نتانیاهو، برود یا نرود

چهلونه سال پیش، در سال ۱۹۷۷، انتخابات در اسرائیل سلطهی حزب کارگر را پایان داد و مناحم بگین را به قدرت رساند. اران الدار در کتاب «مسیر تا ۷۷؛ فروپاشی هژمونی حزب کارگر، ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷»، که در سال ۲۰۱۸ منتشر کرد، با بررسی اسناد حزبی و نیز مطبوعات نشان داده است که این شکست حزب کارگر ناگهانی نبوده است. شکافهای اجتماعی، فساد، فرسودگی تشکیلاتی، و بحران رهبری از سالها پیش قدرت حزب کارگر را پوسانده بودند؛ جنگ رمضان پوسیدگی را شتاب داد، نه این که پوسیدگی ناگهان و از هیچ پدید آمده باشد.
همین سهشنبه اسرائیل انتخاباتی تا حدی شبیه انتخابات ۱۹۷۷ برگزار کرد؛ این بار انتخاباتی زیر سایهی شکست نسلکشیها و توحشهای اسرائیل از غزه تا ایران. اگر بخواهیم از کتاب برای تحلیل این انتخابات کمک بگیریم، نباید فقط از تکرار ۱۹۷۷ حرف بزنیم. مسئله فقط میزان نارضایتی از نتانیاهو نیست. باید دید نارضایتی در کدام بخشهای اسرائیل ریشه دوانده، لیکود چه اندازه توان نگهداشتن هوادارانش را دارد، و مخالفانش چهگونه میخواهند از رأی، دولت بسازند.
در نظام ائتلافی اسرائیل، کم شدن کرسیهای یک حزب برابر پایان حکومتش نیست. اکثریت پارلمان به توافق نیروهایی نیاز دارد که ممکن است در مخالفت با نتانیاهو متحد باشند، اما برای حکومت کردن نه. احزاب عرب نیز در این معادله حضور دارند؛ حذف آنها از حساب سیاسی، واقعیت ترکیب کنست را عوض نمیکند.
در کتاب الدار، شکاف یهودیان شرقی و سرکردگان حزب کارگر، اختلافات نسلی، و رقابت بالادستیها، هر کدام بخشی از توضیح شکست ۱۹۷۷ هستند. اینها را نمیتوان بیکموکاست به امروز منتقل کرد. ترکیب جامعه و صفبندی احزاب تغییر کرده است. اما پرسش مبتنی بر روش کتاب پابرجا است؛ آیا شاهد فرسایش یک مهرهی بالادستی هستیم، یا فروریختن پیوندهای اجتماعی و تشکیلاتی یک جریان؟
انتخابات سهشنبه را وقتی بهتر میفهمیم که آن را پایان یک روز رأیگیری نبینیم؛ باید تاریخ چندسالهی شکلگیری و فرسایش قدرت و جابهجایی پایگاههای اجتماعی آن را هم با دقت بخوانیم، و نقش تعیینکنندهی ایران و محور مقاومت را در سیر این تحولات نادیده نگیریم.











