با مسئولیت های واقعی به فرزندتان شخصیت دهید

شخصیت دادن به فرزند تنها با استفاده از کلمات محبتآمیز یا لحن محترمانه اتفاق نمیافتد. احترام کلامی پیشنیاز ارتباط سالم است اما استخوانبندی شخصیت کودک در میدان عمل و از طریق درگیر شدن با واقعیتهای زندگی شکل میگیرد. یکی از موانع جدی در مسیر هویتیابی فرزندان در خانوادههای امروز، حمایتگری افراطی والدینی است که برای تامین رفاه کودک تمام کارهای او را بر عهده میگیرند. در این الگو والدین یا هیچ مسئولیتی به فرزند نمیدهند، یا تنها وظایف نمایشی و بیاهمیت را به او میسپارند. این رویکرد به کودک پیام میدهد که او موجودی ضعیف و ناتوان است و کانون خانواده هیچ نیازی به توانمندیهای او ندارد.
مسئولیت نمایشی به کاری گفته میشود که انجام دادن یا ندادن آن هیچ تاثیری در روند زندگی اعضای خانواده ایجاد نمیکند. وقتی مادر از کودک میخواهد اسباببازیهایی را که قبلاً مرتب شدهاند جابهجا کند یا پدر نظارت بر یک کار بیاهمیت را به نوجوان میسپارد فرزند به سرعت متوجه ساختگی بودن این وظیفه میشود. کودکان و نوجوانان هوش بالایی در تشخیص نیازهای واقعی محیط دارند. آنها میفهمند چه زمانی یک کار صرفاً برای سرگرم کردنشان طراحی شده و چه زمانی خانواده واقعاً به کمک آنها احتیاج دارد. وظایف نمایشی نه تنها حس عاملیت را در فرزند بیدار نمیکند بلکه به او احساس فریبخوردگی میدهد و اعتمادبهنفس او را تضعیف میسازد.
راهکار خروج از این حالت سپردن مسئولیتهای دارای تبعات واقعی به فرزندان است. مسئولیت واقعی کاری است که اگر فرزند آن را انجام ندهد خانواده با یک مشکل ملموس مواجه میشود و کار خانه لنگ میماند.
خرید نان روزانه، مدیریت بخشی از بودجه خریدهای سوپرمارکتی، پختن یکی از وعدههای غذایی در روزهای تعطیل، یا مراقبت از خواهر و برادر کوچکتر به مدت دو ساعت، نمونههایی از وظایف واقعی هستند. در این حالت اگر نوجوان نان نخرد، خانواده آن شب شام را بدون نان میخورد. والدین نباید بلافاصله وارد عمل شوند و با خرید نان تبعات کار را پوشش دهند. تجربه مستقیم این تبعات به فرزند میفهماند که اعمال او در دنیای واقعی نتیجه دارد.
پذیرش مسئولیت واقعی تصویر درونی فرزند را تغییر میدهد. نوجوانی که میبیند خانواده به عملکرد او وابسته است و غیبت یا کوتاهی او نظم خانه را به هم میریزد متوجه میشود که او یک عضو حاشیهای یا یک مصرفکننده صرف نیست. او درمییابد که یکی از ستونهای ساختار خانواده است. این درک ریشه اصلی شکلگیری عزت نفس فرزند است. فرزندی که در محیط خانه احساس مفید بودن میکند برای اثبات توانمندی خود نیازی به تاییدطلبی در گروههای دوستی پرخطر یا فضای مجازی ندارد. او هویت خود را بر پایه عمل و گرهگشایی از کار دیگران بنا کرده است.
سپردن کارهای واقعی نیازمند تغییر نقش والدین از مجری مستقیم به راهنما است. پدر و مادر باید بپذیرند که فرزند در مسیر انجام وظایف خود اشتباه میکند. غذایی که نوجوان میپزد ممکن است بسوزد، خرید او ممکن است دقیق نباشد، یا در نگهداری از وسایل خانه بیدقتی کند. تحمل این خطاهای کوتاهمدت هزینه تربیتی برای ساختن یک انسان مستقل است. والدین اگر به جای سرزنش یا پس گرفتن مسئولیت به فرزند فرصت جبران دهند، به او مهارت حل مسئله را میآموزند. در این وضعیت کودک یاد میگیرد که ارزش انسان به بینقص بودن نیست بلکه به پذیرش خطا و تلاش برای اصلاح آن است.
تربیتی که در آن فرزندان وظایف واقعی بر عهده دارد انسانهایی اتکاپذیر و آماده برای رویارویی با چالشهای جامعه تربیت میکند و این رفتار بزرگترین احترامی است که خانواده به هویت فرزند میگذارد.











