ساختار دوگانه مذاکرات و بنبست اعتماد

تنگه هرمز در دست ایران، دستور جلسه در دست آمریکا و طرح جنگ روی میز پنتاگون؛ دیپلماسی زیر سایه بیاعتمادی نفس میکشد و احتمال جنگ، به بالاترین سطح خود رسیده است.
وضعیت کنونی مذاکرات ایران و آمریکا را نمیتوان به سادگی بنبست یا پیشرفت توصیف کرد. واقعیت آن است که یک ساختار دوگانه شکل گرفته است: کانالهای دیپلماتیک فعال و مستمر هستند، اما این فعالیت در خدمت مدیریت بحران است، نه حل بحران.
طرفین در یک چارچوب مذاکراتی مشخص (طرح هفتروزه و تفاهم اسلامآباد) به نقطه اختلاف اساسی رسیدهاند و هیچکدام حاضر به عقبنشینی از موضع اولیه خود نیستند.
یکم: تأیید رسمی تداوم کانالهای دیپلماتیک
برخلاف فضاسازیهای رسانهای درباره قطع کامل ارتباط، وزیر امور خارجه ایران، سید عباس عراقچی، بهصراحت تأیید کرده است که مذاکرات غیرمستقیم از طریق پاکستان و قطر بهطور مستمر ادامه دارد . این موضع مورد تأیید طرف قطری نیز قرار گرفته است؛ سخنگوی وزارت خارجه قطر در مجمع امنیت جهانی دوحه اعلام کرد که گفتوگوها ادامه دارند و شاهد تعامل هر دو طرف هستیم . این تأیید دوگانه (ایران و میانجی) نشان میدهد که کانال ارتباطی نهتنها قطع نشده، بلکه بهعنوان یک ضرورت راهبردی برای هر دو طرف حفظ شده است.
با این حال، ماهیت این تماسها را باید در چارچوب مدیریت تنش فهمید.
عراقچی اذعان دارد که در سه دور مذاکرات قبلی، هر سه بار مذاکره به جنگ منتهی شد و در دور سوم، ترامپ تفاهم را تنها دو هفته محترم شمرد .
این تجربه تاریخی، مذاکره را از یک فرصت به یک ریسک تبدیل کرده است. بنابراین، تداوم تماسها بیشتر برای جلوگیری از انفجار نظامی و کنترل تنش در تنگه هرمز است تا رسیدن به یک توافق جامع.
دوم: طرح هفتروزه و شکاف بر سر ترتیب و محتوا
ایران ابتکاری با عنوان طرح هفت روزه ارائه کرده که در آن شروط خود را صریحأ اعلام کرده است. بر اساس این طرح، قرار بود در روز ششم، تنگه هرمز بهطور کامل باز شود . آمریکا اصل شروط را پذیرفته، اما خواستار افزودن چند بند دیگر شده است . این بندهای اضافی همان نقطه شکاف است.
از منظر ایران، شروط هفتگانه رفع محاصره، آزادسازی داراییها، تعلیق تحریم نفتی و خاتمه معتبر جنگ در همه جبههها همگی پیشتر در تفاهم اسلامآباد مورد توافق قرار گرفته بودند.
عراقچی تأکید میکند: آنچه از طرف آمریکایی میخواهیم، پایبندی به تمام تعهدات مندرج در یادداشت تفاهم اسلامآباد است که پیشتر امضا شده است. پس از پایبندی آنها به این تعهدات، میتوانیم وارد مذاکرات درباره پروندههای دیگر شویم .
سخنگوی وزارت امور خارجه نیز پاسخ آمریکا را ناکافی توصیف کرده و افزوده است که این هفت مطالبه عجیب و غریب نیست و قبلاً در تفاهم نیز درج شده بود.
در سوی دیگر، آمریکا خواستار ورود به موضوع هستهای است.
یک از نمایندگان مجلس با اشاره به اینکه شروط جدید آمریکا با تفاهم اسلامآباد همخوانی ندارد و برخی از آنها از خطوط قرمز جمهوری اسلامی محسوب میشود، تصریح کرده که این مسئله مذاکرات را «پیچیدهتر» کرده است .
به بیان دیگر، آمریکا میخواهد دستور کار را گسترش دهد و ایران میخواهد تعهدات قبلی را اجرا کند. این اختلاف بر سر ترتیب و دامنه مذاکره، هسته مرکزی بنبست کنونی است.
سوم: مسئله هستهای و منطق اهرم
موضع ایران در قبال مذاکره هستهای، نه یک امتناع ایدئولوژیک صرف، بلکه مبتنی بر یک محاسبه راهبردی است.
وزیر امور خارجه کشورمان با اشاره به تجربه سه دور مذاکره گذشته میگوید: برایمان ثابت شد که در مذاکرات نمیتوان به آمریکاییها اعتماد کرد . در همین چارچوب، مقامات جمهوری اسلامی ایران تأکید کردهاند که همه مواد غنیشده در ایران باقی خواهد ماند و تا زمانی که آمریکا اقدامات اعتمادساز انجام ندهد، مذاکره ممکن نیست .
نکته ظریف آن است که این موضع، بر اساس تحلیل کارشناسان، دارای انعطاف پنهان است.
تأکید کلی ایران بر باقی ماندن مواد هستهای در داخل کشور، در زمینه سطح غنیسازی، مقدار ذخایر و ترتیبات بازرسی، فضایی برای معامله باقی میگذارد . به عبارت دیگر، ایران خط قرمز را در سطح اصل موضوع تعریف کرده، نه در سطح جزئیات فنی. این امر نشان میدهد که در صورت تحقق پیششرطهای اقتصادی، امکان ورود به مذاکرات فنی وجود دارد اما ایران این کارت را فعلاً رو نمیکند.
چهارم: بیاعتمادی ساختاری و مسئله طرف آمریکایی
یک لایه مهم دیگر که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، بحران اعتماد نسبت به ساختار تصمیمگیری آمریکا است.
یک مقام امنیتی ارشد کشورمان اعلام کرده که یکی از موانع اصلی مذاکرات، عدم اطمینان میانجیها به اختیار و توانایی آمریکا برای اتخاذ تصمیم نهایی است و روشن نیست در عالیترین نهاد تصمیمگیری آمریکا، دقیقاً چه کسی مسئول تصمیم نهایی است .
این نگرانی بیاساس نیست. تیم مذاکرهکننده آمریکا شامل فرستاده ویژه خاورمیانه (ویتکوف)، داماد رئیسجمهور (کوشنر)، معاون رئیسجمهور (ونس) و وزیر خارجه (روبیتو) است که به گفته تحلیلگران، تصمیمگیری چندپاره با اختیارات نامشخص دارد .
مهمتر از آن، تغییر موضع خود ترامپ است که باعث شده میانجیها نتوانند تشخیص دهند کدام حرف او معتبر است .
ایران با تأکید بر این نقطه، در واقع یک جنگ روانی-رسانهای راه انداخته تا بنبست را به ناتوانی آمریکا در اجرا نسبت دهد، نه تندروی ایران.
پنجم: عامل اسرائیل و منطق «تضمینناپذیری»
بسیاری از تحلیگران معتقدند حتی در صورت توافق، رژیم اسرائیل جنگ را آغاز خواهد کرد و بنابراین دلیلی برای جدی گرفتن پیامهای واسطهها وجود ندارد. این موضع در چارچوب تجربه تاریخی قابل فهم است: هر توافقی که ایران با آمریکا یا اروپا امضا کرده، در نهایت با اقدام نظامی اسرائیل یا نقض طرف مقابل مواجه شده است. اگر ایران باور داشته باشد که هیچ توافقی نمیتواند جنگ را متوقف کند، انگیزهای برای دادن امتیاز در مذاکره نخواهد داشت.
وضعیت فعلی
وضعیت کنونی را میتوان با یک استعاره دقیق توصیف کرد: دو طرف در یک اتاق مذاکره نشستهاند، اما هر کدام مشغول خواندن دستور جلسهای متفاوت است.
ایران میگوید «اول به تعهداتت عمل کن، بعد درباره موضوعات دیگر حرف بزنیم». آمریکا میگوید «اول درباره هستهای حرف بزنیم، بعد درباره تعهدات».
این اختلاف بر سر «ترتیب» نیست—بر سر «اولویت راهبردی» است.
سه عامل، احتمال موفقیت این دور از تلاشها را کم میکند:
1. بیاعتمادی ساختاری: تجربه سه دور مذاکره منتهی به جنگ، و نقض تفاهم توسط ترامپ پس از دو هفته، مبنای هرگونه اعتماد را از بین برده است.
2. عدم اطمینان به طرف آمریکایی: میانجیها خود به توانایی آمریکا در اجرای تعهدات و شناسایی مرجع تصمیمگیرنده نهایی تردید دارند.
3. عامل اسرائیل: ایران توافق با آمریکا را بدون تضمین علیه اقدام رژیم صهیونی، بیفایده میداند.
پیشبینی های محتمل
با توجه به ساختار موجود، سه سناریو قابل تصور است:
سناریوی محتمل :
سناریوی اول: ادامه مدیریت بحران بدون توافق جامع. کانالهای دیپلماتیک فعال میمانند، تنگه هرمز در وضعیت نه کاملاً باز، نه کاملاً بسته مدیریت میشود، و طرفین به مذاکرات غیرمستقیم و تاکتیکی ادامه میدهند. هیچ طرفی به دنبال شکست کامل دیپلماسی نیست، اما هیچ طرفی نیز حاضر به دادن امتیاز اولیه نیست. این وضعیت میتواند ماهها ادامه یابد.
سناریوی دوم : توافق محدود و مرحلهای. اگر آمریکا در عمل نه در حرف به بخشی از تعهدات اقتصادی (آزادسازی بخشی از داراییها یا تعلیق محدود تحریم نفتی) اقدام کند، ایران ممکن است در ازای بازگشایی تدریجی تنگه هرمز، ورود به مذاکرات فنی هستهای را بپذیرد. این سناریو نیازمند یک «اعتمادسازی کوچک» از سوی واشنگتن است که در شرایط فعلی بعید اما ناممکن نیست.
سناریوی سوم : تشدید نظامی و فروپاشی دیپلماسی. اگر آمریکا بندهای جدیدی را که ایران آنها را خط قرمز میداند (مانند محدودیت برنامه موشکی یا بازرسیهای فراتر از NPT) به طرح اضافه کند، یا اگر اسرائیل اقدام نظامی جدیدی انجام دهد، ایران ممکن است کانالهای دیپلماتیک را تعطیل و تنگه هرمز را بهطور کامل ببندد. این سناریو کماحتمالترین است، زیرا هزینههای اقتصادی و نظامی آن برای هر دو طرف بسیار بالا است.
دیپلماسی زنده است اما در وضعیت مراقبتهای ویژه قرار دارد: کانالهای غیرمستقیم از طریق پاکستان و قطر همچنان فعالاند و وزیر خارجه کشورمان و مقامات قطری تداوم آن را تأیید کردهاند، اما این تماسها در خدمت مدیریت بحراناند نه حل آن، زیرا ایران اجرای تعهدات تفاهم اسلامآباد (رفع محاصره، آزادسازی داراییها و تعلیق تحریم نفتی) را پیششرط میداند و آمریکا ورود به پرونده هستهای را طلب میکند شکافی که پاسخ ناکافی واشنگتن و تأکید تهران بر غیرقابل مذاکره بودن اهرم هستهای آن را عمیقتر کرده است.
در همین حال، احتمال جنگ به بالاترین سطح خود رسیده است، نیویورکتایمز از تدوین طرحهای عملیاتی مشخص آمریکا و اسرائیل برای حملات پس از انتخابات میاندورهای (۱۲ نوامبر) خبر داده، استقرار نظامی گسترده در حال تکمیل است و مقامات آمریکایی از جمله روبیو اعلام کردهاند دیگر راهحل سیاسی امکانپذیر نیست، هرچند تصمیم نهایی همچنان در دست ترامپ است و او تاکنون در لحظات حساس از حمله عقبنشینی کرده؛ بنابراین تا زمانی که آمریکا گام عملی در اجرای تعهدات قبلی برندارد و ایران اطمینانی نسبت به ماندگاری هر توافق—که تجربه سه مذاکره منتهی به جنگ و نقض تفاهم توسط ترامپ پس از دو هفته آن را بیپایه کرده پیدا نکند، این دور از مذاکرات نیز سرنوشتی جز ادامه بینتیجه نخواهد داشت، در حالی که سایه جنگ بر فراز آن سنگینی میکند.
#مذاکره
#ایران
#امریکا
#جنگ
#محمدمهدی_مومنیها











