باتوم بدون درد پلیس فرانسه؛ معلم ایرانی از مشاهداتش در پاریس میگوید

«معترضان فرانسوی،مخازن زباله را آتش زده و خیابان را بستهاند اما نیروهای پلیس هیچ برخوری با آنها ندارند. حالا در این میان شاید با شیء سخت دفاعی! ضربهای هم به سر و صورت آنها بزنند. اما مهم این است که در اعتراضات فرانسه،هیچ کس کشته نشده»...آیا واقعیتِ مواجهه پلیس فرانسه با معترضان و آشوبطلبان، همین است؟معلم ایرانی با مشاهداتش از پاریس، به این سؤال پاسخ میدهد.
گروه جامعه خبرگزاری فارس- مریم شریفی؛ «اینجا را نگاه کنید. معترضان فرانسوی، مخازن زباله را آتش زده و خیابان را بستهاند اما نیروهای پلیس هیچ برخوری با آنها ندارند»، «پلیس با دانشآموزان معترض، با لطافت برخورد میکند. حالا در این میان شاید با شیء سخت دفاعی! ضربهای هم به سر و صورت آنها بزند»، «نوجوانان و جوانان فرانسه، شیشه مغازهها را میشکنند و اجناسش را غارت میکنند. پلیس هم در مواردی نسبت به آنها خشونت به خرج میدهد اما نکته مهم این است که در این اعتراضات، هیچکس کشته نشده» و...
جملاتی شبیه این، واکنشهایی است که در مقام مقایسه میان اعتراضات ایران و فرانسه بیان میشود؛ واکنشهایی که به نظر میرسد در نهایت تلاش دارد ضمن ارائه تصویری نایس و مهربان از پلیس فرانسه، کنایهوار خشونت پلیس ایران در برخورد با معترضان را به مخاطب القا کند.
اما واقعیتِ مواجهه پلیس فرانسه با معترضان و آشوبطلبان چیست؟ «نرگس مهاجر»، معلم و استاد دانشگاه با سابقه تحصیل و زندگی در پاریس، به این سؤال پاسخ میدهد.
*در بخش اول این گفتوگو(اینجا)، یک تصویر کلی از جامعه فرانسه به ما دادید؛ جامعهای که براساس پیشینه تاریخیاش، معروف شده به مهد انقلابها و مهد آزادی بیان و با همین نگاه، بحث اعتراض و اعتصاب در این کشور حسابی پررونق است، فارغ از اینکه اصلا این اعتراضات به نتیجه میرسد یا نه. از تجمعات گسترده اخیر در فرانسه هم گفتید که از آغاز سال تحصیلی با اعتراض دانشآموزان به کمبود معلم، فرسودگی مدارس، کلاسهای پرجمعیت و... شروع شد و در ادامه به سایر اقشار جامعه سرایت کرد. هرچند هنوز هم بعد از گذشت 40 روز، برخی در ایران معتقدند دانشآموزان و دانشجویان فرانسوی برای فریاد زدن مطالبات جهاناولیشان به خیابانها ریختهاند، برای اعتراض به چیزهایی که برای ما آرزوست...
- این اظهارنظرها تحتتاثیر همان تصویر اغراقآمیز و رویایی که از فرانسه در رسانهها و جامعه ما ساخته شده، مطرح میشود. اما واقعیت این است که فرانسه در حوزه آموزش، دچار مشکلات جدی است. از یک طرف، واقعا با بحران معلم دستبهگریبان است و بسیاری از کلاسها، مدتها بیمعلم میمانند. از طرف دیگر، امکانات و تجهیزات آموزشی مدارس و دانشگاههایشان، قدیمی است. مثلا با اینکه تخته هوشمند در بسیاری از مدارس ایران از سالها قبل رایج شده، اغلب مدارس و دانشگاههای فرانسه هنوز از تخته سیاه و گچ یا نهایتا وایت برد استفاده میکنند. ساختمانهای مراکز آموزشیشان هم بهشدت فرسوده است. خوب یادم است وقتی در مقطع کارشناسی ارشد در فرانسه تحصیل میکردم، آنقدر سرویس بهداشتی دانشگاه، خراب و وحشتناک بود که مجبور بودم از یک دانشکده به دانشکده دیگر بروم.
*(بنری در اعتراضات فرانسه: «ببخشید مزاحم شدیم، ما فقط آینده میخواهیم»)
اما اعتراضات اخیر گرچه توسط دانشآموزان شروع شد اما در این سطح باقی نماند. آرامآرام بقیه مردم هم به آنها ملحق شدند چون نارضایتی از شرایط اقتصادی، امروز یک موضوع فراگیر در فرانسه است. افرادی که معتقدند دانشآموزان فرانسوی برای مطالبات جهاناولی به خیابان آمدهاند، شاید نمیدانند در جامعه فرانسه، بچهها تقریبا از سن 16، 17 سالگی از خانواده جدا میشوند و باید جداگانه خانه اجاره کنند؛ سرپناه کوچکی که گاه میبینید 3، 4 دانشآموز با هم در آن زندگی میکنند.
بهاینترتیب، تمام هزینههای زندگی شامل اجاره خانه و هزینه خوراک، پوشاک، آب، برق، گاز، اینترنت، بیمه و... را خودشان باید بپردازند. به همین دلیل اغلب نوجوانها همزمان با تحصیل به صورت پارهوقت در کافهها، رستورانها و سوپرمارکتها کار میکنند. و خب این هزینهها خیلی برای دانشآموزان و دانشجویان، سنگین است.
*(جنبش جلیقه زردها)
بنابراین اعتراضاتی که امروز در فرانسه در جریان است، حالا دیگر فقط دانشآموزی و فقط درباره مشکلات مدرسه نیست. درست مثل اعتراضات جلیقه زردها که چند سال قبل با اعتراض کامیوندارها به افزایش قیمت سوخت و مالیاتها شروع شد و بعد از مدتی گروههای دیگر به آنها ملحق شدند.
*(برخورد سخت پلیس فرانسه با معترضان)
*البته نحوه برخورد پلیس فرانسه با معترضان هم اینجا به محل مناقشه تبدیل شده. گروهی از ایرانیهای داخل و خارج کشور تمام تلاششان را به کار بستهاند که نشان دهند پلیس با نهایت ملاطفت با معترضان برخورد میکند. گوشهای میایستد تا نوجوانان و جوانان فرانسوی با خیال راحت سطل زباله آتش بزنند، شیشه مغازهها را بشکنند و اجناس داخل آن را غارت کنند و... یعنی خرابکاریهایشان را میبیند اما برخورد چندانی با آنها نمیکند. همه اینها در حالی است که اخبار مرتبط با برخورد خشونتآمیز پلیس فرانسه با معترضان و آسیبهای دانشآموزان در تمام رسانههای دنیا منعکس شده؛ از قطع شدن دست و کور شدن چشم تا به کما رفتن یک دانشآموز با برخورد جسم سخت دفاعی! یا همان باتوم پلیس به سرش. شما که چند سال در فرانسه زندگی کردید، برایمان بگویید حقیقت پلیس فرانسه چیست.
*(فیلم طنز تولیدشده توسط کاربران فرانسوی درباره وضعیت مدارس بعد از اعتراضات اخیر؛ معلم و دانشآموزان همگی مجروح هستند)
- امروز در عصر ارتباطات و رواج شبکههای اجتماعی که اتفاقات سراسر دنیا با پخش زنده در لحظه به اطلاع همه میرسد، دیگر مقاومت در برابر واقعیت، خندهدار است. این حرفها بیشتر از طرف افرادی مطرح میشود که خودشان را در یک حباب محصور کردهاند و هیچکدام از فیلمها و تصاویر واقعی از اتفاقات دنیا را نمیبینند. من بهعنوان معلم هرجا برای تدریس میروم، مجموعهای از این فیلمها را میبرم و نشان میدهم. خب، من این ویدئوها را از کجا آوردهام؟ یا از اینستاگرام گرفتهام یا از یوتیوب دیگر.
میدانید واکنش بچهها به فیلمهایی که نشانشان میدهم، چیست؟ با تحیر نگاه میکنند. شاید باورتان نشود اما حتی یکی از این ویدئوها که نشاندهنده حقیقت اروپا و آمریکاست و توسط خود فعالان مجازی آن کشورها تولید شده را ندیدهاند. چرا؟ چون مثلا الگوریتم اینستاگرام اینطور است که شما را در محدوده همان چیزهایی که دوست دارید و دنبال میکنید، نگه میدارد. یعنی محتواها را به طور هدفمند در اختیارتان قرار میدهد و خیلی از اتفاقات و اطلاعات را اصلا به شما نشان نمیدهد. بنابراین عجیب نیست افرادی که خودشان را به شبکههای ضدایرانی محدود کردهاند، هیچکدام از فیلمها و عکسهای مرتبط با برخورد پلیس فرانسه با معترضان را ندیده باشند.
*(بدرفتاری پلیس فرانسه با دانشآموزان در سالهای گذشته)
اما اگر بخواهم از مشاهدات خودم در فرانسه و آنچه از نزدیک تجربه کردهام روایت کنم، باید بگویم در تجمعات اعتراضی این کشور، ماجرا به آن لطافتی که بعضیها میخواهند القا کنند، نبود. یک روز که دانشجوها در دانشگاهمان اعتصاب کرده بودند، صبح از طرف دانشگاه به ما ایمیل زده شد که امروز دانشگاه تعطیل است، نیایید. اما من که کنجکاوم شده بودم ببینم داستان از چه قرار است، از با اینکه شنیده بودم پلیس و نیروهای امنیتی آنجا رحم ندارند و نباید وارد تجمعات و اعتصابات شویم، خانه زدم بیرون.
وقتی رسیدم، اصل تجمع اعتراضی تمام شده بود. دیدم نیروهای پلیس دور دانشگاه ایستادهاند و چند نفر را هم دستگیر کردهاند. رفتار پلیس با آن دستگیر شدهها آنقدر بد بود که وحشت کردم. در آن دقایق هرچه با خودم کلنجار رفتم که گوشیام را از کیفم دربیاورم و عکس و فیلم بگیرم، واقعاً جرئت نکردم چون از همدانشگاهیهایم شنیده بودم اگر پلیس ببیند که داری از او فیلم میگیری، کارَت تمام است...
*(خشونت علیه جلیقه زردها)
آرام و بی سر و صدا آن طرف خیابان ایستادم و فقط نگاه کردم. نیروهای پلیس، دانشجوهای بازداشتی را روی سینه روی زمین خوابانده بودند و از پشت، دستهایشان را بسته بودند. از صورت یکی از آنها داشت خون میرفت اما نیروهای پلیس اصلا هیچ اهمیتی نمیدادند. در این میان، یک چیز خیلی جلبتوجه میکرد. هیچکس اجازه یا جرئت نداشت به پلیس نزدیک شود یا سؤال و اعتراضی کند.
من، این تجربه را در زمان جنبش جلیقه زردها هم داشتم. آن موقع ما در فرانسه بودیم و میدیدیم با اینکه افراد زیادی به دلیل برخوردهای سخت و خشن پلیس آسیب دیدند، اما کسی به نشانه اعتراض با پلیس درگیر نمیشد. میگفتند: خب اینها وارد اغتشاش شدهاند و خارج از چارچوب اعتراض قانونی رفتار کردهاند. طبیعی است که پلیس وارد عمل شود و برخورد کند...
*(راهپیمایی روز جهانی کارگر در فرانسه؛ همبستگی با مردم ایران و گرامیداشت کارگران شهید جنگ رمضان)
*لطفا بیشتر توضیح دهید. در تجمعات اعتراضی فرانسه، پلیس دقیقا چطور عمل میکند؟ کجا با معترضان مماشات میکند و کجا خشونت به خرج میدهد؟
- من بارها در انواع راهپیماییها یا تظاهراتهای فرانسه بهعنوان تماشاگر حضور داشتم. مردم میآمدند، تجمعشان را برگزار میکردند، شعارشان را میدادند و بعد، متفرق میشدند. پلیس هم آنجا حضور داشت و نقشش، حفظ امنیت آن فضا بود. حتی در تجمعات حمایت از فلسطین هم روال همین بود. یعنی به طور کلی پلیس موظف است امنیت هر گروهی که برای تجمع اعتراضی مجوز قانونی گرفته را تأمین کند؛ حتی اگر موضوع آن تجمع به مذاقش خوش نیاید.
در همین چند ماه اخیر که طرفداران جمهوری اسلامی با پرچم ایران در فرانسه و هلند تجمع برگزار میکردند هم، پلیس موظف بود از آنها محافظت کند چون به صورت قانونی اقدام کرده و از قبل، مجوز گرفته بودند. یعنی وقتی شما با مجوز تجمع میکنید، پلیس حتی موظف است اگر کسی به شما تعدی کرد، با او برخورد و بازداشتش کند.
اما همه اینها تا وقتی است که افراد حاضر در آن تجمع یا تظاهرات، از دایره قانون خارج نشوند. اگر تجمعکنندگان دست به آشوب بزنند، به پلیس حمله کنند، به دیگران آسیب بزنند یا اقدام به تخریب اموال عمومی کنند، به طور طبیعی پلیس با آنها برخورد میکند. اما تفاوتش با کشور ما این است که در اروپا و آمریکا چیزی به نام رحم و تخفیف وجود ندارد. آنجا دست پلیس برای هرگونه برخوردی با متخلفان، خیلی باز است. کسی هم حق ندارد به پلیس اعتراض کند. برای همه، قابل قبول است که چون اینها خلاف قانون عمل کردهاند، پلیس حق دارد با آنها برخورد کند.
من وقتی رفتار پلیس با معترضان را در فرانسه و هلند دیدم و روایت دوستانم درباره اعتراضات کشورهایشان را شنیدم، فهمیدم کشورهای دیگر با مسائل تلختر و پیچیدهتری دستبهگریبانند اما چون برخلاف ما، دشمن بیرونی ندارند و صدها شبکه ماهوارهای علیه آنها سمپاشی نمیکنند، بسیاری از بحرانهایشان اصلا رسانهای نمیشود و هر اتفاق کوچکی در کشورشان تبدیل به یک بحران بزرگ نمیشود.
*(چند نما از ناآرامیها بعد از فوت مهسا امینی در سال 1401)
اجازه بدهید یک مثال بزنم. وقتی ماجرای فوت خانم مهسا امینی اتفاق افتاد، ما خارج از کشور بودیم. آنجا از من میپرسیدند: «چه اتفاقی در ایران افتاده؟» وقتی کاملا ماوقع را برایشان توضیح میدادم، با تعجب میگفتند: «یعنی واقعاً اینهمه درگیری و ناآرامی به خاطر مرگ یک دختر است؟! خب در کشور ما هم خیلی موارد پیش میآید که پلیس میآید برخورد میکند و یک نفر را هم میکشد ولی هیچوقت اینطور اوضاع کشورمان به هم نمیریزد»...
میگفتم: نه، نه. پلیس ایران، آن دختر خانم را نکشته. او تحت فشار عصبی، سکته کرد و... این را که میشنیدند، با حیرت بیشتری میگفتند: «الان اینهمه شلوغی به خاطر این موضوع است؟ چقدر عجیب! این اصلاً طبیعی نیست. این حرکت نمیتواند مردمی باشد»...
*(فیلم وایرال شده از اعتراضات فرانسه)
*اما خانم مهاجر! با تمام این توضیحات، مخالفان میگویند نحوه برخورد با اعتراضات در فرانسه اصلا قابل مقایسه با کشور ما نیست. هرچقدر هم بگوییم پلیس در کشورهای دیگر با افراد قانونشکن و مخل امنیت تعارف ندارد، اینها میگویند: «اما در اعتراضات فرانسه، هیچکس کشته نشده»...
- درست است. در اعتراضات فرانسه، کسی کشته نشده چون هیچکدام از معترضان، مسلح نیستند. در ماجرای دی ماه سال 1404 در ایران، در آن دو هفتهای که مردم و بازاریان به شکل آرام و مسالمتآمیز اعتراض میکردند، مگر کسی کشته شد؟ پلیس گوشهای ایستاده بود و نظارت میکرد. درگیریها چه زمانی اتفاق افتاد؟ وقتی که گروههای مسلح آموزشدیده وارد تجمعات مردمی شدند. خب نیروی مدافع امنیت که در برابر آشوبگر مسلح میایستد هم باید مسلح باشد دیگر. وگرنه چطور باید از امنیت مردم در مقابل آنها دفاع کند؟! تازه در اغتشاشات دی ماه سال گذشته، بسیاری از نیروهای امنیتی ما مثل بسیجیها و حتی تعداد زیادی از نیروهای انتظامی، مسلح نبودند. به همین دلیل هم، تعداد شهدای بسیجی و نظامی ما در 18 و 19 دی آنقدر بالا بود.
بنابراین اگر در اعتراضات فرانسه، هیچ معترضی کشته نشده، به این دلیل است که هیچ معترضی سلاح نداشته و به سمت پلیس شلیک نکرده وگرنه اگر به دست معترضان فرانسوی و دیگر کشورهای اروپایی هم اسلحه برسد، آنوقت مشخص میشود که چه فجایعی ممکن است رخ بدهد...
*(چرا در فرانسه دانشآموز کشته نمیشود؟)
البته اینکه اعتراضات فرانسه به کشتار منجر نشده، دلایل دیگری هم دارد. از جمله اینکه یک اعتراض مردمی خودجوش و بدون رهبر است. اینطور نیست که از قبل، تشکیلاتسازی شده باشد، گروهی از معترضان پول گرفته باشند و آموزش کار با اسلحه و کشتار و آشوب دیده باشند، یا قبل از تجمع اقدام به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی کنند که در حالت غیرعادی دست به هر خشونت و جنایتی بزنند. تجمعات فرانسه، واقعا یک اعتراض مردمی است. بنابراین به طور طبیعی، اتفاقات ناخوشایندی که در آن میافتد هم، بسیار محدود است.
*(تصویری که هرگز در فرانسه نمیبینید)
*نقش چهرههای مشهور جامعه فرانسه یا همان سلبریتیها در اعتراضات چگونه است؟ همانهایی که در ماجرای سال 1401 به نشانه حمایت از معترضان ایرانی، پست و استوری میگذاشتند و موهایشان را قیچی میکردند. آیا الان هم در حمایت از دانشآموزان فرانسوی که دست و چشمشان را از دست دادهاند، پست و استوری میگذارند و آنها را به حمله به پلیس تشویق میکنند؟
- بله، در ماجرای اعتراضات بعد از فوت خانم مهسا امینی، تعداد زیادی از چهرههای دنیا علیه ما موضع گرفتند، استوری گذاشتند، توییت زدند و... خوب یادم است که صفحه مرتبط با نویسنده هری پاتر، کلی مطلب علیه ایران منتشر کرده بود. تعجبی هم ندارد چون میشود بعضی از چهرهها یا همان سلبریتیها را خرید. البته بعضیهایشان هم واقعاً متأثر از تحریکاتی که از جانب ایرانیها در آن زمان وجود داشت، وارد این میدان شدند. یعنی آنقدر اکانتهای ایرانی به این سلبریتیهای خارجی کامنت داده بودند -حالا ربات بودند یا هر چیزی- که اینها با خودشان میگفتند: «خب یکجا شاید دارد حق مردم این کشور ضایع میشود. ما بیاییم از حق آنها دفاع کنیم. طبیعتاً کسی هم کاری با ما ندارد...»
ولی نوبت به سیستم داخلی کشور خودشان که میرسد، ماجرا متفاوت میشود چون آنها در کشورهایشان برای رفتار سلبریتیها، پروتکل دارند. یعنی سبلریتیهای هنری و ورزشی میدانند اگر در موضوعات ملتهب دخالت کنند، چه سرنوشتی در انتظارشان است. آنجا مثل کشور ما نیست که بگویند وای، این هنرمند است و روح لطیفی دارد و زود احساساتی میشود و... اگر شما از آن پروتکل تعریفشده عبور کنید، هر کسی و هر کارهای میخواهید باشید، با شما بهشدت برخورد میشود. بالاترین حربه کشورهای غربی هم، جریمه مالی است.
زمانی که در هلند بودیم، در دوران کرونا در یک مقطع در آنجا اغتشاش شده بود. با یکی از دوستان هلندی که صحبت میکردیم، میگفت: «اگر شما در اغتشاشات بازداشت شوید، اولین کاری که میکنند، کلاً حسابهای بانکیتان را میبندند. و بهاینترتیب شما یکشبه نابود میشوید.»
میدانید، شما خارج از ایران، بدون حساب بانکی اصلاً نمیتوانید روز را به شب برسانید. اینکه بروم از فامیل و دوست و آشنا قرض بگیرم، اصلا بیمعناست. آنجا تمام زندگی مردم وابسته به حساب بانکی است؛ پرداخت اجاره خانه و هزینه آب، برق، گاز و موبایل، همه با حساب بانکی انجام میشود. اصلاً خیلی از اینها را دولت خودش ماهانه از حقوقشان برمیدارد. بنابراین مسدود شدن حساب بانکی واقعاً میتواند زندگی افراد را به تباهی بکشاند.
*(غارت یک فروشگاه معروف در پاریس)
همین چند روز قبل، نخستوزیرِ ایتالیا اعلام کرد: «اگر در طول یک تظاهرات، به گروهی متشکل از پنج نفر یا بیشتر بپیوندید و شروع به پرتاب سنگ، ترقه یا چوب کنید، با خطر تا 5 سال زندان و جریمه نقدی تا ۲۰ هزار یورو مواجه خواهید شد.»
به دلیل همین جریمههای سنگین مالی در کشورهای غربی است که آن دوست هلندی میگفت: «ما خیلی مواقع اعتراض داریم اما جرئتش را نداریم.» به همین دلیل به نظرم آنهایی که امروز در فرانسه و دیگر کشورها دست به آشوب و اغتشاش میزنند، بهاصطلاح خیلی بیکله هستند و دیگر واقعا کارد به استخوانشان رسیده. یعنی وقتی میبینید فروشگاهها را غارت میکنند، واقعاً مشکلات مالی جدی دارند...
*(تصویری از برخورد پلیس فرانسه با معترضان)
*در بخشی از صحبتهایتان به این نکته اشاره کردید که شاگردانتان از بسیاری از وقایع ایران و دنیا بیخبرند و ذهنشان را اخبار و اطلاعات و فیلمهای هدفمند رسانههای ضدایرانی پر کرده. شما چطور با این نوجوانان مواجه میشوید و از چه شیوهای برای ارائه اطلاعات و اخبار درست به آنها استفاده میکنید؟
- یک بار یکی از مخاطبان کانالم پیام داد و گفت: هیچوقت نباید بگوییم دیگه دیر شده و فلان آدم، دیگه قابل تغییر نیست. انسانها با هم متفاوتند. هرکس، نقطه تحول خاص خودش را دارد و در جایی تکان میخورد و به خودش میآید که شاید ما انتظارش را نداشته باشیم. راست میگفت. بر همین اساس، توصیه همیشگی من به دوستان فعال در رسانه و فضای مجازی این است که در درجه اول با تولیدات پرمحتوا، در نشر حقایق کوشا باشید. در درجه دوم، مراقب باشید که پیام خوبتان را با زبان کنایه و طعنه و تحقیر بیان نکنید.
متاسفانه در کانالها و گروههای مذهبی مکرر با این معضل برخورد میکنم. میبینم که دوستان قصد دارند یک رفتار اشتباه را نقد کنند ولی ناخواسته، از طرف مقابل با تمسخر و توهین یاد میکنند. خب معلوم است آن فرد و همفکرانش وقتی این محتوا و این رفتار را ببینند، بدشان میآید و از این فضاها فاصله میگیرند.
*(نسل z ایرانی)
بارها پیش آمده که مخاطب کانالم با مباحثی که مطرح میشود، تغییر نگاه میدهد. بعد در خصوصی به من پیام میدهد، میگوید: «میشود مرا در یکی از این کانالهای همفکر خودتان که میگویید راست میگویند، عضو کنید؟ میخواهم ببینم چه میگویند.» اینجا کار برایم سخت میشود. با توجه به اینکه خودم هم از بعضی مطالب این کانالها اذیت میشوم، چطور میتوانم به این افراد معرفیشان کنم؟
بنابراین توصیهام به این دوستان این است که صادقانه و بیطرف اطلاعرسانی کنید. و بالاتر، قدری هم درونمایه دلسوزی و آگاهیبخشی در این اطلاعرسانیتان باشد. یعنی هدفتان این باشد که واقعیت را به مخاطبِ بیخبر منتقل کنید و به او کمک کنید آگاه شود.
*(باید با نوجوانانی که اطلاعات را فقط از امثال اینترنشنال می گیرند، صبورانه و دلسوزانه حرف بزنیم)
*به صورت مصداقی از تجربیاتی که در کلاس با بچهها دارید، برایمان میگویید؟
- من در مدارس هم با همین فرمول صداقت، بیطرفی و دلسوزی با شاگردانم رفتار میکنم و به لطف خدا همیشه تاثیر مثبت داشته. یعنی بچههایی که صددرصد مخالف بودند، طی بازه یکساله زیر و رو شدهاند. همیشه سرِ صبر، نظرات تند و حتی بیاحترامیهای بچهها را میشنوم و بعد از اینکه آرام میشوند، میگویم: باشه. حق با شماست. من هم هیچ دفاعی ندارم. اما حرفم اینه که از دو طرف همهچیز رو بشنوید، بعد قضاوت کنید. شما از اون طرف، به منبع اطلاعات دسترسی دارید. وظیفه من اینه که اطلاعات این طرف رو به شما بدم. بشنوید و اینها رو کنار هم بذارید و با فکر، تصمیم بگیرید.
وقتی حقایق را با یک زبان نرم و با محبت برایشان تشریح میکنم، آرامآرام گارد بچهها باز میشود و میگویند: «خانم! ما هیچکدوم از اینها رو نمیدونستیم. چرا کسی تا به حال اینها رو به ما نگفته بود؟»...
میدانید، درحالیکه شرایط بچههای ما به لحاظ شستوشوی مغزی توسط رسانههای معاند و فضای مجازی واقعا خراب است، بسیاری از معلمها اصلاً دوست ندارند وارد چالش شوند. این همکاران عزیز، یا از توهینهای بچهها میترسند یا اینکه سواد و اطلاعات کافی ندارند و نگرانند در مقابل سؤالات و شبهههای بچهها کم بیاورند. به همین دلیل، ترجیح میدهند یک درس ساده بدهند و از کلاس خارج شوند.
چند روز قبل یک آقای معلم میگفت: «ما خیلی سختمان است که با بچهها وارد بحث بشویم به این دلیل که خیلی بیادبی و بیاحترامی میکنند.» در جواب ایشان گفتم: مگر نمیگوییم معلمی شغل انبیاست؟ مگر تمام انبیا تا پیامبر خودمان، برای معرفی و نشر حق، انواع آزار و اذیتها از طرف مردم را به جان نخریدند؟ خب، ماموریت ما هم ادامه همین مسیر است. ما هم گاهی لازم است از خودمان بگذریم برای هدایت شاگردانمان.
به این همکار محترم گفتم: مسلماً اگر من به مدارس مذهبی بروم، کارم خیلی آسانتر است چون هرچه بگویم، شاگردانم تأیید میکنند. احترامم هم حفظ میشود. اما مدارسی رفتم که بعد از کلاس، از شدت فشار روحی که متحمل شدم و توهینهایی که شنیدم، گریه کردم. اما میدان را خالی نکردم. در مقابل بیادبیها و بیاحترامیهای بچهها، از راه دوستی وارد شدم و با محبت، اطلاعات درست را به آنها ارائه دادم. و به لطف خدا تا امروز هم نشده که نتیجه نگیرم. بنابراین، به نظرم میرسد که برخی از ما معلمها در این زمینه، عافیتطلب هستیم و نمیخواهیم خودمان را به زحمت و دردسر بیندازیم.
*و صحبت پایانی؟
- یکی از مشکلات این است که برخی از ما که دوست داریم از دین و اعتقاداتمان دفاع کنیم، به لوازم این کار، مجهز نیستیم. به همین دلیل تا شروع به بحث میکنیم، در مقابل بیاحترامی طرف مقابل، خودمان هم دچار خشم و پرخاشگری میشویم. درحالیکه قرآن و حدیث به ما میگوید: «جدل نکنید حتی اگر حق با شما باشد.» یعنی ما آداب معرفی معروف و مبارزه با منکر را آموزش ندیدهایم. بارها دانشآموزان به من گفتهاند: «خانم! شما اولین کسی هستید که اجازه دادید ما حرف بزنیم و حاضر شدید حرفهایمان را بشنوید. هر معلمی میآید، یا با ما بد برخورد میکند یا نمیگذارد حرف بزنیم.»
ببینید، همه انسانها تشنه احترام و محبت هستند و بسیاری از کینهها و عقدهها از نقطهای شروع شده که آن فرد، تخریب شده است. بنابراین تمام حرف من این است که بدانیم در جامعه امروز ما فقط اخلاق، محبت، دلسوزی و دستگیری، جواب میدهد. این، نگاهی است که من تلاش دارم گسترش دهم. نگاهی که اساس آن، دوستی و محبت است و ریشهای کاملا اسلامی دارد. همان دوستی و محبتی که باعث میشود انسانها نسبت به هم حساس شوند و دیگر کسی نگوید: «آمریکا و اسرائیل فقط نظامی میزنند.» خب نظامی هم، انسان است. خانواده دارد، فرزند دارد، فرزندش منتظر اوست. نظامی مگر همسایه و همشهری و هموطن ما نیست؟ پس شما چطور نسبت به او بیحس هستید؟
به همین دلیل است که من خیلی اصرار دارم به آدمها تلنگر بزنم. مثلا در کلاس با بچهها حرف میزنم و میگویم: چطور ممکن است شما ببینید در کشوری دارند هزاران بچه بیگناه را میکشند ولی چون جمهوری اسلامی دارد از آن کشور طرفداری میکند، بگویید من نسبت به آنها حسی ندارم؟ من اصلاً کاری به سیاست و این چیزها ندارم. بروید بررسی کنید که چرا قلبتان این شکلی شده. چرا قلبتان از رنج انسانهای بیپناه، به درد نمیآید؟ به نظرتان چنین قلبی، ترسناک نیست؟...
باطن بچهها، پاک است. تجربه به من نشان داده وقتی هدفتان، آگاهیبخشی باشد و با سلاح محبت سراغشان بروید، شما را میپذیرند، به حرفهایتان فکر میکنند و آرامآرام میتوانید تغییر را در آنها ببینید...
پایان پیام/
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.
#اعتراضات_فرانسه
#شی_سخت_دفاعی
#سرکوب_دانشآموزان











