چرخه باطل مذاکره

بازنگری در راهبرد مذاکره با آمریکا؛ ضرورت پایاندادن به چرخه بیهزینه تجاوز و دیپلماسی فرسایشی
اعراب حاشیه خلیج فارس که امروز برای حفظ جمهوری اسلامی ایران پای میز مذاکره اینگونه تلاش میکنند، همان کشورهایی هستند که در موضوعاتی نظیر آزادی خلبانان ما، مطابق خواستههای آمریکا عمل میکنند؛ کشورهایی که از خاک و حریم جغرافیایی برخی از آنها بارها برای تجاوز به خاک ایران استفاده شده است و با وجود چنین سابقهای، همچنان میزبان نیروها و زیرساختهای نظامی آمریکای متجاوز هستند.
در سوی دیگر، پاکستان نیز بهعنوان کشوری همسایه، با اقداماتی نظیر مسدودکردن مرزهای زمینی با ایران، در مسیر اعمال فشار بر تهران قرار گرفته است. مجموعه این رفتارها این پرسش اساسی را مطرح میکند که آیا مسیر کنونی مذاکره، با چنین بازیگرانی و در چنین شرایطی، واقعاً میتواند منافع ملی و امنیت پایدار ایران را تأمین کند یا آنکه به چرخهای مضر، فرسایشی و بیثمر تبدیل شده است که باید در مبانی و ادامه آن تجدیدنظر جدی صورت گیرد؟
ایالات متحده آمریکا در سه مقطع، در میانه مذاکرات با ایران، به کشورمان حمله کرده است؛ حملاتی که یکی از آنها پس از دستیابی به تفاهمنامهای صورت گرفت که خود آمریکا نیز آن را پذیرفته بود.
پیامد مذاکرات، شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان، کودکان و مردم ایران و تخریب بخشی از سرمایهها و زیرساختهای جمهوری اسلامی ایران بوده است. چنین تجربهای، پرسشی بنیادین درباره اعتبار تعهدات آمریکا و کارآمدی سازوکارهای دیپلماتیک موجود مطرح میکند: چگونه میتوان از یکسو به مذاکره ادامه داد و از سوی دیگر، در برابر تکرار حملات نظامی در میانه یا بعداز همان فرایند دیپلماتیک، تضمین مؤثری برای امنیت کشور ارائه نکرد؟
ادامه این چرخه، بدون تحمیل هزینهای متناسب به طرف متجاوز، میتواند این پیام را به دشمن منتقل کند که امکان حمله به ایران، ترور رهبر و فرماندهان، هدف قراردادن مسئولان و به شهادت رساندن شهروندان وجود دارد و پس از آن نیز میتوان با طرح مجدد مذاکره و ورود به دور باطل آتشبس، گفتوگو و جنگ، از پرداخت هزینه واقعی اقدامات انجامشده اجتناب کرد. اگر چنین برداشتی در محاسبات راهبردی دشمن تثبیت شود، مسئله دیگر صرفاً شکست یک مذاکره یا فروپاشی یک تفاهمنامه نخواهد بود؛ بلکه با شکلگیری الگویی خطرناک از تجاوز کمهزینه مواجه خواهیم شد که میتواند امنیت ملی ایران را با تهدیدی مستمر روبهرو سازد.
اگر دشمن به این باور برسد که میتواند رهبر، فرماندهان، مسئولان و مردم ایران را هدف قرار دهد و سپس با استفاده از ابزار مذاکره و آتشبس، از دریافت پاسخ متناسب و بازدارنده در امان بماند، چنین رفتاری بهتدریج در محاسبات او به یک الگوی تکرارپذیر تبدیل خواهد شد. در این صورت، هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که این چرخه در مرحله بعدی تکرار نشود؛ بلکه این احتمال وجود دارد که تا پایان دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ نیز، در صورت استمرار همین محاسبات و نبود تغییر مؤثر در هزینههای تجاوز، الگوی ترور، حمله، مذاکره و آتشبس همچنان تداوم یابد.
از این منظر، مسئله صرفاً چگونگی پایاندادن به یک بحران مقطعی نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیلشدن تجاوز نظامی به ابزاری عادی برای پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی آمریکا علیه ایران است.
تجربه تاریخی و بررسی رفتار ایالات متحده در پنج سال گذشته، ضرورت بازنگری در میزان اتکای راهبردی به توافقهای سیاسی با واشنگتن را برجسته میکند. آمریکا نهتنها از توافق هستهای پیشین خارج شد، بلکه سابقه خروج از توافقها و تغییر یکجانبه تعهدات در پنج سال اخیر با متحدان خود را نیز در کارنامه سیاست خارجیاش دارد. بر این اساس، نمیتوان صرف امضای توافق، صدور بیانیه یا دستیابی به تفاهم سیاسی را تضمینی کافی برای جلوگیری از تکرار فشارها و اقدامات خصمانه دانست.
مسئله اصلی آن است که توافقی که فاقد ضمانت اجرایی مؤثر باشد و نقض آن هزینهای متناسب برای طرف ناقض ایجاد نکند، نمیتواند بهتنهایی امنیت پایدار ایران را تضمین کند.
در چنین شرایطی، این دیدگاه مطرح است که دولت ترامپ، در چارچوب راهبرد فشار حداکثری و استفاده همزمان از ابزارهای نظامی و دیپلماتیک، بیش از آنکه به توافقی پایدار و متوازن پایبند باشد، از مذاکره بهعنوان یکی از ابزارهای مدیریت بحران و پیشبرد اهداف خود استفاده میکند. از این منظر آمریکا زمانی در محاسبات خود با محدودیت جدی مواجه خواهد شد که دریابد ادامه ماجراجویی علیه ایران، برخلاف تصور پیشین، با هزینههای راهبردی قابلتوجه و پیامدهایی بازدارنده همراه است.
بنابراین، اگر قرار باشد هر حمله با دعوت مجدد به مذاکره پایان یابد، بدون آنکه تغییری اساسی در محاسبات طرف متجاوز ایجاد شود، نمیتوان انتظار داشت که چرخه تهدید و تجاوز بهطور پایدار متوقف شود.
بر همین اساس، اگر دشمن بار دیگر دست به ماجراجویی نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران بزند، باید به این جمعبندی برسد که چنین اقدامی با پیامدهایی جدی، متناسب و بازدارنده مواجه خواهد شد؛ بهگونهای که امکان تکرار آسان و کمهزینه آن از محاسبات راهبردیاش خارج شود. هدف از چنین رویکردی، جلوگیری از عادیشدن تجاوز، حفظ امنیت ملی و صیانت از جان رهبران، فرماندهان، مسئولان و مردم ایران است. این مسئله باید در چارچوب یک راهبرد جامع، مبتنی بر محاسبات دقیق نظامی و امنیتی، مورد توجه قرار گیرد تا تصمیمهای طرف مقابل با درنظرگرفتن هزینههای واقعی هرگونه اقدام خصمانه اتخاذ شود.
پیام این رویکرد برای سایر کشورهای جهان نیز روشن است: هیچ کشوری نباید تصور کند که مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم در تجاوز علیه ایران، در اختیار قراردادن خاک و زیرساختهای خود به نیروهای متجاوز یا همراهی با اقدامات خصمانه، بدون پیامد خواهد ماند. اگر قرار است بازدارندگی مؤثر شکل بگیرد، باید این تصور از میان برود که میتوان امنیت و حاکمیت ایران را هدف قرار داد و سپس با بازگشت به میز مذاکره، از پاسخگویی نسبت به پیامدهای آن اجتناب کرد.
در نهایت، مسئله اصلی پیش روی سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، بازنگری جدی در چرخهای است که در آن مذاکره بدون تضمین، توافق بدون ضمانت اجرایی و آتشبس بدون تغییر در محاسبات طرف متجاوز، بارها تکرار میشود. از این منظر، ادامه چنین مسیری بدون بازتعریف شروط مذاکره و بدون ایجاد بازدارندگی معتبر، میتواند به تداوم تهدیدها و افزایش آسیبپذیری کشور منجر شود.
مرتضی امیری
#ایران #رهبر_شهید #مذاکره #جنگ #مقاومت #ایران_قوی
#انتقام #تنگه_هرمز #باید_برخاست #اسرائیل #آمریکا #ترامپ #توافق











