ایرانپژوهی؛ پیشنیاز ایران قوی

ضرورت ایرانپژوهی جدی برای فهم شعار «ایران قوی»
۱_ضرورت «ایرانپژوهی» برای مقابله با جنگ شناختی دشمن
برای اینکه بتوانیم شعار «ایران قوی» را درست و عمیق بفهمیم، به یک ایرانپژوهی جدی نیاز داریم. هم باید گذشتهمان و ظرفیتها، قوتها و عظمت تاریخیمان را خوب بشناسیم و هم از دل همان ظرفیتها، ظرفیتهای کنونیمان را بشناسیم و بر همین اساس، نقشه راه آیندهمان را ترسیم کنیم.
این ایرانپژوهی یک ضرورت است، چون دشمن در جنگ ترکیبی، بهویژه جنگ شناختی، تلاش میکند ما را دچار تحقیر هویتی کند. آنها با ما جنگ رسانهای میکنند؛ خودشان را با یک چهره هالیوودی نشان میدهند و گذشته و ظرفیتهای کنونی ما را تحریف میکنند، برای اینکه ما مقاومت نکنیم و غرب را بپذیریم، بلکه خادم غرب بشویم و به این خدمتگزاری هم افتخار کنیم
۲_موضوع ایرانپژوهی: درک عظمت تاریخی ملت ایران در قبل و بعد از اسلام
یک روزی ایران، حتی قبل از اسلام، مهد دفاع از آزادگان و مبارزه با بردهداری بود؛ ملتها زیر پرچم ایران به عزت میرسیدند؛ البته نمیخواهم بگویم تاریخ ما خالی از عیب بوده؛ بالأخره تاریخ هر ملتی نقاط ضعف و قوتی دارد. اما چنین ملتی با این جایگاه تاریخی که محور شکلگیری ملتهای آزاده بوده، اصلاً تن به تحقیر نمیدهد.
رهبر شهید انقلاب سخنرانی در سال ۱۳۹۷ در تجمع صدهزار نفری بسیج در استادیوم آزادی فرمودند:
«جان کلام من در صحبت امروز عبارت است از، اوّل عظمت ایران، دوّم اقتدار جمهوری اسلامی و سوّم شکستناپذیری ملّت ایران. اینها رجزخوانی نیست... اینها واقعیّاتی است که دشمنان ملّت ایران آرزو میکنند که ما اینها را ندانیم یا از آنها غفلت کنیم.» https://khl.ink/f/40645
سپس وارد تببین عظمت ایران میشوند و میفرمایند که عظمت ایران یک امر تاریخی است که هر منصفی ناچار است آن را تصدیق کند. و همچنین «شکستناپذیری ملت ایران» را هم طرح میکنند و با قرائنی، آن را اثبات میکنند.
3_مبنای ایرانپژوهی: حکمت و الهیات اسلامی، نه فلسفه هگل
ایرانپژوهی و شناخت تحولات تاریخی ملتمان باید مبتنی بر مبانی الهیاتی خودمان صورت بگیرد، وگرنه اگر در شناخت گذشتهمان به ادبیات و مبانی دیگران رجوع کنیم ـ مثلاً با اندیشه هگل تحلیل کنیم، که بعضی از ایرانپژوهان همین کار را کردهاند ـ شناخت وضعیت کنونی و آیندهمان هم بر همان مبنا خواهد بود. ما اگر اقتدار تاریخی ایران را نفهمیم ـ که دشمن دنبال همین است که ما نفهمیم ـ طبیعتاً خودمان را ضعیف میبینیم و راهی جز تسلیم شدن به تمدن غرب نمیبینیم؛ خادم بودن به او را میپذیریم و حتی مثل بعضیها به آن هم افتخار میکنیم!
درواقع اگر تحتتأثیر جنگ شناختی دشمن، چنین تصور کنیم گذشتهمان پر از ضعف است، خب با یک جامعه ضعف تاریخی نمیشود جامعهای مقتدر در آینده ساخت!
ایرانپژوهیهایی که بهخصوص از دوره مشروطه به این طرف، و در دوره بعد از انقلاب صورت گرفته و هرکدام چهرههای بنامی هم دارند، هم ناقص است، هم ضعیف است، هم گاهی ضدهویتی است و حتی یک دوره چندصدساله ما را انکار میکند. اما یک نقطه مشترک مهم دارند: تقریباً بلااستثنا همه این ایرانپژوهیها مسیر آینده ما را تجدد و غرب میدانند.
پس، دنبال تاریخپژوهیهایی نروید که عقبه ندارد، ملت ایران را با عقبه خودش نمیبیند، لذا زود تسلیم غرب میشود و افتخار میکند که خادم غرب باشیم. این تحلیلها، حتی وقتی برای ما هویتی و عقلانیتی قائل میشوند، آینده ما را باز همان ارزشهای مدرن میدانند.
اینها مبتنی بر الهیات نیستند و یا الهیاتشان غیردینی است.
در مقابل اینها، راهی است که انقلاب اسلامی با آن شروع شده و آن را به ما پیشنهاد میدهد و میگوید: شما ظرفیت دارید که نظم جهان را تغییر بدهید، و عدالت و امنیت حقیقی را بر جهان حاکم کنید؛ یعنی آن نظم غربی که شکل تاریخی گرفته و برای خودش جغرافیا، تاریخ، اقتصاد، سیاست و فرهنگ دارد، را باید بشکنید و از آن عبور کنید؛ چون این نظم برخلاف ادعاهایش، به ارزشهایی که خودش هم اعلام میکند پایبند نیست، جدای از ضعفهای بنیادیاش.
ما باید اینها موضوعات را پژوهش کنیم و به پاسخ برسیم؛ اگر نرسیم، شعار «ایران قوی»، یک شعار بدون دلیل و بدون استناد میماند. شما با نگاه الهیاتی، جبهه «ایمان و کفر» و «حق و باطل» را و نحوه شکلگیری و امکانات این جبهه را ـ از امکانات ظاهری تا غیبی ـ همه را میبینید؛ نه اینکه صرفاً یک نگاه مادی به گذشتهتان داشته باشید و تحلیل کنید، مثل همان کسانی که با رویکرد هگلی، گذشته ما را تحلیل میکنند و در بعضی دانشگاهها طرفدارانی دارند.
4_یک مسئله الهیاتی در ایرانپژوهی: چرا ایران بهراحتی اسلام شیعی را پذیرفت؟
یکی از نکات الهیاتی در ایرانپژوهی این است که اساساً چطور شد که این ملتِ مقاوم، اسلام را بهراحتی پذیرفت و آرامآرام اسلام اهلبیت(ع) را هم قبول کرد؟ کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» از شهید مطهری را ببینید؛ دانشمندان بزرگ حوزههای مختلف علوم، ایرانی بودند. گسترش اسلام در دو جغرافیا بوده: اسلام اموی عمدتاً در شام و به سمت اروپا، و اسلام علوی در غرب آسیا که کانونش ایران است. چرا اسلام اموی اینجا نفوذ نکرد و اسلام علوی آنجا نرفت؟ اینها علامت یک ظرفیت تاریخی است؛
اگر ظرفیتی از معنویت و مفاهیم قدسی در این ملت نبود، چرا پای تشیع تا امروز ایستاده؟ مگر میشود هویت ملی یک ملت را اینقدر دگرگون کرد؟ آیا شما امروز میتوانید امام حسین(ع) را از این ملت بگیرید؟
یکی از ارکان شکلگیری اینجامعه هم هجرت امام رضا علیهالسلام است؛ ایشان فرهنگ اهلبیت(ع) را به ایران آوردند و بعد امامزادهها هجرت کردند؛ جامعه شیعه ایران یک جامعه هجری بر محور اهلبیت(ع) است. بعضی از تاریخپژوههای ما این واقعیت را نمیبینند و یک گسست تاریخی در تحلیلشان وجود دارد: بالاخره اگر امر قدسی در فرهنگ این جامعه نبود، چرا مردم ایران پشتسر یک فقیه حرکت کردند؟ حالا دیگر نمیشود هویت ملت ایران را بدون تشیع و بدون اسلام تعریف کرد؛ اگر هویت شما را بپرسند، اول میگویید من امامحسینی هستم. این ظرفیت تاریخی — که در بستر درگیری انبیا با فراعنه شکل گرفته و پایانش «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی» است ـ چطور در ایران به چنان بلوغی رسید که مأموریت آخرالزمانی عبور از این نظم شیطانی فراگیر و عبور دادن ملتها از آن، روی دوشش گذاشته میشود و مقدمهٔ — به تعبیر قائد شهیدمان — ظهور ولایت عظمی میشود؟ رهبر شهید انقلاب در بیانیه چهل-پنجاه صفحهای در اولین سالگرد رهبریشان، میفرمایند: «بنده میدانم که خدای متعال اراده فرموده است که این ملّت را به متعالیترین درجات برساند و بدانید که انشاءالله ملّت ایران به برکت اسلام، به برکت نظام اسلامی، بدون تردید به عالیترین درجاتِ یک ملّت در حدّواندازه ملّت ایران خواهد رسید و بدانید که توطئهی دشمن، خرابکاری دشمن، حملهی دشمن، ضربهی دشمن هیچ اثری نخواهد داشت و به معنای واقعیِ کلمه، دشمن هیچ غلطی نخواهد توانست بکند.» https://khl.ink/f/38675
5_مأموریت آخرالزمانی ملت ایران، در کنار زدنِ تجدد
بنابراین، با این نگاه، بحث این است که ما میتوانیم مسیر جدیدی پیش روی بشریت بگذاریم و این مأموریت ماست: مأموریت آخرالزمانی ملت ایران، بر اساس اندیشه الهیاتی ما، عبور از تجدد و عبور دادن ملتها از تجدد است. انقلاب ما در این نگاه صرفاً یک انقلاب سیاسی نبود که یک نظام برود و نظام دیگری با همان مناسبات قبلی جایش بیاید؛ یک انقلاب اجتماعی است که دنبال تغییر مناسبات است، تا سبک زندگی. میخواهد نظم جدید، دولت جدید، جامعه جدید و تمدن جدید بسازد ـ و میتواند بسازد. این ادعا را هر ملتی نمیتواند بکند! سابقه تاریخی ملت ایران را نگاه کنید، آن دو دوره پیش از اسلام واقعاً دو دوره متمایز با ملتهای دیگر است، و همین است که در ما امکان خلاقیت ایجاد میکند و در آخرالزمان یک مأموریت روی دوشمان گذاشته میشود که نهفقط یک انقلاب سیاسی، بلکه یک انقلاب اجتماعی است که عصر و دوران جدیدی با آن شکل میگیرد و جامعه بشری را به یک امر قدسی و عصر ظهور نزدیک میکند.
در نبرد اخیر هم باید غنیمت این فتحی که خدا برای ما حاصل کرده است را درست بفهمیم. عدهای میخواهند این غنیمت را درونِ نظم کنونی جهان صرف کنند؛ یعنی نظم سرمایهداری بماند و ما هم ارتقای جایگاه پیدا کنیم، همان کاری که الان روسیه و چین میکنند. در حالی که جنس غنیمتی که ما به دست آوردیم جنس دیگری است؛ غنیمتی است که با آن میشود نظم جهانی را تغییر داد و نظم مبتنی بر الهیات و مبتنی بر ارزشهای دینی و بر توحید و عدالت شکل داد. این ظرفیت انقلاب اسلامی است. ما باید این عظمت را بشناسیم تا بتوانیم از آن در تغییرِ نظم جهان استفاده کنیم.
دانشگاه فردوسی مشهد _۲۴ مردادماه ۱۴۰۵ https://khl.ink/f/40645











