چرا اصلاحطلبان قواعد مذاکره را رعایت نمیکنند؟

اصلاحطلبان و اعتدالیون همواره مدعی هستند که زبان دنیا را خوب بلدند اما در عمل قواعد دیپلماتیک را زیر پا گذاشته و دستهای مذاکره کنندگان را در برابر دشمن خالی میکنند.
گروه فارسپلاس: مذاکره در سیاست خارجی صرفاً به معنای نشستن دو طرف پشت یک میز نیست؛ مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که هر طرف با اتکا به ظرفیتها و اهرمهای خود، برای گرفتن امتیاز متقابل وارد میدان شود. به همین دلیل، یکی از مهمترین قواعد دیپلماسی آن است که طرف مذاکرهکننده پیش از آغاز گفتوگو، دست خود را خالی نشان ندهد و مؤلفههای قدرت خود را به عنوان ابزار چانهزنی حفظ کند.
با این حال، بخشی از جریان اصلاحطلب در مواجهه با موضوع مذاکره با آمریکا، مسیری متفاوت را دنبال میکند؛ مسیری که به جای تقویت موضع ایران در میز مذاکره، بیشتر بر اثرگذاری بر افکار عمومی داخلی متمرکز است.
ایران را ناگزیر از مذاکره نشان میدهند
نخستین مؤلفه این رویکرد، ارائه تصویری از ایران به عنوان کشوری است که «چارهای جز مذاکره ندارد». در این چارچوب، مذاکره نه یک ابزار برای تأمین منافع ملی، بلکه به یک ضرورت فوری و اجتنابناپذیر تبدیل میشود.
این ادبیات، یک پیام مهم نیز به طرف مقابل منتقل میکند؛ ایران تحت فشار قرار دارد و برای خروج از شرایط موجود به توافق نیازمند است. در چنین شرایطی، طرف مقابل میتواند این برداشت را داشته باشد که افزایش فشار، قدرت چانهزنی بیشتری برای او ایجاد خواهد کرد.
سیاهنمایی و ساختن فوریت کاذب
دومین مسئله، پیوند زدن مذاکره فوری با آینده کشور است؛ به این معنا که اگر مذاکره سریع انجام نشود، شرایط اقتصادی و سیاسی کشور وخیمتر خواهد شد.
بدیهی است تحریم و فشار اقتصادی موضوعاتی واقعی هستند و باید درباره آنها تصمیم کارشناسی گرفت؛ اما تبدیل این مشکلات به ابزاری برای القای «مذاکره به هر قیمت» مسئله دیگری است.
اگر افکار عمومی به این نتیجه برسد که تنها راه عبور از مشکلات، توافق فوری با آمریکا است، همین تصور میتواند به بخشی از اهرم فشار واشنگتن تبدیل شود.
در واقع، وقتی فشار خارجی به اضطراب داخلی تبدیل شود، طرف مقابل دیگر تنها از تحریم و فشار سیاسی استفاده نمیکند؛ بلکه میتواند از بازتاب این فشار در فضای داخلی ایران نیز برای افزایش مطالبات خود بهره بگیرد.
نقاط قوت کشور را چرا باید پیشاپیش بیارزش کرد؟
سومین مسئله، نحوه برخورد با مؤلفههای قدرت ایران است. برنامه هستهای، توان موشکی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، از جمله موضوعاتی هستند که در محاسبات امنیتی و مذاکراتی طرف مقابل اهمیت دارند.
در شرایطی که طرف آمریکایی برای رسیدن به توافق درباره موضوعاتی مانند برنامه هستهای و تنگه هرمز، همچنان بر دریافت امتیاز تأکید دارد، منطقی نیست که در داخل کشور همان ابزارهای قدرت، بیاهمیت یا فاقد کارکرد معرفی شوند. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد برنامه هستهای و تنگه هرمز همچنان در مرکز چانهزنی میان تهران و واشنگتن قرار دارند.
مذاکره یعنی امتیازگیری دو طرفه، نه امتیازدهی یکطرفه
مشکل اصلی اینجاست که در بخشی از ادبیات اصلاحطلبان، از مذاکره سخن گفته میشود اما کمتر درباره این پرسش صحبت میشود که ایران در مقابل چه امتیازی باید چه امتیازی دریافت کند؟
مذاکره زمانی به نفع کشور تمام میشود که هر اقدام ایران، پاسخ مشخص و قابل سنجشی از طرف مقابل داشته باشد. حتی پیشنهاد اخیر ایران درباره تنگه هرمز نیز بر همین منطق تنظیم شده بود؛ بازگشایی مسیر دریایی در برابر اقداماتی از سوی آمریکا مانند رفع محاصره، آزادسازی داراییها و کاهش تحریمها.
بنابراین مسئله اصلی، اصل مذاکره نیست؛ نحوه ورود به مذاکره است.
بازی در زمین چه کسی؟
اگر جریانی در داخل، همزمان ایران را نیازمند مذاکره فوری معرفی کند، از وخامت اوضاع در صورت عدم توافق سخن بگوید و مؤلفههای قدرت کشور را نیز کمارزش جلوه دهد، نتیجه عملی چنین روایتی میتواند کاهش قدرت چانهزنی ایران باشد.
در دیپلماسی، مذاکرهکننده باید با دست پر وارد شود، نه اینکه پیش از رسیدن به میز مذاکره بخشی از برگهای خود را بسوزاند. بنابراین نقد اصلی به این رویکرد آن است که به جای تقویت دست مذاکرهکننده ایرانی، در حال تضعیف آن در افکار عمومی است.
از این منظر، اصلاحطلبان اگر واقعاً به دنبال مذاکره برای تأمین منافع ملی هستند، باید به جای القای «ناگزیری از مذاکره»، بر مذاکره متوازن، اجرای تعهدات متقابل، گرفتن تضمین و حفظ مؤلفههای قدرت کشور تأکید کنند؛ چراکه دیپلماسی، هنر امتیاز گرفتن در برابر امتیاز دادن است، نه تبدیل شدن به مسیری یکطرفه برای واگذاری امتیاز.
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.
#بدیم_بره
#ایران
#اصلاحات
#مذاکره
#توافق











