صدای پای ترامپیسم

باشگاه خبرنگاران جوان - دفاع مقدس دوازدهروزه و جنگ رمضان میزانسن حق و باطل را با وضوح بالا عیان کرد و بسیاری از انگارههای مردم کوچهوخیابان در شناخت بد و خوب، وطندوست و ایرانستیز و صواب و ناصواب را تغییر داد. در واقع، این دو رویداد مهم، تبدیل به اسباب و وسیلهای برای انقلاب معنا در ذهن مخاطب بود، بهطوری که اکنون دیگر نمیشود با دمزدن از مردم، ضدمردمیترین ایدهها و بنیانکنترین تفکرات را در قالب انتقاد از وضع موجود به خورد خلقالله داد و با عبور از وقایع ناگوار و تلخ دوباره رخ نوعدوستی گرفت.
چندی پیش «حسن آقامیری» بلاگر حوزه سخنوری لاحق در یکی از نطقهایش با پرخاش خطاب به مجری - کارشناسان برنامه «بهوقت ایران» مثلاً آنها را به شکل تندوتیزی نقد کرد؛ اما نکته مهمتر در این باره، حرفهای زشت او در رابطه با «سرباز روحالله رضوی» بود. مدیر آنلاینشاپ «ملک خاتون پارسیان» ضمن حمله به گردانندگان بهوقت ایران، در مورد کارشناس کشمیری این برنامه از الفاظی استفاده کرد که نگارنده هیچعلاقهای به بازگوییشان ندارد. آقامیری برای آنکه حقانیت رسانهای خویش را نزد پامنبریهایش اثبات کند، دست به دامان دیوار پوسیده فاشیسم زد. او عنوان کرد، چون سرباز روحاللهزاده ایران نیست، پس حق ندارد در مورد مسائل جاری مملکت حرف بزند، چه رسد به اینکه خدایی ناکرده بخواهد عیبوایراد دولت چهاردهم را بر زبان جاری کند! بنابراین معیار اظهارنظر برای آقامیری در باب مسائل حیثیتی «ایرانی بودن» بر مبنای دو اصل خاک و خون است و هر کس که در این حلقه جای ندارد و دست به انجام چنین جنایت بزرگ و هولناکی میزند باید فیالفور به حسابش رسید و کارش را یکسره کرد.
اما در همین ابتدا سؤال بزرگی در ذهن پدید میآید که اگر مبنای تحلیل اوضاع و شرایط برخورداری از شناسنامه ایرانی است، پس چرا مدعیان وطندوستی در مقابل غرب و کدخدای آن، یعنی سواران اسب سرکش سیاست در آمریکا سربهزیر میاندازند و با سکوت از کنار توهینهای گاهوبیگاه ترامپ و دارودستهاش میگذرند؟ مگر رفیق اپستین ایرانی است که به خودش اجازه میدهد در رابطه با مسائل داخلی ما شکر بخورد و هرچه دلش خواست بر زبان کثیفش بیاورد؟
هر کس با هر سطح سواد، درک و شعوری میتواند مخالف و موافق اظهارات سرباز روحالله رضوی باشد؛ اما چنگزدن به برچسبهای نژادی و قومیتی به بهانه تخطئه شخصیت کسی که ممکن است برخی با دیدگاههای او در زمینه مسائل سیاسی همنظر و همسو نباشند، اگر پروژه محسوب نشود، فقط از مدعیان صنعت آزادی بیان، اذهان غربزده و آنها که بهره هوشی پایینی دارند برمیآید.
در رابطه با حسن آقامیری مسئله حادتر است، اگر اهمیتی برای تئوریهای تأملبرانگیز توطئه قائل نشویم و تنها آنچه میبینیم را مبنا و اصل قرار دهیم باید بگوییم که او مانند افراد ناشی سرنا را از سر گشادش میزند، زیرا بهعنوان فردی که زمانی معمم بوده باید بهخوبی بداند که عرب و عجم، کرد و ترک، ایرانی و پاکستانی و... هیچتفاوت و برتریای نسبت بهطرف مقابل ندارند و خداوند همه بندگانش را به یکچشم میبیند. چنانکه خداوند در آیه ۱۳ سوره حجرات میفرماید: «گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است.» بنابراین کملطفی است که فردی را تنها بهخاطر محل تولدش از بیان مطالبات ایرانی - اسلامی ولو اینکه ممکن است اشتباه کند، منکوب کنیم.
این ظرفیت عظیم انقلاب اسلامی است که میتواند افراد و گروههای مختلف را حول ایده تمدنساز خود در تقویت بنیه فکری جامعه مسلمان گرد هم بیاورد و حتی فضیلت ایرانی بودن را تقویت کند وگرنه ایده امثال حسن آقامیری در قالب ایراندوستی و ایرانگرایی چیزی جز بازگویی طوطیوار و کپی کمیک و ناشیانهای از گفتمان قابلبحث «ایرانشهری» نیست.
از طرف دیگر، در نبود مدعیان ایرانگرایی، این امثال «سرباز روحالله رضوی» (اهل کشمیر)، «سهیل اسعد» (متولد آرژانتین) و «مرضیه هاشمی» (آمریکایی) بودند که در خط مقدم رسانه با ژنرالهای چهارستاره مدیای غربی و مزدبگیران خارجنشینشان در شبکههای فارسیزبان پنجه در پنجه انداختند و مرجعیت رسانه ملی را تا حد قابلتوجهی در ایام جنگ رمضان به آن بازگرداندند، درنتیجه اگر حسن آقامیری میخواهد با حفظ ظاهر خودش را در مقام یک شخص وطنپرست معرفی کند، اتفاقاً باید در زمین جمهوری اسلامی توپ بزند، چون این بازیها از فرط تکرار، خاصیت گذشتهاش را ازدستداده و دیگر کمتر کسی را فریب میدهد.
البته در این میان مسئله اساسی دیگری هم وجود دارد که آن روایت ناقص، تقلیلگرا و گزینشی صحنه نبرد است، بهنحوی که گروههای ذینفوذ و صاحب منافع با ایجاد دوقطبیهای کاذب درصدد دستکاری ذهن کاربران فضای مجازی برمیآیند تا بهواسطه آن هر خط قرمزی را از میان بردارند و با تکرار مواضع غربگرایان فرهنگ ایرانی - اسلامی مقاومت را فاقد معنا و تهی از ایدههای واقعی و عینی برای پیروزی در میدان جنگ نشان دهند. بر همین اساس، ترهات نژادپرستانه حسن آقامیری یک زیرمتن مهم دارد که در کمتر واکنشی به آن اشاره میشود.
البته درنهایت باید گفت خوشبختانه سرباز روحالله رضوی با بیاعتنایی از کنار حرفهای آقامیری عبور کرد و دمبهدم او در این زمینه نداد، ولی این رویه در دیگر دوگانههای غلطی که آتش آن را رسانهبلدهای طیف غربگرا شعلهور ساختند باقدرت در حال اجراست. فارغ از این موارد، مواجهه حسن آقامیری با مخالفانش شباهتی کمنظیر با رویکرد فاشیستی و شوونیستی ترامپ، موسلینی، هیتلر و ژنرال فرانکو دارد که در ادامه با تأکید بیشتری به این واقعیت میپردازیم.
من فاشیستم، پس هستم
نژادپرستی پدیدهای صرفاً اجتماعی، سیاسی یا تاریخی نیست؛ بلکه ریشههای عمیقی در ساختار روان انسان دارد. برای درک چرایی تمایل افراد به تقسیم جهان به ما و آنها و برای فهم ذهنیت فرد نژادپرست نمیتوان تنها به عوامل اقتصادی یا تاریخی بسنده کرد. روانکاوی بهعنوان دانش ناخودآگاه ابزارهای قدرتمندی برای واکاوی این پدیده در اختیار ما قرار میدهد. بر همین اساس، نژادپرست همواره دچار این توهم پارانوئید است که دیگری دارد لذت او در برخورداری از حقوق مختلف را میدزدد.
در گفتمانهای نژادپرستانه و پوپولیستی مدام این پیام تکرار میشود که بیگانگان یا همان اقلیت در حال غارت منابع فرهنگی و لذت اکثریتند. در واقع این باور توهمی ریشه در احساس نقص و اختگی نمادین دارد. فرد نژادپرست احساس میکند چیزی از او کم شده و وی باید برای جبران این فقدان بهانه میتراشد و دیگری را مقصر جلوه میدهد.
البته اینهمه ماجرا نیست؛ چون نژادپرستی از منظر «ژاک لکان» واکنشی بهمواجهه با امر واقع است؛ امر واقع آن بخش از هستی است که قابل نمادپردازی و بیان با زبان نیست و برخورد با آن اسباب اضطراب شدید را فراهم میآورد. دیگری نژادی برای نژادپرست تجلی امر واقع است، چون با تفاوتهای بنیادین خود نظم نمادین و قوانین جهانبینی نژادپرست را به چالش میکشد و او برای فرار از اضطراب ناشی از این تفاوت و همینطور بهمنظور حفظ نظم نمادین خویش به ساختن کلیشهها و دیوارسازیهای زبانی و فیزیکی علیه دیگری دست میزند تا از وحشت رودررویی با فقدان درونیاش در امان بماند.
در رابطه با توهینهای مکرر کلامی حسن آقامیری علیه سرباز روحالله باید درک و دریافت ژاک لکان از امر واقع، ساحت نمادین و امر خیالی را به کار بست. مجری برنامه بهوقت ایران با تمام نقاط ضعف و قدرتش در وادی برنامهسازی دیگری حسن آقامیری است و حکم ابرانسان را برای او دارد. به زبان ساده، فرد نژادپرست، چون میداند قدش کوتاهتر از طرف مقابل است برای پر کردن فاصله میان خود و دیگری دست به دامان حملات تند فاشیستی میشود تا با سلاح ناسیونالیسم افراطی اضطراب ناشی از این مسئله را درمان کند.
منبع: فرهیختگان
12302052
مهمترین اخبار وبگردی











