در محاسبه جنگ، شبکه کابل های زیرآب را فراموش نکنید

اهمیت تنگه هرمز را نمیتوان تنها با حجم نفت عبوری، تعداد نفتکشها و جایگاه آن در بازار جهانی انرژی سنجید. جهان امروز، افزون بر وابستگی به جریان انرژی، به شبکهای گسترده از زیرساختهای ارتباطی متکی است که بخش مهمی از آن در بستر دریاها قرار دارد.
به گزارش سراج24؛علی حسن حیدری، کارشناس و تحلیلگر امور سیاسی و بین الملل، نوشت: کابلهای زیردریایی فیبر نوری، ارتباط میان قارهها را برقرار میکنند و انتقال داده، خدمات مالی، ارتباطات بینالمللی و بخش مهمی از فعالیت اقتصاد دیجیتال به آنها وابسته است. از این منظر، طرح موضوع کابلهای زیردریایی در پیرامون تنگه هرمز، توجه را به بُعدی کمتر دیدهشده از اهمیت راهبردی این منطقه یعنی پیوند جغرافیای خلیج فارس با شریانهای ارتباطی اقتصاد جهانی، جلب میکند.
این کابلها صرفاً ابزارهایی فنی برای انتقال اینترنت نیستند؛ بخشی از زیرساختی هستند که بانکها، شرکتهای بزرگ، مراکز داده، کسبوکارهای بینالمللی و میلیونها کاربر به آن وابستگی دارند. هرچند مسیرهای زمینی، ماهوارهای و دریایی متعددی در شبکه جهانی ارتباطات وجود دارد و اختلال در یک کابل لزوماً به قطع گسترده ارتباطات منجر نمیشود، اهمیت این زیرساختها انکارناپذیر است. مسئله اصلی، نه ادعای توقف اینترنت جهان، بلکه شناخت میزان وابستگی اقتصادها به شبکههایی است که پایداری آنها برای تجارت، سرمایهگذاری و استمرار خدمات حیاتی اهمیت دارد
جایگاه خلیج فارس نیز از همین زاویه قابل فهمتر میشود. کشورهای ساحلی منطقه، علاوه بر صادرات انرژی و تجارت دریایی، در حال گسترش اقتصاد دیجیتال، خدمات مالی، مراکز داده و ارتباطات فرامرزی هستند. این روند، ثبات زیرساختهای ارتباطی را به بخشی از امنیت اقتصادی آنها تبدیل کرده است. بنابراین، هرگونه بحران در محیط راهبردی خلیج فارس ممکن است، متناسب با دامنه و محل اختلال، پیامدهایی فراتر از میدان نظامی داشته باشد و بر محاسبات اقتصادی، اعتماد تجاری و هزینههای فعالیت شرکتها اثر بگذارد. امنیت هرمز را نمیتوان فقط از دریچه نفت و ناوهای جنگی دید؛ این منطقه در مجاورت شبکهای از منافع بههمپیوسته قرار دارد که دامنه آن تا اقتصاد دیجیتال امتداد مییابد
در چنین شرایطی، هشدار جمهوری اسلامی ایران درباره زیرساختهای حساس منطقه را باید در چارچوب گستردهتر بازدارندگی و محاسبه پیامدهای تشدید تنش بررسی کرد. هر بازیگری که گزینه فشار نظامی یا گسترش درگیری را دنبال میکند، باید هزینههای احتمالی آن را فراتراز عرصه نبرد ارزیابی کند. افزایش تنش میتواند امنیت کشتیرانی، بازار انرژی، بیمه حمل و نقل و اطمینان سرمایهگذاران را تحت تأثیر قرار دهد و همزمان نگرانیهایی درباره پایداری زیرساختهای ارتباطی ایجاد کند. این واقعیت، اهمیت محاسبه همه پیامدهای بحران را یادآور میشود؛ از آن جهت که امنیت منطقه به مجموعهای از زیرساختها و منافع وابسته است که اختلال در هر بخش از آنها میتواند هزینههایی فراتر از محدوده جغرافیایی حادثه ایجاد کند
در این میان، یک اصل مهم وجود دارد؛ امنیت منطقهای را نمیتوان بهصورت یکطرفه تعریف کرد. کشورهایی که از ثبات مسیرهای انرژی، تجارت دریایی و شبکههای ارتباطی سود میبرند، نمیتوانند پیامدهای تشدید تنش را صرفاً متوجه طرف مقابل بدانند. البته این گزاره به معنای یکسانبودن مسئولیت همه بازیگران یا اجتنابناپذیربودن آسیب به زیرساختها نیست؛ بلکه بر ضرورت توجه به رابطه میان اقدامات سیاسی و نظامی و هزینههای متقابل آنها تأکید دارد. اگر هدف، حفاظت از منافع اقتصادی و ارتباطی کشورهای منطقه است، راهحل پایدار را باید در جلوگیری از گسترش درگیری، احترام به امنیت متقابل و ایجاد سازوکارهای مشترک برای حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی جستوجو کرد.
در نهایت، اهمیت کابلهای زیردریایی در پیرامون تنگه هرمز، فرصتی برای بازنگری در تعریف قدرت و امنیت در جهان امروز فراهم میکند. قدرت راهبردی تنها با توان نظامی یا سهم در بازار انرژی سنجیده نمیشود؛ موقعیت جغرافیایی، نقش در شبکههای حیاتی و توان مدیریت بحران نیز در محاسبات بینالمللی اهمیت دارند. پیام اصلی این است که هرمز فقط گذرگاه نفت نیست؛ بخشی از محیط راهبردیای است که ثبات آن با منافع اقتصادی و ارتباطی طیف گستردهای از کشورها پیوند خورده است. هر محاسبهای که این وابستگیها را نادیده بگیرد، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. بازدارندگی مؤثر نیز زمانی اعتبار بیشتری پیدا میکند که بر شناخت دقیق واقعیتها، درک هزینههای متقابل و جلوگیری از گسترش بحران استوار باشد
بنابراین اگر فردا در خلیج فارس بحرانی رخ دهد، نخستین پرسش افکار عمومی احتمالاً این خواهد بود که قیمت نفت چه میشود و عبور نفتکشها چه سرنوشتی پیدا میکند. اما پرسش مهم دیگری نیز وجود دارد که معمولاً دیرتر به ذهن میرسد: ارتباطات بانکی، مبادلات دیجیتال، خدمات ابری و شبکههای ارتباطی کشورهای منطقه تا چه اندازه از ثبات زیرساختهای دریایی تأثیر میپذیرند؟ این پرسش، ما را با واقعیتی روبهرو میکند که در تحلیلهای رایج از تنگه هرمز کمتر دیده میشود؛ هرمز فقط گذرگاه انرژی نیست، بلکه در مجاورت شبکهای از زیرساختهای ارتباطی قرار دارد که اقتصاد دیجیتال جهان به آن وابسته است. به همین دلیل، فهم اهمیت امروز این آبراه بدون توجه به تحولات فناوری و پیوندهای تازه اقتصاد جهانی، تصویری ناقص از جایگاه راهبردی آن به دست میدهد.











