لسآنجلسیها در آزمون وطندوستی مردود شدند

باشگاه خبرنگاران جوان - وقایع دیماه گذشته، از نو مرز میان دوست و دشمن را مشخص کرد. عدهای همیشه در جبهه حق علیه باطل، برخی در طرف دشمن و بعضی هم با درنظر گرفتن منافع مادی خویش جایی در این قصه ندارند. رسانههای جریان اصلی و فرعی داخل ایران از طیف چپ گرفته تا راست هر وقت میخواهند نقبی به سلبریتیهای آنورآبی بزنند «اشکان خطیبی»، «حمید فرخنژاد»، «احسان کرمی» و... که بهتازگی از ایران رفتهاند را خطاب قرار میدهند، اما در برخورد با دیگر چهرههای شناختهشده رسانهای و بهاصطلاح هنری در خاک لسآنجلس مماشات نشان میدهند یا این قماش را در تحلیلهایشان به حساب نمیآورند، درحالیکه آنها سالیان سال است که کنترل کاملی روی ادراک مخاطبان و دوستدارانشان دارند و در این مواقع نیز بدون رعایت هیچ باید و نبایدی خطوط قرمز اخلاقی و قانونی جامعه میزبان را در فضای مجازی رد میکنند تا جایی که حتی درخواست حمله نظامی به خاک کشورشان را دارند و بیمحابا فریادش میزنند. اما این افراد دقیقاً چه کسانیاند؟
جفتک رپر درجهسه به راجر واترز
در میان ژانرهای موسیقی، «رپ» بیشترین میزان تأثیرگذاری را روی افکار مخاطبان جوان و به قول اهل فن «نسل زد» دارد. اتفاقی که در دهه شصت و بهخصوص هفتاد میلادی به دست راکاستارها افتاد، اکنون بهشکل دیگر در حال تکرار است. تاریخ اولبار در هیئت تراژدی و مرتبه دوم بهصورت کمدی تکرار میشود و ما در حال حاضر با جنبه کمیک تاریخ مواجهیم. توفیق ژانر راک در دهه هفتاد میلادی براساس زمینههای پررنگ اجتماعی و سیاسی در دهه شصت ایجاد شد.
درست در زمان ورود ارتش آمریکا به جنگ ویتنام در سال ۱۹۶۴ گروهی از جوانان عاصی برای بیان اعتراض خود به دخالت ایالات متحده در امور داخلی کشورهای دیگر دست به دامان موسیقی شدند. تا پیشازاین دوره هنر کاملاً جنبهای کارکردگرایانه داشت و در خدمت دولتهای مرکزی بود، ولی حضور همهجانبه آمریکا در ویتنام تمام معادلات را به نفع هنرمندان عاصی و مستقل تغییر داد. آنها علاقهای به تبعیت از کمپانیهای پخش موزیک نداشتند و از عمق جانشان میخواستند تا زیر میز بزنند و بازی غولها را خراب کنند. از «جیم موریسون» و گروه «دورز» گرفته تا «باب دیلن» و بند «بلک سبث» همه در مذمت جنگ ترانه نوشته و اجرا کردند. گروه پراگرسیو راک انگلیسی «پینک فلوید» هم فرزند همین دوران است.
بهتازگی «راجر واترز» یکی از اعضای مؤثر این گروه و یکی از شناختهشدهترین هنرمندان موسیقی جهان غرب در گفتوگو با «پییرس مورگان» با صراحت از حق ایران برای دفاع از تمامیت ارضی خود دفاع کرد و معنای دلبخواهی غرب از واژه «تروریسم» را مورد نکوهش قرار داد. همین سخنان کافی بود تا لشکر فحاش سلطنتطلب به سمت وی هجوم بیاورند و وی را مورد حمله قرار دهند. در تازهترین واکنش نسبت به مواضع بحق راجر واترز، عرفان، رپر درجهسه لسآنجلسی - که مرغ پخته از اکت وی در حمایت از اتفاقات دیماه خندهاش میگیرد- در گفتوگو با اینترنشنال بیان کرد که حرفهای راکاستار مشهور بریتانیایی در حمایت از ایران بیاساس است و جامعه ایرانی با آن همراه نیست! نکته کمیک تکرار تاریخ اینجاست: رپرجماعت که سالها نان اعتراض و مسائلی ازایندست را خورده در حال خرج و مصرف خود برای جنایتکارترین و فاشیستترین دولت حال حاضر دنیا، یعنی آمریکا و نیروی نیابتیاش «رژیم صهیونی» است و به هنرمندان آزاده دنیا حمله میکند که چرا مثل ما خواهان حمله به سرزمین مادریمان نیستید!
امثال عرفان پایدار که عمری را خرج نابودی فرهنگ این سرزمین در پلتفرمهایی نظیر «رادیو جوان» کردند، نمیتوانند مدعی مفاهیمی، چون «اعتراض»، «آزادی»، «دموکراسی» و «حقوق بشر» باشند؛ ولی صنعت چربونرم مخالفت و اقتصاد پرسود توجه چیزی نیست که امثال او از آن بگذرند و سر در لاک، به کار خود بپردازند.
بدنامی بهتر از گمنامی است!
«شاهین نجفی» شعبان بیمخ عرصه موسیقی است. وی تاکنون شانس داشته که توانسته در این مسیر برای خود اسمورسمی به هم بزند وگرنه شیشه عمرش تا قبل از رسیدن به دهه چهارم زندگی میشکست و وی در گمنامی این دنیا را بدرود میگفت. البته گمنامی این حسن را دارد که بدیهای افراد را از نظر میپوشاند و یک «خدابیامرزی» برایشان میخرد، اتفاقی که هیچوقت برای شاهین نجفی رقم نخواهد خورد. او پیش از سال ۱۳۸۸ و در واکنش به حضور «کریس دیبرگ» در ایران برای برگزاری کنسرت مشترک با گروه موسیقی «آریان» قطعهای اعتراضی منتشر و آمدن خواننده مشهور ایرلندی به کشور را بهخاطر تلاش برای عادی جلوه دادن وضعیت ایران نقد کرد.
نجفی از همان ایام هم فردی بهشدت متوهم بود که فکر میکرد دنیا باید دور سر وی به گردش دربیاید و این فقط اوست که خیر و صلاح دیگران را بهدرستی فهم میکند. نجفی با انتشار آلبوم «سال خون» در روزهای ملتهب سال ۱۳۸۸ خودش را بهعنوان یک اصلاحطلب مطرح کرد، اما دیری نگذشت که پا از این فراتر گذاشت و خودش را در قالب یک چریک چپ مبارز به مخاطبانش معرفی کرد. او مبارزی بود که قول داد تا برپایی حکومت جدید موی سرش را کوتاه نکند ولی به چندماه نکشید که قرار و مدارش یادش رفت و موی سرش را تراشید!
حال تصور کنید چنین آدمی که به ابنالوقتی شهره است اکنون به سیم آخر زده و در همصدایی با پسر محمدرضا پهلوی خواهان حمله نظامی به ایران است و حتی در اینستاگرام سعی در خاموش کردن صداهای مخالف نظیر «حمید دباشی» دارد. حال سؤال اساسی اینجاست: کسی که عرضه کنترل زندگی شخصی و زناشوییاش را ندارد چطور میتواند مژده بهسامانشدن اوضاع مملکت را به طالبان سلطنت بدهد؟ بههرحال شاهین نجفی از میان بدنامی و گمنامی اولی را انتخاب کرده و با سرعت به بیراهه میرود.
شهرههای لسآنجلسی هم در این مدت بیکار نبودند
از «ابی» و «داریوش» گرفته تا «گوگوش» و «لیلا فروهر» همه یکصدا بر طبل جنگ کوبیدند و عاجزانه از رئیسجمهور آمریکا خواستند تا به ایران لشکرکشی کند! در این میان، نوع واکنش «منصور رجبی» یا همان منصور معروف به حوادث ایران در جای خودش قابلبررسی است. او آنقدر برای حمله به کشور مادری خود عجله دارد که گویی قرار است سودی از این اتفاق کسب کند وگرنه این حد از خودفروختگی و خیانت در هیچ بازار مکارهای مثل و مانند ندارد!
این طیف از خوانندگان و سلبریتیها مدتهاست که از ایران چه قانونی یا چه غیرقانونی خارج شدهاند و هیچ شناختی نسبت به کشوری که سالها پیش در آن به دنیا آمدهاند ندارند، پس شاید کاملاً طبیعی به نظر برسد که دیاسپورای ایرانیان لسآنجلس و حتی دیگر نقاط آمریکا و اروپا در خدمت و خیانت ترامپ و همپالگیهایش باشند. بسیاری از این افراد زندگی سختی را در ینگهدنیا تجربه میکنند و بهخاطر توهمی که مخاطبان ایرانیشان از رؤیای آمریکا دارند پرده از واقعیت برنمیدارند تا مبادا دستشان رو شود، ولی برای خرید توجه حاضر به انجام هر فعل قبیح و زشتی هستند.
منصور دراینبین تنها یک نمونه است و مثالها در اینباره بسیار زیادند، پس کاملاً طبیعی است که از این فرصتها برای تخلیه انرژی خود استفاده و لباس چریک انقلابی به تن کنند، نکته جالب ماجرا اما آنجاست که از نگاه غربیها و بهویژه آمریکاییها این قبیل کارها بهشدت قبیح تلقی میشود. آنها خیانت به پرچم نظام مستقر را برخلاف جماعت بیوطن برنمیتابند.
منبع: فرهیختگان
12255375
مهمترین اخبار وبگردی











