کابوس آمریکا: ابزاری کاربردیتر از بمب اتم!

سلاحی در دست ایران قرار دارد که به اعتراف تحلیلگران سلاحی استراتژیک و حتی خطرناکتر از بمب اتم است.
فارس - خط رهبری: "ایران بر تنگه هرمز حق وتو پیدا کرده است." این جمله را باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا بیان کرده است؛ اعترافی که معنای آن فراتر از یک عبارت سیاسی است. ایران توانسته است یکی از حساسترین شریانهای انرژی جهان را به اهرمی در معادلات قدرت تبدیل کند؛ همان آبراهی که دونالد ترامپ بارها مدعی بود تحت کنترل آمریکاست و ایران تسلطی بر آن ندارد.
ترامپ بیش از ۳۰ بار از پیروزی در جنگ سخن گفت؛ اما وقتی قیمت نفت به ۱۱۷ دلار رسید، بهجای نمایش تسلط بر تنگه به توجیه افزایش بهای نفت روی آورد. او این افزایش را هزینهای قابلقبول برای آنچه گرفتن سلاح هستهای از ایران میخواند، دانست و مدعی شد از ابتدا احتمال افزایش قیمتها را پیشبینی کرده بود. تناقض آشکار است: رئیسجمهوری که از کنترل تنگه هرمز سخن میگفت، حالا باید هزینه اقتصادی جنگی را توضیح دهد که یکی از پیامدهایش برجستهشدن قدرت ایران در تنگه هرمز است.
این همان نقطهای است که ادعای پیروزی با واقعیت قدرت روبهرو میشود. برتری نظامی اگر نتواند جریان تجارت و انرژی را به وضعیت مطلوب بازگرداند، بهتنهایی برای تحمیل اراده سیاسی کافی نیست. تنگه هرمز به ایران امکان میدهد محاسباتی را تحت تأثیر قرار دهد که از بازار نفت تا هزینه زندگی مردم در دورترین نقاط جهان امتداد دارند.
گلوگاه انرژی؛ جایی که قدرت ایران جهانی میشود
حدود یکپنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند. اهمیت این آبراه فقط به حجم انرژی عبوری محدود نیست؛ محدودبودن مسیرهای جایگزین و وابستگی بازارها به جریان مستمر نفت و گاز، هرگونه ناامنی در آن را به مسئلهای جهانی تبدیل میکند. با افزایش خطر، شرکتهای کشتیرانی مسیر و زمان عبور را بازبینی میکنند، بیمهگران هزینه پوشش ریسک را بالا میبرند و صاحبان محموله برای ادامه مسیر تردید میکنند. نتیجه، زنجیرهای از اختلالهاست که از تردد دریایی آغاز میشود و به قیمت انرژی، حملونقل و تولید سرایت میکند.
حسین لقرع، روزنامهنگار الجزایر، در روزنامه الشروق به همین شکاف میان برتری نظامی آمریکا و ناتوانی در بازگرداندن شرایط عادی کشتیرانی اشاره کرده است. بنا بر آمار نقلشده در گزارش او، عبور روزانه کشتیها از حدود ۱۳۸ فروند پیش از جنگ به هفت تا هشت فروند کاهش یافته و بیش از ۴۰۰ کشتی و شش هزار دریانورد در بنادر منطقه گرفتار شدهاند؛ او همچنین از حملات پهپادی و هماهنگی برخی عبورها با تهران سخن میگوید. این ارقام مسئله مهمی را روشن میکند: تسلط نظامی بر دریا با توان تضمین عبور عادی و امن کشتیها یکسان نیست.
روزانه کشتیها از حدود ۱۳۸ فروند پیش از جنگ به هفت تا هشت فروند کاهش یافته و بیش از ۴۰۰ کشتی و شش هزار دریانورد در بنادر منطقه گرفتار شدهاند؛ او همچنین از حملات پهپادی و هماهنگی برخی عبورها با تهران سخن میگوید. این ارقام مسئله مهمی را روشن میکند: تسلط نظامی بر دریا با توان تضمین عبور عادی و امن کشتیها یکسان نیست.
جاشوا تالیس، مقام پیشین نیروی دریایی آمریکا نیز در تحلیلی برای نیوزویک توضیح داده است که حتی حملاتی محدود به کشتیهای تجاری میتواند با تغییر رفتار شرکتها، بیمهگران و دریانوردان، هزینهای گسترده بر اقتصاد جهانی تحمیل کند. به تعبیر او، پیامد اقتصادی چنین فشاری میتواند در برخی ابعاد از آنچه استفاده از سلاح هستهای به دنبال دارد، مؤثرتر باشد؛ نه از نظر قدرت تخریب بلکه از نظر اثرگذاری بر تجارت و محاسبات سیاسی.
«بمب هستهای جغرافیایی»، اهرمی فراتر از میدان نبرد
فرید زکریا تحلیلگر روابط بینالملل، تنگه هرمز را ابزاری کاربردیتر از بمب اتم برای ایران توصیف کرده است. دیمیتری مدودف، معاون دبیر شورای امنیت روسیه نیز قدرت این آبراه را با سلاح هستهای مقایسه کرده و از بابالمندب بهعنوان اهرمی دیگر در جغرافیای منطقه نام برده است. روزنامه تلگراف نیز در تحلیلی، تنگه هرمز را سلاحی راهبردی با اثری فراتر از بسیاری از ابزارهای متعارف فشار دانسته است.
این تعبیرها به یک واقعیت اشاره دارند: ایران برای اثرگذاری بر محاسبات قدرتهای بزرگ، تنها به ابزارهای تخریبی متکی نیست. موقعیت جغرافیایی، توانمندیهای نامتقارن و ایجاد تردید در امنیت عبور میتوانند هزینههای بزرگی تولید کنند.
علی هاشم، خبرنگار الجزیره نیز تأکید کرده است که تبدیل تنگه هرمز به کارت چانهزنی، مسئله را از اختلافی دوجانبه فراتر برده است؛ بهگونهای که بازگشایی تنگه هرمز به یکی از موضوعات اصلی منازعه تبدیل شده و شرایط پیش از جنگ دیگر لزوماً قابل بازگشت نیست.
تحلیل روزنامه جروزالم پست نیز به دو اهرم مهم ایران اشاره دارد: توان اثرگذاری بر تنگه هرمز و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور در مسیرهای اتصال اوراسیا؛ از کریدور شمال ـ جنوب میان روسیه، ایران و هند تا مسیرهای ریلی مرتبط با چین. این موقعیت، ایران را در معادلات انرژی و ترانزیت به بازیگری فراتر از مرزهای منطقهای تبدیل میکند.
از دوراندیشی رهبر شهید تا تثبیت قدرت در میدان
اما جغرافیا بهتنهایی قدرت نمیآفریند؛ آنچه موقعیت ایران را به اهرمی راهبردی تبدیل میکند، پیوند جغرافیا با دوراندیشی، آمادگی دفاعی و اراده سیاسی است. نقش مدیریت و راهبریِ رهبر شهید انقلاب در شکلگیری راهبرد منطقهای ایران و توجه به ظرفیتهای ژئوپلیتیکی کشور در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه در نقشه نبود؛ بخشی از معادلهای گستردهتر بود که در آن، میدانهای منطقهای و توان دفاعی ایران میتوانستند بر محاسبات دشمن اثر بگذارند.
در جنگ تحمیلی سوم این ظرفیت راهبردی با رهبری حکیمانه رهبر معظم انقلاب و عملکرد نیروهای مسلح و رزمندگان به عرصه عمل پیوند خورد و برای کشور و جبهه مقاومت تولید قدرت کرد. ابزارهایی چون پهپادها، شناورهای تندرو و مینهای دریایی که در تحلیلهای خارجی درباره توان ایران در منطقه مطرح شدهاند، بخشی از بحث درباره جنگ نامتقارناند؛ راهبردی که در آن، تحمیل هزینه و ایجاد محدودیت برای طرف برتر، لزوماً به برخورد متقارن با تمام توان نظامی او نیاز ندارد. اهمیت کار در این بود که تنگه هرمز از یک موقعیت جغرافیایی به مسئلهای مؤثر در محاسبات نظامی، اقتصادی و سیاسی طرف مقابل تبدیل شد. اهمیت این تجربه در آن است که تنگه هرمز دیگر صرفاً یک موقعیت جغرافیایی یا اهرمی برای روزهای جنگ نیست؛ بلکه ظرفیتی راهبردی است که میتواند معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه را برای سالها تحت تأثیر قرار دهد. مسئله اصلی، تبدیل این قدرت آشکارشده در میدان به واقعیتی پایدار است؛ بهگونهای که محاسبات هر قدرتی برای فشار بر ایران، ناگزیر از درنظرگرفتن هزینهها و پیامدهای آن باشد.
از اهرم جنگی تا ثروت ملی
مدیریت تنگه هرمز اگر به بستن یا بازکردن مسیر تقلیل یابد، بخش مهمی از ظرفیت آن نادیده میماند. مسئله، تعریف ترتیبات امنیتی، عملیاتی و حقوقی برای مدیریت عبور دریایی و بهرهگیری از موقعیت راهبردی ایران از جمله در راستای تولید ثروت برای کشور است؛ ترتیباتی که باید با قواعد بینالمللی مرتبط و حقوق و منافع کشورهای منطقه سنجیده شود. قدرت میدانی میتواند زمینه چانهزنی را فراهم کند اما تبدیل آن به نظمی پایدار، به طراحی حقوقی، توان اجرایی و برنامه اقتصادی نیاز دارد.
گزارش الشروق از طرح دریافت درآمد در قالب خدمات دریایی، بهعنوان راهی برای کاهش فشار اقتصادی بر ایران اشاره میکند. در کنار آن، موقعیت ایران در کریدورهای اوراسیا میتواند قدرت دریایی را به ظرفیت ترانزیتی و تجاری پیوند بزند. هدف نهایی باید تبدیل ظرفیت راهبردی به درآمد پایدار، تقویت زیرساختها، کاهش آسیبپذیری اقتصاد و بهبود زندگی مردم باشد.
قدرت ایران زمانی به دستاوردی ماندگار تبدیل میشود که اهرم تنگه هرمز از میدان جنگ به عرصه امنیت، تجارت و رفاه عمومی منتقل شود. اعتراف اوباما به «حق وتوی» ایران، افزایش قیمت نفت و توجه تحلیلگران جهان به این آبراه همگی نشان میدهند که جغرافیای ایران بخشی از معادله قدرت جهانی است. اکنون آزمون بزرگ، حفظ این ظرفیت و تبدیل آن به نظمی پایدار در خدمت منافع ملی است؛ چشماندازی که در پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب در دهم اردیبهشت ۱۴۰۵ چنین ترسیم شده است: «ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقهی خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوء استفادههای دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همهی ملّتهای منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملّت را شاد خواهد کرد؛ بِاِذنِ الله وَلَو کَرِهَ الکافرون.» ۱۴۰۵/۰۲/۱۰
#خط_رهبری #تنگه_هرمز #بمب_اتم











