نابودی سلاحی که نبود؛ واگذاری تنگهای که بود

باشگاه خبرنگاران جوان - همان روزهای آغازین جنگ رمضان، پس از هفته اول که مجلس خبرگان رهبری سرانجام پس از تهدیدات امنیتی شدید و موشکباران ساختمان خبرگان و ساختمانهای دیگر به ظن آنکه محل برگزاری جلسه خبرگان است، توانست رهبر جدید را به مردم معرفی کند، وقتی نام شریف «خامنهای» در رهبری سوم ایران هم تکرار شد، ترامپ با موجی از استهزا و البته سؤال مواجه شد که آیا آنچه تو از حمله نظامی به ایران و ترور رهبر این کشور در نظر داشتی این بود که یک آیتالله خامنهای در آستانه ۹۰ سالگی را با آیتالله خامنهای دیگر ۵۶ ساله تغییر بدهی؟ این موج تمسخر در واقع اولین قدم شکستخورده ترامپ را به رخ او میکشید. داغ شهادت و فقدان رهبر برای ایرانیان و دوستداران او سخت و جبرانناپذیر است؛ اما آیا برای آمریکا چیزی تغییر کرده بود؟ نه سیاستهای جمهوری اسلامی تغییر کرد و نه ایران ذرهای از آرمانهای وطندوستی و انقلابی خود عقب نشست. هدف دولت آمریکا از این حملات چه بود؟
ترامپ میخواست ایران تضعیف شود و فراتر از ممانعت از انتخاب رهبر جدید، روی مؤلفههای دیگری هم برای تضعیف حساب کرده بود. عملاً نفس امکان انتخاب رهبری جدید، شکست بزرگی برای ترامپی بود که میخواست که با فقدان رهبری، ایران دچار فروپاشی سیاسی شود، اما همچنن امیدوار بود که ابزارهای جنگ نظامی بتواند ایران را به تسلیم برساند. با این حال با گذشت زمان، هر چه از جنگ فاصله میگرفتیم، تحلیلهای بیشتری بیرون میآمد که آیا آمریکا به آنچه میخواسته رسیده و آیا ایران واقعاً تضعیف شده است؟
روز گذشته بیبیسی فارسی مطلبی منتشر کرد که با تیتر «جنگی که قرار بود ایران را تضعیف کند، چه چیزی را تغییر داد؟» شروع میشد؛ سؤالی که تا حدودی از سبق و سیاق آن میتوان دریافت که قرار است در انتهای گزارش چگونه پاسخ داده شود و چه چیزی را زیر سؤال میبرد. گزارش بیبیسی که مبتنی بر گزارشهای رسانههای بینالمللی و در واقع، انعکاسی از آنهاست، از این منظر جالب توجه است که بیبیسی در دوگانه جمهوری اسلامی و آمریکا در سوی آمریکا ایستاده است و میتوان بسیاری بخشهای آن را اعترافی علیه خود دانست.
تغییر موازنه به سمت ایران
آتلانتیک و اذعانش به اینکه «جنگ موازنه قدرت را به سود ایران تغییر داد» اولین بخش گزارش بیبیسی فارسی است. نویسنده مقاله آتلانتیک «رابرت کیگن» است که بیبیسی او را «پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز و از تحلیلگران سرشناس سیاست خارجی آمریکا» معرفی کرده تا روشن که اظهارنظر او در مورد نتیجه جنگ معتبر است.
کیگن از چالشهایی مینویسد که ایران در دو سال اخیر با آن روبهرو بوده است «تحریمهای سنگین، حمله به تأسیسات هستهای، کشته شدن شماری از مقامهای ارشد و هفتهها بمباران» و بعد به این نکته کلیدی اشاره میکند که با همه این چالشها حکومت پابرجا مانده است و حتی فراتر از پابرجا ماندن، «توانسته است موازنه قدرت در منطقه را نیز دگرگون کند.»
شاید ایران در این توصیف، مصداق آن جمله معروف نیچه است که دردی که تو را نکشد، قویترت میکند و حالا چشمان تیزبین تحلیلگران جهان این قویتر شدن ایران را میبیند. تحلیلگران بیطرف جهانی نمیخواهند سیاست جهانی را بر مبنای یک استادیوم فوتبال تحلیل کنند که هر کس طرفدار تیم خود است، حتی اگر آن تیم ضعیف بازی کند. آنها فاکسنیوز نیستند که جز مدح و ثنای دروغین از سیاستهای ترامپ حرفی نزنند. آنها برای اعتبار خود هم که شده ترجیح میدهند همه واقعیت را سانسور نکنند و بخشهایی از آن را بیپرده با مخاطب در میان بگذارند.
به باور کیگن، نقطه عطف زمانی رقم خورد که ایران نشان داد در پاسخ به حملات میتواند زیرساختهای حیاتی نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیجفارس را هدف بگیرد و هزینه ادامه جنگ را برای اقتصاد جهانی بهشدت بالا ببرد. او معتقد است از همان زمان روشن شد واشنگتن بیش از تهران از تشدید جنگ بیمناک است؛ محدودیت ذخایر موشکی و سامانههای رهگیر آمریکا و نگرانی از آسیب بیشتر به تأسیسات انرژی منطقه نیز دست دولت ترامپ را بسته است.
هرمز؛ سلاحی ارزشمندتر از هستهای
اما از نگاه بیبیسی فارسی مهمترین بخش مقاله کیگن، نگاه او به ماجرای تنگه هرمز است؛ او تسلط ایران بر تنگه هرمز را حتی از داشتن سلاح هستهای هم با ارزشتر میداند و وقتی چنین اظهارنظری در کنار فخرفروشیهای متعدد و کذایی ترامپ با موضوع نابودی صنعت هستهای ایران قرار میگیرد، بهخوبی نشان میدهد که حتی اگر این ادعای دولت آمریکا درست هم باشد، باز هم با این جنگ ابزاری مهمتر از سلاح هستهای را در اختیار ایران قرار دادهاند؛ تنگه هرمز!
کیگن برای این ادعا که تنگه هرمز برای ایران باارزشتر از سلاح هستهای است، اینگونه استدلال میکند که چرا که نهفقط ابزاری برای بازدارندگی، بلکه اهرمی دائمی برای فشار بر دیگر کشورها، کسب درآمد و تضعیف نظام تحریمهای آمریکا در اختیار ایران میگذارد.
کیگن فراموش کرده به این نکته مهم اشاره کند که گرفتن سلاح هستهای از ایران هیچگاه نمیتواند نشانه پیروزی آمریکا باشد؛ چرا که ایران هیچ گاه سلاح هستهای نداشت و نمیخواست هم که داشته باشد. در واقع آمریکا چیزی را بهزعم خود گرفت که وجود خارجی نداشت و تنگهای را از دست داد که قبل از جنگ، باز و بدون هیچ چالشی بود.
کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا اخیراً مدعی شده که در یکی از روزهای هفته گذشته حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز عبور کرده است؛ رقمی که به گفته او نزدیک به سطح پیش از جنگ است. وی همچنین از متوسط عبور روزانه حدود ۹ میلیون بشکه در یک دوره هفتروزه سخن گفته، اما طبق گزارش رویترز، تاریخ دقیق، نام کشتیها و مقصد محمولهها را ارائه نکرده است.
اما رویترز معتقد است این ادعا با دادههای سرویسهای ردیابی کشتیها همخوانی ندارد. بر اساس برآوردهای مستقل، میزان واقعی خروج نفت از تنگه هرمز در حال حاضر حدود ۵ میلیون بشکه در روز است؛ حتی با احتساب عبورهای خاموش (بدون سیگنالدهی) و انتقال کشتیبهکشتی نفت. اختلاف فاحش میان ارقام اعلامی وزیر انرژی آمریکا و دادههای ردیابی، پرسشهایی را درباره منبع اطلاعاتی آقای رایت و هدف از انتشار چنین آماری برانگیخته است.
تولد ایران جدید
اما پایان مطلب آتلانتیک اوج ماجراست؛ جایی که کیگن مینویسد: «دغدغه جهان دیگر نباید صرفاً این باشد که ایران در صورت دستیابی به سلاح هستهای چه خواهد کرد؛ بلکه باید ایرانی را در نظر گرفت که با این باور از جنگ بیرون آمده که میتواند در برابر آمریکا بایستد، هزینه تشدید درگیری را بالا ببرد و واشنگتن را به عقبنشینی وادارد.» و در واقع او دارد هشدار میدهد که موضوع ایران از بحث سلاح هستهای گذشته است، حالا به ایرانی فکر کنید که به یقین رسیده میتواند مقابل آمریکا بایستد؛ یعنی چالش جدید غرب با ایران باید این ایران جدید باشد، ایران جدیدی که بدون تکیه به سلاح هستهای متولد شده است.
ترامپ دنبال پیروزیسازی در رسانه
ترامپ در بازتعریف شکست به پیروزی استاد است. او با سوءاستفاده از فضای خبری از تریبونها و شبکههای اجتماعی نه برای پذیرش واقعیت که برای بازتعریف آن استفاده میکند؛ در واقع واقعیت را نادیده میگیرد و روایتی موازی میسازد که در آن نه بازنده، بلکه پیروز ماجرا دیده شود. در واقع ترامپ با تغییر بازی از سیاست به روایت، معیارهای سنتی برد و باخت را بیاعتبار میسازد؛ و پیروزی نزد او نه یک نتیجه عینی، بلکه روایتی احساسی است تا باور شود او شکست نخورده است.
در راستای همین بازی رسانهای است که دونالد ترامپ روز گذشته با بازنشر نسخهای تحریفشده از سخنان محمدباقر قالیباف، به عملیات روانی جدیدی دست زد. او در پلتفرم خود اینگونه القا کرد که رئیس مجلس ایران گفته است: «ما گرسنه هستیم و نمیتوانیم مقاومت کنیم.» درحالیکه این یک جمله تحریفشده از سخنان قالیباف است.
قالیباف بهسرعت پاسخ داد. او با تمسخر شعار انتخاباتی ترامپ، در توییتی نوشت: «آمریکا را دوباره گرسنه میکنیم! (Make America Hungry Again)» و در ادامه خطاب به رئیسجمهور آمریکا تأکید کرد: «تو نمیتوانی شکستهای خودت در مقابل ایران را با دروغ، جبران کنی»
قالیباف در این توییت تصویری منتشر کرد که آمارهایی را از منابع رسمی آمریکایی مانند Feeding America و USDA درباره بحران گرسنگی در ایالات متحده نشان میداد:
۴۷ میلیون آمریکایی با گرسنگی و ناامنی غذایی دستوپنجه نرم میکنند.
از هر ۸ شهروند آمریکایی، یک نفر شب را با شکم گرسنه به صبح میرساند.
۱۶ میلیون کودک آمریکایی قربانی فقر و بحران معیشت شدهاند.
او در پایان این تصویر نوشت: «این عددها مثل بلوفها و فیکنیوزهای تو جعلی نیستند.» قالیباف با این اقدام، تلاش کرد تا تناقض عمیق بین ادعاهای قدرتنمایانه واشنگتن و واقعیتهای تلخ داخلی آن را به چالش بکشد.
منبع: فرهیختگان
12302079
مهمترین اخبار وبگردی











