ترکیه و پاکستان در باتلاق نیابتی غرب

ورود نظامی ترکیه و پاکستان به حمایت از عربستان در جنگ علیه یمن، فراتر از یک تصمیم تاکتیکی، ابعاد راهبردی، هویتی و ژئوپلیتیکی عمیقی دارد. این اقدام میتواند زنجیرهای از واکنشهای منفی را در جهان اسلام و جبهه کشورهای ضدصهیونیستی فعال کند و هزینههای سنگینی برای آنکارا و اسلامآباد به همراه داشته باشد.
اول، احتمال اعتراضات گسترده در کشورهای مسلمان و ضدصهیونیستی، یمن در سالهای اخیر در بخش مهمی از افکار عمومی جهان اسلام بهعنوان نماد مقاومت در برابر محور سعودی آمریکایی اسرائیلی تصویر شده است. حمله ترکیه و پاکستان به یمن، از سوی بسیاری از نخبگان و افکار عمومی کشورهای مسلمان بهعنوان حمله به یک کشور مسلمان ضداسرائیلی تفسیر خواهد شد.این موضوع میتواند به شکلگیری موج اعتراضات منجر شود:
در کشورهایی مانند ایران، عراق، لبنان، سوریه، الجزایر، تونس و بخشی از اندونزی، مالزی و... تظاهرات مردمی و موضع گیری و بیانیههای رسمی علیه همسویی ترکیه و پاکستان با عربستان محتمل است.
جنبشهای اسلامی و گروههای ضدصهیونیستی در این کشورها، این اقدام را خیانت به آرمان فلسطین و مقاومت تفسیر میکنند و فشار دیپلماتیک و رسانهای سنگینی وارد خواهند آورد.
حتی در برخی کشورهای که روابط تیرهای با عربستان ندارند، این اقدام میتواند به انتقاد از ابزاری شدن ارتشهای مسلمان برای منافع ریاض منجر شود و جایگاه نرم ترکیه و پاکستان در جهان اسلام را تضعیف کند.
این اعتراضات نهتنها جنبه مردمی خواهد داشت، بلکه میتواند به سطح روابط بیندولتی نیز کشیده شود و فضای دیپلماتیک دو کشور را در منطقه، سازمان کنفرانس اسلامی و دیگر مجامع اسلامی تحت فشار قرار دهد.
دوم، تهدید تنگه بابالمندب و قطع خطوط دریایی حیاتی
نیروهای مسلح یمن بارها توان خود را در کنترل بابالمندب و هدف قرار دادن کشتیها نشان دادهاند. ورود مستقیم ترکیه و پاکستان، توجیه لازم را برای اعلام ممنوعیت عبور کشتیهای تحت پرچم یا متعلق به این دو کشور فراهم میکند. بسته شدن عملی یا محدود شدن تردد کشتیهای ترکیه و پاکستان از بابالمندب میتواند: تجارت ترکیه با شرق آفریقا و بخشی از آسیا را مختل کند.
مسیرهای تأمین انرژی و کالاهای پاکستان را با ریسک بالا و هزینه بیمه سرسامآور مواجه سازد.هر دو کشور را در موقعیت ضعف لجستیکی قرار دهد.
سوم، ریسک فلج شدن تولید و صادرات نفت عربستان
با حضور نظامی ترکیه و پاکستان، انگیزه نیروهای یمن برای حملات شدیدتر به زیرساختهای نفتی عربستان افزایش مییابد. در صورت اجرای این حملات، تولید و صادرات نفت عربستان میتواند برای دورهای قابل توجه مختل یا نزدیک به صفر شود. این سناریو ترکیه و پاکستان را نیز در معرض اتهام مشارکت در ایجاد بحران انرژی جهانی قرار میدهد و فشار کشورهای مصرفکننده نفت را به آنها منتقل میکند و حتی اقتصاد خود آنها را در معرض خطر بزرگی قرار میدهد.
چهارم، فوران اعتراضات داخلی
حمله به یمن بهعنوان کشوری مسلمان و دارای گفتمان ضدصهیونیستی، شکاف عمیقی در جامعه ترکیه و پاکستان ایجاد خواهد کرد. در پاکستان، با توجه به حساسیتهای مذهبی و گرایشهای ضداستعماری، و در ترکیه با توجه به پایگاه اجتماعی که بر شعار حمایت از مظلومان جهان اسلام شکل گرفته، اعتراضات خیابانی و فشار سیاسی داخلی اجتنابناپذیر به نظر میرسد.
پنجم، ضربه به منافع منطقهای و انزوای دیپلماتیک
احتمال هدف قرار گرفتن منافع اقتصادی و نظامی ترکیه و پاکستان در منطقه از جمله در شاخ آفریقا، دریای سرخ و خلیج فارس وجود دارد. همزمان، روابط این دو کشور با ایران و طیفی از کشورهای ضدصهیونیستی تیره خواهد شد و جایگاه آنها در معادلات جهان اسلام تضعیف میگردد.
ورود نظامی ترکیه و پاکستان به جنگ علیه یمن، آنها را از موقعیت بازیگران نسبتاً مستقل به شرکای مستقیم یک جنگ نیابتی پرهزینه تبدیل میکند. اعتراضات کشورهای مسلمان و ضدصهیونیستی، تهدید بابالمندب، ریسک فلج شدن نفت عربستان، ناآرامیهای داخلی و آسیب به روابط خارجی، مجموعهای از پیامدهای منفی است که میتواند هزینهای بسیار فراتر از منافع کوتاهمدت همپیمانی با ریاض داشته باشد. این تصمیم بیش از آنکه بازدارندگی ایجاد کند، میتواند به باتلاق راهبردی تبدیل شود.
مرتضی امیری
#ایران #رهبر_شهید #ایران_قوی #جنگ #مقاومت #جانفدا #باید_برخاست #ایران_ابرقدرت #مرگ_بر_آمریکا #آمریکا #ترامپ #اسرائیل











