هشدارهای شورای اطلاعات آمریکا پیش از جنگ علیه ایران

باشگاه خبرنگاران جوان؛ ستایش اسکندری – نشریه «آمریکانیتس» در یادداشتی نوشت اواسط فوریه ۲۰۲۶، پیش از آنکه ارتش آمریکا حملات هوایی به ایران را آغاز کند، شورای اطلاعات ملی آمریکا نهادی که مسئول ترکیب تحلیلهای ۱۸ سازمان اطلاعاتی این کشور است گزارشی طبقهبندی شده درباره پیامدهای حمله به ایران به رئیسجمهور ارائه کرد.
این ارزیابی شامل بخشهایی است که این مجله در ادامه به آنها اشاره میکند.
عملیات تهاجم نظامی ارتش آمریکا بعید است بتواند ارکان مرکزی حکومت ایران را از هم بپاشد. ترور رهبر ایران، علی خامنهای، میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و منجر به انسجام ساختارهای نظامی و سیاسی ایران و فعالسازی پروتکلهای اضطراری شود که ایرانیها سالها برای آن آماده شده بودند. نتیجه نهایی این بود که یک حمله هوایی محدود یا حتی یک جنگ طولانی، شانس زیادی برای شکست در دستیابی به «تغییر رژیم» داشت.
این گزارش آخرین هشدار در تاریخچهای مستند و چند دههای بود که در آن برنامهریزان نظامی و اطلاعاتی آمریکا نتایج راهبردی وخیمی را برای جنگ با ایران پیشبینی کرده بودند. تحلیلهای رسمی هر شکست عمدهای را پیشبینی کرده بودند؛ از محاسبات بیرحمانه نرخ تولید موشکهای پدافندی گرفته تا احتمال بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران.
در این نوشتار، سوابق عمومی این تحلیلها را ردیابی میکنیم و نشان میدهیم که این دانش در لایههای نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا کاملاً شناخته شده بود. ما بر منابع دستاول و ارزیابیهای پیش از جنگ تمرکز میکنیم، زیرا شناسایی شکست پس از وقوع آن آسان است. در نهایت، تلاش میکنیم مکانیسمی را بیابیم که باعث شد این هشدارها نادیده گرفته شوند.
نخست، به بهانه جنگ بپردازیم که دولت ترامپ درگیری با ایران را بر آن استوار کرد. برای نزدیک به دو دهه، نهادهای اطلاعاتی آمریکا بارها و بهطور علنی ارزیابی کرده بودند که ایران به دنبال تولید فعالانه سلاح هستهای نیست. علاوه بر این، برنامهریزان آمریکایی همواره این ایده را که حملات هوایی میتواند در درازمدت مانع از دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، رد کرده بودند.
در سال ۲۰۰۷، شورای اطلاعات ملی آمریکا برآورد جدیدی را در باره ایران را آغاز کرد. این اولین آزمون بزرگ اصلاحات در جامعه اطلاعاتی پس از شکستهای فاجعهبار اطلاعاتی در پرونده تسلیحات کشتار جمعی عراق در سال ۲۰۰۲ بود. گزارش نهایی سال ۲۰۰۷ بهصراحت اعلام کرد که ایرانیها برنامههای تسلیحات هستهای قبلی خود را متوقف کردهاند و به دنبال بمب نیستند.
این گزارش طوفانی سیاسی به پا کرد. دولت بوش و تندروهایی مانند جان بولتون نتایج آن را رد کردند، اما مقامات ارشد اطلاعاتی تا سال ۲۰۱۲ بر موضع خود پافشاری کردند. هیچ گزارش عمومی جدیدی برای ابطال برآورد سال ۲۰۰۷ منتشر نشد.
با وجود این، رهبران نظامی و سیاسی آمریکا همچنان گزینههای خود را بررسی میکردند. در حالی که اسرائیلیها بهطور علنی تهدید را بزرگنمایی کرده و طبل جنگ میکوبیدند، مقامات نظامی آمریکا به ارزش اقدام نظامی مشکوک بودند. در سال ۲۰۱۰، مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، دیپلماسی را راهکار برتر دانست.
جانشین او، مارتین دمپسی، در سال ۲۰۱۲ اعلام کرد که یک کارزار نظامی احتمالاً فقط برنامه هستهای ایران را «به تاخیر» میاندازد. لئون پانتا، مدیر سابق سیا نیز در سال ۲۰۱۱ هشدار داد که حملات تنها یک یا دو سال ایران را به عقب میراند.
این روند در دوران ترامپ نیز ادامه یافت. در سال ۲۰۱۷، جیمز متیس (وزیر دفاع وقت آمریکا) و جوزف دانفورد (رئیس ستاد مشترک وقت آمریکا) به کنگره گفتند که ماندن در برجام به نفع امنیت ملی آمریکا است. گزارشهای «ارزیابی تهدیدات جهانی» در سال ۲۰۱۹ و ۲۰۲۳ نیز دوباره تأکید کردند که ایران به دنبال سلاح هستهای نیست؛ موضوعی که خشم ترامپ را برانگیخت و باعث شد گزارش سال ۲۰۲۰ کاملاً محرمانه شود.
سوابق تاریخی نشان میدهد مقامات عالیرتبه نظامی و اطلاعاتی به چهار رئیسجمهور متوالی هشدار داده بودند که ایران به دنبال بمب نیست و گزینه نظامی بهترین مسیر نیست، اما این هشدارها فقط تا فوریه ۲۰۲۶ مانع جنگ شدند.
مشکل اصلی ورود داوطلبانه به یک جنگ فرسایشی موشکی، توسط پل نیتزه، مشاور ریگان در دهه ۸۰ میلادی شناسایی شده بود. نیتزه معتقد بود سیستمهای دفاعی باید «هزینهفایده حاشیهای» داشته باشند؛ یعنی افزودن توان دفاعی باید ارزانتر از هزینهای باشد که طرف مقابل برای افزایش توان تهاجمی خود صرف میکند.
در غیر این صورت، دشمن انگیزه پیدا میکند تا با تولید انبوه سلاحهای تهاجمی ارزان، پدافند گرانقیمت را از پا درآورد.
آمریکاجنگ ۲۰۲۶ را در حالی آغاز کرد که با عدم توازن شدیدی در توانمندیها روبهرو بود. سیستمهای پدافندی اصلی آمریکا مانند تاد و موشکهای SM-۳ به ترتیب ۱۵ و ۳۷ میلیون دلار برای هر تیر موشک هزینه داشتند. در ژانویه ۲۰۲۵، گزارش شد که نیروی دریایی آمریکا تنها در یک سال درگیری محدود در نزدیکی یمن، ۲۰ درصد از کل موشکهای SM-۳ تولید شده در تاریخ خود را مصرف کرده است.
اندیشکده مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی هشدار داد که ذخایر موشکهای پدافندی به شدت رو به اتمام است و جایگزینی آنها سالها زمان میبرد.
پیش از آغاز جنگ، ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا به ترامپ گفت که درگیری با ایران ذخایر کلیدی پدافند هوایی را نابود خواهد کرد، اما این هشدار نادیده گرفته شد.
تصور عمومی این است که برنامهریزان آمریکایی بستن تنگه هرمز را پیشبینی نکرده بودند، اما این اشتباه است. در سال ۲۰۰۷، دریاسالار ویلیام فالون تایید کرد که استراتژی ایران بر کنترل این تنگه استوار است. گزارشهای سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۱ نشان میداد ایران قادر است ترافیک دریایی را فلج کند و این کار «پیامدهای اقتصادی وخیمی» در کل جهان خواهد داشت.
در سال ۲۰۱۲، ژنرال دمپسی به کنگره گفت: «پاسخ ساده این است که بله، آنها میتوانند آن را مسدود کنند». همچنین پیشبینی شده بود که ایران در پاسخ به حمله، زیرساختهای نفتی خلیج فارس را هدف قرار میدهد؛ همانطور که حمله سال ۲۰۱۹ به ابقیق عربستان نشان داد پدافند آمریکا در محافظت از سایتهای اقتصادی حیاتی ناتوان است.
برنامهریزان آمریکایی حتی بیشتر از نفت، نگران ناتوانی در دفاع از پایگاههای خود در منطقه بودند. مطالعه اندیشکده رند در سال ۱۹۹۷ پیشبینی کرده بود که ایران در صورت جنگ، با حملات موشکی و پهپادی گسترده، آمریکا را مجبور به «ترک پایگاههای در تیررس» خواهد کرد. در سال ۲۰۲۴، ژنرال فرانک مککنزی، فرمانده سابق سنتکام، بهوضوح نوشت: «در یک جنگ تمامعیار با ایران، این پایگاهها بر اثر حملات مداوم غیرقابل استفاده خواهند شد.
ایرانیها این را میدانند و نیروی موشکی و پهپادی خود را برای بهرهبرداری از این وضعیت ساختهاند». هشدارهای مککنزی جدی گرفته شد و پنتاگون در آستانه جنگ، هزاران پرسنل را از پایگاههای منطقه تخلیه کرد و داراییهای هوایی خود را به اردن و اسرائیل فرستاد. آنها میدانستند این پایگاهها غیرقابل دفاع هستند.
تخلیه پایگاهها، توانایی آمریکا برای دستیابی به برتری هوایی را مختل کرد. تجربیات جنگ بالکان (۱۹۹۹) و جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱) نشان داده بود که قدرت هوایی بهتنهایی نمیتواند شبکههای پدافندی پراکنده یا پرتابگرهای متحرک موشک را نابود کند.
کلنل لارنس ویلکرسون در سال ۲۰۰۷ هشدار داده بود که حملات گسترده هوایی فقط باعث انسجام ملت ایران و ایجاد «نفرت عمیق از آمریکا» خواهد شد؛ و در نهایت سوال اصلی که این یادداشت به آن میپردازد این است که اگر همه میدانستند پیروزی ممکن نیست، چرا جنگ رخ داد؟ تمام ارزیابیهای پنتاگون و سیا با ارزیابیهای رقیب که توسط اسرائیل ارائه میشد، به چالش کشیده شد.
داوید بارنیا، رئیس سابق موساد، در ژانویه به واشینگتن رفت و طرحی برای ترور رهبران ایران و تحریک اعتراضات تودهای ارائه داد. اسرائیلیها مدعی بودند برنامه موشکی ایران در چند هفته نابود میشود و مردم قیام خواهند کرد.
در ۱۱ فوریه، در جلسه اتاق وضعیت با حضور ترامپ، نتانیاهو و مشاوران ارشد، اسرائیلیها پرونده نهایی جنگ را ارائه کردند.
نتانیاهو به ترامپ گفت «اقدام نکردن ریسک بزرگتری است» و ترامپ پاسخ داد به نظر من که خوب است. روز بعد، مقامات اطلاعاتی آمریکا در جلسهای تلاش کردند این طرح را رد کنند. مدیر سیا سناریوهای تغییر حکومت ایران توسط اسرائیل را مضحک خواند.
ژنرال کین به ترامپ گفت قربان، این شیوه همیشگی اسرائیلیهاست؛ آنها بیش از حد وعده میدهند و طرحهایشان پخته نیست. جی. دی ونس، معاون ترامپ نیز درباره فاجعهبار بودن عملیات و کمبود مهمات هشدار داد. اما ترامپ تصمیم خود را گرفته بود.
درنهایت ارتش آمریکا در ۲۷ فوریه، به دستور ترامپ عامدانه وارد جنگی شد که میدانست در آن بازنده خواهد بود.
12299105
مهمترین اخبار بینالملل











