کشف رمزِ "اصولگرایی حقیقی" در سلوک اجتماعی روحالله ره

روزمرگیهای عالمِ سیاست و زدوبندهای حزبی گاه باعث میشود واژگان اصیل، بار معنایی خود را از دست بدهند. اصولگرایی حقیقی نه یک ژست سیاسی برای تصاحب کرسیهای قدرت، بلکه یک «فرهنگ و تفکر» ریشهدار است. درک این فرهنگ نیازمند عبور از پوسته ظاهریِ واژهها و رجوع به مکتب فکری اندیشمندی است که خودْ معمِارِ این بنای سترگ بود: امام خمینی (ره).
گروه اندیشه: گزارشی که پیش رو دارید، واکاویِ عمیقی است بر تفاوتهای ماهویِ مکتب الهی-سیاسی امام (ره) با زیستِ مادیگرایانه در جهان مدرن و گشایش پنجرهای تازه به روی «حکمت، سیاست و عرفان» در دنیای پرهیاهوی امروز.
تغذیهی جان از حقیقت دین، نه صِرف استدلال
نخستین گام در شناخت این تفکر، رجوع به شاخصههایی است که از سوی بالاترین مقام تبیینگر نظام اسلامی ترسیم شده است؛ جایی که ترکیبِ توأمانِ «ایمان و هویت روشنبینانه، دوری از خرافه، آزاداندیشی، و مجاهدت علمی» شاکلهی این تفکر را میسازد. (نک: 1385/03/29) اما تحقق این منظومه، بستری ویژه میطلبد که تنها در «عالَمِ حضرت روحالله» فراهم است.
ارتباط انسانِ ترازِ این مکتب با دین، رابطهای صرفاً استدلالی و مکانیکی نیست؛ بلکه او دین را «غذای جان» خود میداند. همانطور که علم کلام با رسالتِ دفاع در برابر منکرین شکل گرفت و مجاهدتهایی که بزرگانی چون خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقاد انجام دادند. هدف اصلیِ مکتب انبیا شکوفا کردن دینداری و خلق یک حماسه قلبی است، نه صِرف مجاب کردنِ عقلانی مخالفان در میزگردهای تئوریک.
تِزِ «اراده معطوف به فرهنگ» علیه خدایان مدرن
اگر قلبِ تمدن غرب بر اساس نظریه فردریش نیچه درباره محرکِ اصلی انسانِ غربی، با جذبهٔ استکبارمنشانهٔ «اراده معطوف به قدرت» میتپد، اصولگرایی اصیلِ ریشهدار در مکتب امام، بر پایهٔ «اراده معطوف به فرهنگ» استوار است. تفاوت در کجاست؟ در قدرتِ سخت، پول و زدوبند ابزار اولیهاند؛ اما در رویکرد فرهنگی، ادای تکلیف و حرکت بهسوی اهداف متعالی اولویت است. وقتی بنیانگذار جمهوری اسلامی بدون ملاحظه عرفِ سیاستزدهٔ حاکم بر مدیریت جهانی، مهدورالدم بودنِ نویسنده کتاب «آیات شیطانی» را اعلام کرد، او در حال بازی شطرنج سیاسی نبود؛ بلکه «فرهنگِ ادای وظیفه شرعی» را به جهانِ حیرتزده مدرن دیکته میکرد.
در چنین منظومهای، خدمت به انسانها به یک سلوکِ جمعی تبدیل میشود؛ درست شبیه فداکاری خالصانهٔ آن مردِ روزگارانِ کهن که آبرویش را وقفِ مردم کرد. رسول خدا (ص) فرمودند: «أَیَعْجِزُ أَحَدُکُمْ أَنْ یَکُونَ کَأَبِی ضَمْضَمٍ کَانَ إِذَا خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی تَصَدَّقْتُ بِعِرْضِی عَلَی النَّاس» آیا کسی از شماها نمیتواند مانند ابی ضَمْضَم باشد؟ ابوضمضم مردی از امتهای گذشته بود، هر روز که صبح میکرد، میگفت: پروردگارا من آبرو و عنوان خود را برای خدمت به مردم و بندگان تو وقف کردهام. و به زیبایی، آموزههای ناب پیشوایان مکتب در مقدم دانستنِ رفعحاجت خلق بر مناسکِ مستحب را یادآور میشود؛ زمانیکه یکی از یاران حضرت صادق علیه السلام همراه با حضرت در حال طواف مستحبی بود شخصی آمد از او درخواست کمک کرد، گفت بگذار طواف را تمام کنم و بیایم، حضرت به او اشکال کردند که چرا طواف را قطع نکردی؟!
اصالتِ وجود؛ تنها راه شناخت واسطهٔ فیض الهی
تمدن امروز، همانطورکه ویلیام چیتیک، مفسر و اسلامشناس آمریکایی درباره ذات کثرتگرای غرب گفته است خدایی جز «کثرت و تعدد» نمیشناسد. عبور از این تشتت ذهنی، نیازمند دستگیرهای محکم به نام «حکمت متعالیه» و درک مبنای «اصالت وجود» است. اینکه رهبر کبیر انقلاب با قاطعیت عالیترین مقامات سیاسی شرق را در نامه به میخائیل گورباچف، به خواندنِ کتب محیالدین ابنعربی و صدرالمتألهین دعوت میکرد، تنها یک تعارف علمی نبود، بلکه نشان از دغدغهای عمیق برای رهایی بشریت از بنبستِ ماتریالیسم داشت.
در نگاهِ متفکرانه امام راحل، فهمِ حکمت صدرایی حلقه مفقودهٔ بشر امروزی است؛ تا آنجایی که در کتاب شرح دعای سحر میفرمودند: «وَ مَا اَدْرَیکَ مَا مُلاصَدرا»! و اینکه اگر وجودِ جاری در عالَم هستی را نفهمیم، نمیتوانیم به حقیقت اشراقی ائمه (ع) پی ببریم. چگونه میتوان بیفهم درستِ مقوله «وجود»، مقام بلند و ابدی اهلبیت در ادعیه را دریافت. عباراتی چون «بِبَقَائِهِ بَقِیَتِ الدُّنْیَا» (دعای عدیله) و به کُنه این اسرار رسید که نور ائمه اطهار، سالها پیش از خلقت کائنات زیر عرش الهی مستقر بوده است و ارادهٔ ربانی در رگهای عالم به دست آنان جریان دارد. (خطبه شگفتانگیز و معرفتی امیرالمؤمنین (ع): أَنَا الَّذِی حَمَلْتُ نُوحاً...)
آزاداندیشی و اتصال اشراقی به مهدویت
یکی از گمشدههای فضای غبارآلود سیاست امروز، «آزاداندیشی» است. کسی که انسان را دارای ظرفیتهای نامتناهی بداند، دیگر به تنگنظری دچار نمیشود؛ چرا که حقیقت را گستردهتر از دایره تفکرات محدود خود میبیند. با همین آزاداندیشی است که در عقلانیت دینی به آحاد مردم میدان داده میشود و یاران آخرالزمانی در پرتو عنایت ولیعصر (عج) به درجات بالای اشراقی و شهودی میرسند، بهطوری که راهحلِ بنبستها را از سرچشمهٔ غیب دریافت میکنند همانگونه که امام صادق (ع) فرمودند: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ بَعَثَ فِی أَقَالِیمِ الْأَرْضِ فِی کُلِّ إِقْلِیمٍ رَجُلًا یَقُولُ عَهْدُکَ فِی کَفِّکَ فَإِذَا وَرَدَ عَلَیْکَ أَمْرٌ لَا تَفْهَمُهُ وَ لَا تَعْرِفُ الْقَضَاءَ فِیهِ فَانْظُرْ إِلَی کَفِّکَ وَ اعْمَلْ بِمَا فِیهَا ». وقتی قائم قیام کند به هر ناحیه از نواحی زمین کسی را میفرستد و میگوید تعهد و پیمانت - دستورالعملات - در کف دست تو است، چون امر مهمی به تو روی آورد که تو آن را ندانی و در انجام آن سرگردان شوی، به کف دستت بنگر و تصمیم خود را بگیر و عمل کن. (بحارالانوار، ج 52، ص 365) تجلی این اشراق را تاریخ معاصر ما به چشم در رفتار سلحشورانه و فهیمِ جوانانِ برخاسته از مکتب امام (ره) در سالهای دفاع مقدس نظارهگر بوده است.
سخن آخر: ضرورت سلوک در مدارِ آفتاب جماران
امروز اگر میخواهیم جامعهٔ اسلامی را از بحرانها و کجفهمیها مصون داریم، باید بپذیریم که امام خمینی (ره) صرفاً یک فیلسوف و تئوریسین سیاسی متعلق به کتابخانههای تاریخ نیست. او یک «استاد کاملِ سلوک اجتماعی» است. برای رهایی از بحرانها، باید ارتباط خود را با مکتب او از فاز ذهنی، به یک اُنس روحی، سلوکی و حماسی تبدیل کنیم. همان گونه که به فرمودهٔ رهبر شهیدمان، «او در دنیای ظُلمانی معاصر مانند آفتابی تابید تا اثبات کند چنین گوهر و خورشیدی هنوز در خزانه پروردگار برای بیداری انسانیت وجود دارد.»
تاختن بهسوی «تمدن نوین توحیدی» و رسیدن به ایستگاه پرنور مهدویت، از هیچ راهی جز همنفس شدن با این مکتب اشراقی و همهجانبه ممکن نخواهد بود.
«آنچه میخواهید درباره تمدنهای نوظهور و تقابل تمدن اسلام و غرب را بدانید در گروه اندیشه خواهید یافت.»
#اندیشه_اسلامی
#اصولگرایی_حقیقی
#مکتب_امام_خمینی
#حکمت_صدرایی
#تمدن_نوین_اسلامی
#آزاداندیشی
#غرب_شناسی
#فلسفه_و_عرفان











