این بالگرد آنقدر افتضاح است که حتی مجانی هم قبولش نمیکنند!

به دلیل دردسرهای فراوان تعمیر و نگهداری و هزینه های بالای بالگرد اروپایی تایگر، اوکراین پیشنهاد تحویل رایگان استرالیا را رد کرد.
گروه علم و پیشرفت خبرگزاری فارس_ همه ما ضربالمثل معروفی که میگوید دندان اسب پیشکشی را نمیشمارند را شنیده ایم، اما ظاهراً این قاعده در مهندسی نظامی کارایی ندارد؛ بهویژه زمانی که پای بالگردهای تهاجمی یوروکوپتر تایگر استرالیا در میان باشد.
چندی پیش، استرالیا با سخاوتمندی تمام تصمیم گرفت ناوگان پرندههای بازنشسته تایگر خود را به شکل رایگان و کادوپیچشده تقدیم ارتش اوکراین کند. پاسخی که اوکراین داد اما در زبان دیپلماتیک «نه ممنون» و در ترجمه فنی یک کلمه بود: «فرار!».
اینکه کشوری در میانه یک جنگ فرسایشی شدید، یک ناوگان کامل بالگرد جنگی مدرن را حتی به قیمت صفر دلار رد میکند گواهی قاطع بر عمق فاجعه مهندسی پرندهای به نام تایگر است. ببر پردردسری که شبیه ماشین های کیلومتر بالای از دور خارج، صاحب اول و آخر آن فقط مالک اولیه است و به این سادگی ها نمیشود از شر آن خلاص شد.
در سالهای پایانی جنگ سرد، طراحان فرانسوی و آلمانی در کنسرسیوم یوروکوپتر (ایرباس هلیکوپترز فعلی) دور یک میز نشستند تا رقیبی اروپایی برای بالگردهای آپاچی آمریکا خلق کنند. ایده اولیه جذاب و نویدبخش بود: بالگردی باریکاندام، به شدت چابک و با رادارگریزی نسبی.
تایگر حاصل این بلندپروازی بود؛ سازهای که نزدیک به 80 درصد بدنه آن از کامپوزیتهای فیبر کربن و کولار ساخته شد تا تلاشی برای سبکسازی وزن و پنهانکاری در برابر امواج راداری باشد.
استرالیا در آغاز هزاره سوم میلادی، با این تصور که وارد باشگاه پیشرفتهترین هوانیروزهای دنیا میشود، نسخه شناسایی مسلح تایگر موسوم به ARH را سفارش داد. روی کاتالوگهای تبلیغاتی، تایگر شاهکار بود: دو پیشرانه توربوشفت MTR390، سامانه هدفگیری سقفسوار پیشرفته، و تیربار چرخشی 30 میلیمتری در دماغه که با چرخش سر خلبان هدف میگرفت.
اما بین انیمیشنهای تبلیغاتی پرزرقوبرق و قوانین خشن فیزیک و مکانیک، درهای عمیق از چالش های عجیب و غریب نگهداری و عملیاتی کردن وجود داشت.
یکی از برجستهترین شاهکارهای مهندسی معیوب تایگر، معماری اویونیک آن است. استرالیاییها اصرار داشتند سامانههای تسلیحاتی آمریکایی مانند موشکهای هلفایر را با سامانههای ارتباطی و کامپیوترهای مأموریت اروپایی جفتوجور کنند. نتیجه، معجونی از خطاهای نرمافزاری شد که متخصصان کامپیوتر را به مرز جنون میرساند.
کلاههای هوشمند خلبان با نمایشگرهای دید در شب و نشانهگیری هدف هماهنگ نمیشدند و اغلب با تأخیر ثانیهای تصاویر را پردازش میکردند.
در نبردهای ارتفاع پست، جایی که یک ثانیه تاخیر مرز میان پیروزی و برخورد مستقیم با درختان است، خلبانان عملاً ترجیح میدادند به چشم غیرمسلح خود اعتماد کنند. سنسورهای هشدار نقص فنی موتور و گیربکس چنان رفتار هیستریکی داشتند که سیستم پیوسته آلارمهای اشتباه صادر میکرد؛ وضعیتی که شبیه به سیستم دزدگیر خودرویی بود که با عبور یک گربه در نیمهشب آژیر میکشد و هیچکس نمیدانست کدام اخطار واقعی است.
تایگر در عمل پرندهای نبود که پرواز کند و بیشتر به مجسمهای گرانقیمت برای تزئین آشیانهها تشبیه میشد. در حالی که بالگردهای استاندارد رزمی معمولاً نرخ آمادگی بالای 70 درصد ارائه میدهند، گزارشهای ارتش استرالیا فاش کرد که در بسیاری از بازهها، آمادگی ناوگان تایگر حتی به زیر 40 درصد سقوط میکرد. به بیان ساده، از هر ده فروند بالگرد خریداریشده، شش فروند در آشیانه بستری بودند و مهندسان بر سر اینکه کدام قطعه دوباره خراب شده است چانهزنی میکردند.
استهلاک زودرس محورهای انتقال قدرت و ارتعاشات غیرعادی ملخهای اصلی از دیگر معضلات بود. این لرزشها گاه به قدری بود که تجهیزات ظریف الکترواپتیکی را از کالیبراسیون خارج میکرد. ارتش استرالیا با تایگر به تجربهای دست یافت که مکانیکهای محلی در تعمیر خودروهای کهنه و پردردسر تجربه میکنند: هر بار که پرنده از پرواز آزمایشی سالم برمیگشت، کادر فنی برای این موفقیت جشن میگرفتند.
شاید بزرگترین دافعه تایگر، هزینه ساعت پروازی آن بود. به دلیل تولید محدود و زنجیره تأمین انحصاری در اروپا، تهیه یک قطعه ساده یدکی نیازمند ثبت سفارشهای بینالمللی و ماهها انتظار بود.
هزینه هر ساعت پرواز تایگر در مقاطعی از مرز 30,000 دلار تا بیش از 40,000 دلار عبور کرد؛ یعنی شلیک یک موشک یا حتی چند دور گشتزنی ساده، بیشتر از هزینه نگهداری یک جنگنده چندمنظوره نسل چهارم روی دست مالیاتدهندگان استرالیایی خرج میگذاشت.
اینجا بود که کارشناسان ارتش اوکراین دست به محاسبه سادهای زدند: پذیرش این بالگردها مساوی بود با اختصاص صدها تکنسین، ایجاد کارگاههای فوقپیشرفته پشتیبانی و سالها انتظار برای دریافت یک جعبهدنده یدکی از کارخانههای اروپایی.
افزون بر این، زنجیرهای از مقررات بینالمللی تسلیحاتی بر روی قطعات آمریکایی آن سایه افکنده بود که هرگونه انتقال و تغییرات میدانی را به یک باتلاق کاغذبازی اداری بدل میکرد.
انصراف اوکراین از دریافت تایگرهای بازنشسته استرالیا، درسی بزرگ برای صنعت دفاعی بود. استرالیا خود با عجله تصمیم گرفت این ببرهای دستآموز پرهزینه را با بالگردهای آزمایششده آپاچی جایگزین کند تا کابوس بیستساله هوانیروز خود را به پایان برساند.
پایان غمانگیز تایگر نشان داد که مهندسی سلاح تنها ثبت رکوردهای سرعت و فرمهای بدنه آیندهنگرانه نیست؛ یک سامانه رزمی کارآمد سلاحی است که بشود آن را با آچار معمولی در هوای بارانی و خط مقدم راه انداخت، نه پرنسسی ظریف با روکش فیبر کربن که قبل از هر برخاستن، به یک تیم پنجنفره از متخصصان اویونیک و بودجهای معادل یک شمش طلا نیاز داشته باشد. اوکراین شاید به بالگردی نیاز داشته باشد، اما قطعاً به دردسر پرهزینه پرنده نیازی نداشت.
#بالگرد
#هوافضا
#فناوری_نظامی
#استرالیا
#اوکراین
#تایگر











