از طنین قلم تا فتح روایت

خوشحال بودم، اما خوشحالیام ساده و بیدغدغه نبود، وقتی موضوع نوشتههایت آدمهایی باشند که از جان گذشتهاند، تقدیرشدن هم برایت معنای دیگری پیدا میکند، بیشتر از آنکه احساس کنی به پایان راه رسیدهای، به ادامه راه فکر میکنی، با همین حس راهی موزه علما شدم.
خبرگزاری فارس _ قم؛ از روزی که قلمبهدست گرفتم تا از افتخارات زن ایرانی بنویسم، از فاتحان و رزمندگان دلاور و از مردمانی که در روزهای سخت، قامت خم نکردند، تا روزی که دعوتنامه بسیج رسانه به دستم رسید، انگار همه چیز به یکچشم برهمزدن گذشته بود؛ مثل برق و باد، اما میان این آغاز و آن دعوت، روزهایی بر ما گذشته بود که هر کدام بهاندازه سالی بر دل سنگینی میکرد.
یک سال بود، اما برای ما تنها ورقخوردن دوازده برگ تقویم نبود؛ سالِ فراق بود و دلتنگی، سالِ خبرهای سنگین و نامهایی که با بغض مینوشتیم و با اشک میخواندیم، هنوز داغ شهادت رزمندگان تازه بود و جای خالی رهبر شهیدمان، در جانمان زخم میزد.
بعضی از آن روزها را از پشت صفحه تلفن همراه ندیده بودم؛ خودم در محل انفجارها در قم حضور داشتم، در همان حوالی خانه و همسایگیمان؛ جایی که فاصله میان زندگی روزمره و فاجعه، بهاندازه شنیدن یکصدا بود.
شهادت یک خانواده دهنفره در قم، برای من فقط خبری برای نوشتن نبود؛ اندوهی بود نزدیک، بسیار نزدیک.
بهزبانآوردن این جملهها شاید آسان باشد، اما نوشتنشان نه گاهی قلم را به دست میگرفتم و نمیدانستم از کجا آغاز کنم؛ از خانهای که دیگر صدایی از آن بلند نمیشد یا از نامهایی که باید با احترام و احتیاط، کنار واژه «شهید» مینشستند، نوشتن از شهدا سخت بود؛ نه بهخاطر کمبود کلمه، بهخاطر بزرگی آنچه کلمه باید به دوش میکشید.
میان همین روزها، دعوتنامه رسید: «فرهیخته گرامی، شما در رویداد طنین و فتح برگزیده شدید. لطفاً در موزه علما حضور به هم برسانید.»
چند خط بیشتر نبود، اما مرا به تمام لحظههایی برگرداند که نوشته بودم؛ به جملههایی که بارها پاک کرده و دوباره نوشته بودم، به تلاشی که کرده بودم تا سهم کوچکی در روایت افتخار و مظلومیت این مردم داشته باشم.
خوشحال بودم، اما خوشحالیام ساده و بیدغدغه نبود، وقتی موضوع نوشتههایت آدمهایی باشند که از جان گذشتهاند، تقدیرشدن هم برایت معنای دیگری پیدا میکند، بیشتر از آنکه احساس کنی به پایان راه رسیدهای، به ادامه راه فکر میکنی، با همین حس راهی موزه علما شدم.
حضور در فضای حسینیه شبیهسازیشده آقا که توسط بسیج هنرمندان استان قم انجامشده بود، حال دلم را عوض کرد.
صندلی و عکس آقا، فرشهای آبی و آن پرده، همه آشنا بودند؛ آشناییای که هم آرامت میکرد و هم دلت را میفشرد.
نگاهم به بالای پرده افتاد:
«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
سست نشوید و اندوهگین نباشید؛ اگر مؤمن باشید، شما برترید.
آیه را خواندم و در دل گفتم: انشاءالله مؤمن واقعی باشیم؛ نه فقط در کلام که آنجا که باید بایستیم، بنویسیم و مسئولیت بپذیریم.
یاد امام شهیدمان مانند کوهی از غم بر دلم نشسته بود، عجیب بود؛ در همان فضایی که جای خالیاش بیشتر احساس میشد، نشانههای آشنای حضورش هم به آدم قوت میداد، دلم میخواست چند لحظه بیشتر به آن قاب و آن آیه نگاه کنم.
مراسم با اجرای آقای سروی آغاز شد؛ مجری خوشسخنی که در ابتدای برنامه، آیاتی از قرآن را تلاوت کرد، شنیدن قرآن در آن فضا، فرصتی بود تا از هیاهوی فکرها فاصله بگیرم و حواسم را به جایی بدهم که برای آن گرد هم آمده بودیم.
پس از تلاوت، سرهنگ پاسدار داود شمس، مسئول بسیج رسانه استان قم، درباره دو رویداد «فتح» و «طنین» سخن گفت، او با گرامیداشت شهدای عرصه رسانه، از شهید سلیمی، خبرنگار مجموعه عصرانه، یادکرد؛ نامی که بار دیگر یادآور شد روایتگری، همیشه کاری دور از خطر و بیرون از میدان نیست.
شمس از آغاز رویداد «فتح ۲» با حمایت فرماندهی و هیئترئیسه سپاه امام علی بن ابیطالب(ع) و همراهی سرهنگ فلاح خبر داد و از اهالی رسانه خواست با همان انگیزه گذشته در این مسیر حضور داشته باشند.
او همچنین گفت حدود ۹۰ اثر با موضوع عفاف و حجاب به دبیرخانه رویداد «طنین» رسیده است؛ آثاری که هرچند تعدادشان نسبت به برخی دورههای گذشته کمتر بوده، در میانشان تولیدات ارزشمندی دیده شده است.
برای من که روزی با دغدغه نوشتن از افتخارات زن ایرانی قلم برداشته بودم، شنیدن این بخش از سخنانش معنای نزدیکی داشت؛ اینکه این دغدغه، در نوشتهها و نگاههای دیگران هم ادامه پیدا کرده است.
نوبت به معرفی برگزیدگان «طنین» رسید، آقای سروی نامها را میخواند و برگزیدگان، یکییکی به جایگاه میرفتند و هدیه خود را دریافت میکردند.
در میان این تقدیرها، هدیه معنوی خانم چاووشی، دبیر رویداد طنین، برایم جلوه دیگری داشت: کتیبهای کوچک و سبز با نام «یا مهدی(عج)».کوچک بود، اما دلم را برد. میان برنامهها و سخنرانیها و اعلام نامها، آن کتیبه یادآوری لطیفی بود از امید؛ از اینکه نوشتن ما، با همه خستگیها و تلخیهایی که گاهی همراهش میشود، باید رو به روشنایی داشته باشد.
به رفتوآمد برگزیدگان نگاه میکردم و به راهی فکر میکردم که هر اثر تا رسیدن به این جایگاه طی کرده بود؛ راهی که بخش زیادی از آن دیده نمیشود: ساعتهای فکرکردن، جستوجو، نوشتن و دوباره نوشتن.
سرهنگ فلاح، معاون اجرایی سپاه امام علی بن ابیطالب(ع)، از دیگر مهمانان مراسم بود. او ضمن گرامیداشت شهدای انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، مدافعان حرم، مدافعان امنیت و شهدای جنگ ۱۲روزه، به استمرار راه شهادت اشاره کرد و از افزایش شمار شهدای استان قم از ۶۰۹۰ نفر در سال گذشته به بیش از ۶۲۰۰ نفر سخن گفت.
شنیدن این عددها آسان نبود، پشت هر عدد، نامی هست و خانهای و کسانی که زندگیشان پس از رفتن یک عزیز، دیگر به شکل قبل ادامه پیدا نمیکند.
فلاح در بخش دیگری از سخنانش، از شهید سیدمرتضی آوینی و نقش او در مستندسازی دفاع مقدس گفت؛ از دوربینی که به ابزاری برای شهادتدادن بر حقیقت میدان تبدیل شد و توانست مظلومیت و حماسه مردم ایران را ثبت کند.
تأکید او بر اینکه رسانه امروز در حاشیه میدان نیست و در خط مقدم دفاع از امنیت روانی و ملی قرار دارد، مرا دوباره به مسئولیت قلم برگرداند. به اینکه یک روایت دقیق، چقدر میتواند در فهم یک اتفاق مؤثر باشد و یک روایت نادرست، چه اندازه میتواند حقیقت را دور از دسترس نگه دارد.
در ادامه، حجتالاسلام مشی، نماینده ولیفقیه در بسیج اقشار، از اثرگذاری رسانه سخن گفت؛ از اینکه پیش از تأثیر موشک و پهپاد و هواپیما، رسانهها میتوانند بر ذهن و نگاه مردم اثر بگذارند.
او پاسخدادن به ابهامها را از عرصههای جهاد فعالان رسانهای دانست و یادآوری کرد که جنگ نظامی ممکن است پایان بگیرد، اما رویارویی رسانهای همچنان ادامه دارد.
این بخش از سخنانش برایم تأملبرانگیز بود. گاهی تصور میکنیم با تمامشدن یک حادثه، کار روایت آن هم تمام شده است؛ حال آنکه پرسشها، ابهامها و روایتهای متفاوت، تازه پس از آن سر برمیآورند.
تأکید او بر اثرگذاری خبرگزاریها و شبکههای اجتماعی، به خود همین مراسم هم برمیگشت: آنچه اینجا گفته میشد، میتوانست در همین چهار دیوار بماند یا با روایتی درست، به دست کسانی برسد که در سالن حضور نداشتند. سهم ما، انتخاب میان همین دو بود.
در بخش پایانی مراسم، آقای سروی اسامی برگزیدگان رویداد «فتح» را خواند و فعالان رسانهای، یکی پس از دیگری تجلیل شدند.
مراسم به پایان نزدیک میشد، اما ذهن من دوباره به روز اول برگشته بود؛ به زمانی که قلم برداشتم تا از زنان ایرانی، رزمندگان و شهدا بنویسم.
حالا بهتر میفهمیدم که میان آن روز و امروز، فقط چند اثر و یک دعوتنامه فاصله نیست؛ تجربههایی هست که نگاه آدم را تغییر میدهد و مسئولیتی که سنگینتر میشود.
جشنوارهها برگزار میشوند و به پایان میرسند، عکس یادگاریها گرفته میشود و قاب میشود اسامی خوانده میشوند و هدیهها به خانه میروند؛ اما ما میمانیم و صفحهای که باید دوباره پیش رویمان باز کنیم.
برای من، «طنین» و «فتح» در همان سالن تمام نشد، ادامهاش همین نوشتن است؛ تلاش برای اینکه رنجی بینام نماند، افتخاری فراموش نشود و حقیقتی زیر انبوه روایتهای نادرست پنهان نماند.
با خودم گفتم: انشاءالله از عهده این مسئولیت هم برآییم؛ با ایمانی استوارتر، نگاهی دقیقتر و قلمی که حرمت آنچه مینویسد را بداند.
#رویداد_رسانهای_فتح
#رویداد_رسانهای_طنین
#سازمان_بسیج_رسانه
#موزه_علما_و_مراجع
فرهیختگان_قم











