خواص ذکر یونسیه

خواص ذکر یونسیه؛ از ظلمات سهگانه تا خورشید وجهالله
در معارف عمیق قرآنی و حکمت اهلبیت(ع)، ذکر شریف یونسیه («لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ») نه یک ذکر صرفاً زبانی برای گشایش ها، بلکه نقشه راهی دقیق برای عبور از موانع سهمگینِ سیر الیالله است. قرآن کریم از حقیقتی به نام «ظلمات ثلاث» (تاریکیهای سهگانه) پرده برمیدارد که باطن وجود انسان را در تنگنای انانیت حبس کردهاند. این یادداشت به بازخوانی این ظلمات و نقش کلیدی ذکر یونسیه در پاره کردن حجابها میپردازد.
۱. عروج حضرت یونس(ع)؛ از ضیق صدر تا سعهی وجودی در سایه ذکر یونسیه
حضرت یونس(ع) به خاطر غضب الهی و ضیقی که از ناسپاسی و سرکشی قومش بر او عارض شده بود («و ذا النون إذ ذهب مغاضبا»)، پیش از اینکه دستور الهی برسد با غضب قوم خود را ترک کرد و در بطن ماهی و تاریکیهای متراکم قرار گرفت. تکرار خالصانهی ذکر یونسیه در آن شرایط بحرانی، باطن آن حضرت را از هرگونه انانیت تطهیر کرد و ضیق صدر او را به «سعهی وجودی» عظیمی تبدیل نمود. تجلی وجهالله در قلب مطهر ایشان چنان مقامی آفرید که وقتی به سوی قوم خود بازگشت، نه تنها هدایت یکصد هزار نفری (یا بیشتر) را عهدهدار شد، بلکه این آیه شریفه «فستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین» ضامنی شد تا هر مؤمنی در هر عصر و زمانی با مداومت بر این ذکر، از بند غمها و ظلمات رها شود.
۲. ظلمت اول: حجاب «حوت» و تعلقات اسارتبار طبیعت مادی
نخستین ظلمتی که انسان در آن دستوپا میزند، ظلمت «حوت» (شکم ماهی) است که در تأویل عرفانی، تمثیلی از «عالم طبیعت و تعلقات جسمانی» و هیکل مادی ماست. دنیا دو وجه دارد؛ یا «ملعونه» است و سرچشمه سقوط، یا «بِلاغ» است و وسیلهی عروج. چنانکه میبینیم همین دنیا پلهی عروج انسانهایی چون حاج قاسم سلیمانی، شهید بهشتی، آیتالله رئیسی و شهدای بزرگوار میشود، و در سوی مقابل میتواند مایه سقوطِ همانند همین جنایتکاران و مستکبران صهیونی و منافقان عرب و امثال اینها گردد.
حجاب تعلقات جسمانی از سختترین حجابهاست؛ تا جایی که انسان عادت کرده با این دشمن درونی انس بگیرد در حالی که غافل است از اینکه «أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» دشمن ترین دشمن تو نفسی است که بین دو پهلوی توست). حتی در سادهترین کارها مثل تهیه غذا نیز باید با نفس جنگید. مرحوم سید هاشم حداد (رضوانالله علیه) چنان در مراقبت دقیق بود که در مهمانیها هرگز از غذای شبههناک نمیخورد و تنها نون و ترب همراه خود میبرد، یا در پخت غذا ویا خوردن ان نیز باید با خواندن سورهی مبارکهی تین و بسماللههای مکرر، سمومات و مضرات مادی را برطرف کرد. کلام نورانی مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(ع) که میفرماید: «خَلِّصْنِی مِنْ أَسْرِ الطَّبَائِعِ الْأَرْبَعَةِ» (بارالها! مرا از اسارت طبایع چهارگانه رهایی بخش)، دقیقترین رمزگشایی از همان «شکم ماهی» یا ظلمت حوت است. در حکمت الهی و مبانی انسانشناسی حکما و اهل معرفت، کالبد جسمانی انسان از ترکیب و تقابل طبایع چهارگانه (صفرا، سودا، بلغم و دم؛ با ویژگیهای گرمی، سردی، خشکی و تری) قوام یافته است. این طبایع مادی اگرچه ابزار حیات دنیوی و لازمهی بقای انسان در این نشئه خاکیاند، اما ویژگی ذاتی ماده، میل به سکون، انحصار، سنگینی، خواب، خور و تنپروری است.
وقتی این طبایع بر روح سالک مسلط شوند، انسان دچار «اسارت طبع» میگردد؛ یعنی ارادهی روح تحتالشعاع فعلوانفعالات بدنی و کششهای مادی هیکل جسمانی قرار میگیرد. اینجاست که وجود آدمی درست مانند یونس(ع) در بطن حوت، در حصار تنگ گوشت و پوست و استخوان زندانی میشود؛ به گونهای که هر میل و انگیزش باطنیاش، رنگ تقاضای طبع حیوانی را به خود میگیرد. اما چرا و چگونه ذکر یونسیه این حجاب ضخیم تنپروری و اسارت طبایع را میدرد؟
ذکر یونسیه با ارکان سهگانهاش، تیر خلاصی بر بتپرستی طبع مادی است:
• نفی اصالت ماده با تجلی توحید اطلاقی («لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ»):
طبیعت جسمانی پیوسته تمایلات خود را بهمنزلهی واقعیت نهایی پیش روی انسان میگذارد؛ همانگونه که قرآن میفرماید: «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ». مؤمن با گفتن «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ» اعلام میکند که آرامش و حیات حقیقی در لذتهای مادی نیست، بلکه از آنِ حق تعالی است. با این کلمه، وابستگی قلب به اقتضائات جسمانی سست و گسسته میشود.
• تنزیه حق از نقایص عالم ماده («سُبْحانَکَ»):
طبع مادی، انسان را به محدودیت و تنگنا میکشاند؛ اما تسبیح حق، روح را از قفس ترکیبهای فسادپذیر مادی به سوی افق طهارت و قدس الهی میبرد. سالک با «سبحانک» میگوید ساحت الهی و حقیقت روح، فراتر از اسارت در تنپروری و مقتضیات فانی عناصر اربعه است.
• اقرار به ستم بر خویشتن («إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»): غفلت و خوگرفتن به اسارت جسمانی، از موانع مهم سلوک است؛ تا آنجا که انسان گاه با دشمن درونی خود، یعنی طبع و نفس، خو میگیرد. «إنی کنت من الظالمین» اعتراف به آن است که: «خدایا، با سرگرمشدن به لذتهای حیوانی و فروگذاشتن لطیفهی روح، بر نور فطرت خویش ستم کردم.» این ندامت و انکسار، دیوارههای بطن حوت را میشکافد و روح را از تنگنای کالبد مادی به فراخنای ملکوت رهنمون میشود.
به این ترتیب، ذکر یونسیه صرفاً یک زمزمه بر زبان نیست، بلکه داروی کیمیایی و کاتالیزور معنوی است که اثر سمومات طبایع چهارگانه را میزداید، انسان را از استیلای غرایز و تنپروری نجات میدهد و هیکل جسمانی را از حالت «دنیای ملعونه» خارج کرده و آن را به «دنیای بلاغ» و مرکبی چابک برای پرواز به سوی حضرت حق تبدیل میسازد.
۳. ظلمت دوم: ظلمات «دریا» و هجوم خطورات نفسانی و نفس امّاره
هنگامی که سالک با ریاضت و توجه، از قید تنپروری و بند اسارت طبایع خاکی (شکم حوت) تا حدی فاصله میگیرد، بلافاصله وارد عرصهای بسیار مهیبتر و نامرئیتر میشود به نام «ظلمت دریا» (بحر عمیق). اگر حوت نماد کالبد متراکم مادی بود، «دریا» تمثیل پهنهی سیال، ناآرام و بیانتهای روح و روان آدمی است؛ اقیانوسی که امواج افکار، انگیزهها و هواجس مدام در آن برمیخیزند و اگر مهار نشوند، انسان را در عمق تاریکی و سرگردانی غرق میسازند.
دل آدمی کاروانسرایی است که پیوسته در معرض پیامها و القائات گوناگون قرار دارد. در ادبیات معرفتی و بر اساس روایات اهلبیت(ع)، هر آنچه بر صفحهی جان خطور میکند و اندیشهی انسان را به حرکتی وامیدارد، از یکی از این چهار چشمه میجوشد:
الف) خطورات و الهامات رحمانی (مبدأ توحیدی):
ندایی قدسی و شفاف که مستقیم از جانب ربالعالمین بر جوهر عقل انسان تابیده میشود. این همان حقیقتی است که امیرالمؤمنین(ع) در خطبههای نهجالبلاغه توصیف میفرمایند:
«إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً کَلَّمَهُمْ فِی ذَوَاتِ عُقُولِهِمْ»
خداوند بندگانی دارد که در عمیقترین لایههای عقل و جانشان با آنان همکلام میشود. این خطورات سرشار از آرامش، سکینه، یقین، توحید ناب و دعوت به حق است و هیچگونه تشویش، اضطراب و منیتی در آن راه ندارد.
ب) خطورات ملکی (ندای فرشتگان):
القائاتی نورانی که از سوی ملائکهی موکل بر دل وارد میشود (إِلْهامُ الْمَلَک). این دسته از خطورات همواره انسان را به طاعات، نیکیها، صبر، ایثار و تصدیق وعدههای الهی ترغیب میکنند؛ نوری هستند که راه شریعت و فضایل اخلاقی را در دل روشن و هموار میسازند.
ج) خطورات شیطانی (وادی وهم و خیال):
تیرهای مسموم ابلیس و لشکر شیاطین که بر قوای باطنیِ «وهم و خیال» نازل میگردند (نَزَغَاتِ الشَّیْطَان). شیطان مستقیماً بر عقل نفوذ ندارد، بلکه با بازی با قوهی خیال، زشتیها را زیبا جلوه میدهد، انسان را از فقر و آینده میترساند (الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ)، وسوسه ایجاد میکند و با ساختن تصاویر و توهمات باطل، ذهن را از ذکر خدا پراکنده میسازد.
د) خطورات و هواجس نفسانی (دامگاه نفس امّاره بالسوء):
این دسته از القائات، خطرناکترین، پلیدترین و ریشهدارترین هواجس درونیاند؛ القائاتی که مستقیماً از خودخواهی، انانیت و کانون تاریک «نفس امّاره» جوانه میزنند. اگر شیطان از بیرون وسوسه میکند، نفس اماره جاسوس و ستون پنجمِ مستقر در درون خانه است. از این رو رسول خدا(ص) فرمودند:«أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛سرسختترین و کینهتوزترین دشمنت، همان نفسی است که میان دو پهلوی تو جا خوش کرده است! خطورات نفسانی بر خلاف خطورات شیطانی—که گاه با تغییر نوع گناه یا ذکر خدا متواری میشوند—بسیار لجوج، مداوم و تنیده در حب ذات، جاهطلبی، حسادت، کبر، و شهوت هستند و حتی عبادات انسان را با میکروب ریا و خودبینی آلوده میکنند.
چرا ظلمات دریا به «نفس امّاره» تشبیه شده است؟
دلیل تشبیه نفس امّاره به امواج سهمگین در ظلمت دریا این است که سالک وقتی میخواهد در خلوت به نماز بایستد یا ذکر بگوید، ناگهان طوفانی از افکار گوناگون، خاطرات گذشته، نقشههای آینده و هوسهای پنهان سر برمیآورند. این گرداب افکار چنان دید انسان را تاریک میکند که نور توحید در آن گم میشود؛ مصداق آیهی مبارکهی قرآن:
«أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا»
(یا همانند تاریکیهایی در دریایی ژرف و موّاج، که موجی بر فراز موج دیگر و ابری تاریک بر فراز آن است؛ تاریکیهایی متراکم بر روی هم، چنانکه اگر دست خود را بیرون آورد، نزدیک نیست که آن را ببیند!).
اثر کیمیایی ذکر یونسیه در آرام کردن امواج و فروپاشی نفس امّاره نفس اماره انسان را در چنین امواج شکنندهای فرو میبرد تا ندای حق در ذات عقل شنیده نشود. اما ذکر یونسیه با مهندسی توحیدی خود، دقیقاً پادزهر این طوفان نفسانی است:
• شکستن انانیت با «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ»: حاکمیت توحید و خشکاندن ریشهی «من»محوری و خودخواهی.
• تطهیر دل با «سُبْحانَکَ»: شستشوی جان از وسوسهها، شک و آلودگیهای هواجس با تسبیح حق.
• اعتراف با «إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»: متوقف کردن فرافکنیهای نفس و پذیرش مسئولیت تاریکیها.
این انکسار صادقانه، گرداب دریا را آرام کرده، امواج هواجس را فرو مینهد و دل را مهیای دریافت الهامات الهی میسازد.
۴. ظلمت سوم: ظلمات «شب»؛ اسارت در تَعَیُّن امکانی و دایرهی تنگ «عقل مادی ظاهرببین»
پس از عبور از تنپروری و امواج هوسها، سالک به باریکترین و ظریفترین دامگاه سلوک میرسد؛ تاریکی «شب» یا همان اسارت در «تَعَیُّن امکانی» و «عقل جزئی و معاشاندیش». این مرتبه به قدری پنهان است که سالک پندارد به کمال رسیده، اما هنوز در خودمحوری عقلی اسیر است. انسانِ محصور در قیود امکانی، سود و زیان را با متر و معیارهای مادی میسنجد؛ عواقبی که قرآن از آن به «معیشت ضنک» (زندگی تنگ و فاقد آرامش با وجود همهی ثروتها) تعبیر میکند.
• عاشورا و عقل مادی: فاجعهی کربلا ثمرهی همین نگاه بود. عقل ظاهربین اهل کوفه میگفت همراهی با ابنزیاد مایه امنیت و منفعت است و یاریِ حسین(ع) جز شهادت و بیپناهی ثمری ندارد؛ لذا شهادت را «خسارت» و ذلتِ همراه با پست و مقام را «مصلحت» دیدند.
• تعجیل در عذاب یونس(ع): خروج و تقاضای عذاب توسط حضرت یونس نیز برخاسته از منطق عقل امکانی بود که قوم لجوجو را مستحق عذاب میدانست، اما این عقل ظرفیت درک اقیانوس «رحمت واسعهی الهی» را نداشت.
• گذر با ذکر یونسیه: ذکر یونسیه با توحید ناب (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ)، تنزیه تدبیر حق (سُبْحانَکَ) و اعتراف به ستمگریِ عقل خودبنیاد (إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ)، این حصار را میدرد. با این ذکر، سالک از عقل مادی به رتبهی قدسی «عقلِ عقل» هجرت کرده و غرق در مشاهدهی «وجهالله» میگردد تا به آرامش و ابتهاج ابدی واصل شود.
سخن پایانی؛ عبور از ظلمات به آستان «وجهالله» و «عقلِ عقل»
ذکر شریف یونسیه، کلید طلاییِ پاره کردن این سه حجاب سهمگین است: اول، اسارت در طبیعت مادی (شکم حوت)؛ دوم، طوفان خطورات نفسانی (ظلمات دریا)؛ و سوم، تنگنای عقل مادی و تعین امکانی (تاریکی شب). سالک با مداومت بر این ذکر، از این مراتب تاریکی عبور کرده و به وسعت بیکران «وجهالله» و «عقلِ عقل» واصل میشود؛ جایی که همهی اراده و وجودش رنگ توحید گرفته و در پرتو ولایت الهی، به حیات طیبه و آرامش ابدی دست مییابد.











