آقا غضنفر

آقا غضنفر تصویر واقعی یک مرد ایرانی بود. انگار بازنمایی از آقا ماشاالله در سریال «خانهبهدوش» و یا آقا هاشم در «متهم گریخت» باشد؛ مردهایی که تمام لحظههای زندگیشان صرف خوشحال کردن خانوادهشان میشود. تمام اهدافشان در چهارچوب خانه و خانواده تعریف میشود.
بزرگترین هدفشان خوب تربیت شدن و بزرگ شدن بچههایشان است و خوب بلدند بچهها را اهل تلف نکردن وقتشان، سحرخیزی و حساب و کتاب برای مال حلال بار بیاورند.
آقا غضنفر روزی خانواده را از راه لولهکشی درمیآورد و از آنجا که هم منصف بود و هم وجدان کاری بالایی داشت، این روزها تماسهای زیادی از مشتریهایش دارد که همه را خانواده جواب میدهند!
غیر از این، خانوادهدوستی بسیار هم وطندوست بود. اصلاً به زعم من خانوادهدوستی پیشنیاز وطنپرستی است. تا اهل خانوادهات را عاشقانه دوست نداشته باشی، اهالی وطنت که خانواده بزرگتر تو هستند را دوست نخواهی داشت.
خواهرش میگفت: «سر یه اختلاف خانوادگی از نسل گذشتهمون تو دادگاه به ناحق رای دادن. به ناحق هم اجازه حرف زدن بهش ندادن. اما بعد از اون یکبار نشنیدم بیاد به نظام و میهنش لگد بزنه. خطای یک عامل نظام رو پای کل نظام نگذاشت. اینجوری وطنپرست بود.»
و بعد ادامه داد: «یه ویژگی دیگه هم که داشت این بود که خیلی خدمت میکرد به مادرم. اونقدر زیاد که مادر آلزایمری من که هیچکس رو به یاد نمیآره، وقتی تو روزهای خاکسپاری عکسش رو دید گفت من رو هم بُکُشید.»
من فکر میکنم همه اینها دلیل محکمی بود تا آقا غضنفر را بخرند. از بین همه آدمهای عادی به چشم بیاید و یک روز پیش از ظهر، قبل از رسیدن به محل کار، توی راه با ترکش موشک اسرائیلی-آمریکایی به شهادت برسد.
نویسنده: زینب فرهمند
#ایران #جنگ #جانفدا











