کاخ سفید در بنبست ایران؛ شکاف در آمریکا بر سر جنگ با ایران

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - اظهارات اخیر استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیسجمهور آمریکا در مذاکرات هستهای، درباره «شگفتزدگی» دونالد ترامپ از ایستادگی ایران در برابر نمایش قدرت نظامی ایالات متحده، تنها یک جمله خبری ساده نبود؛ این سخنان پرده از یک واقعیت مهم در درون ساختار قدرت آمریکا برداشت. وقتی رئیسجمهور آمریکا با لحنی متعجب میپرسد چرا تهران با وجود حجم گسترده فشار نظامی و آرایش کمسابقه نیروهای آمریکایی در منطقه عقبنشینی نکرده است، در واقع از فاصله میان محاسبات اولیه کاخ سفید و واقعیتهای میدانی سخن میگوید.
در ماههای اخیر، افزایش تحرکات نظامی آمریکا در حوزه عملیاتی «فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح ایالات متحده آمریکا» موسوم به سنتکام، استقرار تجهیزات پیشرفته و اعزام ناوها و هواپیماهای بیشتر به منطقه، این تصور را ایجاد کرده بود که واشنگتن در حال آمادهسازی گزینهای سخت علیه تهران است. ذهنیت غالب در حلقه تصمیمسازی ترامپ بر این پایه استوار بود که میتوان با تشدید فشار اقتصادی، نمایش قدرت نظامی و ایجاد فضای رعب، ساختار سیاسی ایران را وادار به عقبنشینی یا حتی دچار فروپاشی کرد؛ الگویی که برخی آن را با تجربه فشار بر ونزوئلا مقایسه میکردند.
اما تحولات میدانی و نوع پاسخ و کنش ایران، بهویژه افزایش انسجام داخلی و تأکید بر بازدارندگی فعال، این محاسبه را با تردید مواجه کرده است. اکنون به نظر میرسد ترامپ و بخشی از اطرافیانش با نوعی شک و سردرگمی روبهرو شدهاند؛ شکافی که نه تنها در کاخ سفید، بلکه در کل ساختار سیاسی آمریکا دیده میشود.
شکاف در حلقه نزدیکان ترامپ؛ از تصور فروپاشی تا واقعیت مقاومت
در اطراف ترامپ دو نگاه متفاوت نسبت به ایران شکل گرفته است. یک طیف همچنان معتقد است که تشدید فشار و افزایش تهدید نظامی میتواند تهران را به پذیرش شروط واشنگتن وادار کند. آنان استدلال میکنند که عقبنشینی در این مقطع، اعتبار بازدارندگی آمریکا را زیر سؤال میبرد.
اما طیفی دیگر با اشاره به واقعیتهای میدانی هشدار میدهد که ایران برخلاف برخی برآوردهای اولیه نه تنها تضعیف نشده، بلکه در برابر فشار خارجی انسجام بیشتری یافته است. این گروه یادآور میشود که ایران کشوری با ساختار سیاسی تثبیتشده، ظرفیتهای دفاعی بومی و شبکه نفوذ منطقهای است و هرگونه اقدام نظامی میتواند به واکنشهای زنجیرهای در منطقه منجر شود که به هیچ عنوان نمیتوان هزینههای آن را برآورد کرد.
در همین چارچوب، مقایسه ایران با ونزوئلا که در برخی محافل مطرح میشد، با تردید جدی روبهرو شده است. رابرت مالی، نماینده پیشین آمریکا در امور ایران، صراحتاً این مقایسه را «توهم» خوانده و تأکید کرده است که ایران را نمیتوان با ونزوئلا یکسان دانست. او یادآور شده است که پیش از جنگ عراق نیز برخی تصور میکردند مداخله آمریکا نمیتواند وضعیتی بدتر ایجاد کند، اما نتیجه آن روند با انتظارات فاصله داشت. مالی همچنین تصریح کرده که دولت ترامپ الزاماً به دنبال دموکراسیسازی در ایران نیست و ارزیابی دقیقی از وضعیت داخلی ایران ندارد، اما تصور فروپاشی سریع را سادهانگارانه میداند.
این هشدارها نشان میدهد حتی در میان چهرههای باسابقه سیاست خارجی آمریکا نیز اجماع روشنی درباره امکان تغییر سریع معادله در ایران وجود ندارد.
کنگره؛ مخالفتهایی که فراتر از خطوط حزبی است
در کنگره آمریکا نیز وضعیت یکپارچه نیست. در حزب جمهوریخواه، چهرههایی مانند رند پال، سناتور ایالت کنتاکی، بارها با مداخلات نظامی جدید مخالفت کرده و هشدار دادهاند که ورود به جنگی تازه در خاورمیانه میتواند تکرار خطاهای گذشته باشد. توماس مسی، نماینده مجلس نمایندگان، نیز بر ضرورت دریافت مجوز رسمی کنگره برای هرگونه اقدام نظامی تأکید کرده است.
در حزب دموکرات، مخالفتها گستردهتر است. کریس مورفی، سناتور ایالت کنتیکت، هشدار داده است که یک درگیری مستقیم با ایران میتواند منطقه را به سوی بیثباتی عمیق سوق دهد. الیزابت وارن، سناتور ایالت ماساچوست، بر ضرورت دیپلماسی و بازگشت به مسیر گفتوگو تأکید کرده و نسبت به پیامدهای انسانی و اقتصادی جنگ هشدار داده است. در مجلس نمایندگان نیز «رو خانا» و «باربارا لی» از جمله چهرههایی هستند که با گسترش اختیارات جنگی دولت مخالفت کردهاند.
این مخالفتها صرفاً اختلاف نظر سیاسی نیست؛ بلکه ریشه در تجربه تاریخی آمریکا دارد. خاطره جنگ عراق همچنان در ذهن بسیاری از قانونگذاران زنده است؛ جنگی که با وعدههای کوتاهمدت آغاز شد و سالها هزینه انسانی و مالی بر جای گذاشت.
اندیشکدهها؛ هشدار درباره معادلهای پرهزینه
در فضای فکری واشنگتن نیز اجماع روشنی برای جنگ دیده نمیشود. اندیشکدههایی، چون شورای روابط خارجی آمریکا، مؤسسه بروکینگز، شورای آتلانتیک و مؤسسه خاورمیانه در تحلیلهای خود بیش از آنکه از ضرورت اقدام نظامی سخن بگویند، بر پیچیدگیهای راهبردی آن تمرکز کردهاند.
در این تحلیلها تأکید میشود که ایران طی سالهای گذشته ساختار بازدارندگی چندلایهای ایجاد کرده و توانسته است در برابر فشار خارجی تابآوری نشان دهد. از نگاه بسیاری از پژوهشگران این مراکز، هرگونه حمله نظامی میتواند به واکنشهای گسترده در خلیج فارس و حتی فراتر از آن منجر شود. همچنین هشدار داده میشود که اختلال در جریان انرژی از تنگه هرمز میتواند بازار جهانی نفت را دچار شوک کند و فشار تورمی را در اقتصادهای غربی افزایش دهد.
در کنار این نگرانیها، احتمال آنکه حمله نظامی انگیزه ایران برای بازنگری در دکترین هستهای خود را افزایش دهد نیز مطرح شده است؛ موضوعی که میتواند نتیجهای معکوس برای اهداف اعلامی واشنگتن داشته باشد.
متحدان منطقهای و نگرانی از آتشی که به خانهشان میرسد
کشورهای منطقهای که در صورت بروز درگیری در خط مقدم پیامدها قرار میگیرند، بیش از همه نگرانند. عربستان سعودی که پیشتر زیرساختهای انرژیاش هدف حملات قرار گرفته، نگران است هرگونه جنگ تازه امنیت و اقتصادش را تهدید کند. امارات متحده عربی نیز با توجه به جایگاه تجاری و مالی خود در منطقه، از بیثباتی گسترده هراس دارد.
قطر که میزبان پایگاههای آمریکایی است، بیم آن دارد که به هدف مستقیم پاسخهای تلافیجویانه تبدیل شود. عمان که سالها نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا کرده، از فروپاشی مسیرهای دیپلماتیک نگران است. ترکیه نیز نسبت به شعلهور شدن بحران در همسایگی خود هشدار داده است.
در اروپا، بریتانیا با احتیاط تحولات را دنبال میکند و نسبت به پیامدهای اقتصادی و امنیتی جنگی تازه در خاورمیانه نگرانی دارد.
اجماعی که شکل نگرفته است
مجموع این تحولات نشان میدهد که در ایالات متحده و میان متحدانش اجماع روشنی برای حمله به ایران وجود ندارد. شکاف در حلقه نزدیکان ترامپ، تردید در کنگره، هشدار اندیشکدهها و نگرانی متحدان منطقهای همگی حاکی از آن است که گزینه جنگ با متغیرهای ناشناخته فراوانی همراه است.
ذهنیتی که بر اساس آن میشد با فشار و ایجاد هراس، نظام سیاسی ایران را دچار فروپاشی کرد، اکنون با واقعیت پیچیدهتری روبهرو شده است. پاسخهای ایران و افزایش انسجام داخلی، این تصور را با تردید مواجه کرده و فضای تصمیمگیری در واشنگتن را پیچیدهتر ساخته است.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، نبود اجماع و نوعی سردرگمی راهبردی در سیاست خارجی آمریکا است؛ وضعیتی که میتواند سرنوشت بحران را نه به سوی جنگ، بلکه به سمت بازگشت ناگزیر به دیپلماسی سوق دهد.
بازدارندگی ایران؛ عامل اصلی تردید
اگر امروز در واشنگتن تردید وجود دارد، این تردید صرفاً محصول محاسبه سیاسی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم تحول در موازنه قدرت است. ایران طی سالهای اخیر نشان داده که در برابر فشار، نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه ظرفیتهای بازدارنده خود را توسعه میدهد. تجربه پاسخهای متقابل در منطقه، به تصمیمگیران آمریکایی یادآوری کرده که هزینه اقدام نظامی، محدود و یکطرفه نخواهد بود.
همین واقعیت، سیاست جنگطلبانه را به بنبست محاسباتی رسانده است. کاخ سفید در وضعیتی قرار گرفته که هر تصمیم، پیامدهای سنگین داخلی و خارجی دارد. جامعه آمریکا که هنوز خاطره افغانستان و عراق را فراموش نکرده، نسبت به ورود به جنگی تازه بیمیل است. همزمان، نخبگان امنیتی نیز نسبت به گستره پاسخ ایران هشدار میدهند.
12261157
مهمترین اخبار بینالملل











