وقتی بلاگرها بازیگر شناختی میشوند

باشگاه خبرنگاران جوان - انتخابات ۹۶ بود که یکباره بلاگرهای سبک زندگی و سوییتهومهای خانهدار رنگ بنفش را توی عکسهایشان ریختند تا فعالیت سیاسی انتخاباتی به خودشان بگیرند. آن وقت رژ لب بنفش و شال و روسری و سفره و دسر بنفش دیگر یک اکسسوری و وسیله ساده توی عکسهایشان نبود. یک تبلیغ و نشان سیاسی بود که داشت با مخاطب صحبت میکرد و او را دعوت به یک جریان سیاسی میکرد. بعدها در سندهای سواد رسانهای و جنگشناختی گزارش اتحادیه اروپا هم آمد که این افراد چون با روزمره مردم سروکار دارند و پوشش خوب و پراکندهای از مخاطبان را شامل میشوند، میتوانند گزینههای خوبی برای القاهای پیامهای مختلف باشند.
این به معنی آن نیست که بلاگرها از سیاستمداران و شخصیتهای سیاسی و اندیشهای بیشتر میفهمند، بلکه به این معنی است که بر افکار عمومی جامعه تأثیر بیشتری میگذارند، حتی اگر سواد سیاسی و بار علمی چندانی نداشته باشند. این حرف شاید در سال ۹۶ و یا حتی ۲۰۲۰ میلادی که این مستندات نوشته شد، مبحث علمی و انتزاعیتری به نظر میرسید، اما در جامعه ایرانی، بهخصوص بعد از سال ۱۴۰۱، عینیت بیشتری پیدا کرده است و کاملاً ملموس بوده. در جامعهای که بلاگرها در آن حیثیت اجتماعی و حتی مرجعیت و توانایی تغییرات نرم دارند، حتی در حوزههای سادهتر میتوان برای حوزههای سختتر نیز از آنها بهره گرفت.
موضوعی را تبدیل به بحث روز کرد و یا حتی یک قبح اجتماعی را بهراحتی نرمالیزه کرد. میشود یک قطعه موسیقی را به همه خانهها و ماشینها برد یا یک خوراکی ساده را با در اختیار داشتن شبکه و دومینوی جانماندنها و تولیدات ترندی، آن را به پرفروشترین اقلام یک برهه زمانی تبدیل کرد. مثل اتفاقی که برای نوشیدنی ماچا یا عروسک لبوبو افتاد. موضوعات فرهنگی و سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما بسیاری از اوقات آنچه به شکل زیرپوستی و زیرمتن در محتواهای روزمره و گهگاه بیربط سیاسی در این قبیل تولیدات در حال رخدادن است، اهمیت بیشتری نسبت به پوسته رویی دارد که در دیماه ۱۴۰۴ نیز شاهد آن بودیم.
از دعوت به پیادهروی یک صفحه مربوط به یک رژیم غذایی تا فعالیتهای مشوقانه یک کافیشاپ زنجیرهای برای کودتاچیان، از مثالهای روشنی است که شاهدیم فعالان زیرپوستی هرگاه آبوهوا را مناسب فعالیت جنس دومشان دیدهاند، روپوستیتر حرکت کردهاند و موجب تحریک و دعوت به شورش بیشتری در جهت آشوب و ناامنیها و انجام پروژههای ازپیشتعیینشدهاند.
آنالیز محتوای شبکههای اجتماعی، ولو در محتواهای بهظاهر بیربط نسبت به حکمرانی، امنیتی، سیاسی یکی از مهمترین اتفاقاتی است که باید رخ دهد، چرا که جهتدهی افکار عمومی جامعه ایرانی، ولو بخشی از آن را به همراه خواهد داشت و آن را پیشبینیپذیر و قابلمدیریت میکند. منظور امنیتیکردن ماجرا نیست. بلکه سادهانگاری و سادهسازی را باید کنار گذاشت.
چه شد که بعد از هشت ماه تعطیلی مدارس کشور و حالا بازگشایی آن در مهرماه، یکباره کمپین استعفای معلمان در فضای شبکههای اجتماعی ترند میشود؟ آیا معلمان یکباره همراه با بازگشایی مدارس متوجه حقوق ناکافی شدهاند؟ با بررسی برخی از این چهرههای بهاصطلاح مستعفی در چند روز اخیر توسط خود کاربران شبکه اجتماعی ثابت شد که سالهاست معلمی را کنار گذاشتهاند و بیشتر فعال شبکه اجتماعی و بلاگرند تا معلم.
البته این موضوع منافی این نیست که باید وضعیت معلمان کشور، بهخصوص حقالتدریس، بهبود پیدا کند؛ چرا که معلم و مدرسه مهمترین و تعیینکنندهترین هسته آموزشیوپرورشی کشور است و هرگونه سرمایهگذاری و رسیدگی به آن، سرمایهگذاری مثبت در جهت رشد و تقویت کشور است.
حتی تولید محتواهای مبتذل همجنسبازانه با روپوش مدرسه، آن هم با این حجم گسترده و تبلیغاتی در این ایام، چیزی جز یک پروژه فرهنگی و تخریبی میتواند باشد؟ هواشناس خارجنشین فارسیزبان هر بار تودههای بارشیاش را چرا با فرازونشیبهای جنگ تحمیلشده به ایران تنظیم میکند؟ این زبان استعاری اتفاقی است؟
از روزی که آشپز مشهور اینستاگرامی در دیماه ۱۴۰۱ در سالگرد شهادت حاجقاسم تصمیم گرفت غذایی را به کنایه درست کند، حالا بیش از سه سال میگذرد. بلاگرها در سطح شبکههای اجتماعی دیگر بلاگر نیستند و دیگر اهانتهای زیرپوستی محتواهای آنان نیست؛ بلکه سازماندهی و القای آن چیزی است که قرار است به جامعه ایرانی خورانده شود و همراستای آنچه اینترنشنال با دروغ بزرگ تزریق میکند. او آرام و بیسروصدا محتوایش را مثل سم تدریجی میخوراند.
منبع: فرهیختگان











