سکوهای آمریکایی؛ از ابزار مهندسی ذهن تا سلاح دادهمحور در جنگ

سکوهای اینترنتی آمریکایی (متا، ایکس، اینستاگرام و ...) سالهاست در ایران فراتر از یک بستر ارتباطی عمل میکنند. این سکوها با دسترسی گسترده بهویژه در میان نسل جوان، به ابزار اصلی انتشار روایت، شکلدهی به افکار عمومی، تشدید شکافهای اجتماعی و اختلال محاسباتی تبدیل شدهاند. اما در دو جنگ اخیر ضد ایران، این نقش از سطح جنگ شناختی فراتر رفت و به لایه دادهای و هدفگیری عملیاتی رسید.
در چارچوب جنگ شناختی، هدف تغییر دیدگاهها، تضعیف اعتماد به نهادها و تحریک احساسات است. الگوریتمهای این سکوها (با کمک هوش مصنوعی) محتوای جنجالی، احساسی و منفی را اولویتبندی میکنند. این ویژگی در شرایط بحرانی، سرعت تشدید واکنشهای عمومی را بالا میبرد. فقر سواد رسانهای در میان بخشی از مدیران و جامعه، نبود قوانین بهروز برای حکمرانی فضای مجازی و وجود جریانهای نفوذ، باعث شد بخش قابل توجهی از ایرانیان برای دریافت خبر به این سکوها وابسته شوند؛ وابستگیای که دادههای رفتاری، مکانی، شبکهای و محتوایی کاربران را در اختیار شرکتهایی قرار میدهد که عمدتاً تحت قوانین و سیاستهای آمریکا اداره میشوند.
در جنگ ۱۲ روزه (خرداد ۱۴۰۴) و بهویژه جنگ ۴۰ روزه (از اسفند ۱۴۰۴)، این دادهها و زیرساختهای تحلیلی آمریکایی به شکل مستقیمتری وارد میدان شدند. گزارشهای رسمی و اسناد حقوقی دولت آمریکا نشان میدهد که مدل هوش مصنوعی گروک (متعلق به xAI ایلان ماسک) در چارچوب پروژه ماون پنتاگون به کار گرفته شد.
بر اساس شهادت کامرون استنلی (مسئول ارشد هوش مصنوعی پنتاگون)، سیستمهای هوشمند Maven با پشتیبانی گروک به نیروهای آمریکایی امکان داد تا در بازه ۹۶ ساعته بیش از ۲۰۰۰ مهمات را به ۲۰۰۰ هدف مجزا شلیک کنند. این افشاگری در جریان یک پرونده حقوقی مرتبط با مراکز داده xAI منتشر شد و نشاندهنده ادغام ابزارهای تجاری هوش مصنوعی در فرآیندهای هدفگیری نظامی است.
هرچند ادعاهایی مبنی بر نقش ۷۰ درصدی گروک در شناسایی اهداف منتشر شده، اسناد رسمی موجود بر نقش کلیدی آن در افزایش سرعت و مقیاس هدفگیری تأکید دارند، نه یک درصد دقیق. آنچه قطعی است، استفاده از هوش مصنوعی و دادههای بزرگ (از جمله منابع باز و تحلیلی) برای شتاببخشی به عملیات در هر دو جنگ است. دادههایی که بخش قابل توجهی از آنها از رفتار کاربران در سکوهای آمریکایی استخراج یا غنیسازی میشود؛ دادههایی که شامل الگوهای مکانی، شبکههای ارتباطی، علایق و واکنشهای احساسی است.
این واقعیت، دو نکته راهبردی را برجسته میکند:
۱. سکوهای آمریکایی فقط ابزار روایتسازی نیستند؛ آنها زیرساخت دادهای برای جنگهای ترکیبی (شناختی + عملیاتی) فراهم میکنند.
۲. وابستگی شدید به این سکوها، در شرایط جنگی، آسیبپذیری اطلاعاتی ایجاد میکند.
البته همه تأثیرات را نمیتوان صرفاً به عامل خارجی نسبت داد. بخشی از موفقیت این ابزارها به رفتار هیجانی کاربران، ضعف سواد رسانهای و فقدان سیاست منسجم حکمرانی فضای مجازی در داخل بازمیگردد. کمپینها و هشتگهای قبلی (از جمله مرتبط با رویدادهای اجتماعی سالهای گذشته) نشان داد که چگونه هماهنگی بیرونی با آسیبپذیری درونی ترکیب میشود.
راهبرد پیشنهادی در سطح فردی و جمعی:
- افزایش سواد رسانهای و تشخیص روایتهای مهندسیشده.
- کاهش وابستگی به سکوهای خارجی برای اخبار و گفتوگوی عمومی.
- حمایت از زیرساختهای بومی و حکمرانی دادهمحور ملی.
- آگاهی از اینکه هر پست، هر موقعیت مکانی و هر تعامل، میتواند به داده تحلیلی تبدیل شود.
در عصر جنگهای دادهمحور، سکوهای آمریکایی فقط بستر نیستند؛ آنها بخشی از زنجیره هدفگیری و تأثیرگذاریاند. شناخت این واقعیت، نخستین گام برای کاهش آسیبپذیری است.
🇮🇷 سید علیرضا آلداود 💠 عضو شوید: 👇
@aledavood











