محاسبات جدید در خلیج فارس: چگونه پکن و مسکو معادلات مربوط به ایران را تغییر دادهاند

باشگاه خبرنگاران جوان - میدلایست مانیتور نوشت: در فضای بسته و پرتنش «وستوینگ» کاخ سفید، سایههای «جنگ دوازدهروزه» که در ژوئن گذشته رخ داد، همچنان بر اتاق وضعیت سنگینی میکند. برای دونالد ترامپ، هدف تغییری نکرده است: همان سهگانه همیشگی؛ توقف کامل غنیسازی ایران، برچیدن برنامه موشکی و قطع پیوندهای محور مقاومت. اما در حالی که واشنگتن سیاست خود را تقریباً بهطور کامل بر اساس ملاحظات امنیتی رژیم صهیونیستی و خواستههای شبکه حامیان مالی صهیونیست تنظیم کرده، واقعیت میدانی—چه در خشکی و چه در دریا—دگرگون شده است. جهان جدیدی شکل گرفته که دیگر تکقطبی نیست؛ نظمی سهقطبی که معادلات را از اساس تغییر داده است.
دولت ترامپ در وضعیتی متناقض گرفتار آمده است: از یکسو احتیاط عملیاتی بدنه سنتی سیاست خارجی آمریکا، و از سوی دیگر فشار سیاسی حامیانی که تسلیم ایران را شرط غیرقابل مذاکره میدانند. سفر اخیر بنیامین نتانیاهو به کاخ سفید—در حالی که سایه حکم بازداشت دیوان کیفری بینالمللی بهدلیل فجایع غزه بر سر او سنگینی میکند—با بالاترین تشریفات دیپلماتیک برگزار شد؛ صحنهای که بیش از هر چیز، همسویی عمیق واشنگتن با تلآویو را آشکار ساخت.
ترامپ نیز بیپرده اعلام کرد: «من به حقوق بینالملل اهمیتی نمیدهم، فقط به اصول اخلاقی خودم پایبندم.» اعترافی کمسابقه که بنیان ایدئولوژیک سیاست خارجی کنونی آمریکا را برملا میکند؛ سیاستی که قانون را تابع اراده قدرت میداند.
عملیات نافرجام ژانویه—برخلاف ادعای تحلیلگران پشتمیزنشین—نه یک «نقشه نابغهوار برای فریب ایران» بود و نه تاکتیکی پیچیده برای آزمودن پدافند تهران. واقعیت این است که برنامهریزان نظامی آمریکا به جمعبندی واقعگرایانهای رسیدند: صحنه عملیاتی خلیج فارس بهطور بنیادین بازطراحی شده است. حضور ناوشکنهای پیشرفته تایپ ۰۵۵ چین و شناورهای اطلاعاتی در دریای عمان عملاً به دوران غافلگیری عملیاتی آمریکا پایان داده است.
دیگر پرسش این نیست که آیا واشنگتن میتواند با فشار و تهدید، ایران را به تسلیم وادارد یا نه؛ پرسش این است که آیا در محیطی که هزینهها بهشدت افزایش یافته و احتمال موفقیت کاهش یافته، اساساً گزینه نظامی مؤثر و اراده سیاسی لازم برای اقدام وجود دارد؟
سپر دریایی جدید
استقرار ناوهای کلاس تایپ ۰۵۵—که از سوی تحلیلگران دریایی بهعنوان قدرتمندترین شناورهای رزمی سطحی جهان توصیف میشوند—صرفاً یک نمایش «آزادی ناوبری» نیست. با استقرار این ناوها و کشتی اطلاعاتی «لیائووانگ-۱» در دریای عمان، ایران به یک نظارت ۲۴ ساعته و فراگیر بر تحرکات نیروی دریایی آمریکا دست یافته است؛ نظارتی که با اتصال به شبکه ماهوارهای «بیدو» چین، توان اطلاعاتی جمهوری اسلامی را به سطح برخی اعضای طراز اول ناتو نزدیک کرده است.
به گفته یکی از مقامات پنتاگون که نخواست نامش فاش شود: «هر جابهجایی ناو هواپیمابر، هر مسیر سوختگیری هوایی و هر تغییر آرایش ناوهای موشکانداز تقریباً بهصورت لحظهای در تهران قابل مشاهده است. ما عنصر غافلگیری را که دههها بر آن تکیه داشتیم، از دست دادهایم.»
برای پکن، این حضور نه ژست ایدئولوژیک است و نه نمایش نمادین؛ بلکه محاسبهای سرد و راهبردی است. ایران حلقه غربی و غیرقابل جایگزین ابتکار «کمربند و راه» و تأمینکننده حیاتی انرژی برای اقتصاد چین است؛ کشوری که پکن اجازه نخواهد داد تحت سلطه غرب قرار گیرد. وزارت خارجه چین نیز در بیانیهای—که هرچند درباره کوبا صادر شد، اما بهروشنی درباره ایران نیز صدق میکند—اعلام کرد: «چین قویاً از ایالات متحده میخواهد تمامی تحریمها را مطابق منشور ملل متحد و حقوق بینالملل فوراً لغو کند.» از منظر پکن، از دست رفتن ایران و پیوستن آن به اردوگاه ناتو، یک فاجعه اقتصادی و ژئوپلیتیک غیرقابل جبران خواهد بود؛ سناریویی که چین آشکارا اجازه وقوع آن را نخواهد داد.
حمایت «نامرئی» روسیه
نقش مسکو، هرچند کمتر از استقرار دریایی چین در معرض دید است، اما به همان اندازه تعیینکننده است. در جریان جنگ دوازدهروزه که زیرساختهای ایران را هدف گرفت، حمایت روسیه فراتر از موضعگیریهای سیاسی بود. زمانی که حملات سایبری اسرائیل و آمریکا شبکه ارتباطی ایران را مختل کرد—عملیاتی پیچیده برای کور کردن ساختار فرماندهی تهران—تیمهای فنی روس ظرف ۴۸ ساعت وارد عمل شدند و در کنار مهندسان ایرانی، زیرساختهای حیاتی را بازسازی کردند.
اگر چین امنیت دریا را تأمین میکند، روسیه امنیت ارتباطات را تضمین میکند. پس از آتشبس ژوئن ۲۰۲۵، پروازهای مداوم هواپیماهای باری نظامی روسیه تجهیزاتی را منتقل کردهاند که منابع اطلاعاتی از آن بهعنوان «توانمندیهای بیسابقه» یاد میکنند؛ از جمله:
- سامانههای پیشرفته پدافند هوایی و قطعات ارتقایافته اس-۴۰۰ برای جایگزینی تجهیزات آسیبدیده
- سامانههای ارتباطی رمزگذاریشده مقاوم در برابر «سونامیهای سایبری»
- ارتقای توان اطلاعات ماهوارهای؛ از جمله پرتاب ماهواره «جامجم ۱» با موشک «پروتون-ام» روسیه که امکان هماهنگی منطقهای ایران را حتی در شرایط قطع کامل اینترنت فراهم میکند
واقعیت جدید
معماری امنیتی منطقه بهسمتی در حال حرکت است که بهطور فزایندهای با منافع آمریکا در تضاد است. هر ماهی که بدون توافق سپری میشود، پیوندهای نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی ایران، چین و روسیه عمیقتر میشود. آنچه ابتدا همکاری تاکتیکی بود، اکنون در حال تبدیل شدن به یک مشارکت راهبردی است؛ ائتلافی که دقیقاً برخلاف هدف تاریخی سیاست آمریکا—یعنی جلوگیری از همگرایی قدرتهای رقیب—شکل گرفته است.
موضع کنونی واشنگتن در مذاکرات—که بیشتر به شروط تسلیم بیقیدوشرط شباهت دارد—با واقعیتی سخت و تغییرناپذیر روبهروست. ایران خود را کشوری مستقل میداند که خارج از نظام مالی تحت رهبری آمریکا عمل میکند و اکنون با اتکاء به پشتوانه فناورانه قدرتهای بزرگ، دیگر ضرورتی برای عقبنشینی نمیبیند.
آنچه دولت آمریکا باید با آن مواجه شود، احتمال تکرار تردید ژانویه است. اگر ترامپ بخواهد، همانگونه که تهدید کرده، برنامه هستهای ایران را «در هم بکوبد»، با ایرانِ گذشته روبهرو نخواهد شد؛ بلکه با کشوری مواجه خواهد بود که زیر چتر اطلاعاتی چین و روسیه فعالیت میکند و هر حرکت دریایی آمریکا را به رویدادی قابل رصد در تهران تبدیل کرده است.
با نزدیک شدن رزمایش مشترک دریایی ایران، چین و روسیه در میانه فوریه، «محور جدید» پیامی روشن به واشنگتن میدهد: خلیج فارس دیگر دریاچه اختصاصی آمریکا نیست و اجرای دستورکاری که از تلآویو دیکته میشود، ممکن است هزینهای فراتر از توان این دولت بر آن تحمیل کند.
پرسشی که اکنون اتاق وضعیت کاخ سفید را آزار میدهد این است: آیا سیاستگذاران آمریکایی این واقعیت جدید را پیش از آزمودن آن خواهند پذیرفت، یا اینکه سایههای جنگ دوازدهروزه با اشباحی بهمراتب هولناکتر همراه خواهد شد؟
12260234
مهمترین اخبار بینالملل











