مادر دههشصتی در سوگ فرزند دهههشتادی؛ جوانی که برای ایران آسمانی شد

باشگاه خبرنگاران جوان- در ذهن همه ما مادران و پدران شهدا عموما افرادی مسن و موی سپید هستند که با چهرهای دوست داشتنی و لبخند بر لب و تسبیحی در دست برایمان از فرزند شهیدشان میگویند ولی جنگ رمضان و نبرد هرمز همه معادلات را به هم زده و شامل تصور ما از مادران و پدران شهدا نیز میشود.
در بیرجند مادر شهید متولد دهه شصت داریم که فرزند رشید و جوان ۲۲ ساله دهه هشتادی اش را جنایتکاران آمریکایی در بندرعباس در بمباران پایگاه هوایی شهید عبدالکریمی از او گرفتند و حالا او و پدرش داغدار نه یک فرزند که رفیقی هستند که بیش از چهل روز از رفتنش میگذرد.
از شهید علیرضا بالیده میگوییم که این روزها مزارش یکی از شلوغ ترن مکانهای گلزار شهدای بیرجند است. همراه با جمعی از خبرنگاران به دیدن این خانواده شهید رفتیم و از خاطراتشان پرسیدیم.
محمود بالیده، پدر شهید در این دیدار با اشاره به اینکه پسرش متولد ۱۳۸۳ است، اظهارکرد: پسرم بعد از اینکه مدرسه اش را تمام کرد، گفت که میخواهد وارد نظام و نیروهای مسلح شود و در نهایت هم بعد از انجام آزمون ورودی وارد نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.
وی با تأکید بر اینکه شهید وارد نیرو هوایی ارتش شد، بیان کرد: او در ابتدا حدود دو سال در تهران خدمت کرد؛ و بعد از دو سال کار در تهران به بندرعباس منتقل شد و در آنجا در قسمت فعالیتهای مرتبط با پهباد کار میکردند.
مرخصی اش را با عزاداری تاسوعا و عاشورا تنظیم میکرد
بالیده گفت: فرزندم علاقمند به اهل بیت (ع) بود و مرخصیهای کاری اش را طوری تنطیم میکرد که به مراسم عزاداری روز تاسوعا و عاشورا برسد و تاسوعا و عاشورای قبل از شهادتش نیز همینگونه شد و در روستای فریز علمداری کرد.
وی تصریح کرد: امسال قرار بود که روز شهادت امام رضا (ع) با هیئت روستای فریز برای عزاداری به مشهد برویم، اما قسمت نشد علیرضا همراه ما باشد و نائب الزیاره اش بودیم و شهادت نصیب او شد.
مادر شهید بالیده درباره علاقه فرزندش به خدمت در ارتش نیز گفت: علیرضا از همان ابتدا علاقه زیادی به نیروهای مسلح و ارتش داشت و به او میگفتم حداقل دانشگاه برو و پزشک یا دکتر شو، اما خودش میگفت «من دوست دارم در ارتش باشم.»
جای خالی علیرضا هیچ وقت پر نمیشود
پدر شهید با بیان اینکه جای خالی علیرضا هیچ وقت پر نمیشود، ادامه داد: علیرضا بسیار به مادرش و مادرش به او وابسته بود و عین دو رفیق با هم بود و شاید به خاطر حجب و حیا بسیاری از درخواستها را با من مطرح نمیکرد ولی با مادرش بسیار راحت و صمیمی بود؛ و حال نوبت مادر شهید میرسد که از اولین فرزندش برایمان بگوید. خود او متولد ۱۳۶۴ است و هنوز بغض در گلویش مانده و میگوید همه خاطرات یک مادر با بزرگ شدن فرزندش گره میخورد به ویژه آنکه فرزند اول او باشد.
مهدیه بالیده، مادر شهید علیرضا بالیده، شهید دفاع از تنگه هرمز اظهار کرد: من و پدر علیرضا دختر عمو و پسر عمو بودیم که سال ۸۰ با یکدیگر ازدواج کردیم.
وی بیان کرد: ۲۴ مرداد ۱۳۸۳ خداوند علیرضا را به ما هدیه داد و پسرم همین چند روز پیش ۲۲ ساله شد و با آمدش زندگی مان بهشتی شد.
علیرضا نه فرزندم که رفیقم بود
مهدیه بالیده ادامه داد: یک ویژگی بزرگ فرزندم اخلاق خوش نسبت به والدین و دوست داشتن اهل بیت (ع) بود و حتی زمانی که سال گذشته آخرین فرزندم را باردار بودم به شدت از من مراقبت میکرد و در سفر مشهد میگفت مادر شرایط تو متفاوت است بگذار در نیمه شب که خلوت است خودم تو را به حرم میبرم که در شلوغی اذیت نشوی.
مادر شهید دهه هشتادی خراسان جنوبی گفت: وقتی فرزند کوچکم به دنیا آمد، علیرضا بسیار او را دوست میداشت و همیشه در مرخصیها وقت زیادی با برادر کوچکش میگذراند.
وی با اشاره به اینکه واژه «مادر شهید» را بسیار از خودم دور میدیدم، گفت: اصلا تصوری از یک مادر شهید دهه شصتی نداشتم ولی در نهایت فرزندی که جلوی چشمانم قد کشیده بود در راه ایران و وطن جان خود را از دست داد.
اولین تجربههای مادریام با علیرضا بود
مادر شهید خراسان جنوبی نبرد هرمز گفت: من مادر شدن را با علیرضا تجربه کرد و اولین بار کلمه مادر را از زبان او شنیدم و رفتنش از این جهت برایم بسیار سخت است.
بالیده با بیان اینکه همیشه با شوخی به او میگفتم حالا که صاحب کار و شغل هستی بیا دامادت کنیم، ادامه داد: البته در نهایت به جای اینکه رخت دامادی بر تن او کنیم، خودمان لباس عزای او را پوشیدیم.
مادر شهید علیرضا بالیده ادامه داد: علیرضا همیشه میدانست که اگر جواب تلفنم را ندهد، من خیلی نگران میشوم. برای همین معمولاً وقتی به محل کار میرسید یا به خانه برمیگشت، تماس میگرفت و میگفت: «مامان، رسیدیم، دیگر نگران نباش.»
روزی پنج بار با او تماس میگرفتم
بالیده افزود: حتی همیشه به او میگفتم آخرین بازدید روبیکا را روشن بگذار تا بدانم چه زمانی بیدار میشوی و چه زمانی میتوانم با تو تماس بگیرم که مزاحم استراحتت نشوم و روزی چند بار (چهار- پنج بار) با او تماس میگرفتم و فقط میخواستم مطمئن شوم حالش خوب است.
بالیده تأکید کرد: خیلی از جزئیات کارش را به ما نمیگفت و معتقد بود خانوادهها نباید از محل دقیق خدمت و مأموریتهای نیروها مطلع باشند تا نگران نشوند.
مادر شهید علیرضا بالیده همچنین به حادثهای که در آستانه جنگ رمضان در برای فرزندش رخ داده بود اشاره کرد و افزود: در جریان یک حادثه در محل کار، پای علیرضا آسیب دید و رباط پایش پاره شد.
وی افزود: او را به بیرجند آوردیم و در اینجا تحت عمل جراحی قرار گرفت. حدود دو تا سه ماه در بیرجند ماند و برایش مرخصی گرفتیم، اما پس از بهبودی دوباره به محل خدمتش به بندرعباس بازگشت که مصادف با درگیریهای در تنگه هرمز شد.
مادر شهید علیرضا بالیده خاطرنشان کرد: چند بار با هم به مسافرت رفتیم و فکر میکردم باز هم برمیگردد. وقتی برای محرم رفت، دیگر نمیدانستم این رفتن، آخرین رفتن اوست.
آخرین مکالمه با فرزند
بالیده با بغض و اشاره به اینکه شهادت فرزندش را از طریق استوری یکی از دوستان فرزندش فهمید گفت: من صبح روز شهادت (ساعت ۷:۳۰ دقیقه) با او صحبت کرده بودم و به او گفتم علیرضا میگویند بندر را چند بار زدهاند که جواب میدادن نگران نباشد، مشکلی نیست ولی در نهایت در عصر آن روز استوری دوستش را دیدم که نوشته بود «شهادتت مبارک»
وی افزود: پسرم ساعت ده صبح به شهادت رسید و من استوری دوستش را ساعت سه بعد از ظهر دیدم و پسرم من را تنها پنچ ساعت بی خبر از خودش گذاشت، چون میدانست نمیتوانم از او بی خبر باشم.
بالیده بیان کرد: پسرم رفت و دیگر برنگشت؛ از آن روز، دلتنگی من برایش شروع شد و این دلتنگی هیچوقت تمام نمیشود.
منبع: مهر
12301052
مهمترین اخبار وبگردی











