شوآف با تفنگ زنگزده در تهران

سال ۱۲۸۵ (۱۲۰ سال قبل)، وقتی فرمان آزادی امضا شد، مردم حتی نمیدانستند مجلس به چه دردی میخورد! درحالیکه تبریزیها یکساعته بودجه ساخت مدرسه را جور میکردند، تهرانیها با تفنگ شکسته عکس میگرفتند و ریش مردم را متر میکردند!
خبرگزاری فارس_گروه تاریخ: در سال ۱۲۸۵ خورشیدی (۱۲۰ سال قبل)، وقتی فرمان مشروطه امضا شد و صدای توپ و جشن پیروزی در خیابانها پیچید، در پایتخت بحرانی خاموش در حال وقوع بود. جنبش به پیروزی رسیده بود، اما مردم اصلاً نمیدانستند «مشروطه» یعنی چه.
نه روشنفکران فرنگرفته و نه روحانیان پیشرو، هیچ الگوی روشنی از قانون، حقوق شهروندی و کشور داری جدید به مردم ارائه نداده بودند. نتیجه این غفلت تاریخی، تبدیل شدن شور و انرژی عمومی به رفتارهای ظاهری و هیاهو در پایتخت بود.
پیشروان جنبش به چند دسته تقسیم شده بودند؛ نخست نواندیشانی که اروپا را دیده یا دربارهاش شنیده بودند و اطلاعاتی سرسری از مشروطه غربی داشتند؛
دوم روحانیان برجستهای چون سید محمد طباطبایی، سید عبدالله بهبهانی و آخوند خراسانی که از سر دلسوزی برای نجات کشور از دست دربار قاجار وارد میدان شده بودند، اما تصور روشنی از کشورداری به سبک جدید نداشتند؛ و دسته سوم کسانی که معنی مشروطه را اصلاً نمیدانستند و بعدها با طرح شعار «مشروعه»، راهشان را جدا کردند.
احمد کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران» درباره بزرگترین خطای پیشروان در آموزش ندادن به مردم مینویسد: «از پیشروان مشروطه نبایستی انتظار داشت که مردم را از همه گرفتاریها نجات دهند… جای افسوس آن است که با آن تکانی که به نام آزادیخواهی به مردم داده بودند، باز در این زمینه به آنان آموزگاری ننمودند. معنی درست مشروطه و مجلس و قانون را به آنان یاد ندادند و یک راهی برای کوشش بر ایشان باز نکردند.»
همین ناآگاهی سبب شد در تهرانِ سال ۱۲۸۵ خورشیدی، رفتارهای عجیب و سطحی سر برآورد. ابتدا بازار شبنامهنویسی داغ شد؛ صدها نوشته بینامونشان دستبهدست میشد که در آنها هر کس از ظن خود مشروطه را معنا میکرد یا به رهبران تازهکار بدگویی مینوشت.
سپس موج «انجمنسازی» راه افتاد. انجمنهایی مانند «همتآبادی» به رهبری حاجی سید محمد علی و انجمن «الهی» به دست میرزا عبدالرحیم تشکیل شدند که به اسم امر به معروف، کارشان نظارت بر ریش تراشیدن مردم در خیابانها بود؛ دخالتهایی که کار را به صحن دارالشوری کشاند و مجلس مجبور شد حکم به بستن انجمن همتآبادی بدهد.
پس از آن، انجمنهای قومی و منطقهای مانند «شیرازیان»، «قاجاریه»، «عراق عجم» و «ناظمیه» قارچگونه رشد کردند. اعضای این انجمنها دور هم مینشستند، گفتارهای پراکنده میبافتند و لایحههای طولانی برای مجلس میفرستادند که «ما چنین اتحاد و اتفاقی کردهایم.»
چون مشق سربازی و تفنگداری کار سختی بود، ۱۰ یا ۲۰ تن تفنگهای کهنه و زنگزده از اینطرف و آن طرف پیدا میکردند، به دوش میانداختند، صف میکشیدند، عکس یادگاری میگرفتند و همین خودنمایی را یگانگی و دفاع از مشروطه مینامیدند!
در شهرهای دیگر نیز سردرگمی موج میزد. تجمع مداوم در تلگرافخانهها و فرستادن پیامهای بیحاصل به تهران به یک عادت روزمره بدل شده بود.
در اصفهان، زمانی که سید حسن ثقةالاسلام و حاجی آقا نورالله برای سامان دادن به امور به منطقه «سده» رفته بودند، خواب دیدنِ یکی از اهالی درباره حضرت حجت (عج) همهچیز را تغییر داد.
به دنبال این خواب، ۷۰۰ جوان اسم نوشتند، پارچهای روی دوش انداختند که روی آن نوشته شده بود «سرباز فدوی مجلس» و روی نشانشان شعر «فدای مجلس ملی و حکم نورالله / اقول اشهد ان لا اله الا الله» حک کردند تا با نشان و لباس مخصوص فدایی مجلس شوند!
اما در تبریز داستان متفاوت بود. در آذربایجان، فهم مردم و پیشروان از قانون عمیقتر بود. چهرههایی مانند میرزا اسماعیل نوبری، شیخ محمد خیابانی، ضیاءالعلمای جوان که زبانهای اروپایی میدانست، میرزا احمد ثقةالاسلام و شیخ سلیمان، تبریز را به مرکز واقعی مشروطهخواهی بدل کردند. تبریزیها به جای عکس گرفتن با تفنگ کهنه، دستههای منظم مجاهدین تشکیل دادند، مدرسه ساختند و در برابر استبداد ایستادگی کردند.
یکی از ملموسترین نشانههای این تفاوت، نگاه تبریزیها به فرهنگ و آموزش بود.
درحالیکه قبل از مشروطه تنها دو یا سه مدرسه بیرونق در تبریز فعال بود، پس از مشروطه بازاریان و بزرگان محلات دست به دست هم دادند و با سرمایه شخصی در هر کوی و برزنی مدرسه برپا کردند. کسروی از جشنی در سال ۱۲۸۶ خورشیدی (۱۳۲۵ قمری) یاد میکند که در یکی از مدارس تبریز برپا شده بود؛ جشنی با سرود و نمایش دانشآموزان که در پایان آن، تنها در مدت یک ساعت، ۱۲۰۰ تومان پول از سوی اهالی برای هزینههای مدرسه جمعآوری شد.
امروز نیز که باز جریانهای شبهروشنفکری و رسانههای فراملی با شعارهای جذاب و ظاهر «آزادیخواهی»، نسخه غربزدگی و الگوبرداری کورکورانه برای مردم میپیچند، همان خطای تاریخی در حال تکرار است؛ تقلیل دادنِ مفهوم والای آزادی به رفتارهای هیجانی، سطحینگری و تقابل با ریشههای دینی و ملی.
درس بزرگ تاریخ معاصر به ما میگوید که آزادیِ واقعی نه در هیاهوی شبنامهها و انحرافات ساختارشکنانه، بلکه در آگاهیبخشی عمیق، قانونگرایی و بصیرت ملی نهفته است؛ تا شور و هیجان جوانان بار دیگر ملعبه و دستاویز سوءاستفاده موجسواران سیاسی قرار نگیرد.
منابع:
۱. کتاب «تاریخ مشروطه ایران» از احمد کسروی
۲. کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» از
مهدی ملکزاده
پایان پیام/
#مجلس #قاجار #مشروطه #مظفرالدین_شاه #مدرسه #تفنگ #عکس #تهران #تبریز #جشن_مشروطه
بهمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافهبازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.











