می خواهم جهان «فرشتهها» را ببیند

بابک خواجه پاشا، کارگردان «سرزمین فرشته ها» نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۷ معتقد است، گذر از لابی ها در سینمای جهان راحت نیست. ما پای حرف هایش درباره فرشته ها ، سینما، جنگ و وطن نشستیم.
مصطفی قاسمیان: میان پروانگی بر فرش قرمز جشنوارهها و ایستادن زیر آتش در قامت یک سرباز، برای بابک خواجهپاشا تنها یک خط پیوند وجود دارد؛ «مسئولیت در برابر وطن و روایت انسانی». فیلم او «سرزمین فرشته ها» چهارشنبه گذشته به طور رسمی از سوی ایران به اسکار ۲۰۲۷ معرفی شد؛ اثری که میخواهد صدای مظلومیت و امید را با لحنی ایرانی به گوش مخاطب جهانی برساند. در یکی از همین روزها بابک خواجه پاشا به لطف، دعوت ما را برای حضور در تحریریه «خراسان» پذیرفت. با او صریح و بیتعارف از «سرزمین فرشته ها» شروع کردیم و تا مرز باریک سینمای تجاری، غیرت ملی، و ضرورت نبرد در جنگ تصویر و روایت گفت وشنود کردیم.
«سرزمین فرشتهها» در جشنواره فیلم فجر سروصدای زیادی کرد و بازیگر اصلی آن هم جایزه گرفت. ابتدا تصور میشد بعد از جشنواره اکران شود، اما این اتفاق نیفتاد و گفته شد قرار است فیلم پخش بینالمللی داشته باشد، اما حدود ۷-۸ ماه از آن زمان گذشته و حضور بینالمللی فیلم هم گسترده نبود. چرا این اتفاق نیفتاد؟
بخشی از جشنوارهها در اسفند و فروردین بودند و بخشی هم در خرداد. خودم در زمان جنگ، دغدغه زیادی نسبت به سینما نداشتم، اما پخشکننده عزیزمان بسیار خوب کار کرده. در ۴ ماه آینده، فیلم در ۵ جشنواره پذیرفته شده و جشنوارههای دیگری هم در پیش داریم. ما هم نمیخواستیم فیلم را به هر جشنوارهای بفرستیم. بخش زیادی از جشنوارههای مهمتر در اکتبر برگزار میشوند؛ یعنی حدود اواخر مهر و اوایل آبان. هنوز بسیاری از آنها برگزار نشدهاند یا ترکیب آثارشان را اعلام نکردهاند. بنابراین باید صبر کنیم تا نتایج مشخص شود.
به نظر میرسد در یکی، دو سال اخیر فیلمهایی درباره فلسطین و کودکان فلسطینی بیشتر مورد توجه جشنوارههای جهانی قرار گرفته که نمونه شاخص آن «صدای هند رجب» است. با توجه به موضوع فیلم شما، فکر میکنید این مسئله میتواند به دیده شدن «سرزمین فرشتهها» کمک کند؟
چند فیلم معدود بیشتر تولید نشدهاند و اگر همان تعداد محدود را هم اجازه ندهند تولید شود، مسئله خیلی روشن میشود. بالاخره باید در یک یا دو مورد اجازه بدهند تا این آثار نفس بکشند و سینما نباید به جایی برسد که بگوییم همه چیز را بستهاند، اما شک نکنید که در حوزه فلسطین و حتی در بسیاری از حوزههای دیگر، در سینمای دنیا نمیتوانید به راحتی از لابیهای مختلف عبور کنید. این مسیر اصلاً راحت نیست.
فکر میکنید «سرزمین فرشتهها» در ایران میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند؟
ذاتاً دغدغه ما از ساخت این فیلم این بود که بتوانیم با آن حرفی را صادر کنیم. «سرزمین فرشتهها» نگاهی ایرانی دارد. زبان فیلم لزوماً زبان ایرانی نیست، اما نوع روایت را سعی کردم خیلی ایرانی و نرم نگه دارم. قصه فیلم، تلخی دارد، اما نمیخواستم به یک تراژدی محض تبدیل شود. میخواستم قابل دیدن باشد، از ناامیدی رنج نبرد و در محوریت خودش امید داشته باشد. سعی کردم فضای ایرانی در آن وجود داشته باشد، اما دغدغه اصلی ما این بود که فیلم بتواند فعالیت بینالمللی داشته باشد و جهان آن را ببیند.
امید دارید فیلم بفروشد و مثلاً یک میلیون تماشاگر داشته باشد؟ اگرچه یک میلیون نفر نسبت به جمعیت کشور عدد بزرگی نیست.
به نظرم به یک میلیون نفر نمیرسد. بالاخره ذائقه مخاطب امروز با گذشته متفاوت شده و با هر فیلمی همراه نمیشود. مخاطب فیلمهایی از این جنس بسیار زیاد است؛ شاید حتی بیشتر از مخاطبان سینمای کمدی که البته من برای آن هم کاملاً احترام قائلم. اما به نظر میرسد این مخاطبان با سینما قهر کردهاند و کمتر به سالنهای سینما میآیند. من بارها گفتهام اگر دغدغه سینما دارید و درباره سینما حرف میزنید که چرا فلان بازیگر چنین حرفی زده یا چرا فلان فیلمنامه اینطور است، اول بیایید سینما و فیلم ببینید. اگر میخواهید درباره سینما نظر بدهید، باید وارد سینما شوید و آن وقت میتوانید نظر بدهید و تأثیر بگذارید.
اگر موافق باشید برویم سراغ جنگ رمضان. در این روزها، شما از جمله هنرمندانی بودید که خیلی زود وارد عرصه تولید شدید و یکی از نخستین اپیزودهای مجموعه «جنگ رمضان» را ساختید. فکر میکنم تنها فیلمسازی هم بودید که در فصل اول، دو اپیزود داشت. این کار چطور شکل گرفت؟
راستش اصلاً به خوب و بد ماجرا فکر نکردم و آن روز فقط به فکر سربازی بودم. بعد از اتفاقاتی که در کشورمان افتاد، از نظر روحی اصلاً شرایط مناسبی نداشتم؛ حتی برای زندگی کردن. ما اگر مسیرمان فیلمسازی است، سربازی ما هم همین است و راه دیگری نداریم. تنها کاری که میتوانستم بکنم این بود که روز دوم جنگ بروم و فیلم بسازم. عوامل فیلم، خانم کوثری، سایر بازیگران، خانم شهیدی، فیلمبردار خوبمان و همه بچهها همین فکر را داشتند. وگرنه روز دوم یا سوم جنگ اصلاً منطقی نیست که بروید در شرایطی که موشک میزنند، فیلم بسازید.
پس اگر روز دوم جنگ داشتید ضبط میکردید، فیلمنامه اپیزود شما از قبل نوشته شده بود و برای این سریال آن را با جنگ مرتبط کردید. درست است؟
فیلمنامه «مرزبان» را همان شب ساعت هشت شروع کردم و ساعت چهار صبح به دفتر رفتم و شروع کردیم به پیشتولید.
کل اپیزود در یک شب؟
بله، ۸ شب تا ۴ صبح.
چرا این قدر سریع؟
زمان نداشتیم و نمیخواستیم کم بیاوریم. میخواستیم بگوییم هستیم. خیلی از بچهها هم بودند و انگیزه داشتند این کار را انجام بدهند. بعضی وقتها مهم نیست چه اتفاقی برای آدم میافتد. مهم این است که باید آن کار را انجام بدهی. هر چیزی جای خودش و زمانی دارد. سینمای شیک، فرش قرمز و جشنواره هم وقت خودش را دارد، اما وقتی کشور در چنین شرایطی است، گاهی وظیفه من این است که بروم سربازی کنم.
در ایام جنگ و بعد از آن، علاوه بر ساخت اثر، در فضای مجازی هم درباره دفاع از ایران بسیار فعال بودید. درباره این فعالیتها توضیح میدهید؟
من تلاش می کنم سمت درست بایستم. اگر سمت درست، سمت حکومت است، مشکلی نیست. من با امام حسین(ع) و امام رضا(ع) بودن را دوست دارم. اگر این را دیوانگی میدانید، من این جنس دیوانگی را دوست دارم. به نظرم این زیباترین دیوانگی است. من یکسری حرفهایی را که بعضی بچهها میزنند، زمانی که ۱۷- ۱۸ ساله بودم، تجربه کردهام و از آنها عبور کردهام.
در جنگ اخیر نسبت به بحرانهای سالهای گذشته، هنرمندان بیشتری وارد میدان شدند و از ایران دفاع کردند. این تغییر را چطور میبینید؟
به نظرم یک ژن ایرانی در ما وجود دارد که سر وقت خودش کار میکند. اصلاً لازم نیست کسی دستور بدهد؛ خودش کار میکند. بخشی از جامعه ناراحت و گارد گرفته بود، اما وقتی اتفاق دیگری افتاد و کشوری حمله کرد، آن ژن ایرانی فعال شد و خیلیها تصمیمهای منطقی گرفتند. البته این نباید سرپوشی روی کمکاری ما باشد. من فیلمساز و فعال فرهنگی هستم. اگر کسی از آن سر دنیا میآید و روی بچه من تأثیر میگذارد، نمیتوانم فقط مشکل را گردن او بیندازم. من هم مقصرم. جنگ فقط جنگ گلوله نیست. مهمتر از آن جنگ رسانههاست؛ جنگ همین سینما و آثار تلویزیونی است. ما کار نکردیم و آنها توانستند تأثیر بگذارند. نباید این مسئله را رها کنیم. درباره هنرمندانی که از کشور میروند، گارد میگیرند یا واکنشهایی علیه کشورشان نشان میدهند، طبیعتاً آدم ناراحت میشود و دلش میشکند، اما باید کمی هم واکاوی کنیم که چرا این اتفاق افتاده است.











