مداخله نظامی آمریکا، صورتبندی رسانهای و افسانه نجاتبخشی

باشگاه خبرنگاران جوان؛ عباس سیاح طاهری* - تقریباً هیچکدام از مداخلات نظامی آمریکا ناگهانی نبودهاند. آنچه ناگهانی به نظر میرسد، فقط لحظه انفجار است. قبل از آن، یک روند آرام و حسابشده جریان دارد؛ روندی که نه در پادگانها، بلکه در اتاقهای خبر و استودیوهای تلویزیونی شکل میگیرد. پیش از آنکه نخستین بمب آمریکایی فرود بیاید، روایتش بارها فرود آمده است.
آمریکا جنگ را فقط با ناو و موشک پیش نمیبرد؛ با معنا پیش میبرد. رسانههای همسو، قدمبهقدم جهان را آماده میکنند: اول هشدار، بعد نگرانی، بعد اضطرار، و در نهایت «چارهای جز مداخله نیست». دولت هدف، کمکم از یک بازیگر سیاسی به یک «تهدید جهانی» تبدیل میشود. مردمش یا ناپدید میشوند یا به جمعی بیچهره تقلیل مییابند که ظاهراً منتظر دخالت بیرونیاند.
اینجا صورتبندی رسانهای کار خودش را میکند. رسانه واقعیت را منتقل نمیکند؛ آن را میچیند. بعضی تصاویر را برجسته میکند و بعضی دیگر را اصلاً نشان نمیدهد. سقوط دولت، بزرگ میشود؛ زندگی بعد از سقوط، محو. گویی مأموریت روایت، درست همانجا تمام میشود که مأموریت نظامی آمریکا آغاز شده است.
وقتی این هماهنگی شکل میگیرد، رسانه دیگر ناظر قدرت نیست؛ همراه آن است. منابع خبر محدود میشوند، صداهای منتقد یا کنار گذاشته میشوند یا بیاعتبار، و جنگ آمریکا بهتدریج به «اقدام ضروری» بدل میشود. تلفات غیرنظامی به «خطای ناخواسته» تقلیل پیدا میکند و ویرانی گسترده، به «هزینه اجتنابناپذیر آزادی». در چنین فضایی، حقیقت موضوعیت ندارد؛ آنچه ساخته میشود، رضایت است.
اما بیرون از این روایت، واقعیت مسیر خودش را میرود. بمبهای آمریکا هنگام فرود آمدن، میان خوب و بد فرق نمیگذارند. کودک عراقی، زن افغان، بیمارستان لیبیایی یا زیرساخت سوری، برایشان تفاوتی ندارد. زیر همان بمبی که با تیتر «دفاع از حقوق بشر» توجیه شده، زندگی عادی دفن میشود؛ چیزی که بازسازیاش نه با پول ممکن است، نه با بیانیه.
فهرست کشورهایی که آمریکا با همین الگو به آنها حمله کرده یا ساختارشان را درهم شکسته، کوتاه نیست: ویتنام، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یوگسلاوی، پاناما، گرانادا. اسمها فرق دارند، دههها عوض شدهاند، اما نتیجه آشناست. دولتها سقوط کردهاند، اما امنیت بازنگشته. نظم از بین رفته، اما آزادی نیامده. جامعهای مانده با زخمهای عمیق، حافظهای پر از خشونت و آیندهای نامطمئن.
در روایت رسمی آمریکا، سقوط حکومت پایان بحران است. در زندگی واقعی مردم، دقیقاً همان لحظه آغاز بحران است. خلأ قدرت، خشونت پراکنده، چندپارگی اجتماعی و بیاعتمادی عمیق، چیزهایی نیستند که در قابهای خبری جا شوند. این بخش از داستان معمولاً بیصداست، چون نه هیجان دارد و نه قهرمان قابل فروش.
نکته مهمتر این است که آمریکا با همه کشورها به یک شکل رفتار نمیکند، و رسانهها هم همین تفاوت را بازتولید میکنند. بعضی کشورها راحت «قابل حمله» تصویر میشوند؛ انگار جامعهشان فاقد تاریخ و انسجام است. بعضی دیگر، بهویژه ایران، چنین قاب سادهای را برنمیتابند. ایران فقط یک دولت نیست که بتوان آن را با چند برچسب خلاصه کرد؛ یک جامعه تاریخی است، با حافظه، تجربه و شبکههای اجتماعی زنده. برای همین هم روایتسازی درباره ایران همیشه پرهزینهتر بوده است.
در مورد ایران، آمریکا سالهاست بیشتر از بمب، از روایت استفاده میکند: تحریم، فشار روانی، جنگ رسانهای. نه از سر اخلاق، بلکه از سر محاسبه. چون فروختن جنگ سخت علیه ایران به افکار عمومی جهانی، کار سادهای نیست. تناقضها زودتر خودشان را نشان میدهند، و روایت یکدست، ترک برمیدارد.
در مقابل، کشورهایی مثل ونزوئلا یا لیبی، سادهتر در قالبهای از پیشساخته جا داده میشوند. برچسبها سریعتر میچسبند، روایت زودتر جا میافتد، و هزینه پرسشگری پایینتر است. این تفاوت، نه انسانی است و نه اخلاقی؛ محصول محاسبه قدرت و رسانه است.
اصل مسئله همینجاست: مداخله نظامی آمریکا زمانی ممکن میشود که پیشتر در ذهنها مشروع شده باشد. رسانهها با حذف صداهای مزاحم، بزرگنمایی گزینشی خشونت و سادهسازی واقعیت، جهان را به نقطهای میرسانند که ویرانی یک کشور، قابل توجیه جلوه کند.
شاید بهجای آنکه مدام بپرسیم آمریکا کدام دولت را سرنگون کرد، باید این سؤال سادهتر و صریحتر را مطرح کنیم: کدام روایت را توانست تحمیل کند؟ تجربه نشان داده هر جا روایت یکدست شده، واقعیت تکهتکه شده؛ و هر جا بمبهای آمریکا فرود آمدهاند، رسانهها خیلی پیشتر از آن، مسیر را هموار کرده بودند. امروز روز ساختن روایت ایران است.
*پژوهشگر ارتباطات و رسانه
12254221
مهمترین اخبار بینالملل











