بانوی کرمانشاهی برای فرش ایرانی در بازار اتریش جا باز کرد

روزی در انشای کلاس چهارم نوشت «میخواهم تاجر فرش شوم»؛ رؤیایی که آن روز همکلاسیها به آن خندیدند، امروز اما نام فرش کرمانشاه را تا بازار اتریش رسانده و قصه دختری را روایت میکند که کنار دار قالی مادر، آیندهاش را گره زد.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، بعضی رؤیاها از همان کودکی شکل میگیرند؛ میان صفحههای دفتر مشق، پشت نیمکت مدرسه و در پاسخ به سؤالی ساده که معلم از دانشآموزان میپرسد: «در آینده میخواهید چهکاره شوید؟»
آن روز، اکرم محبی کلاس چهارم ابتدایی بود. معلم از بچهها خواسته بود درباره شغل آیندهشان انشا بنویسند. بعضیها از پزشکشدن گفته بودند، بعضی پرستاری را دوست داشتند و عدهای هم معلمی را انتخاب کرده بودند؛ اما محبی، با همان نگاه کودکانه و آرزوهای بزرگش، انتخاب دیگری داشت. او در دفترش نوشت: «میخواهم در آینده تاجر فرش دستباف بشوم.»
شاید برای یک دختر کلاس چهارمی، این آرزو کمی متفاوت به نظر میرسید؛ آنقدر متفاوت که همکلاسیهایش به خنده افتادند. یکی گفت: «محبی، میخواهی قالیفروش شوی؟» دیگری هم با همان شوخیهای کودکانه، رؤیایش را دست انداخت.
معلمشان، خانم باقری، از شغلهایی مثل پزشکی، پرستاری و معلمی مثال زد؛ انگار قرار بود آینده دخترک در یکی از همان انتخابهای آشنا خلاصه شود.
اما محبی از آن روز چیزی را با خود نگه داشت که سالها بعد معنای دیگری پیدا کرد؛ رؤیایی که نه با خنده همکلاسیها از بین رفت و نه با گذشت زمان رنگ باخت.
امروز، سالها از آن انشا گذشته است. دختری که روزی میخواست تاجر فرش دستباف شود، در این حوزه کسبوکار راه انداخته، به بازارهای خارجی راه پیدا کرده، برای دهها زن بافنده فرصت کار فراهم کرده و حالا نخستین کتابش را درباره بازاریابی دیجیتال فرش دستباف منتشر میکند.
اما قصه اکرم محبی، فقط قصه رسیدن به یک آرزوی کودکی نیست؛ قصهاش از خانهای آغاز میشود که در آن، مادر برای خرید یک دار قالی، از حلقه ازدواجش گذشت.
برای فهمیدن ریشه علاقه اکرم محبی به فرش، باید به سالهای کودکی او برگشت؛ به خانهای که فرش در آن فقط یک وسیله یا کالای تجاری نبود، بلکه بخشی از زندگی خانواده به شمار میرفت.
محبی از خانوادهای میآید که بافت فرش در آن، هنری آشنا و نسلبهنسل منتقلشده بود. مادر و مادربزرگش فرشباف بودند و او هم از همان سالهای نخست زندگی، کنار دستهای مادرش با تار و پود آشنا شد.
او میگوید: «ما از بچگی با فرش بزرگ شدیم. مادرها و مادربزرگهای ما همه فرشباف بودند و این هنر، بهنوعی مادرپیشگی ما بود.»
در سالهای کودکی او، مادرش تصمیم گرفت دوباره بافت فرش را آغاز کند. برای تهیه دار قالی، حلقه ازدواجش را فروخت و با پول آن دار خرید. پدر خانواده سرباز بود و مادر، با امکاناتی که در اختیار داشت، میخواست کارش را از نو راه بیندازد.
شاید آن روز کسی تصور نمیکرد این تصمیم، سالها بعد به یکی از ماندگارترین تصویرهای ذهن دختر کوچک خانواده تبدیل شود؛ تصویری از زنی که برای ادامه کار، از دارایی شخصیاش گذشت و به هنر دست خود تکیه کرد.
اکرم هم آرامآرام کنار مادر نشست. ابتدا تماشا میکرد، بعد یاد گرفت و کمکم خودش به بافتن پرداخت. فرش برای او از همان سالها با زندگی روزمره گره خورد؛ با ساعتهایی که کنار مادر میگذراند و با دستهایی که هر روز در میان تار و پود ماهرتر میشدند.
این علاقه به سالهای کودکی محدود نماند. محبی هنوز دانشآموز بود که تابستانها همراه دوستان و همسایههای مادرش کار میکرد و در برابر بافتی که انجام میداد، دستمزد میگرفت.
با لبخند از آن روزها یاد میکند و میگوید: از همان کودکی روحیه کسبوکار داشته و حتی حاضر نبوده کارش را رایگان انجام دهد.
از سال سوم راهنمایی نیز در کنار درس خواندن، کار را ادامه داد؛ مسیری که انتخاب کرده بود، هر روز جدیتر میشد.
فرش برای او دیگر فقط هنری خانوادگی نبود؛ کمکم به مهارتی تبدیل میشد که میتوانست در آینده، پایه یک زندگی حرفهای باشد.
سالها بعد، وقتی محبی تصمیم گرفت کسبوکار خودش را راه بیندازد، به سراغ همان هنری رفت که از کودکی میشناخت و دوستش داشت.
سال ۱۳۹۰، شروع رسمی فعالیت او بود همراه با دو فرزند خردسال؛ شروعی کوچک با ۶۰۰ هزار تومان سرمایه.
نه از یک کارخانه بزرگ خبری بود، نه از فروشگاهی پر از فرشهای آماده و نه از امکاناتی که بتواند مسیر را برایش هموار کند. فعالیتش را با فروش مواد اولیه فرش دستباف آغاز کرد؛ نخ، ابزار و وسایلی که بافندگان برای ادامه کار به آنها نیاز داشتند.
در نگاه اول، شاید چنین شروعی چندان بزرگ به نظر نمیرسید؛ اما برای محبی، همین قدم نخست اهمیت داشت.
او میخواست در حوزهای کار کند که هم آن را میشناخت و هم به آیندهاش باور داشت.
یکی از نخستین موانع، دریافت نمایندگی برای تأمین مواد اولیه بود. آن زمان، برای گرفتن نمایندگی باید به تبریز میرفت؛ سفری که برای زنی با دو فرزند خردسال، کار سادهای نبود.
محبی میگوید: این موضوع برایش دشوار شده بود تا اینکه بهطور اتفاقی، از طریق فضای مجازی با شرکتی آشنا شد که شرایطش را درک کرد. شرکت پذیرفت مدارک را از راه دور دریافت کند و نمایندگی را برایش صادر کند. بخشی از مواد اولیه نیز در اختیارش قرار گرفت تا بتواند فعالیتش را آغاز کند و ادامه دهد.
همین اتفاق، مسیر کار را تغییر داد.
فروش مواد اولیه بهتدریج جای خود را به همکاری با بافندگان داد. کار از یک فروشگاه کوچک فراتر رفت، به شکل کارگاه غیرمتمرکز توسعه پیدا کرد و در ادامه، مجموعه در قالب شرکت تعاونی به فعالیت خود ادامه داد.
آن ۶۰۰ هزار تومان، قرار نبود یکشبه معجزه کند؛ قرار بود نقطه شروع باشد. آنچه کسبوکار محبی را به اینجا رساند، سالها کار، یادگیری، ارتباط با تولیدکنندگان و عبور از موانعی بود که هرکدام میتوانستند ادامه مسیر را دشوار کنند.
امروز فعالیت محبی دیگر به کار شخصی او محدود نیست. مجموعهای که از فروش مواد اولیه شروع شد، اکنون در قالب یک شرکت تعاونی با هفت عضو اصلی فعالیت میکند و ۸۷ زن بافنده بهصورت فعال با آن همکاری دارند.
بخشی از این زنان، سرپرست خانوار هستند؛ زنانی که برای تأمین هزینههای زندگی، به درآمد حاصل از هنر دستشان نیاز دارند.
محبی میگوید: با توجه به شرایط اقتصادی و محدودبودن فرصتهای شغلی، بهویژه برای زنان، تلاش کرده است زمینه همکاری با بافندگانی را فراهم کند که بتوانند در کنار مسئولیتهای خانوادگی، درآمدی داشته باشند.
در میان همکاران مجموعه، تنها زنان سرپرست خانوار حضور ندارند؛ افراد دیگری با شرایط و تحصیلات متفاوت، حتی پزشک، نیز در این حوزه فعالیت میکنند. امسال هم به گفته محبی، تعداد قابلتوجهی از بافندگان جوان به مجموعه پیوستهاند.
این نکته، بخش مهمی از داستان اوست؛ اینکه یک کسبوکار برخاسته از علاقه شخصی، بهتدریج به فرصتی برای دیگران تبدیل شده است.
با این حال، محبی تأکید میکند؛ که ادامه این فعالیت به حمایتهای عملی نیاز دارد. بیمه بافندگان و دسترسی به تسهیلات، از مهمترین خواستههای آنان است؛ موضوعی که برای زنانی که بخش مهمی از درآمدشان را از بافت فرش به دست میآورند، اهمیتی جدی دارد.
فرش دستباف برای محبی فقط محصولی برای فروش در بازار داخلی نبود. او از همان سالهای توسعه فعالیتش، به دنبال راهی برای معرفی آثار مجموعه به خریداران خارج از کشور رفت.
اما ورود به بازارهای بینالمللی، بهسادگی بازکردن در یک فروشگاه نبود. دریافت مجوزهای صادراتی، آمادهسازی و انتقال آثار برای نمایشگاهها، هماهنگی با خریداران و جلب اعتماد طرفهای تجاری، هرکدام دشواریهای خاص خود را داشت.
محبی میگوید: در سال ۱۳۹۵، هنگام پیگیری صادرات، برای دریافت برخی مجوزها با مشکلاتی روبهرو شد و ناچار شد از افراد و مجموعههایی در شهرهای دیگر کمک بگیرد.
حضور در نمایشگاههای خارجی نیز تجربهای پرهزینه و پیچیده بود؛ از انتقال آثار به کشورهای دیگر تا انجام تشریفات مربوط به صادرات و بازگرداندن وسایل نمایشگاهی.
با این همه، او از ادامه مسیر منصرف نشد.
مجارستان، گرجستان، عراق، ترکیه و اتریش از جمله کشورهایی هستند که محبی از تجربه فعالیت در آنها سخن میگوید. او همچنین از همکاری با مجموعهای در چین خبر میدهد که به گفته او، سفارش تولید حدود ۱۰۰ تخته فرش در سال را به مجموعهاش میدهد.
برخی مشتریان خارجی نیز سفارشهای اختصاصی ثبت میکنند؛ گاهی تصویر دلخواهشان را میفرستند تا به فرش تبدیل شود و گاهی طرحی را انتخاب میکنند که متناسب با سلیقه و فضای زندگیشان باشد.
به گفته محبی، در حال حاضر با توجه به شرایط خاص کشور، صادرات عمده به برخی کشورها با محدودیتهایی روبهروست، اما ارتباط با مشتریان خارجی بهطور کامل متوقف نشده و سفارشهای تکی و اختصاصی همچنان انجام میشود.
یکی از بخشهای مهم فعالیت محبی، حضور مستمر در اتریش است؛ حضوری که به گفته او از سالهای ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ شکل گرفت و زمینهای برای معرفی فرش و صنایع دستی ایران فراهم کرد.
او در چارچوب فعالیتهای مرتبط با یک انجمن گردشگری و تور آکادمی، مسئولیت بخش فرش و صنایع دستی را بر عهده داشته است. در سال ۱۳۹۵ نیز با همکاری دانشکده باستانشناسی، نمایشگاهی در اتریش برگزار شد.
محبی میگوید، استقبال از این نمایشگاه به ادامه فعالیت انجامید و فضایی برای عرضه محصولات بهصورت ثابت در اختیار مجموعه قرار گرفت.
او در بازار اتریش، فرشهای خود را با نام کرمانشاه و برند «باغ گره کرمانشاه» معرفی میکند؛ نامی که برایش فقط عنوان یک کسبوکار نیست، بلکه راهی برای پیوند دادن محصول با زادگاهش است.
در این مجموعه، به گفته محبی، تعدادی نیروی ایرانی بهصورت ثابت فعالیت میکنند و تولیدکنندگانی از نقاط مختلف کشور نیز در تأمین فرش و صنایع دستی مشارکت دارند.
او میخواهد فرشی که در کرمانشاه بافته میشود، تنها در تار و پود خود نشانی از این سرزمین نداشته باشد؛ نام کرمانشاه نیز باید در معرفی و فروش آن دیده شود.
فعالیت محبی در حوزه فرش، در کنار تجربههای تجاری، به حضور در رویدادهای تخصصی و کسب افتخارات بینالمللی نیز انجامیده است.
او از کسب عنوان «بانوی ابریشمباف گرجستان» در دو سال متوالی سخن میگوید و میگوید آثارش در ترکیه نیز بهعنوان اثر برگزیده انتخاب شدهاند.
سخنرانی در نخستین همایش بینالمللی فرش در مجارستان و ارائه مقاله علمی با نمایه ISI، بخش دیگری از تجربههای اوست.
این افتخارات، وقتی در کنار نقطه شروع او قرار میگیرند، معنای بیشتری پیدا میکنند؛ دختری که فرش را از کنار دست مادر آموخت و سالها بعد، تجربهاش را در جمعهای تخصصی بینالمللی عرضه کرد.
با این حال، محبی میخواهد آنچه آموخته، تنها در رزومه شخصیاش باقی نماند. او امسال نخستین کتاب خود را با عنوان «بازاریابی دیجیتالی فرش دستباف» منتشر میکند؛ کتابی که به گفته او، حاصل تجربههای کاری، آموختههای دانشگاهی در رشته مدیریت حرفهای کسبوکار و تشویق استادانش است.
محبی معتقد است، فرش دستباف برای ماندن در بازار امروز، باید زبان فروش امروز را نیز بشناسد. دیگر نمیتوان تنها به فروش سنتی متکی ماند؛ خریدار در فضای مجازی جستوجو میکند، نمونهها را میبیند، مقایسه میکند و گاهی از هزاران کیلومتر دورتر سفارش میدهد.
از نگاه او، بازاریابی دیجیتال میتواند به تولیدکنندگان کمک کند تا فرش خود را بهتر معرفی کنند و مشتریان تازهای بیابند؛ بیآنکه اصالت و ارزش هنری این محصول قربانی تغییر شیوه فروش شود.
یکی از دغدغههای جدی محبی، شناساندن هویت واقعی فرش و نام بافنده آن است.
او میگوید بهعنوان نخستین کارگزار صدور شناسنامههای فرش دستباف در استان کرمانشاه، در چارچوب همکاری با سازمان GS1 و مرکز ملی فرش ایران فعالیت میکند.
در شیوههای قدیمی، مشخصات فرش معمولاً روی برگهای درج میشد و تولیدکننده با مهر و امضا آن را به خریدار میداد؛ برگهای که بیشتر جنبه معرفی داشت و امکان بررسی اطلاعات ثبتشده آن محدود بود.
اما در روش جدید، شناسنامه فرش با کد QR صادر و ثبت میشود تا خریدار بتواند با اسکن آن، به اطلاعات درجشده درباره محصول دسترسی پیدا کند.
به گفته محبی، نخستین فرشی که در این طرح شناسنامهدار شد، فرشی از سنقر و کلیایی با قدمتی حدود ۷۰ تا ۸۰ سال بود.
اهمیت این کار برای او تنها در ثبت مشخصات یک فرش خلاصه نمیشود؛ موضوع اصلی، حفظ هویت محصول و جلوگیری از گمشدن نام سازنده و منطقه تولید آن است.
محبی میگوید؛ گاهی فرشهایی که در کرمانشاه بافته میشوند، در بازار با نام برندها یا شهرهای دیگر به فروش میرسند. در چنین شرایطی، هم هویت منطقه کمرنگ میشود و هم بافندهای که ساعتها و روزها برای خلق اثر وقت گذاشته، از دیدهشدن محروم میماند.
او امیدوار است شناسنامهدارشدن فرشها بتواند به معرفی دقیقتر تولیدکنندگان و تثبیت نام کرمانشاه در بازار کمک کند؛ تا نام بافنده و محل تولید، در کنار زیبایی و ارزش فرش، بخشی از هویت آن باشد.
فرش دستباف تنها به مهارت دست بافنده وابسته نیست؛ نقشهها و طرحهای آن نیز بخشی از حافظه فرهنگی هر منطقه را در خود دارند.
محبی میگوید: طرحهای بومی کرمانشاه در حال احیا هستند و یکی از استادان و طراحان استان، بازسازی نقشههای قدیمی را آغاز کرده است.
از طرحهای سنقرو کلیایی تا نقشههای عبداللهی، آثار متنوعی وجود دارند که میتوانند بار دیگر در کارگاههای بافندگی مورد استفاده قرار گیرند و به بازار معرفی شوند.
به باور او، کرمانشاه ظرفیت آن را دارد که در کنار تولید فرشهایی با طرحهای شناختهشده دیگر مناطق، هویت فرش خود را نیز تقویت کند.
او معتقد است؛ اگر بافندگان با نقشههای بومی آشنا شوند و زمینه معرفی و فروش این آثار فراهم شود، هم میراث هنری منطقه حفظ خواهد شد و هم امکان برندسازی برای تولیدکنندگان محلی افزایش مییابد.
برای محبی، احیای نقشههای قدیمی تنها بازگشت به گذشته نیست؛ تلاشی است برای آنکه هنر پیشینیان بتواند در بازار امروز نیز زندگی کند.
با وجود گسترش فعالیتها، حضور در بازارهای خارجی و همکاری با دهها بافنده، محبی میگوید مشکلات تولید فرش دستباف در کرمانشاه همچنان پابرجاست.
او از کمبود مواد اولیه مرغوب، دشواری دسترسی به تسهیلات، نبود بیمه کافی برای بافندگان و کمرنگبودن آموزش تخصصی سخن میگوید.
به گفته او، بسیاری از مواد اولیه از شهرهای دیگر، بهویژه تبریز، تهیه میشوند؛ در حالی که کرمانشاه خود ظرفیتهایی مانند پشم سنجابی دارد که میتوان با فرآوری آنها، بخشی از نیاز تولیدکنندگان را در داخل استان تأمین کرد.
محبی همچنین به وضعیت آموزش فرش اشاره میکند و میگوید: تعطیلی دانشگاه هنر، به مسیر تحصیلی خودش در رشته فرش نیز آسیب زده است؛ او که علاقه داشت در همین حوزه تحصیل کند، ناچار شد رشتهاش را تغییر دهد.
از نگاه او، فرش دستباف باید در نظام آموزشی و برنامههای حمایتی جایگاه جدیتری داشته باشد. آموزش تخصصی، برگزاری کارگاهها، نشستهای حرفهای و پیوند دادن دانشجویان با تولیدکنندگان میتواند به ورود نسل جوان به این عرصه کمک کند.
او با اشاره به تجربه برخی شهرهای دیگر، معتقد است کرمانشاه نیز برای رشد این صنعت به برنامهای مداوم و بلندمدت نیاز دارد؛ برنامهای که فرش را فقط بهعنوان یک هنر قدیمی نبیند، بلکه ظرفیتهای اقتصادی، اشتغالزایی و حضور آن در بازارهای جهانی را نیز در نظر بگیرد.
محبی میگوید: از آغاز فعالیتش تاکنون تسهیلاتی دریافت نکرده است. با وجود این، تأکید میکند که تلاش برخی دستگاهها را نادیده نمیگیرد؛ اما حمایت مورد نیاز تولیدکنندگان، بهویژه در زمینه بیمه، مواد اولیه و توسعه بازار، هنوز کافی نیست.
او نمیخواهد دشواریها را بهانهای برای کنارکشیدن قرار دهد؛ حرفش این است که اگر قرار است فرش کرمانشاه جایگاه واقعی خود را پیدا کند، تلاش یک تولیدکننده بهتنهایی کافی نیست.
نگاه محبی به آینده، تنها به توسعه فروش فرش محدود نمیشود. او میخواهد بخشهای دیگری از زنجیره تولید را نیز بشناسد و ظرفیتهای تازهای برای کار ایجاد کند.
به همین دلیل، پس از گذراندن دورههای نوغانداری و آشنایی با پرورش کرم ابریشم، به فکر طراحی دستگاهی کوچک برای ابریشمکشی افتاد.
او میگوید: این دستگاه را با همکاری یکی از دوستانش طراحی کردهاند؛ دستگاهی که قرار است عملکردی مشابه تجهیزات صنعتی داشته باشد، اما در ابعادی کوچکتر و متناسب با نیازهای محدودتر.
این طرح هنوز ثبت نشده و مراحل قانونی آن باید پیگیری شود، اما محبی امیدوار است بتواند آن را به مرحله استفاده برساند.
او برای توسعه نوغانداری در کرمانشاه، به زمینی مناسب و نزدیک به شهر با همکاری ادارهکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان نیاز دارد؛ زمینی که امکان احداث تلنبارخانه و فراهمکردن شرایط نگهداری کرمهای ابریشم را داشته باشد.
به گفته او، با استفاده از درختان توت اصلاحشده و تأمین برگ مورد نیاز کرمها، میتوان زمینه توسعه این فعالیت را فراهم کرد؛ البته به شرط آنکه زیرساخت لازم در اختیار تولیدکنندگان قرار گیرد.
این ایده نیز مانند شروع فعالیت فرش، از یک علاقه و شناخت شخصی سرچشمه گرفته است؛ با این تفاوت که اینبار محبی میخواهد از مرحله بافت فرش فراتر برود و برای توسعه بخشی دیگر از زنجیره تولید ابریشم تلاش کند.
اکرم محبی روزی در دفتر مشقش نوشت که میخواهد «تاجر فرش دستباف» شود. همکلاسیهایش خندیدند و شاید آن روز، کمتر کسی تصور میکرد آن جمله ساده به مسیری چنین طولانی تبدیل شود.
اما او از کنار دار قالی مادر شروع کرد؛ از روزهایی که حلقه ازدواج مادر به دار قالی تبدیل شد، از تابستانهایی که دستمزد بافت میگرفت و از سالهایی که با سرمایهای اندک، فروش مواد اولیه را آغاز کرد.
امروز، در کنار فعالیتهای تجاری و تجربههای بینالمللی، دغدغه او به نام خودش محدود نمانده است. ۸۷ زن بافنده با مجموعهاش همکاری میکنند؛ فرشهای کرمانشاه برای معرفی در بازارهای خارجی عرضه میشوند و او برای ثبت هویت فرشها، احیای نقشههای بومی و آموزش بازاریابی دیجیتال تلاش میکند.
با این همه، هنوز از مشکلاتی میگوید که میتوانند مسیر تولید را دشوار کنند؛ از بیمه بافندگان و تأمین مواد اولیه گرفته تا ضرورت آموزش تخصصی و حمایت مؤثر از صنعتگران.
شاید مهمترین تفاوت میان آن دختر کلاس چهارمی و زن امروز، همین باشد: آن روز، او تنها از آینده خودش مینوشت؛ امروز، برای آینده هنر و زنانی تلاش میکند که زندگیشان با تار و پود فرش گره خورده است.
انشای اکرم محبی هنوز تمام نشده؛ هر فرشی که بافته میشود، هر زنی که فرصت کار پیدا میکند و هر طرح بومی که دوباره جان میگیرد، انگار سطری تازه به همان انشای قدیمی اضافه میکند؛ انشایی که اینبار نه روی کاغذ، بلکه در زندگی واقعی نوشته میشود.
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.
#فرش
#فرشـدستـبافت
#صادرات
#اتریش
#بانویـکرمانشاهی











