دشمنی خطرناکتر از ترامپ و نتانیاهو در کمین ماست

قرآن در سوره انفال پس از ماجرای بدر، با صراحت از نصرت الهی و خطای محاسباتی سخن میگوید؛ از یکسو میفرماید «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ» و از سوی دیگر هشدار میدهد: «وَإِنْ تَعُودُوا نَعُدْ». وقتی دست نصرت خدا در میدان دیده شده، بازگشت به همان محاسباتی که پیش از میدان شکست خوردهاند، چه معنایی دارد؟
خبرگزاری فارس: در منطق قرآن، پیروزی پایان یک میدان نیست؛ آغاز یک آزمون تازه است. آنجا که دشمن عقب مینشیند، مؤمن تازه باید بفهمد چه چیزی او را به این نقطه رسانده و اگر دشمن دوباره بازگشت، با چه منطقی باید در برابر او بایستد. سوره انفال همین نقطه را روشن میکند: «وَإِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَعُودُوا نَعُدْ». اگر دست از جنگ بکشید، برای خودتان بهتر است و اگر برای مبارزه به جنگ بازگردید، ما نیز (تا تحقق پیروزی نهایی برای یاری شما به میدان جنگ) بازمیگردیم. این «بازگشت» را نمیشود صرفاً به توان نظامی مؤمنان نسبت داد؛ قرآن پیش از آن، در روایت بَدر، پرده از حقیقتی برداشته که باید در تمام محاسبات بعدی باقی بماند؛ «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ».
بَدر فقط یک پیروزی تاریخی نیست؛ یک درس محاسباتی است. مؤمن باید بجنگد، تیر بیندازد، تصمیم بگیرد و هزینه بدهد، اما بداند که همه آنچه در میدان اتفاق میافتد، در اندازه توان و امکانات او خلاصه نمیشود.
همین نگاه است که در ادامه سوره انفال، آنجا که سخن از کثرت و قدرت دشمن به میان میآید، دوباره خودش را نشان میدهد؛ «وَلَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئًا وَلَوْ کَثُرَتْ ... وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ». کثرت نیرو و قدرت نظامی، اگرچه جزئی از واقعیت میدان است، اما همه واقعیت میدان نیست.
اگر دشمن برای جنگ برگشت، بترسیم؟
وقتی این را فهمیدی، دیگر بازگشت دشمن نباید محاسبهات را از اساس به هم بریزد. دشمن ممکن است با نیروی بیشتر، امکانات بیشتر و تجربه بیشتر برگردد، اما مؤمنی که یکبار دست خدا را در میدان دیده، نمیتواند دوباره همهچیز را فقط با ترازوی قدرت مادی دشمن بسنجد. به همین دلیل است که بلافاصله میفرماید: «فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ». پشت به میدان نکنید.
قرآن البته عقبنشینی تاکتیکی را نفی نمیکند؛ «متحرفاً لقتال» و «متحیزاً إلی فئة» را استثنا میکند. آنچه مذموم است، فرار از میدان در لحظهای است که ترس، جای ایمان و مسؤولیت را گرفته و انسان صرفاً به دلیل بزرگتر دیدن قدرت دشمن، همه تجربههای شکستخورده پیشین خود در سازش را فراموش میکند.
شاید یکی از مهمترین خطاها همینجا شکل میگیرد؛ انسان یکبار در بزنگاه نصرت را میبیند، اما در تصمیم بعدی طوری رفتار میکند که گویی هرگز آن را ندیده است. قرآن بارها این جماعت را به ما نشان داده است؛ کسانی که مشکلشان کمبود اطلاعات نبود، بلکه اسارت در محاسبات دنیایی خودشان بود. وقتی پیامبر تصمیمی میگرفت که با برآورد آنان سازگار نبود، به جای آنکه احتمال خطا را در محاسبه خود جستوجو کنند، درباره تصمیم پیامبر تردید میکردند. در ماجرای حدیبیه، گروهی از همراهی بازماندند و بعدها گفتند: «شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا». ظاهر ماجرا عذر بود، اما قرآن نشان میدهد که پشت این عذر، محاسبه دیگری نشسته بود؛ آنها آینده میدان را طور دیگری دیده بودند و بر اساس همان پیشبینی تصمیم گرفته بودند.
مشکل گاهی از عینک ماست!
مشکل از جایی جدیتر میشود که انسان به جای اصلاح محاسبه خودش، واقعیت را متهم کند. در ماجرای احزاب، وقتی حلقه محاصره تنگ شد و فشار بالا گرفت، همانهایی که پیش از آن وعده الهی را میشنیدند، زبان به تردید گشودند و گفتند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا». فشار میدان، محاسبه غلط را آشکار کرد. تا وقتی اتفاقات مطابق انتظار آنان پیش میرفت، مشکلی نبود؛ اما وقتی واقعیت سختتر از پیشبینیشان شد، به جای بازنگری در نگاه خود، اصل وعده نصرت را زیر سؤال بردند.
این همان خطایی است که در هر دوره میتواند تکرار شود؛ اینکه انسان آنقدر به قدرت ظاهری دشمن خیره شود که سایر واقعیتهای میدان را نبیند. یک روز گفته میشود با دشمنی مثل آمریکا نمیتوان جنگید، چون قدرت نظامی و اقتصادیاش چند برابر است؛ روز دیگر، وقتی نتیجه میدان خلاف این پیشبینی رقم خورد، به جای آنکه محاسبه قبلی اصلاح شود، همان ترس با ادبیات تازهای بازتولید میشود و میگویند: «پس باید کوتاه آمد، باید عقب نشست، باید به او نزدیک شد و راه دیگری وجود ندارد.» این همان جایی است که تجربه، به جای آنکه سرمایه تصمیمگیری آینده باشد، به خاطرهای بیاثر تبدیل میشود.
قرآن اما اجازه نمیدهد پیروزی را از مسؤولیت جدا کنیم. بعد از آنکه از اطاعت خدا و رسول سخن میگوید، هشدار میدهد؛ «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ». اختلاف فقط یک مشکل اخلاقی یا سیاسی در حاشیه نیست؛ میتواند قدرت یک جامعه را از درون تهی کند. همان مردمی که در میدان بیرونی در برابر دشمن ایستادهاند، اگر در داخل گرفتار نزاع شوند، بخشی از آنچه به سختی به دست آوردهاند از دست میرود. بنابراین، نصرت فقط به لحظه درگیری مربوط نیست؛ حفظ آن نیز شرایط خودش را دارد؛ «اطاعت، صبر، انسجام و پرهیز از نزاع.»
از این منظر، مسئله رهبری ولی فقیه و اطاعت نیز ادامه طبیعی همان مسیر است. جامعهای که در بزنگاههای بزرگ حول پیامبر جمع میشد، برای ادامه مسیر نمیتوانست هر روز اصل فرمان و جهت حرکت را محل کشمکش قرار دهد. در عصر غیبت نیز جامعه مؤمنان برای عبور از میدانهای دشوار، نیازمند محور وحدت و تبعیت از رهبری ولی فقیه است. اگر قرار باشد هرکس محاسبه شخصی خود را معیار قرار دهد و هرجا تصمیم جمعی با برداشت او سازگار نبود، راه دیگری در پیش بگیرد، آنچه دشمن نتوانسته در میدان از بین ببرد، ممکن است در نزاعهای داخلی فرسوده واز دست رفته شود.
پیروزی که با خون به دست آمده امانت خداست
قدرتی هم که پس از این ایستادگی به دست میآید، ملک شخصی کسی نیست. امنیت، استقلال، اعتبار، توان دفاعی و جایگاهی که یک ملت با هزینه و مجاهدت به دست آورده، امانت است؛ امانتی که اگر درست حفظ نشود، حتی پیروزی نظامی نیز نمیتواند آن را برای همیشه تضمین کند. خیانت به این امانت همیشه با تسلیم رسمی در برابر دشمن اتفاق نمیافتد؛ گاهی از جایی آغاز میشود که قدرت و امکاناتی که با هزینه سنگین به دست آمده، وسیله مسابقه برای ثروت، کسب پست بالاتر، منفعت شخصی و اشرافیگری میشود یا تصمیمهایی گرفته میشود که راه نفوذ و فشار دشمن را دوباره باز میکند.
برای همین است که قرآن بعد از نعمت، از شکر سخن میگوید؛ «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ». شکر فقط به زبان آوردن نام نعمت نیست؛ همانطور که رهبر عزیز انقلاب آیتالله سید مجتبی خامنهای بارها از مردم و مسؤولان درخواست شُکر عملی برای شناختن آن و درست مصرف کردن آن کردهاند. ملتی که پیروزیهایش را درست نمیبیند، طبیعی است که نتواند از آنها برای ساختن قدم بعدی استفاده کند. وقتی خداوند در یک میدان نصرتش را نشان داده، فراموش کردن آن، حذف یک واقعیت از محاسبات آینده است.
اگر دوباره همان راه خسارتبار گذشته را باز کنیم چه؟
امروز اگر از تجربه سالهای گذشته و میدانهای سختی که پشت سر گذاشتهایم چیزی قرار است باقی بماند، یکی از مهمترین آنها همین است؛ «قدرت دشمن را باید دید، اما نباید آن را تمام واقعیت دانست. تهدید را باید شناخت، اما نباید از آن اسطوره ساخت. هزینههای ایستادگی را باید فهمید، اما نباید به دلیل سنگینی هزینهها نتیجه گرفت که راهی جز تسلیم وجود ندارد.»
مهمتر از همه، اگر تجربهای در میدان به دست آمده و نتیجهای برخلاف محاسبات اولیه رقم خورده، دیگر نمیتوان همان محاسبه شکستخورده را دوباره روی میز گذاشت و انتظار نتیجهای متفاوت داشت.
قرآن از مؤمن نمیخواهد واقعیت را نبیند؛ اتفاقاً میخواهد واقعیت را کامل ببیند. دشمن قدرتمند است، اما تو تنها نیستی، ما هم توان، تجربه، اراده، ایمان، انسجام و نصرت الهی را در اختیار داریم. این دو نگاه با هم باید دیده شوند. خطای محاسباتی از آنجا شروع میشود که یکی را ببینی و دیگری را حذف کنی.
در نهایت، مسئله به یک انتخاب ساده اما سرنوشتساز برمیگردد؛ وقتی نصرت را دیدی، آیا محاسباتت را عوض میکنی یا نه؟ اگر دشمن بازگشت، آیا فقط حجم قدرت او را میبینی یا تجربه میدان را هم به یاد میآوری؟ اگر فشار زیاد شد، آیا میدان را ترک میکنی یا میان عقبنشینی تاکتیکی و فرار از مسؤولیت تفاوت میگذاری؟ اگر پیروز شدی، آیا قدرت بهدستآمده را غنیمت شخصی میبینی یا امانتی که باید برای آینده حفظ شود؟ و اگر میان خودت و دیگری اختلاف افتاد، آیا آنقدر به نزاع ادامه میدهی که همان شوکتی را که با سختی به دست آمده، از بین ببری؟
مسیر قرآن روشن است؛ پیروزی، مجوز غفلت نیست و شکست ظاهری دشمن نیز پایان ماجرا محسوب نمیشود. اگر دشمن بازگردد، مؤمن باید بایستد؛ اگر پیروزی حاصل شد، باید آن را حفظ کند؛ اگر نصرت دیده شد، باید آن را به خاطر سپرد و اگر واقعیت، محاسبات قبلی را باطل کرد، باید شجاعت اصلاح محاسبه را داشت. شاید مهمترین درس میدان همین باشد؛ «کسی که یکبار دست خدا را دیده، دیگر حق ندارد آینده را با محاسباتی بسازد که دست خدا را از معادله حذف کردهاند.»
#آیات_نصر #جنگ #جانفدا
https://farsnews.ir/Narjes_sadaat/1791103550496347574
https://farsnews.ir/z_heidari/1791449172684054697











