مدیریتِ تضاد در دنیایِ بیتوافق

هادی نوروزی/سردبیر
در هستهی مرکزی هر تصمیمِ راهبردی و چالشبرانگیز، همواره سه واقعیتِ گریزناپذیر در کمین است. زمانی که بحث بر سرِ سیاستهای کلان است. مثلاً اینکه آیا قیمت سوخت باید بر اساسِ مکانیسمِ بازار تعیین شود یا از طریقِ یارانههای دولتی تداوم یابد؟ و یا اینکه نظامِ سلامت باید بر پایه ساختارِ دولتی استوار باشد یا خصوصی؟
ما در واقع با برخوردِ سه حقیقتِ بنیادین روبرو هستیم که هرگز نمیتوان از کنار آنها بهسادگی گذشت.
نخستین حقیقت، «تعددِ دیدگاهها» است؛ انسانها ذاتاً متفاوتاند و از منظرِ نیازها، ارزشها و منافع، نگاههای متفاوتی به جهان دارند. دومین حقیقت، «پیوندِ ناگسستنیِ منافع» است؛ با وجود تمامِ این تفاوتهای فکری و نگرشی، زندگیِ آدمها چنان به هم گره خورده است که تصمیمِ مربوط به یک گروه، ناگزیر بر زندگیِ گروهی دیگر سایه میافکند. و سومین حقیقت، «ابدیتِ اختلاف» است؛ برخلافِ تصورِ عامه، اختلافِ نظر یک پدیده گذرا نیست، بلکه وضعیتی همیشگی و دائمی در تعاملاتِ انسانی است.
در مواجهه با این مثلثِ پیچیده، پرسشِ بنیادین نباید بر محورِ «چگونه توافق کنیم؟» استوار باشد. اگر فرض کنیم که هدفِ نهاییِ گفتگو، رسیدن به یک توافقِ مطلق و همگانی است، در دامِ بنبستِ ناکامی سقوط خواهیم کرد؛ چرا که با توجه به واقعیتهای مذکور، توافقِ کامل، امری دستنیافتنی است.
پرسشِ صحیح و کارآمد این است: «با وجودِ این تفاوتهای گریزناپذیر، چگونه باید تصمیمگیری کرد؟»
پاسخ در تغییرِ پارادایمِ تصمیمگیری نهفته است. ما نباید به تصمیماتِ خود به چشمِ «حکمهای ابدی و مطلق» بنگریم؛ بلکه باید آنها را به مثابه «فرضیههایی آزمودنی» در نظر بگیریم. وقتی تصمیم را یک فرضیه بدانیم، فضایِ لازم برای اصلاح، بازنگری و انطباق با واقعیتهایِ نو پدید را فراهم کردهایم. در این نگاه، تصمیمگیری دیگر نه یک بنبست، بلکه یک فرآیندِ پویا و اصلاحپذیر است که میتواند میانِ تلاطمِ نظراتِ متفاوت، مسیری برای حرکت و مدیریتِ شرایط باز کند.











