی ریشههای خصومت آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران و دوم، ترسیم چشمانداز سیاستهای آمریکا در قبال ایران و تبیین الزامات سیاستگذاری و رفتاری مسئولان کشور.
۱۳ آبان واکنشی به سیاستهای خصمانه آمریکا بود، نه آغاز اختلافات
وی با اشاره به روایتهای مطرحشده درباره علت تنش میان ایران و آمریکا افزود: آمریکاییها همواره تلاش میکنند آغاز اختلافات دو کشور را به واقعه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و تسخیر سفارت آمریکا و در اختیار گرفتن دیپلماتهای این کشور از سوی نیروهای انقلابی نسبت دهند. به خاطر دارم که دولت اوباما در سال ۱۳۸۸ به مناسبت ۱۳ آبان بیانیهای صادر کرد و این واقعه را آغاز اختلافات ایران و آمریکا معرفی کرد.
معاون سیاسی دفتر رئیسجمهور در دولت سیزدهم ادامه داد: رهبر معظم انقلاب در همان سال به نکته کلیدی اشاره کردند که امروز نیز در پیام اخیرشان مورد تأکید قرار گرفته است؛ اینکه علت تنش میان ایران و آمریکا واقعه ۱۳ آبان نیست، بلکه ۱۳ آبان واکنشی به سیاستهای خصمانه آمریکا علیه ملت ایران بود. دستکم میتوان ریشه این خصومت را در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اقدامی که علیه دولت قانونی ایران انجام شد، جستوجو کرد.
۱۳ آبان واکنشی به سیاستهای خصمانه آمریکا بود، نه آغاز اختلافات
جمشیدی با تأکید بر اهمیت بررسی اسناد منتشرشده از سوی آمریکا درباره واقعه ۱۳ آبان تصریح کرد: اگر بخواهیم به این موضوع بپردازیم، بدون آنکه به گذشتههای دورتر بازگردیم، باید به اسنادی توجه کنیم که خود آمریکاییها منتشر کردهاند. پس از انقلاب نیز اسنادی کشف شد و در دوره اول دولت ترامپ، در سال ۲۰۱۸، مجموعهای حدود هزارصفحهای از اسناد مرتبط با ماجرای گروگانگیری و ۱۳ آبان منتشر شد.
وی با اشاره به آنچه از این اسناد میتوان درباره تسخیر سفارت آمریکا دریافت کرد، گفت: بر اساس اسنادی که خود آمریکاییها منتشر کردهاند، اقدامی که ملت ایران، دانشجویان انقلابی و رهبری نظام انجام دادند، حرکتی کاملاً هوشمندانه و تاریخی بود؛ زیرا در دورههای گذشته، به دلیل فقدان هوشمندی و تیزبینی سیاسی، حرکتهای ملی مردم ایران از مسیر اصلی خود منحرف شد.
این استاد دانشگاه با اشاره به دو نمونه تاریخی مشروطه و ملی شدن صنعت نفت خاطرنشان کرد: این دو حرکت به دلیل بیلیاقتی سردمداران وقت، نفوذ خارجی و عملکرد حکومتهای وقت، از جمله دولت قاجار و حکومت پهلوی، نتوانستند به اهداف اولیه خود برسند و حرکتهای مردمی که با جانفشانی ملت ایران شکل گرفته بودند، از مسیر اصلی منحرف شدند.
ورود شاه به آمریکا دو هفته پیش از تسخیر سفارت
جمشیدی اضافه کرد: رهبران انقلاب اسلامی و مجموعه حاکمیت در آن مقطع، تجربه این وقایع تاریخی را در ذهن داشتند و میدانستند طرف بیگانه با حرکتهای مردمی ملت ایران چه کرده است. از همین رو، یکی از نکاتی که معمولاً کمتر به آن اشاره میشود، ارتباط زمانی ورود شاه به آمریکا با واقعه ۱۳ آبان است.
وی توضیح داد: واقعه ۱۳ آبان ۱۳۵۸ رخ داد، اما شاه دو هفته پیش از آن، یعنی ۳۰ مهر ۱۳۵۸، وارد آمریکا شده بود. شاه پس از فرار از ایران، مستقیماً به آمریکا نرفت و مدتی در کشورهای مختلف حضور داشت تا اینکه در نهایت وارد آمریکا شد. پس از ورود او، مردم و دانشجویان آگاه و فعال سیاسی، با توجه به تجربه تاریخی کودتای ۲۸ مرداد، احتمال وقوع کودتایی مشابه را مطرح میکردند.
معاون سیاسی دفتر رئیسجمهور در دولت سیزدهم با بیان اینکه مردم نمیخواستند پس از پیروزی انقلاب و جانفشانیهای صورتگرفته، بار دیگر زمینه تکرار کودتا فراهم شود، گفت: در اسناد آمریکایی و مذاکراتی که میان طرفین انجام شده، این موضوع قابل پیگیری است. حتی در ملاقاتی که با شهید بهشتی صورت گرفت، خواستهای که مطرح شده بود، بازگرداندن شاه بود. این نگرانی وجود داشت که ورود شاه به آمریکا مقدمه طراحی کودتایی دوباره باشد و مردم اجازه ندهند حرکت انقلاب مانند تجربههای پیشین به انحراف کشیده شود.
جمشیدی با تأکید بر اهمیت هوشمندی در اقدام ۱۳ آبان اظهار کرد: این واقعه حرکتی بهموقع و هوشمندانه بود تا دستاوردهای انقلاب مردم از بین نرود. اگر چنین هوشمندیای وجود نداشت، ممکن بود معادلات به شکل دیگری رقم بخورد.
۱۳ آبان صفبندی جریانهای سیاسی داخل کشور را آشکار کرد
وی یکی دیگر از ابعاد مهم واقعه ۱۳ آبان را آشکار شدن مواضع جریانهای سیاسی داخل کشور دانست و افزود: در این واقعه، جریانهای داخلی انقلاب و نیروهای حاضر در کشور عیار خود را نشان دادند و مشخص شد چه کسانی واقعاً طرفدار انقلاب اسلامی و پیرو امام و رهبری هستند و چه کسانی در قالب جریانهای سیاسی، به دنبال منافع خود هستند. از این جهت نیز ۱۳ آبان نقطه عطفی بود و صفبندی جریانهای مختلف را مشخص کرد.
معاون سیاسی دفتر رئیسجمهور در دولت سیزدهم با استناد به اسناد منتشرشده آمریکا در این زمینه گفت: در صفحات ۵۲ و ۵۳ مجموعه اسناد منتشرشده، به برخی جریانهای داخل دولت موقت و افرادی در سطوح عالی دولت و میان وزیران اشاره شده که به طرف آمریکایی مراجعه کرده بودند. تحلیل آنها این بود که اگر تحت فشار نیروهای انقلابی قرار بگیرند یا تحولی در داخل انقلاب رخ دهد، آمریکا میتواند مهمترین حامی آنها باشد؛ به همین دلیل، درخواست همکاری اطلاعاتی با طرف آمریکایی مطرح کرده بودند.
جمشیدی ادامه داد: بر اساس متن این اسناد، این افراد درخواست همکاری اطلاعاتی داشتند و میخواستند سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از آنها در برابر جریان انقلاب پشتیبانی کند. ارزیابی تنظیمکننده گزارش در شورای امنیت آمریکا نیز این بود که آنها خواستار همکاری امنیتی و اطلاعاتی هستند و انتظار حمایت سیا را دارند.
وی خاطرنشان کرد: اتفاقی که با حرکت ۱۳ آبان رخ داد، کنار رفتن این جریانها بود؛ جریانهایی که در ظاهر خود را در میان نیروهای انقلابی قرار داده بودند، اما در عمل به آمریکا مراجعه کرده و خواستار همکاری اطلاعاتی با آن شده بودند. به اعتقاد من، کنار رفتن این جریانها نقش مهمی در بازگشت انقلاب به مسیر اصلی خود داشت.
سیاست خارجی آمریکا ماهیتی امپریالیستی و سلطهطلبانه دارد
جمشیدی با اشاره به ضرورت شناخت ماهیت سیاست خارجی آمریکا اظهار کرد: برای تحلیل رفتار آمریکا باید به ماهیت سیاست این کشور توجه کرد. صاحبنظران دانشگاهی، استراتژیستها و طراحان سیاست خارجی بر این باورند که سیاست آمریکا طی ۲۵۰ سال گذشته، نه صرفاً در چند سال اخیر، ماهیتی امپریالیستی، هژمونیک و سلطهطلبانه داشته است.
وی با اشاره به سابقه حضور آمریکا در عرصه بینالملل افزود: برخی آغاز نقشآفرینی بینالمللی آمریکا را پس از جنگ با اسپانیا در سالهای ۱۸۹۸ و ۱۸۹۹ و برخی پس از جنگ جهانی دوم میدانند؛ اما حتی در دورهای که از آن بهعنوان دوران انزواگرایی آمریکا یاد میشود، این کشور نیمکره غربی را حوزه نفوذ خود میدانست و معتقد بود هیچ قدرت اروپایی یا دولت استعماری حق ورود به این منطقه را ندارد. هدف آمریکا از این رویکرد، آزادسازی ملتهای منطقه نبود، بلکه خود به دنبال استعمار و توسعه سرزمینی بود.
این استاد دانشگاه ادامه داد: آمریکا در ابتدا در سواحل شرقی مستقر بود و سپس به سمت سواحل غربی گسترش پیدا کرد؛ بنابراین، از همان ابتدا با رویکردی استعمارگرانه و امپریالیستی عمل میکرد و بعدها نیز اهداف هژمونیک و سلطه بر جهان را دنبال کرد.
خلیج فارس از مناطق راهبردی مورد توجه آمریکا برای تسلط بر جهان است
جمشیدی با اشاره به مناطق راهبردی مورد توجه آمریکا تصریح کرد: آمریکاییها سه منطقه اصلی را برای تسلط بر جهان تعریف کردهاند؛ اروپای غربی، آسیای شرقی و خلیج فارس. این موضوع نشان میدهد منطقهای که ما در آن قرار داریم، از چنان ارزش راهبردی برخوردار است که تسلط بر آن میتواند معادله قدرت جهانی را برای آمریکا شکل دهد.
وی با انتقاد از تصور تغییر سیاست آمریکا در پی جابهجایی دولتها گفت: اینکه تصور کنیم با برگزاری انتخابات در آمریکا، روش و سیاست این کشور تغییر میکند، ناشی از نشناختن ماهیت آمریکا است. متأسفانه برخی در داخل کشور نیز چنین تصوری داشتهاند و گمان کردهاند که توافق با آمریکا یا اعطای امتیاز به این کشور میتواند رفتار آن را تغییر دهد؛ درحالیکه آمریکا به دنبال چپاول کشورهاست، نه سرمایهگذاری برای آبادانی آنها. این کشور تلاش میکند سرمایههای جهان را به داخل خود منتقل کند.
این پژوهشگر با اشاره به آشکارتر شدن رویکرد سلطهطلبانه آمریکا در دوره اخیر خاطرنشان کرد: به نظر میرسد تأکید رهبر معظم انقلاب بر روشنتر شدن ماهیت آمریکا در سال جاری، از آن جهت است که مردم رفتار این کشور را بهویژه در دولت ترامپ بهوضوح مشاهده کردهاند. آمریکا نهتنها به دنبال سلطه بر مناطق مختلف، بلکه در مواردی به دنبال مالکیت بر آنهاست. در موضوع خلیج فارس نیز مسئله صرفاً سلطه بر منطقه و نفت آن نیست، بلکه نوعی نگاه مالکیتطلبانه وجود دارد؛ به این معنا که آمریکا منطقه را متعلق به خود میداند و دیگران را صرفاً بهرهبردار از منافع آن تلقی میکند.
ادبیات دموکراسیخواهانه آمریکا با عملکرد آن فاصله دارد
جمشیدی با اشاره به فاصله میان ادبیات رسمی آمریکا و عملکرد این کشور بیان کرد: آمریکا اهداف و نیات خود را پنهان میکند و در ادبیات رسمی از دموکراسی، بشردوستی و گسترش آزادی سخن میگوید، اما به نام همین مفاهیم مرتکب جنایتهای مختلف شده است. برای نمونه، برخی معتقدند اوباما در دو یا سه دهه گذشته بهترین رئیسجمهور آمریکا برای ایران بوده و توافق برجام نیز در دوره او امضا شده است؛ اما همین دولت در سند رسمی هستهای خود، برای نخستین بار ایران را با سلاح هستهای تهدید کرد.
وی افزود: اوباما در دکترین نظامی آمریکا، ایران را در معرض تهدید هستهای قرار داد؛ درحالیکه ایران عضو پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بود. رهبر شهید انقلاب نیز در آن زمان این اقدام دولت آمریکا را گناهی نابخشودنی دانستند. بنابراین، نباید چنین رفتارهایی را فراموش کرد.
برجام با هدف تقویت جریانهای همسو با آمریکا در داخل ایران طراحی شد
این استاد دانشگاه با طرح دیدگاه خود درباره اهداف برجام اظهار کرد: طراحی برجام صرفاً با هدف ایجاد گشایش واقعی برای مردم ایران انجام نشده بود، بلکه برنامهای برای حرکت گامبهگام و تقویت جریانهای همسو با آمریکا در داخل ساختار سیاسی ایران نیز وجود داشت؛ موضوعی که بعدها بهصراحت درباره آن صحبت شد.
جمشیدی با اشاره به تداوم این رویکرد در دولتهای مختلف آمریکا ادامه داد: از ابتدای انقلاب و واقعه ۱۳ آبان، تا دولت اوباما و پس از آن در دولت ترامپ، یک خط فکری در سیاست آمریکا وجود داشته است؛ تقویت جریانهایی که خود را میانهرو معرفی میکنند و در داخل حاکمیت ایران به آمریکا گرایش دارند. اعطای امتیاز به این جریانها از نگاه طراحان آمریکایی میتواند به تقویت آنها در داخل کشور و در نهایت تأمین منافع آمریکا منجر شود.
وی با اشاره به نمونههای تاریخی این رویکرد گفت: این نگاه را میتوان در اسناد و مواضع جریانهای مختلف سیاسی آمریکا مشاهده کرد. در دولت بازرگان نیز چنین تصوری درباره امکان تقویت جریانهای همسو با آمریکا در برابر جریان امام خمینی(ره) مطرح بود. در دهههای ۸۰ و ۹۰ نیز بار دیگر از تقویت جریانهای میانهرو سخن گفته شد و برجام بهعنوان سازوکاری برای تغییر معادله قدرت در داخل ایران مورد توجه قرار گرفت. به اعتقاد من، همین نگاه در دولت ترامپ نیز وجود داشته است.
ضرورت هوشیاری در برابر اهداف آمریکا در شرایط جنگی
این پژوهشگر روابط بینالملل با اشاره به شرایط جنگی کشور تأکید کرد: در شرایط جنگ نیز همه باید هوشیار باشند و اهداف طرف مقابل را بشناسند. رهبر معظم انقلاب نیز بر همین مسئله تأکید دارند که نباید اجازه داد طرف مقابل اهداف خود را پشت ادبیات فریبنده پنهان کند و اقداماتش را به نام مردم توجیه کند؛ چراکه همین طرف به مردم حمله میکند.
جمشیدی با اشاره به تأکید رهبر انقلاب بر پرهیز از گرایش به تسلیم در برابر آمریکا خاطرنشان کرد: وقتی ماهیت سیاست آمریکا را بشناسیم، متوجه میشویم که نباید تصور کنیم این سیاست تغییر خواهد کرد. رهبر انقلاب نیز تأکید کردهاند که هیچکس نباید کمترین گرایشی به سمت تسلیم و تعاملی که سرانجام آن به تسلیم منتهی میشود، از خود نشان دهد؛ زیرا نخستین نتیجه چنین رویکردی، امیدوار شدن دشمن به جریانهای متمایل به سازش و در نهایت تضعیف و کنار زدن آنهاست. امیدواریم با هوشیاری رهبری، مسئولان سیاسی و مردم، چنین اتفاقی رخ ندهد.
سیاست آمریکا تغییر نمیکند، اما محاسباتش درباره ایران تغییر کرده است
وی با اشاره به تفاوت میان تغییر سیاست آمریکا و تغییر محاسبات این کشور درباره ایران گفت: سیاست آمریکا قطعاً تغییر نمیکند، اما محاسبات این کشور درباره ایران بهشدت تحت تأثیر تحولات قرار گرفته است. آمریکاییها تصور نمیکردند چنین اتفاقاتی رخ دهد و گمان میکردند ظرف چند روز کار تمام خواهد شد. حتی گفته میشود بخشهایی از ساختار خزانهداری آمریکا به ترامپ وعده داده بودند که کار طی چند هفته به پایان میرسد؛ اما این محاسبات محقق نشد.
مسئولان نباید با تصمیمهای داخلی فشار مضاعفی بر مردم وارد کنند
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به ضرورت توجه مسئولان به وضعیت معیشتی مردم اظهار کرد: در کنار ایستادگی در برابر دشمن، مسئولان باید به معیشت مردم توجه داشته باشند و در تصمیمگیریها مراقب باشند. در شرایطی که دشمن تابآوری مردم را هدف گرفته است، نباید تصمیمها و اقداماتی انجام شود که احساس فشار مضاعف را در جامعه ایجاد کند. همانطور که آمریکا از بیرون فشار وارد میکند، تصمیمهای نادرست داخلی نیز نباید به افزایش فشار بر مردم منجر شود.
پیوند ملت و رهبری، عامل عبور کشور از شرایط اخیر
جمشیدی پیوند میان مردم و رهبری را از عوامل اصلی عبور کشور از شرایط اخیر دانست و افزود: پیوند میان ملت و رهبری، عاملی بود که کشور را نجات داد. به اعتقاد من، این اتفاق در تاریخ ایران سابقه نداشته است؛ چراکه در دورههای مختلف، میان رهبری و حاکمیت از یک سو و مردم و جامعه از سوی دیگر فاصله وجود داشته است. این پیوند یک تحول تاریخی است و باید در کتابهای تاریخ ثبت شود. آنچه ملت ایران را در برابر دو قدرت بزرگ نظامی جهان حفظ کرد و به پیروزی رساند، همین پیوند بود.
وی با اشاره به برداشت خود از تجربه کشورهای دیگر در مواجهه با آمریکا گفت: در گفتوگو با هیئتهای خارجی و در جریان مذاکرات، بارها این نکته مطرح شده که هیچ کشوری در تقابل با آمریکا وارد نشد، مگر اینکه شکست خورد یا تسلیم شد؛ اما ایران تنها استثنای این قاعده بوده است. ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی که از نظر نظامی و فناوری به آمریکا متکی است، مقاومت کرد و در عین تحمل فشارها، هزینههایی نیز به طرف مقابل تحمیل کرد.
این پژوهشگر روابط بینالملل در تأکید کرد: مقاومت ایران در برابر طرف مقابل دو وجه داشت؛ از یک سو در برابر حملات و فشارها ایستادگی کرد و از سوی دیگر هزینه تقابل را برای دشمن افزایش داد. آمریکاییها تصور نمیکردند ایران بتواند چنین هزینهای به آنها تحمیل کند؛ درحالیکه یکی از نمودهای این هزینه، تأثیر تحولات بر انتخابات آمریکا بوده است.
تنگه هرمز به اهرمی برای انتقال هزینههای جنگ به آمریکا تبدیل شد
جمشیدی با تأکید بر نقش قدرت ملی و بازدارندگی در پایان دادن به جنگ اظهار کرد: سیاست ایران در قبال تنگه هرمز و خلیج فارس نقش چشمگیری در تغییر معادله جنگ داشته و استفاده از ظرفیت این منطقه بهعنوان اهرمی برای کنترل تهدید آمریکا و انتقال هزینههای سیاسی و اقتصادی به این کشور، راهبردی مؤثر بوده است.
وی با اشاره به تأثیر تحولات جنگ بر اقتصاد و فضای سیاسی آمریکا افزود: مقامهای آمریکایی، از جمله رئیسجمهور و معاون او، در اظهارات و پیامهای خود افزایش هزینههای انرژی و زندگی در آمریکا را به جنگ با ایران مرتبط دانستهاند. این مسئله نشان میدهد راهبرد ایران در استفاده از ظرفیت تنگه هرمز، برخلاف دیدگاه کسانی که خواستار بازگذاشتن آن برای حل مسئله بودند، توانسته هزینههای تقابل را به طرف مقابل منتقل کند.
بازدارندگی مطلق باید در کانون سیاستگذاری کشور قرار گیرد
این پژوهشگر روابط بینالملل با اشاره به مفهوم «بازدارندگی مطلق» در پیام رهبر معظم انقلاب تصریح کرد: یکی از کلیدواژههای مهم در بحث قویتر شدن ایران، رسیدن به نقطه بازدارندگی مطلق است. این تعبیر نشان میدهد نگاه رهبر انقلاب به تحولات، صرفاً مبتنی بر رفتوآمد پیامها و مواضع مقطعی نیست، بلکه بر اساس یک تحلیل راهبردی و با هدفگذاری کلان دنبال میشود. از این منظر، بازدارندگی باید در کانون تحلیلها و سیاستگذاریهای کشور قرار بگیرد.
جمشیدی با بیان اینکه پایان جنگ بهتنهایی نمیتواند هدف نهایی باشد، ادامه داد: جنگ بر اساس معادله قدرت شکل میگیرد و اگر صرفاً به دنبال پایان دادن به جنگ باشیم، بدون آنکه بازدارندگی مؤثری ایجاد کنیم، ممکن است دوباره با تهدید و جنگ مواجه شویم. هدف باید رسیدن به سطحی از قدرت باشد که دشمن از تحمیل جنگ به ایران بازداشته شود.
تضعیف جبهه مقاومت میتواند تهدیدها را به مرزهای ایران نزدیک کند
وی با اشاره به تحولات منطقه و تأثیر آن بر امنیت ایران خاطرنشان کرد: پس از تحولات سوریه و آسیبدیدن حزبالله، در آذرماه ۱۴۰۳ این نگرانی را مطرح کردم که ممکن است جنگ به ایران برسد؛ زیرا یکی از سدهای اصلی بازدارندگی کشور تضعیف شده بود. نیروهای مقاومت و جریانهای همسو با جمهوری اسلامی در منطقه، با مقابله با پیشروی رژیم صهیونیستی، بخشی از ظرفیت بازدارندگی ایران را شکل میدادند.
این استاد دانشگاه با انتقاد از نگاههایی که نقش منطقهای ایران را نادیده میگیرند، گفت: کسانی که زمانی شعار «نه غزه، نه لبنان» سر میدادند، به ابعاد راهبردی حضور و نقشآفرینی ایران در منطقه توجه نداشتند. اگر جبهه مقاومت در لبنان و دیگر نقاط منطقه تضعیف شود، تهدیدها میتوانند به مرزهای ایران نزدیک شوند. از این رو، جریانهای مقاومت یکی از اهرمهای مهم بازدارندگی کشور بودهاند.
تنگه هرمز، خلیج فارس و انرژی از اهرمهای قدرت ملی هستند
جمشیدی با تأکید بر ضرورت تقویت ابزارهای مختلف قدرت ملی بیان کرد: وقتی رهبر انقلاب از بازدارندگی مطلق سخن میگویند، باید معادلات را بر اساس قدرت تحلیل کنیم. هرجا دشمن در عرصهای احساس برتری کند، از همان نقطه پیشروی خواهد کرد؛ بنابراین، باید اهرمهای متعدد و مؤثر قدرت را ایجاد و تقویت کنیم. تنگه هرمز، خلیج فارس، انرژی و توانایی ایران برای تحمیل هزینه به دشمن و متحدانش، از جمله این اهرمها هستند.
وی افزود: نباید تصور کنیم استفاده از ظرفیت تنگه هرمز صرفاً ابزاری برای یک معامله سیاسی است؛ موضوع، بخشی از یک معادله قدرت است. هدف فقط پایان جنگ نیست، بلکه باید از طریق ایجاد بازدارندگی مؤثر و در نهایت بازدارندگی مطلق، زمینه پایان پایدار جنگ و ثبات کشور فراهم شود.
دستیابی به بازدارندگی مطلق نیازمند تقویت همه مؤلفههای قدرت است
این پژوهشگر روابط بینالملل با اشاره به دیدگاههای مطرحشده درباره تقدم امنیت یا قدرت در سیاست خارجی تأکید کرد: حدود ۱۰ سال پیش، شهید رضاییان در بحثی مطرح کرده بود که برخی بر اولویت امنیت تأکید دارند، اما ما باید به دنبال قدرت باشیم؛ زیرا اگر صرفاً به دنبال امنیت باشیم و قدرت کافی نداشته باشیم، دشمن به ما رحم نخواهد کرد. منطقه خلیج فارس نیز به دلیل اهمیت راهبردی خود، منطقهای نیست که قدرتهای بزرگ بهسادگی از آن چشمپوشی کنند.
جمشیدی در ادامه، دستیابی به بازدارندگی مطلق را نیازمند تقویت همه منابع قدرت داخلی دانست و گفت: رسیدن به ثبات و رفاه پایدار برای جامعه، زمانی امکانپذیر است که به نقطه بازدارندگی مطلق برسیم. این هدف از طریق معامله سیاسی به دست نمیآید، بلکه مستلزم تقویت همه منابع قدرت کشور است.
وی با تأکید بر اهمیت همزمان مؤلفههای مختلف قدرت ملی اظهار کرد: در این مسیر، قدرت نظامی اهمیت ویژهای دارد، اما نباید اهمیت مؤلفههای اجتماعی، اقتصادی و سرمایه اجتماعی را نادیده گرفت یا آنها را در تقابل با قدرت نظامی قرار داد. همه این مؤلفهها اهمیت دارند؛ با این حال، در شرایط جنگی، قدرت نظامی نقش تعیینکنندهای دارد و پشتوانه مردمی نیز از عناصر مهم قدرت جمهوری اسلامی است.
پایان پیام/
#رهبر_انقلاب











