این اسلحهها جهان را زیر و رو کردند

باشگاه خبرنگاران جوان - در بررسی تاریخ نظامی جنگ جهانی دوم، تحلیلگران و مورخان اغلب مجذوب زرهپوشهای سنگین، بمبافکنهای استراتژیک و ناوگانهای عظیم دریایی میشوند. اگرچه این پلتفرمهای تسلیحاتی نقش تعیینکنندهای در استراتژیهای کلان و عملیاتهای مشترک ایفا کردند، اما واقعیت میدانی نبردها گویای حقیقت دیگری است. ستون فقرات ماشین جنگی تمام کشورهای درگیر در این مناقشه جهانی، پیادهنظام و سلاح سازمانی در دستان آنها بود. این تفنگهای جنگی، ابزارهای اصلی اعمال قدرت در سطح تاکتیکی بودند و به معنای واقعی کلمه، پیشبرنده بزرگترین جنگ مدرن بشر محسوب میشدند. در ادامه به تشریح تمام سلاحهای سازمانی طرفین درگیر در جنگ جهانی دوم میپردازیم:
آمریکا، M۱ Garand
ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم با یک تغییر رویکرد اساسی در تسلیحات انفرادی همراه بود.. تفنگ M۱ Garand یک محصول جدید نظامی بود که برتری آتش را برای جوخههای پیاده فراهم میآورد.
تغذیه این سلاح با گیرههای هشتتیری، سرعت بارگذاری مجدد را به شدت افزایش میداد و پویایی تاکتیکی بالایی به واحدهای نظامی میبخشید.
آلمان نازی، دقت مهندسی و اطمینان با Kar۹۸k
ماشین جنگی آلمان نازی، ورماخت، با تکیه بر تفنگ Kar۹۸k وارد میدان شد. این سلاح که بر پایه سیستم گلنگدن بسیار موفق Mauser طراحی شده بود، به دلیل دقت بالا، قابلیت اطمینان در شرایط سخت و استحکام ساختاری، به عنوان یکی از بهترین تفنگهای گلنگدنی تاریخ شناخته میشود.
با این حال، برای درک نقش Kar۹۸k باید طرح ریزی پیادهنظام آلمان را بررسی کرد. برخلاف ارتش آمریکا که قدرت آتش را در تکتک سربازان توزیع کرده بود، سبک جنگ آلمان بر محور مسلسلهای همهمنظوره مانند MG۳۴ و بعدتر MG۴۲ استوار بود.
در یک جوخه آلمانی، مسلسل وظیفه اصلی سرکوب و نابودی دشمن را بر عهده داشت و سربازان مسلح به Kar۹۸k وظیفه محافظت از مسلسلچی، حمل مهمات و هدف قرار دادن اهداف نقطهای در فواصل دورتر را داشتند. کالیبر قدرتمند ۷.۹۲x۵۷mm برد مؤثر بالایی به این سلاح میداد و سیستم تغذیه پنجتیری آن با وجود سرعت کمتر نسبت به رقیب متفقش، در ساختار نظامی آلمان کاملاً کارآمد بود.
شوروی، مقاومت در برابر سرما با موسین ناگانت
در جبهه مخوف شرق، جایی که میلیونها سرباز در نبردهای فرسایشی و شرایط آبوهوایی طاقتفرسا با یکدیگر درگیر بودند، ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به تفنگ موسین ناگانت اتکا داشت. این سلاح که ریشههای طراحی آن به اواخر قرن نوزدهم بازمیگشت، تجلی کامل فلسفه نظامی شوروی بود: سادگی، مقاومت و تولید انبوه.
در شرایطی که سرمای شدید استپهای روسیه بسیاری از سلاحهای پیچیدهتر را از کار میانداخت، مکانیزم ساده و فضای آزاد قطعات متحرک در موسین ناگانت باعث میشد تا این سلاح همچنان به شلیک گلولههای ۷.۶۲x۵۴mmR ادامه دهد.
صنعت تسلیحاتی شوروی که بسیاری از کارخانههای خود را به پشت کوههای اورال منتقل کرده بود، توانست میلیونها قبضه از این تفنگ را تولید و در اختیار نیروهای وظیفه و تازهنفس قرار دهد. سادگی آموزش کار با این سلاح، آن را به گزینهای ایدهآل برای ارتشی تبدیل کرد که به سرعت در حال بازسازی و گسترش بود. نسخههای تکتیرانداز این تفنگ نیز در نبردهای شهری مانند استالینگراد به کابوسی برای افسران آلمانی تبدیل شدند.
انگلیس، تداوم آتش با لی انفلید
نیروهای بریتانیایی و سربازان کشورهای مشترکالمنافع، جنگ را با تفنگ Lee-Enfield No. ۴ پیش بردند. این سلاح در میان تفنگهای گلنگدنی دوران خود یک استثنا و یک شاهکار تاکتیکی بود. بزرگترین مزیت لی انفیلد در ظرفیت خشاب و مکانیزم گلنگدن آن نهفته بود.
خشاب این تفنگ ظرفیت ده گلوله کالیبر ۳۰۳. British را داشت که دو برابر ظرفیت استاندارد تفنگهای آلمانی و شوروی بود. علاوه بر این، طراحی خاص گلنگدن آن به گونهای بود که قفل شدن آن در عقب مکانیزم رخ میداد و زاویه چرخش کمتری نیاز داشت.
این طراحی به سرباز اجازه میداد تا بدون برداشتن چشم از روی هدف و با سرعتی خیرهکننده، گلنگدن را کشیده و شلیک کند. در دفاعیات مستحکم و نبردهای متحرک صحرای شمال آفریقا و نرماندی، جوخههای انگلیسی میتوانستند حجم آتشی را ایجاد کنند که اغلب دشمن را در مورد تعداد واقعی مدافعین به اشتباه میانداخت. این تاکتیک که به اصطلاح دقیقه دیوانهوار مشهور بود، نقطه قوت پیادهنظام انگلیسیها محسوب میشد.
امپراتوری ژاپن، سرسختی و سازگاری با Arisaka
در جبهه اقیانوس آرام، ارتش امپراتوری ژاپن با شرایط اقلیمی و جغرافیایی کاملاً متفاوتی روبهرو بود. درگیری در جنگلهای انبوه و جزایر دورافتاده نیازمند سلاحهایی با ویژگیهای خاص بود. سربازان ژاپنی عمدتاً با تفنگهای Arisaka Type ۳۸ و در سالهای بعد جنگ با Arisaka Type ۹۹ مسلح بودند.
مدلهای اولیه Type ۳۸ از کالیبر ۶.۵mm استفاده میکردند که اگرچه لگد بسیار کمی داشت و کنترل آن آسان بود، اما فاقد قدرت متوقفکنندگی لازم در برابر نیروهای آمریکایی بود. این مسئله منجر به توسعه Type ۹۹ با کالیبر قدرتمندتر ۷.۷mm شد.
تفنگهای Arisaka به طور خاص با لولههای بسیار بلند طراحی شده بودند که علاوه بر افزایش دقت در فواصل طولانی، در نبردهای تنبهتن و استفاده از سرنیزه یک مزیت تاکتیکی بزرگ برای سربازان ژاپنی فراهم میکرد. طراحی تهاجمی ژاپن تاکید زیادی بر نبرد نزدیک داشت و طول بلند تفنگ به همراه سرنیزه، به عنوان یک نیزه مدرن در یورشهای همهجانبه عمل میکرد.
سایر قدرتها، محدودیتهای صنعتی و لجستیکی
دیگر کشورهای درگیر نیز با تسلیحات بومی خود به میدان آمدند. ارتش ایتالیا با Carcano M۹۱ در کالیبرهای مختلف میجنگید. اگرچه این سلاح سبک و خوشدست بود، اما مشکلات لجستیکی در تامین مهمات مناسب و همچنین تنوع کالیبرها، کارایی آن را در خطوط مقدم به شدت کاهش داد. ارتش فرانسه نیز در زمان آغاز جنگ، در حال گذار به تفنگ مدرن MAS-۳۶ بود. این سلاح گلنگدنی با طراحی فشرده و کارآمد خود پتانسیل بالایی داشت، اما سقوط زودهنگام فرانسه در سال ۱۹۴۰ باعث شد تا این سلاح هرگز نتواند تاثیر استراتژیک خود را در جریان جنگ نشان دهد.
سلاحهای سازمانی جنگ جهانی دوم صرفاً قطعاتی از چوب و فولاد نبودند؛ آنها تجلی مستقیم توانمندیهای صنعتی، محدودیتهای اقتصادی و سیستم نظامی کشورهای سازنده خود به شمار میرفتند. میلیونها قبضه از این تفنگها در کارخانههای عظیم در سراسر جهان تولید شدند و مستقیماً مسیر نبردها را از استپهای یخزده شرق اروپا تا جنگلهای استوایی جنوب شرقی آسیا تعیین کردند.
این نبردها در نهایت نیاز به تکامل تسلیحات انفرادی را اثبات کردند و در اواخر جنگ، ظهور تسلیحاتی مانند StG۴۴ آلمانی، نویدبخش پایان دوران تفنگهای گلنگدنی و آغاز عصر تفنگهای هجومی بود. با این وجود، تاریخ نظامی قرن بیستم همواره با نام سلاحهای سازمانی جنگ جهانی دوم گره خورده است؛ تسلیحاتی که بار اصلی پیشبرد مرگبارترین مناقشه تاریخ بشر را بر دوش کشیدند و چهره جنگهای مدرن را برای همیشه تغییر دادند.
منبع: خبرگزاری دانشجو











