وبگردی 11:13 - 03 مهر 1405
باشگاه خبرنگاران
من بیموبایل نمیتوانم کار کنم
میدانست حضور میان مردم و ارتباط با رسانهها برایش بیخطر نیست، اما برای شهید علیمحمد نائینی، روحیه دادن به مردم مهمتر از حفظ جان خودش بود.

باشگاه خبرنگاران جوان - «میدانست حضور میان مردم و همراهداشتن تلفن، خطرهایی برایش دارد؛ اما باز هم به میدان میرفت. وقتی به او میگفتند تلفنت را با خودت نبر، پاسخ شهید علیمحمد نائینی این بود: «آقا تلفن ابزار کار منه، بدون تلفن چطوری میخوام کار کنم؟ سلاح منه.» این جملات نگرانیهای سردار بهروز اثباتی برای رفیق ۴۰ سالهاش شهید علیمحمد نائینی است.
حالا ۷ماه از شهادت نائینی گذشته و پای روایت سردار بهروز اثباتی نشسته ایم؛ رفیق و همرزم دیرین او که سالها کنارش زندگی کرده و در جلسات متعدد، روایت مجاهدتش را از زبان خودش ثبت کرده است؛ روایتی که در قالب تاریخ شفاهی، بخشی از ناگفتههای زندگی این شهید را پیش روی ما میگذارد.
نخستین آشنایی شما با شهید نائینی به چه زمانی بازمیگردد؟
اثباتی: اولین برخوردهای من با شهید نائینی در غرب کشور و حدود سال ۱۳۶۲ بود؛ یعنی از زمانی که ایشان مسئولیتهایی را در منطقه غرب کشور بر عهده گرفتند. شهید نائینی در غرب کشور دو مسئولیت جدی داشتند. یکی مسئول تبلیغات منطقه غرب کشور با مرکزیت پادگان ابوذر در سرپلذهاب بود. ایشان طلبه بودند و در اوایل جنگ، برای مدتی کوتاه از کاشان به منطقه خوزستان رفتند و در آبادان و خرمشهر حضور داشتند. بعد از عضویت در سپاه، مأمور منطقه غرب کشور شدند و از ابتدا نیز برای مسئولیت تبلیغات منطقه غرب شناسایی شده بودند. این مسئولیت در آن مقطع، یکی از مسئولیتهای مهم منطقه بود. ایشان در پادگان ابوذر بهتدریج یک سازمان شکل دادند، نیرو جذب کردند، امکانات فراهم کردند و برای فعالیتها برنامهریزی کردند. در نتیجه، یک جهش جدی در فعالیتهای تبلیغاتی، روابطعمومی، هنری و فرهنگی جبهه در منطقه سرپل ذهاب ایجاد شد و این فعالیتها بهمرور تا مرز و مناطق مختلف استان ایلام گسترش پیدا کرد.
شهید نائینی واقعاً در جبهه غرب درخشید. بعد از تشکیل قرارگاه نجف و انتقال آن به منطقه غرب کشور و کرمانشاه، جمعی از دوستان ایشان نیز به قرارگاه نجف رفتند و فعالیتهای تبلیغاتی و فرهنگی جبهه و جنگ را دنبال کردند. من هم در آن مقطع مسئولیتهایی در حوزه تبلیغات داشتم و به همین دلیل، تعاملات کاریام با شهید نائینی از سرپل ذهاب آغاز شد و در ادامه در منطقه غرب کشور و سپس در مرکز فعالیتهای ایشان در شهر کرمانشاه، در میدان فردوسی، ادامه پیدا کرد. این ارتباط کاری به رفاقت تبدیل شد و تا لحظه شهادت ایشان ادامه داشت.
چند سال با شهید نائینی ارتباط و رفاقت نزدیک داشتید؟
اثباتی: از سال ۱۳۶۲ تا زمان شهادت ایشان با هم ارتباط داشتیم؛ یعنی بیشتر از چهار دهه. البته در یکی دو سال ابتدایی، ارتباط ما بیشتر کاری بود، اما بهتدریج این ارتباط بسیار نزدیک شد و تقریباً در تمام مراحل زندگی با هم رفاقت داشتیم. حتی بعدها در دوره تحصیل نیز همکلاس بودیم و در دوره دکترا هم با هم درس خواندیم. انصافاً رابطه بسیار نزدیکی داشتیم. شرایط بهگونهای شد که با نظر خود ایشان قرار شد تاریخ شفاهی زندگی و فعالیتهایشان را من انجام بدهم. این کار حدود دو سال طول کشید. نزدیک به ۷۰ جلسه با ایشان مصاحبه کردم و مطالب را پیاده و تدوین کردم. البته دوستان نیز نظراتی روی آن اعمال کردهاند.
در جریان تدوین تاریخ شفاهی، کدام ویژگی شهید نائینی بیش از همه برای شما برجسته بود؟
اثباتی: چند ویژگی ایشان برای من بسیار مهم بود. اولین ویژگی، روحیه بسیجی عجیب و کمنظیر ایشان بود. در تمام مسئولیتهایی که داشتند، نیروهای شهید نائینی محل استقرار داشتند. تنها فردی که هیچوقت در هیچ ردهای اتاق نداشت، خود نائینی بود. یکبار به ایشان گفتم: «تو چرا هیچ جا اتاق نداری؟» میگفت: «هرجا بروم بچهها من را راه میدهند، اتاق میخواهم چه کار؟» واقعاً با بچهها زندگی میکرد. ایشان از نظر ظاهری هم طلبهای بود که هیکل نحیفی داشت. وقتی وارد جمعی میشد افراد او را نمیشناختند. همین روحیه و سبک زندگیاش باعث میشد خیلی زود با او ارتباط برقرار کنند. این سبک زندگی برای بسیاری از نیروها الگو شده بود. دومین ویژگی، سبک مدیریتی ایشان بود. شهید نائینی همیشه طرح و برنامه داشت و هیچ کاری را بدون مطالعه، نقشه و برنامه انجام نمیداد. واقعاً برنامهریزی جزو ویژگیهای جدی ایشان بود. ویژگی سوم، شبکه گسترده ارتباطی ایشان بود. با عناصر مختلف در سراسر کشور ارتباط داشت؛ از روحانیون و شخصیتهای بزرگ گرفته تا سخنرانان و افرادی که از جبهه پشتیبانی میکردند. این شبکه ارتباطی، در کنار سبک مدیریتی و زندگی طلبگی ایشان، از شهید نائینی یک شخصیت کمنظیر در مدیریت فرهنگی منطقه ساخته بود.
شهید نائینی با وجود مسئولیتهای فرهنگی و تبلیغاتی، حضور پررنگی در میدانهای عملیاتی داشت. این روحیه حضور در صحنه را در او چگونه میدیدید؟
اثباتی: یکی از ویژگیهای ایشان، روحیه حضور در صحنه بود. با اینکه مسئول تبلیغات بود، در بسیاری از عملیات در خط اول حضور داشت. اینکه بعدها بارها در معرض عوامل شیمیایی قرار گرفت، بخشی از همین مسئله بود. ایشان هیچوقت نمیگفت چون مسئول تبلیغات هستم، دلیلی ندارد در خط مقدم باشم. حتی زمانی که عملیات در جنوب انجام میشد و بخش عمده مسئولیت ایشان در غرب کشور بود، ما میدیدیم که نائینی زودتر از خیلی از نیروهای دیگر خودش را به قرارگاه مرکزی در جنوب میرساند و میگفت: «به من مسئولیت بدهید، میخواهم کار کنم.» مسئولیت میگرفت و نیروهای غرب را هم با خودش میآورد. واقعاً در این زمینه توان زیادی داشت.
از نظر علمی و مطالعاتی چه ویژگیهایی داشت؟
اثباتی: شهید نائینی از نظر علمی انسان بسیار پرباری بود. در دوران طلبگی و حتی پیش از آن، روی مباحث دینی، بهویژه نهجالبلاغه کارکرده بود. در همان جبهه، وقتی بچهها را جمع میکرد، درباره نهجالبلاغه برای آنها صحبت و تدریس میکرد. تسلط او بر مباحث علمی و دینی باعث میشد نیروها جذبش شوند. این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه بعد از پایان تحصیلات دکترا، در حوزه علمی و دانشگاهی نیز بهعنوان استاد مطرح شد. ما با هم در حوزه علوم استراتژیک و با گرایش امنیت ملی تحصیل کردیم و موضوعات مربوط به تهدیدات امنیتی را دنبال کردیم.
در میان خاطراتی که از شهید نائینی دارید، کدام ویژگی شخصیتی او برای شما ماندگارتر است؟
اثباتی: تعهد ایشان نسبت به چیزی که به آن اعتقاد داشت، برای من بسیار ارزشمند بود. برای نمونه، شهید نائینی ازدواج کرده بود و همسرش در کرمانشاه زندگی میکرد. در یکی از مقاطع، اولین فرزندشان قرار بود به دنیا بیاید، اما ایشان درگیر مأموریت بود. وقتی به خانه میرفت، تازه متوجه میشد که همسرش در آستانه وضع حمل است. حتی خودش این خاطره را با خنده تعریف میکرد که با خودم گفتم نمیشود چند روز این اتفاق را عقب انداخت تا من مأموریتم را انجام بدهم؟ این ماجرا نشان میدهد که تعهد در شخصیت ایشان یک ویژگی عمومی بود؛ چه بهعنوان پدر و همسر، چه بهعنوان فرزند، چه در مأموریت و مسئولیت. در همه این عرصهها تعهد داشت. تعهدش به رهبری، ارزشهای انقلاب، سپاه و کاری که بر عهده گرفته بود، بسیار جدی بود. هر جا میرفت، به دلیل همین ویژگیها واقعاً منشأ اثر میشد.
چرا سردار نائینی با انتشار کتاب زندگی خودش مخالف بود؟
اثباتی: شهید نائینی در زمان حیاتش اصرار داشت این کتاب چاپ نشود. دلیلش هم این بود که خودش مسئول اجرای بسیاری از این فعالیتها بود و نمیخواست برای انتشار مطالب مربوط به خودش از بیتالمال هزینه شود. من خیلی اصرار کردم و گفتم این کار برای شخص تو نیست؛ برای فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس است. حتی به ایشان گفتم: «اگر این کار را انجام ندهی، بعد از شهادتت تمام این تجربهها از بین میرود و با خودت میبری.» با این استدلال، پذیرفت که کار انجام شود؛ اما همچنان اصرار داشت تا زمانی که خودش زنده است، کتاب چاپ نشود.
از نگاه شما، سختترین روزهای دفاع مقدس برای شهید نائینی چه زمانی بود؟
اثباتی: ایشان هیچوقت بهصراحت نگفت که «این سختترین لحظه زندگی من بود»، اما از مجموع صحبتها و خاطراتش میتوان فهمید که روزهای آغاز جنگ و ماجرای ازدستدادن خرمشهر تأثیر زیادی بر او گذاشته بود. آن زمان هنوز پاسدار نشده بود و بهعنوان یک نیروی بسیجی امکانات و سلاح لازم را در اختیار نداشت و نمیتوانست آنطور که میخواست نقشآفرینی کند. مظلومیت بچهها در آبادان و خرمشهر برایش خیلی مهم بود و این صحنهها تأثیر زیادی بر زندگیاش گذاشت. در ادامه نیز عملیات خیبر و بدر، بهویژه به دلیل شرایط سخت عملیات آبی، برای او سنگین بود. خودش تعریف میکرد که در آن مقطع گاهی مانند یک سکاندار قایق فقط رفتوآمد میکرد و حتی بعضی مواقع در همان قایق میخوابید. اصلاً سبک زندگیاش اینطور بود که خیلی کم میخوابید و بیشتر مشغول کار بود. گاهی تنها فرصت خوابش داخل ماشین و بین رفتوآمد از یک جلسه به جلسه دیگر بود. با وجود همه این فشارها، من هیچوقت یادم نمیآید که در هیچ صحنهای کم آورده باشد. فشارها را میدید و دربارهشان صحبت میکرد، اما به دلیل تعهدی که نسبت به وظیفه داشت، خودش را نمیباخت.
آیا خاطرهای از عصبانیت شهید نائینی دارید؟
اثباتی: من واقعاً عصبانیت ایشان را به آن معنایی که بخواهد پرخاشگری کند، ندیدم. در دوران جنگ، همه با هم زندگی میکردند و اگر کسی اشتباه میکرد، با او صحبت میکردند. شهید نائینی هم معمولاً آرامآرام تذکر میداد و اشتباه را اصلاح میکرد. هیچوقت شخصیت فرد را خرد نمیکرد.
یکی از بچهها خاطرهای از عملیات آزادسازی مهران نقل میکند که شهید نائینی در مقطعی از انجام نشدن یک دستور عصبانی شده و برخورد کرده بود، اما بعد از مدتی خودش نزد همان فرد رفته و از دل او درآورده بود؛ با اینکه بهزعم خودش، طرف مقابل مقصر بود. این هم بخشی از روحیه ایشان بود. او یک معلم، روحانی و فرمانده بود و تلاش میکرد در هر شرایطی رفتار نیروهایش را اصلاح کند.
اشاره کردید که شهید نائینی در جبهه نهجالبلاغه تدریس میکرد. آیا از محتوای صحبتهایش با نیروها چیزی به یاد دارید؟
اثباتی: در پادگان ابوذر، نیروها معمولاً مقطعی میآمدند؛ مثلاً دو سه ماه در منطقه بودند و بعد برمیگشتند. شهید نائینی بچهها را جمع میکرد و درباره رسالت حضور در جبهه و نقشی که باید در حوزه مسئولیت خود ایفا کنند، برایشان صحبت میکرد. نکته جالب این بود که استناداتش عمدتاً از روایتهای امیرالمؤمنین (ع) و نهجالبلاغه بود. برای آنها توضیح میداد که در این مدت چگونه زندگی کنند، چگونه رفتار کنند و از حضورشان در جبهه چه استفادهای ببرند. این تسلط به نهجالبلاغه و مباحث دینی واقعاً در ذهن بچهها میماند.
اگر بخواهید یک ویژگی را که بیش از همه از شهید نائینی به یاد دارید، بیان کنید، چه میگویید؟
اثباتی: من این شخصیت را در دو نفر دیدهام؛ یکی شهید احمد زارعی و دیگری شهید نائینی. همیشه طوری با آدمها ارتباط برقرار میکرد که خیلی راحت جذبش میشدند. بهگونهای که حتی احساس میکردند میتوانند مسائل خصوصی خودشان را هم با او مطرح کنند. محرم اسرار بود و این ویژگی بسیار مهمی بود. یکی دیگر از ویژگیهایش خنده و لبخند دائمی او بود. همیشه لبخند ملیحی روی لب داشت. حتی در سختترین شرایط هم لبخند میزد. با لبخند زندگی میکرد و زندگی برایش شیرین بود؛ چون به هدفی که داشت ایمان داشت.
رابطه او با مردم و حضورش در میان مردم، با توجه به مسئولیتی که داشت، برای شما قابل توجه بود؟
اثباتی: من با این روحیهاش موافق بودم. خودش میگفت: «من چون مسئول روابط عمومی و مسئول ارتباط با مردم هستم، باید با مردم زندگی کنم.» میگفت مسئولیت من با مثلاً یک فرمانده نظامی یا فرمانده یک یگان دیگر متفاوت است. من نمیتوانم بدون ارتباط با مردم و حضور در میان آنها، مسئولیت روابطعمومی را انجام بدهم. بدون ارتباط با رسانه و مردم، اصلاً فلسفه وجودی مسئولیت من معنا ندارد. این رسالت را تا لحظه شهادت حفظ کرد و چون درک درستی از مأموریت خودش داشت، در این زمینه کوتاه نیامد.
منبع: فارس
12308651
پربازدید ها
پر بحث ترین ها
مهمترین اخبار وبگردی
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» در واقع، جهنمدره جایی است که در آن سنگهای سخت و بیجان، با جریان بیقرار آب و رنگ سبز گیاهان وحشی، رقابتی زیبا برقرار کردهاند.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» میدانست حضور میان مردم و ارتباط با رسانهها برایش بیخطر نیست، اما برای شهید علیمحمد نائینی، روحیه دادن به مردم مهمتر از حفظ جان خودش بود.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» سوره عبس از روزی هولناک خبر میدهد که انسان از برادر، پدر، مادر، همسر و فرزندانش فرار میکند و هرکس تنها گرفتار سرنوشت خویش است.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» غذا تنها وسیلهای برای رفع گرسنگی نیست، بلکه بخشی مهم از فرهنگ، اقتصاد، سلامت و سبک زندگی مردم جهان به شمار میآید. در هر کشور، غذاها بر اساس اقلیم، منابع طبیعی، باورهای فرهنگی و عادتهای اجتماعی شکل گرفتهاند.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» در هشتسال دفاع مقدس، آتش دشمن بعثی فقط چند درخت نخل را از بین نبرد، درختهایی که در باور مردم جنوب، قطع هرکدام از آنها به اندازه کشتن یک جوان بود، یکی پس از دیگری در آتش جنگ میسوختند.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» ثروت اپستین ۷ سال پس از مرگش به اندکی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار رسیده است.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» نتانیاهو تاریخ دقیق حمله را میدانسته، اما میگوید که او قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ هشدارهای مکرری دریافت کرده و اقدامی نکرده است.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» کلمه «نه» یکی از پرکاربردترین، چالشبرانگیزترین و در عین حال حیاتیترین واژهها در مسیر رشد فرزندان به شمار میرود.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» هر سال در آستانه بازگشایی مدارس در اول مهرماه، طبیعی است که رسانهها به این موضوع میپردازند.
وبگردی

«باشگاه خبرنگاران» ظهر ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ صدای انفجار، کارخانه ارج را لرزاند. مهرآباد زیر آتش بود و جنگ، بیخبر به تهران رسیده بود. آیتالله خامنهای آنجا بود؛ پشت تریبونی که قرار بود برای کارگران سخن بگوید. اما با شنیدن خبر حمله، تصمیمی گرفت که مسیر آن روز را ت...

