چرا روسیه قید ناوهای هواپیمابر را زد؟

با پیشرفت سریع فناوریهای موشکی و نبرد نامتقارن، توسعه و نگهداری ناوهای هواپیمابر غولپیکر دیگر در اولویت راهبردی مسکو قرار ندارد و روسیه ترجیح میدهد منابع خود را صرف پلتفرمهای تکنولوژیک چابکتر و کارآمدتر کند.
گروه علم و پیشرفت خبرگزاری فارس_ در قرن بیست و یکم، فناوری به عنوان پیشران اصلی و تعیینکننده دکترینهای نظامی در سراسر جهان شناخته میشود. شکلگیری ارتشهای مدرن دیگر به تعداد سربازان یا حجم زرهپوشها بستگی ندارد و این پیشرفتهای تکنولوژیک در حوزههای هوافضا، دریا و سایبری است که توازن قوا را در میدان نبرد تعریف میکند.
در این میان، ناوهای هواپیمابر همواره به عنوان نماد غایی قدرتنمایی جهانی و سلطه دریایی شناخته شدهاند. با این حال، نیروی دریایی روسیه که یکی از بزرگترین ارتشهای جهان را در اختیار دارد، در حال حاضر فاقد ناوگان هواپیمابر فعال است.
تنها ناو هواپیمابر این کشور، یعنی «آدمیرال کوزنتسوف»، پس از سالها دست و پنجه نرم کردن با مشکلات فنی پیچیده و فرسودگی سیستمها، عملاً از چرخه عملیاتی خارج شده و در مسیر اوراق شدن قرار گرفته است.
غیبت چنین پلتفرم استراتژیکی در زرادخانه مسکو، بازتابی از یک تغییر مسیر تاکتیکی، الزامهای ژئوپلیتیک و واقعیتهای مهندسی و صنعتی است که بررسی دقیقتر آن از منظر تحلیل نظامی ضروری مینماید. در ادامه به بررسی چرایی اولویت نداشتن ناوهواپیمابر در شبکه رزم روسیه میپردازیم:
برای درک چرایی عدم تمایل یا ناتوانی روسیه در گسترش ناوگان هواپیمابر، باید به هسته مرکزی دکترین نظامی این کشور نگاه کرد. آمریکا به عنوان دارنده بزرگترین ناوگان هواپیمابر جهان، استراتژی نظامی خود را بر پایه قدرتنمایی در آبهای دوردست و عملیات متجاوزانه دریایی در سطح جهانی بنا کرده است اما روسیه، به عنوان پهناورترین کشور جهان که بخش اعظم مرزهای آن را خشکیهای اوراسیا و آبهای یخزده قطبی تشکیل میدهند، از منظر تاکتیکی نیازی به چنین رویکردی احساس نمیکند.
در دکترین دریایی مسکو، به جای تهاجم در آبهای آزاد، تمرکز اصلی بر استراتژی منع دسترس قرار دارد. در این تفکر نظامی، هدف اصلی نیروی دریایی، حفاظت از آبهای ساحلی، دفاع از پایگاههای استراتژیک زیردریاییهای حامل موشکهای بالستیک اتمی معروف به استراتژی سنگر یا Bastion و جلوگیری از نزدیک شدن ناوگان متخاصم به سواحل روسیه است. برای اجرای چنین ماموریتی، پلتفرمهای غولپیکر، کند و بسیار گرانقیمتی مانند ناوهای هواپیمابر که نیاز به اسکورتهای عظیم دارند، فاقد کارایی تاکتیکی لازم هستند. در عوض، مسکو در دوران پس از فروپاشی شوروی، منابع خود را به سمت توسعه سیستمهای تسلیحاتی نامتقارنی هدایت کرده است که توانایی خنثی کردن ناوهای هواپیمابر دشمن را داشته باشند.
سرمایهگذاری گسترده روی موشکهای کروز ضدکشتی، موشکهای هایپرسونیک مانند Zircon و زیردریاییهای تهاجمی رادارگریز کلاس یاسن، نشاندهنده همین رویکرد تاکتیکی است که با هزینه به مراتب کمتر، تهدیدی مرگبار برای گروههای ضربت ناوهای غربی ایجاد میکند.
در تحلیل چرایی غیبت این شناورها در نیروی دریایی روسیه، توجه به بعد فناوری ناوهای هواپیمابر اهمیت ویژهای دارد. ساخت و عملیاتی کردن یک ناو هواپیمابر مدرن، یکی از پیچیدهترین پروژههای مهندسی و تکنولوژیک در جهان امروز است که تنها چند کشور معدود به دانش فنی کامل آن دست یافتهاند. ناوهای هواپیمابر صرفاً یک کشتی بزرگ نیستند و شهرهای شناور و پایگاههای هوایی متحرکی محسوب میشوند که به پیشرفتهترین سیستمهای رانش، متالورژی نوین، شبکههای راداری پیچیده و سیستمهای پرتاب و بازیابی هواگردها مجهزند.
روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با یک خلاء بزرگ تکنولوژیک و زیرساختی در حوزه کشتیسازی نظامی مواجه شد. در دوران جنگ سرد، کارخانههای اصلی کشتیسازی که ظرفیت و فناوری ساخت ناوهای غولپیکر را داشتند (به ویژه مجتمع کشتیسازی دریای سیاه)، در خاک اوکراین امروزی قرار گرفتند. با استقلال اوکراین، روسیه زیرساختهای فیزیکی ساخت ناو را از دست داد و شبکه پیچیدهای از تامینکنندگان قطعات پیشرفته و مهندسان خبره نیز از هم پاشید. همچنین به واسطه اعمال نفوذ گسترده اروپا و آمریکا روی اوکراین در سال های اخیر ، دولت های حاضر در کیف همکاری لازم را با روس ها برای دسترسی به زیرساخت های صنعتی دوران شوروی نداشتند و همین مسله محدودیت های زیادی برای روس ها ایجاد کرده بود.
از سوی دیگر، فناوریهای حیاتی مانند راکتورهای هستهای فشرده و ایمن برای شناورهای سطحی عظیم، سیستمهای پرتابگر الکترومغناطیسی هواپیما که جایگزین منجنیقهای بخار شدهاند و سیستمهای متوقفکننده پیشرفته در عرشه پرواز، نیازمند دههها تحقیق و توسعه و بودجههای پژوهشی نجومی هستند. بازسازی این دانش فنی از پایه برای روسیه که تحت فشار تحریمهای فناوری قرار دارد، از لحاظ اقتصادی بسیار دشوار است. نبود قطعات یدکی، ضعف در توسعه موتورهای دریایی با توان بالا و چالش در یکپارچهسازی سیستمهای الکترونیک هوایی با پلتفرمهای دریایی، همگی از موانع تکنولوژیکی بودهاند که توسعه ناوگان هواپیمابر را به تاخیر انداختهاند.
همچنین، تغییرات سریع در فناوری جنگافزارها، بقاپذیری ناوهای هواپیمابر را در نبردهای آینده زیر سوال برده است. ظهور پهپادهای انتحاری دوربرد، شهپادها (شناورهای بدون سرنشین) و موشکهای بالستیک ضدکشتی و تجربه تلخ انهدام رزم ناو موسکوا توسط موشک های کروز اوکراینی، باعث شده تا طراحان نظامی روسی این شناورهای عظیم را به عنوان اهدافی بزرگ در برابر حملات فوجی ارزیابی کنند.
بنابراین، نیروی دریایی روسیه ترجیح داده است بر کوچکسازی، چابکی و افزایش قدرت آتش پلتفرمهای سطحی کوچکتر مانند کوروتها و ناوچههای مجهز به سامانههای موشکی پیشرفته تمرکز کند.
در نهایت، پایان کار ناو هواپیمابر آدمیرال کوزنتسوف و عدم ساخت جایگزین برای آن، یک انتخاب برنامه ریزی شده است که بر پایه واقعیتهای ژئوپلیتیکی، محدودیتهای صنعتی و درک متفاوت از محیط نبرد شکل گرفته است. روسیه با پذیرش محدودیتهای اقتصادی و نظامی خود در عرصه ساخت ناوهای هواپیمابر، رویکردی عملگرایانه و مبتنی بر فناوریهای جنگ نامتقارن را برگزیده است؛
رویکردی که نشان میدهد برای خنثی کردن قدرتهای بزرگ دریایی، الزاما نیازی به در اختیار داشتن تسلیحاتی مشابه آنها نیست و سبک رزم نامتقارن در حال جا پیدا کردن در منازعات حهانی است.
#هواپیمابر
#ناوهواپیمابر
#موسکوا
#نیروی_دریایی_روسیه
#ادمیرال_کوزنتسوف











