چرا تقابل نظامی ایران و امریکا ادامه مییابد؟

• زینب یوسف وند
کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه
در روزهای اخیر زمزمههای جنگ بین ایران و امریکا مجدداً افزایش یافته است و امیدها برای دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک از دست رفته به نظر میرسد. فشارهای تحریمی بر ایران از سوی امریکا و همپیمانان آن افزایش یافته است و آرایش نظامی امریکا در منطقه در حال تقویت شدن است. در کنار افزایش حضور هواگردها و تجهیزات شناسایی، ظرفیت عملیات دریایی، پشتیبانی لجستیکی و توان استقرار نیروهای امریکایی نیز در حال افزایش است. اما برخلاف خوشبینیهای رسانهای، در منطق نظامی و استراتژیک نمیتوان فرض کرد که مذاکرات لزوماً به یک راهحل باثبات منتهی خواهد شد. مسئله اصلی تنها اختلاف بر سر برنامه هستهای یا سطح تحریمها نیست. در واقع، مجموعهای از عوامل عملیاتی و امنیتی وجود دارد که باعث میشود توقف تقابل برای هر دو طرف با هزینههای قابلتوجهی همراه باشد. از سوی دیگر، ساختار نظامی ایران و امریکا به شکلی است که حتی در صورت برقراری آتشبس، بخش مهمی از ظرفیتهای تقابل همچنان حفظ خواهد شد.
درراستای این استدلال،پنج عامل اصلی را میتوان بررسی کردکه ازاعتبارنظامی امریکا و رقابت قدرتهای بزرگ تاساختار عملیاتی جنگ و کنترل خطوط مواصلاتی دریایی را دربرمیگیرند
1.اعتبار نظامی امریکا:
یکی ازمهمترین عوامل در ادامه تقابل، مسئله اعتبار نظامی امریکا است.در ساختار بازدارندگی،اعتبار تهدید به توانایی اجرای آن و همچنین ارزیابی طرف مقابل از اراده سیاسی برای استفاده از قدرتنظامی وابسته است.بهمین دلیل، هنگامی که امریکا مجموعهای از تهدیدهای نظامی رامطرح میکند و همزمان تجهیزات،نیروها و ظرفیتهای عملیاتی خود را درمنطقه افزایش میدهد، عقبنشینی بدون دستیابی به نتیجه مشخص میتواند برمحاسبات امنیتی سایر بازیگران اثر بگذارد.امااین مسئله تنها به وجهه سیاسی واشنگتن مربوط نیست.ساختار نظامی امریکا برپایه شبکهای ازپایگاههای خارجی،نیروهای واکنش سریع،گروههای رزمی ناو هواپیمابر و توانایی انتقال قدرت هوایی و دریایی در فواصل طولانی شکل گرفته است.عملکرد این ساختار دریک تقابل واقعی میتواند برارزیابی متحدان و رقبای امریکا از قابلیت اتکای آن تأثیر بگذارد.ازسوی دیگر،باید میان توانایی تخریب زیرساختهای نظامی و دستیابی به اهداف استراتژیک تفاوت قائل شد. امریکا ممکن است از نظر تعداد هواگردها،قدرت آتش،ظرفیت اطلاعاتی وتوان عملیات دوربرد برتری قابلتوجهی داشته باشد،امااین برتری بهتنهایی به معنای حذف توان پاسخگویی ایران نیست.در واقع،اگر ایران بتواند بخشی از توان موشکی، پهپادی،دریایی و فرماندهی خود را حفظ کند،حتی پس از تحمل خسارات سنگین نیز قادر خواهد بود هزینههای ادامه عملیات را افزایش دهد.بنابراین مسئله اصلی برای امریکا تنها پیروزی درمیدان نبرد نیست،بلکه اثبات توانایی تبدیل برتری عملیاتی به یک نتیجه امنیتی پایدار است
2.چین و فرسایش توان رزمی:
دومین مسئله به رقابت امریکا و چین بازمیگردد. در یک تحلیل نظامی، اهمیت تقابل ایران و امریکا تنها به جغرافیای خاورمیانه محدود نمیشود. این تقابل میتواند بر نحوه تخصیص منابع نظامی امریکا در سایر مناطق، بهخصوص شرق آسیا، تأثیر بگذارد. یکی از مهمترین مؤلفههای جنگ مدرن، نرخ مصرف مهمات در مقایسه با ظرفیت تولید و جایگزینی آن است. موشکهای رهگیر پدافندی، مهمات هدایتشونده دوربرد و تجهیزات پیشرفته شناسایی، همگی به زنجیرههای تولید و پشتیبانی پیچیده وابسته هستند. در یک جنگ فرسایشی، حتی ارتش دارای برتری فناوری نیز با محدودیت ذخایر و ظرفیت جایگزینی تجهیزات مواجه میشود. برای مثال، اگر ایران بتواند با استفاده از ترکیب حملات موشکی و پهپادی، سامانههای دفاع هوایی و تأسیسات نظامی امریکا در منطقه را بهطور مستمر در وضعیت آمادهباش قرار دهد، این مسئله علاوه بر هزینه مستقیم رهگیری، فشار قابلتوجهی بر ذخایر مهمات و چرخه عملیاتی نیروهای امریکایی وارد میکند. از سوی دیگر، استقرار مستمر هواگردها، ناوها و سامانههای دفاع موشکی در خاورمیانه به معنی کاهش انعطافپذیری عملیاتی امریکا در سایر مناطق است. این مسئله بهخصوص در شرایطی اهمیت پیدا میکند که چین در حال توسعه ظرفیتهای موشکی، دریایی، هوایی و ضددسترسی خود در اقیانوس آرام است. در واقع، چین برای بهرهبرداری از چنین شرایطی لزوماً به ورود مستقیم به جنگ نیاز ندارد. صرفاً افزایش هزینه حضور نظامی امریکا در خاورمیانه میتواند بر محاسبات نظامی واشنگتن در یک بحران احتمالی در شرق آسیا اثرگذار باشد.
3.امنیت پایگاهها و متحدان:
سومین عامل به ساختار امنیتی کشورهای عربی و حضور نظامی امریکا در منطقه مربوط میشود. بخش مهمی از قدرت نظامی امریکا در خلیج فارس به شبکه پایگاهها، فرودگاههای نظامی، تأسیسات لجستیکی و مراکز فرماندهی وابسته است. این زیرساختها امکان اجرای عملیات مستمر، سوخترسانی هوایی، انتقال مهمات و پشتیبانی از نیروهای دریایی و هوایی را فراهم میکنند. اما همین تمرکز جغرافیایی میتواند به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شود. در جنگ مدرن، پایگاههای نظامی ثابت در برابر حملات موشکی و پهپادی با تهدیدهای متعددی مواجه هستند. افزایش برد موشکها و گسترش ظرفیت حملات ترکیبی باعث شده است که عمق جغرافیایی دیگر بهتنهایی تضمینکننده امنیت تأسیسات نظامی نباشد. در چنین شرایطی، دفاع از پایگاهها به ترکیبی از سامانههای پدافندی، هشدار زودهنگام، پراکندگی نیروها، استحکامات، جنگ الکترونیک و توان بازسازی سریع زیرساختها وابسته است. با این حال، دفاع در برابر حملات مکرر هزینهبر است و ایران میتواند با استفاده از مهمات ارزانتر، سامانههای دفاعی گرانقیمت را تحت فشار قرار دهد. برای کشورهای عربی نیز مسئله صرفاً تهدید مستقیم ایران نیست. آنها باید میان خطر حملات احتمالی، آسیبپذیری زیرساختهای انرژی و هزینه میزبانی از نیروهای خارجی تعادل برقرار کنند. در نتیجه، امریکا با یک مسئله دوگانه مواجه است. از یک سو باید از متحدان و پایگاههای خود حفاظت کند و از طرف دیگر، گسترش جنگ میتواند همین ساختار امنیتی را در معرض تهدید بیشتری قرار دهد.
4. جنگ ترکیبی و چرخه عملیات ؛
چهارمین عامل به ساختار احتمالی راهبرد امریکا در برابر ایران مربوط میشود. در یک سناریوی فشار ترکیبی، عملیات نظامی تنها به حملات مستقیم محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از اقدامات اطلاعاتی، سایبری، اقتصادی، روانی و نظامی بهصورت همزمان یا مرحلهای اجرا میشوند.در این چارچوب، فشار اقتصادی میتواند ظرفیت تأمین منابع و بازسازی نظامی را محدود کند. عملیات اطلاعاتی و روانی نیز میتواند با هدف اثرگذاری بر انسجام داخلی و محاسبات فرماندهی طرف مقابل دنبال شود. در مرحله نظامی، حملات دوربرد علیه مراکز فرماندهی، سامانههای پدافندی، زیرساختهای ارتباطی و ظرفیتهای موشکی میتوانند با هدف کاهش توان عملیاتی اجرا شوند. اما مسئله مهم، میزان موفقیت این اقدامات در ایجاد اختلال پایدار در ساختار نظامی ایران است. در یک ساختار متمرکز، آسیب به مراکز فرماندهی میتواند تأثیر زیادی بر هماهنگی عملیات داشته باشد. در مقابل، پراکندگی تجهیزات، وجود زنجیرههای فرماندهی جایگزین و توان اجرای عملیات مستقل میتواند بخشی از این آسیبپذیری را کاهش دهد. در واقع، یکی از مفاهیم اساسی در جنگ شبکهای، حفظ قابلیت ادامه عملیات پس از آسیب به بخشهایی از شبکه است. اگر ساختار نظامی بتواند با وجود قطع ارتباطات یا از دست دادن بخشی از مراکز فرماندهی به فعالیت ادامه دهد، دستیابی مهاجم به یک نتیجه قطعی بسیار دشوارتر خواهد شد. بنابراین فشار ترکیبی الزاماً به فروپاشی ساختار نظامی یا سیاسی منجر نمیشود. حتی ممکن است شکست در دستیابی به نتیجه مورد انتظار، طرف مهاجم را به افزایش شدت عملیات و ورود به مراحل پرهزینهتر سوق دهد. همین مسئله میتواند چرخهای از عملیات نظامی، بازسازی توان و تکرار حملات را ایجاد کند.
۵.هرمز و بازدارندگی دریایی ؛
اما شاید مهمترین عامل در محاسبات نظامی امریکا، وضعیت تنگه هرمز باشد. اهمیت این گذرگاه تنها به حجم انتقال نفت محدود نمیشود، بلکه موقعیت جغرافیایی آن باعث شده است که کنترل و امنیت خطوط مواصلاتی دریایی در خلیج فارس به یکی از مؤلفههای اصلی توازن نظامی منطقه تبدیل شود. بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی امریکا، در سال ۲۰۲۴ بهطور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز عبور کرده است. چنین حجمی نشان میدهد که هرگونه اختلال گسترده در این مسیر میتواند پیامدهای اقتصادی فراتر از منطقه داشته باشد. از نظر نظامی، عملیات دریایی در محیطی مانند خلیج فارس با محدودیتهای جغرافیایی خاصی مواجه است. عرض محدود برخی مسیرهای دریایی، نزدیکی سواحل، امکان استفاده از سامانههای موشکی ساحلی و تهدید شناورهای کوچک و پهپادها باعث میشود که برتری ناوگان دریایی بهتنهایی برای تضمین امنیت خطوط کشتیرانی کافی نباشد. در چنین محیطی، ترکیب عملیات مینروبی، اسکورت دریایی، شناسایی مستمر، دفاع هوایی و مقابله با حملات نامتقارن اهمیت زیادی پیدا میکند. حتی اگر نیروی دریایی امریکا بتواند بخش بزرگی از توان متعارف دریایی ایران را تضعیف کند، ایجاد امنیت کامل در تمام مسیرهای دریایی همچنان به منابع عملیاتی قابلتوجهی نیاز خواهد داشت.
از سوی دیگر، ایران میتواند از اهمیت اقتصادی هرمز بهعنوان یک ابزار بازدارندگی استفاده کند. در این شرایط، مسئله اصلی صرفاً توان بستن تنگه نیست، بلکه ایجاد این تصور در محاسبات طرف مقابل است که هرگونه گسترش جنگ میتواند هزینههای سنگینی برای تجارت جهانی و بازار انرژی ایجاد کند.
در واقع، این همان نقطهای است که برتری نظامی با آسیبپذیری اقتصادی تلاقی پیدا میکند. امریکا ممکن است توانایی اجرای عملیات گسترده دریایی را داشته باشد، اما این توانایی به معنای حذف تمام پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگ نخواهد بود.
جمعبندی
در نهایت، تقابل ایران و امریکا را نمیتوان صرفاً بر اساس مقایسه تعداد هواگردها، ناوها، موشکها یا بودجههای نظامی تحلیل کرد. مسئله اصلی، توان هر طرف برای حفظ ظرفیت عملیاتی، تحمل خسارات، بازسازی نیروها و تحمیل هزینه به ساختار نظامی و امنیتی طرف مقابل است. امریکا از برتری قابلتوجهی در قدرت هوایی، اطلاعاتی، دریایی و توان عملیات دوربرد برخوردار است، اما ایران نیز با تکیه بر موقعیت جغرافیایی، توان موشکی، ظرفیتهای نامتقارن و امکان ایجاد اختلال در خطوط مواصلاتی دریایی، مجموعهای از ابزارهای بازدارندگی را در اختیار دارد. بنابراین حتی اگر امریکا در سطح تاکتیکی و عملیاتی به موفقیتهایی دست پیدا کند، این مسئله لزوماً به معنای پیروزی استراتژیک نخواهد بود. در یک جنگ طولانی، شبکه فشار زمانی موفق میشود که هدف نتواند هزینه فشار را به شبکه مهاجم بازگرداند. در مقابل، اگر ایران بتواند بخشی از ظرفیت پاسخگویی خود را حفظ کند و هزینه ادامه عملیات را افزایش دهد، دستیابی به یک نتیجه قطعی برای امریکا دشوارتر خواهد شد. به همین دلیل، مسئله اصلی در شرایط فعلی نه صرفاً آغاز یا توقف جنگ، بلکه میزان توانایی هر طرف برای تغییر محاسبات امنیتی طرف مقابل است؛ موضوعی که میتواند حتی در صورت توقف موقت درگیریها، همچنان زمینهساز تداوم تقابل باشد.











